Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ... more
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.
December 07, 2017منگیوقتی عاشق بودم همه چی فرق می کرد. چیزها رو این جوری نمی دیدم. همین آدم نبودم. اغلب به خودم می گفتم : شغل خوبی داری. هر روز صبح موقع رفتن، مادربزرگ رو با محبت می بوسیدم و واقعا فکر می کردم این جا جای قشنگیه. یه جای ساکت و دوست داشتنی واسه زندگی . تو کشتارگاه بهش برخوردم. اونجا کار نمی کرد...داستان "منگی"نویسنده : ژوئل اگلوفبرگردان : اصغر نوریخوانش : سمیرا نعمت الهی...more12minPlay
December 07, 2017مرا صدا کناول اینجا تو آسایشگاه به من می گن حصیر بباف ، نقاشی کن، خط بنویس اما من به کی بگم مادرزاد غواصم . بابام هم غواص بود. بابای بابام . اون هم بابای بابای باباش و بازم بابای باباش. همگی غواص بودند. بچه که بودم وقتی به بابام گفتم من رو کی می بری دریا ؟ بهم نگاه کرد و گفت : بِچه هر موقع قدت اندازه مو شد می بِرومت دِریا. منم بهش نگاه کردم و بی اعتنای نگاه من می رفت که بره دریا...داستان "مرا صدا کن . . ."نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران...more12minPlay
December 07, 2017چشم هایشغروب یک روز تابستانی بود که پدر زهرا مرد. مثل هر روز روی تخته سنگی نشسته بود و به گاو های ده که از چرای روزانه برمی گشتند نگاه می کرد، که صدای جیغ و شیون از خونشون بلند شد. هربار که کسی توی ده می مرد، همین صدای آشنا رو می شنید. اما این بار صدا بلندتر و جیغ ها سوزناک تر بود. پدرش روحانی بود و نفوذ و محبوبیت زیادی بین مردم ده داشت.از روی سنگ بلند شد...داستان "چشم هایش"نویسنده : علیرضا خمسهخوانش : نیما بانک...more8minPlay
December 07, 2017یک آرزوی سادهما از اون خونواده هایی نبودیم که بتونیم سه شنبه ها بریم شمال، شلوارک بپوشیم جوج بزنیم با نوشابه ! شمال دور بود. جوج گرون بود. نوشابه هم که اساسا برای ما خوب نبود. فوق فوقش پنجشنبه ها عصر بابامون خونواده چهارنفریشو با یکم لک ولوازم به صورت پرسی سوار موتور قراضه اش می کرد و پت پت پت می روند تا اولین محل قابل اتراق ...داستان "یک آرزوی ساده"نویسنده و خوانش : سلماز آتش افروز...more10minPlay
December 07, 2017لباس شببرای پدرملباس شبی از حریر بنفش برای باکره ای 37 ساله دوخته ام. کتف های زیبا و خوش تراشی داشت. سعی کردم بند هایی که حریر بفش را روی تنش نگه می دارد، در قسمت شانه ها باریک باشد تا زیبایی طبیعی کتف هایش را پنهان نکند. پشت لباس هم با چین هایی لخت تا بالای کمرش باز است. پیرمردهایی مثل من که دوازده سال است با هیچ زنی نخوابیده اند ، چنین زیبایی هایی را خوب درک می کنند. به نظر من هیچ ناکامی و غمی در جهان وجود ندارد که نتوان آن را با نخ و پارچه های رنگی پوشاند...داستان "لباس شب"نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهرموسیقی تنظیم : آرش سلگی...more11minPlay
December 07, 2017چندم اردیبهشتامروز گمونم باید 4 شنبه باشه. 14 یا 15 اردیبهشت 87 . صبح ساعت 5 و خورده ای از خواب پا شدم. کلید دفتر کار توی جیبم جا مونده بود. کلید عزتی، آبدارچیمون. باید زودتر می بردم اداره . قبل از اینکه عزتی برسه. حموم کردم . ریش نتراشیدم. حوصله نداشتم. صورتمم از اصلاح های مکرر ، آش و لاش شده بود. مو زیر پوستم گره گره میشه . لاخ های سفید موهای ریشمم بیشتر شده...داستان "چندم اردیبهشت"نویسنده : علیرضا روشنخوانش : حمیدرضا دانش...more9minPlay
December 07, 2017فرانکفورت مثل تهران نیستگاهی فقط سکوت حرف می زند. یعنی بهتر از ساکت بود تا اینکه همه حرف های دلت را به کسی بگویی و بعد همان حرف ها، چماق شوند و توی سرت بزنند و هزار بار از خدا بخواهی که کاش خفقان گرفته بودی و یا اصلا حرف نمی زدی! همان روز صبح که سرگرد تازه سرهنگ شده با آن کله کچل و ریش بورش گفت : اگه من جای فرماندت بودم، می فرستادمت جایی که بفهمی خدمت یعنی چی ! ...داستان "فرانکفورت مثل تهران نیست"نویسنده و خوانش : امیر پروسنان...more10minPlay
December 07, 2017درد مشترکامروز فهمیدم که رفته ای . درست بعد از دوسال و چهار ماه و دو روز . انگار یک نفر همه دنیا رو بلند کرد و کوبیدش توی سر من. درست روی همین موهای کوتاه پسرانه ام که همین یک هفته پیش بابت هایلایت شرابی شان درست و حسابی پیاده شدم. امروز جلوی در مجتمع که رسیدم غروب بود. باران بیست و نه اسفند می ریخت روی تمام خیابان ها . می دوید روی جوب ها و حتی از روی کلفتی سوئی شرت سفید من هم رد شده بود و می فهمیدم که دست می کشد روی تنم. تو تا همین امروز نرفته بودی...داستان " درد مشترک"نویسنده و خوانش : سحر ببران...more20minPlay
December 07, 2017لنگه به لنگهبعضی صبح ها که از خواب بیدار می شدم ، دلم می خواست با پیرهن خواب کهنه ، موهای شانه نکرده و جوراب های لنگه به لنگه ، جلوی تلویزیون بنشینم و کارتون تماشا کنم. کارتون های والت دیزنی رو دوست داشتم. دلم می خواست انگور بی دانه جلویم بگذارند و در دنیای دختر خاکستر نشین، زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله غرق شوم. دلم می خواست دختر خاکستر نشین...داستان "لنگه به لنگه"نویسنده : زویا پیرزادخوانش : شیوا هندی...more12minPlay
December 07, 2017بلقیس مهرجودوباره خواب از سرم پریده بود. از لای پرده زرشکی اتاق یه ستون محکم و ثابت از نور خورشید افتاده بود روی بدنم. از بالای پیشونی تا زانو. چشم راست من رو هم گرفته بود زیرش و نمی ذاشت که به خواب بره. واسه همین کلا قید خواب رو زدم. از روی تخت خواب بلند شدم و رفتم داخل آشپزخونه تا قهوه دم کنم. قهوه جوش رو آماده کردم و ...داستان "بلقیس مهرجو"نویسنده و خوانش : سیدعلی شانه ساز...more13minPlay
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.