طعم مهر

طعم مهر

Download on the App Store

طعم مهر episodes

  • مرا بفرستید به تونل
    درصفحه مانیتور کوچک بالای قفسه ، سه کلمه با حروف جدا از هم تکرار می شد : او زنده است . دکتر و خانم مهران چند لحظه به هم خیره شدند . یعنی چی اون زنده است ؟!
    خانم مهران : من نمی فهمم.
    دکتر : ضربان قلب رو دوباره چک کنین . پس شما چیو می فهمین ؟! نتیجه آزمایش خونش چی بود؟
    خانم مهران : همون جمود همیشگی گلبول ها ! ...
    داستان "مرا به تونل بفرستید"
    نویسنده : بیژن نجدی
    خوانش : مرضیه مهاجر
    17 min
  • پریشان خانه
    حوض مربعی کم ارتفاع آبی رنگ خانه ما به درد لباس شستند نمی خورد . ولی خانم هاشم آقا که آب خانه شان قطع شده ، لباس هایش را آورده خانه ما بشوید.
    مامان آقای خجتی معلم کیوان را برای دختر طلاق گرفته ی خانم هاشم آقا پیشنهاد کرده و حالا صحبت سر خصوصیات اخلاقی خانم پری و آقای حجتی است...
    داستان "پریشان خانه"
    نویسنده : فروغ کشاورز
    خوانش : حمیدرضا دانش
    11 min
  • بختک
    از بچگی از فوتبال متنفر بودم از همان وقتی که علی و جواد در کوچه گل کوچیک بازی می کردند و من را بازی نمی دادند! می گفتند : آخه دخترا که فوتبال بلد نیستند!!! می گفتند پسرا شیرن مثه شمشیرن ! دخترا ... بقیش یادم نمی آید . اما می دانم حرف خوبی نبود. چون همین الان هم که فکر می کنم بدون اینکه کلماتش را به یاد بیاورم ، ته گلویم تلخ می شود. فوتبال مزخرف ترین بازی دنیاست!...
    داستان "بختک"
    نویسنده : ناهید طباطبایی
    خوانش : شوکا زندباف
    13 min
  • خواب شفیره ها
    صدای وحشت زده و بغض آلود مریم را از دور می شنیدم که یک بند فریاد می زد: افسانه! افسانه! افسانه! ...
    آن قدر در جنگل پیش رفتم که به صخره های عظیم کوه رسیدم. امکان نداشت افسانه (دختربچه توانسته باشد از این صخره ها بالا برود. از مسیر دیگری برگشتم و دوباره از رودخانه عبور کردم . حالا مریم هم نبود! دیگر صدایش هم نمی آمد!
    میان درختان راش راه افتادم و بلند فریاد زدم : افسانه ! مریم ! افسانه ! مریم !...
    داستان "خواب شفیره ها"
    نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر
    موسیقی و تنظیم : آرش سلگی
    24 min
  • شیرینی
    مادربزرگ بلند شد و توپ را برداشت و دست هایش را بالا برد از سر کمرش تا نوک انگشتانش تیر کشید. ناله کرد و توپ را انداخت در خانه بغلی. دوباره صدای بچه ها بلند شد . هورااااااا رضا شانس آوردیا ! لابد نوه هاش اونجان که توپ رو پس فرستاد وگرنه خودش میو مد و کلی غر می زد. مادربزرگ باز هم دلش گرفت . آمد بنشیند که دید دوباره توپ بچه ها از بالای سرش گذشت و افتاد بالای درخت نارنج و چنتا نارنجک از نارنجک های سبز درختش ریخت!...
    داستان "شیرینی"
    نویسنده و خوانش : پویا روانبخش
    7 min
  • مامان تو زنی یا مرد؟
    - مامان تو زنی یا مردی ؟
    - زنم دیگه ! پس چیم ؟
    - بابا چی اونم زنه ؟
    - نه مامانی بابا مرده .
    - راست می گی مامان ؟
    - آره چطور مگه ؟
    - هیچی مامان . دیگه کی زنه؟ ...
    داستان "مامان تو زنی یا مرد؟"
    نویسنده : ناشناس
    خوانش : آرش خشنود
    6 min
  • لاله
    داستان درباره پیرمردی تارک دنیا به اسم خداداد است.
    چیزی که اسباب تعجب همه شده بود ، این بود که در 2-3 سال اخیر خداداد در آبادی ها و اغلب در بازار دماوند دیده می شد که پارچه زنانه قند و چای و خرده ریز می خرید. گاهی هم در کوه های اطراف در آب گرم او را با یک دخترک کولی دیده بودند. 4 سال پیش یک شب سرد. از آن سرماها که با چنگال آهنین خودش صورت انسان را می خراشد، خداداد همین که چراغ را فوت کرد و در رختخواب رفت، صدای غریبی شنید. ناله های بریده بریده که معلوم نبود صدای جانور است یا آدمی زاد...
    داستان "لاله"
    نویسنده : صادق هدایت
    خوانش : زهرا چشمه
    18 min
  • به سر عشق چی اومد؟
    آدم محو شدنش را نمی بیند . اما یک جایی بین پوشیدن شلوار حاملگی ، زیر لباس خواب فلانل و هدیه گرفتن سالاد هم زن برای کریسمس ، عاشقیت و رمانس از زندگی پر می کشد. خبری از جریان های الکتریکی که وقتی از کنار هم می گذشتید وجودتان را در می نوردید ، یا حفره ای که موقع گرفتن دست های همدیگر برای اولین بار توی دلتان درست می شد، نیست.
    داستان " به سر عشق چی اومد"
    نویسنده : ارما بومبک
    برگردان : احسان لطیفی
    خوانش : فاطمه زنده بودی
    12 min
  • رفته بودیم تا خط مقدم
    اگر نمی دونستی کجایی و تا آخرش می رفتی از خودت می پرسیدی : آخرش که چی ؟! راستش آخرش حتی همون هیچی هم نبود! چند تا تانک هم دیدیم بزرگ بودند اما قد یه کوه نبودند اما بزرگ بودند. این ور تر چند تا قمقمه گذاشته بودند. چند تا پوتین رو هم زیر خاک کرده بودند یه جوری که معلوم بود پوتین ها به پای آدمی نیست . اما اون ها دوست داشتند ما فکر کنیم پوتین ها به پای آدمی ، رزمنده ای چیزی هست. اما نبود...
    داستان "رفته بودیم تا خط مقدم"
    نویسنده : پوریا عالمی
    خوانش : غزال صداقت
    7 min
  • طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.
    لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.
    گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.
    با شعر، قصه و دلنوشته ها در ضیافت موسیقی و ترانه و آرامش، طعم مهر را بچشید.
    با سپاس
    2 min

About طعم مهر

From the publisher's feed

طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.
لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.
گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.
با شعر،…