Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ... more
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.
December 12, 2017انفجار بزرگمی گویم چرا کسی زنگ نمی زند بگوید: فضل الله خان ! اولین دندون پسرم کیومرث ، همین امروز صبح نیش زد. می شنوی امین آقا؟ این ها همه شان فقط بلدند نفوس بد بزنند. ناله کنند که : عمه جانم فوت کرده! دنده هام . این دنده راستم . اینجام درد می کنه! آن وقت من حرفی نمی زنم. چندین و چند سال است . می شنوی زن ؟ پای راستم دائم ، انگار که گر گرفته باشد می سوزد. اما من حرفی نمی زنم. رفیق راه پیری من است این درد...داستان "انفجار بزرگ"نویسنده : هوشنگ گلشیریخوانش : پویا پزشکیان...more33minPlay
December 11, 2017سپرده به زمینطاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پایین می رفت. بوی صابون از موهایش می ریخت. هوای مه شده ای دور سر پیرمرد می پیچید. آب طاهر را بغل کرده بود. وقتی که حوله را روی شانه هایش انداخت احساس کرد کمی از پیری تنش به آن حوله بلند و سرخ چسبیده است و واریس پاهایش اصلا درد نمی کند...داستان "سپرده به زمین"نویسنده : بیژن نجدیخوانش : پویا پزشکیان...more16minPlay
December 11, 2017مادرم پشت شیشهبه آبجی اشرف گفتم می رم خونه کتابامو بیارم . بهش دروغ گفتم. اگه می گفتم می خوام برم عکس مامانو از توی آلبوم بردارم ، نمی ذاشت. دهنشو کج می کرد و یه چیزی هم بهم می گفت. آخه مامان من زن بابای اونه. از وقتی هم مامان افتاده اون تو چشم دیدنشو نداره. تازشم ، نمی دونه مامان چطوری شده. یعنی می خوای از کجا بدونه. آدم باید بره و ببینه. اون وقت باور می کنه. وقتی مامان رو گرفتن ، اشرف اومد خونه ...داستان "مادرم پشت شیشه"نویسنده : فریبا وفیخوانش : غزال صداقت...more14minPlay
December 11, 2017قناری بازتکیه داد به دیوار. به تنها جایی از دیوار که خالی بود و قفسی در کار نبود. گفتم بابابزرگ حالا بین این همه پرنده چرا قناری؟ گفت والا نمی دونم. گفتم یه بار چیزایی گفتی از قناری و عمو حسین و طشت ! درست یادم نیست. بچه بودم خیلی . مثل اینکه از همون موقع عمرت رو گذاشتی پای قناری ها...داستان "قناری باز"نویسنده : حامد اسماعیلیونخوانش : غزال صداقت...more21minPlay
December 11, 2017آژانس شبمردی با موهای رو به سفیدی سوار اتوبوس شد. با دیدن افتخار خانم پشت فرمون تعجب کرد و پرسید، خانم راننده من یه سوال دارم از خدمتتون . خواهش می کنم . بفرمایید.اگه چرخ اتوبوس شما پنچر شه، شما، یعنی به عنوان یه زن می تونین لاستیک پنچر رو عوض کنین؟ نه می گم پنچر گیر بیاد عوض کنه. مرد مسافر که منتظر این پاسخ بود، سریع گفت: شما که نمی تونین چرخ پنچر رو عوض کنین چرا پشت فرمون اتوبوس نشستین؟ ...داستان "آژانس شب"نویسنده : فاروق مظلومیبر اساس قصه ای از افتخار فاتحیخوانش : نیما بانک...more10minPlay
December 11, 2017مرگ رنگخودکار آبی را این بار آنقدر محکم روی کاغذ کشیدم که پاره شد. جوهر سه خط آخری که نوشته بودم آنقدر قطع و وصل بود که کلمات معلوم نبودند. هر دو را انداختم توی سطل آشغال. خودکار افتاد روی کاغذ. چشمم که به مغذی داخلش افتاد، دلم برایش سوخت. داخلش یک قطره جوهر هم نمانده بود. آنقدر خالی بود که اگر سر پلاستیکی آبی رنگش نبودف حتی نمی شد فهمید که از اول چه رنگی بوده. سبز، مشکی، قرمز یا آبی ؟ آن روز صبح که از خواب بیدار شدم... داستان "مرگ رنگ"نویسنده و خوانش : مائده مرتضوی...more15minPlay
December 11, 2017دستکاریمدتی بود احساس تنهایی می کردم . دلم یک حیوان خانگی می خواست . از پرنده ها بیزارم چون می دانم عقل حسابی ندارند. اما می توانند پرواز کنند. آخر چه کسی چنین امکانی مثل پرواز را به این بی عقل ها داد. من آدم حسودی نیستم اما خوب اگر قرار بود موجودی بپرد، چرا انسان که اشرف موجودات یا شاید هم مخلوقات است نتواند؟!...دستکاری نویسنده و خوانش : هادی پاکزاد...more8minPlay
December 11, 2017شب یلدای آقای نویسندهدلم خوشست که نامم کبوتر حرم است. باور کن نامت را سی باره نوشته ام و پاک کردم. هی نشستم و فکر کردم هی فکر کردم و پاک کردم. برای من که دیگر هیچ بهانه ای ندارم که از تو به خودم و برای تو بنویسم ، فقط یک امشب می ماند...داستان "شب یلدای آقای نویسنده"نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران...more39minPlay
December 11, 2017آمریکا سرزمین آزادهر سال در جشن شکرگزاری همه فامیل جمع می شویم توی خانه مرتضی پسرعمه ام. مادر خوراک میگو سنتی درست می کند و می آورد. عمه صدیقه لوبیا پلو با گوشت و عمه فاطمه باقلوای خانگی. بقیه هم غذای مورد علاقه شان را درست می کنند و همه غذاها چیده می شوند کنار بوقلمون شکم پر و مخلفاتش.بعد آخرین اخبار فامیل رد و بدل می شود...داستان "آمریکا سرزمین آزاد"نویسنده : فیروزه جزایری دوماخوانش : سمیرا نعمت الهی...more18minPlay
December 11, 2017عاشق چشم بستهنشستم روی یه نیمکت خالی همون اول پارک. هوا نه سرد بود و نه گرم. لکه های بزرگ ابر توی آسمون، با وزش باد دائم فضا رو تاریک و روشن می کردند و فضای فضایی و ناب و به قول خودمون دو نفره . ساعت چند دقیقه ای از 5 می گذشت اما هنوز نیومده بود. شاخه گل رز بلندی که دستم بود رو گذاشتم روی نیمکت و دست کردم توی جیبم و شکلاتی که براش خریده بودم را آروم لمس کردم.اولین بار بود از نزدیک می دیدمش...داستان "عاشق چشم بسته"نویسنده و خوانش : محمد واعظی...more11minPlay
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.