This rss has been deleted

This rss has been deleted

By مریم راعیArts
Download on the App Store

This rss has been deleted episodes

  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_4_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    33 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_16_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    26 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_18_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    27 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_6_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    27 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_17_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    27 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_8_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    31 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_15_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    26 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_11_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    28 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_10_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    28 min
  • قمار_باز_داستایفسکی_قسمت_5_خوانش_مریم_راعی
    ‍ کتاب«قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی نخستین بار در سال 1866 منتشر شد. نویسنده در این اثر کوشیده است تجربه تلخی را که در جریان اقامتش در خارج از کشور برای او پیش آمده بود، شرح دهد؛ تجربه ای که مبتنی بر عشق او به قمار بود و سبب شد تا وی پاک باخته و مقروض به روسیه بازگردد. داستایوفسکی این رمان را در شرایط خاصی نوشته است و منتقدان آن را نوعی زندگی‌نامه نیز تلقی می‌کنند.
    
    این داستان از زبان یک معلم جوان روسی به نام  الکسی ایوانویچ  روایت می شود که نزد یک ژنرال روسی مشغول است. آنها برای مدتی در شهر رولتنبورگ ساکن بودند که در آن شهر بازی قماری به نام “رولت” مشهوراست. ژنرال تمام ثروت خود را باخته و به یک مرد فرانسوی(مارکی دو گریو ) مبلغ بسیاری بدهکار است و منتظر مرگ عمه اش است تا ثروت او را به ارث ببرد. همچنین به نظر می آید که مرد فرانسوی با نادختر ژنرال(پولینا الکساندرونا ) در ارتباط است و معلم جوان نیز، که جوانی ساده، خوش‌باور و عین حال زبان‌دراز است عاشق نادختری ژنرال یعنی پولینا است. در حدی که حاضر است برای او هر کاری انجام دهد، حتی حاضر است خودکشی کند. پولینا یکی از شخصیت‌های کلیدی رمان قمارباز است. او با افراد مختلف کتاب، روابط مرموز و عجیبی دارد و در این میان بیشتر از همه این معلم جوان را دست می‌اندازد و از او در جهت منافع خود استفاده می‌کند. به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و قماربازی معلم جوان از همینجا آغاز می شود و اموالش را در این راه از دست می‌دهد. تنها الکسی نیست که در این داستان دست به قمار می‌زند. عمه ژنرال که زن بسیار ثروتمندی است از مسکو به دیدن آن‌ها می‌آید او وسوسه می‌شود تا قمار کند و او نیز با قمار تمام ثروتش را از دست می‌دهد. عمه ای که همه اهل خانواده برای سهم ارث او دندان تیز کرده بودند و حالا با باختن او در قمار امید آن‌ها ناامید شده بود.
    اوج داستان در جایی است که معلم جوان برای نجات پولینا از دست مرد فرانسوی، دست به قماری بزرگ می زند به مقداری زیادی پول برنده می شود ولی پولینا این پول را قبول نکرده و معلم جوان را ترک می کند. الکسی ایوانویچ بعد از این ماجرا به پاریس سفر کرده و تمام پولش را در آنجا خرج میکند و با پول بسیار کمی برای قمار به هامبورک می رود و در آن شهر دوستش را می بیند و بعد از درد و دل کردن با دوست قدیمی، از پولینا خبر میگیرد و متوجه عشق او به خود می شود ولی نمی تواند از قمار دست بکشد.
    تحلیل کتاب:
    «فئودور داستایوفسکی» در داستان قمارباز دست به انتقاد قمار و اثرات مخرب آن بر زندگی زده است. او که خود به قمار اعتیاد داشت و دچار مشکلات شده بود این کتاب را در کمتر از یک ماه نوشته است...
    28 min