Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ... more
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.
October 24, 2017مثل آب برای شکلاتیکی بود یکی نبودبرای اولین بار در زندگیشان تیتا و پدرو توانستند آزادانه نرد عشق ببازند. سال های سال مجبور بودند همه گونه احتیاط به جا آورند. مبادا کسی آن ها را ببیند. مبادا کسی به آن ها مشکوک شود. مبادا تیتا باردار شود. مبادا کسی سر و صدایشان را بشنود...داستان "مثل آب برای شکلات"نویسنده : لورا اسکوئیولبرگردان : مریم بیاتخوانش : سمیرا نعمت الهی...more10minPlay
October 24, 2017کسی شبیه توداستانی راجع به یک رابطه سرد ساعت از 2 گذشته بود که با زنگ تلفنت از خواب پریدم. می گم ساعت 2 چون دقیقا قبل از ورداشتن گوشی تلفن به ساعت دیوار رو به روی تختخواب نگاه کردم . راستش منتظر تلفنت نبودم . فکر نمی کردم زنگ بزنی. یه لحظه تپش قلبم زیاد شد کسی دیگه ای پای تلفن بود فقط صداش شبیه تو بود اما مثل تو با من حرف نمی زد. مثل تو سرد ، بی تفاوت ، عصبی مثل این اواخر که سرم داد می زدی ...داستان "کسی شبیه تو"نویسنده و خوانش : سارا آراسته...more14minPlay
October 24, 2017تفاوتمرا نفرین می کنی . در حالی که من از خداوند تقاضای صبر می کنم برای هر دویمان . می خندم از تفاوت نیتمان . کینه رفتنم را به دل می گیری در حالی که من می بخشمت که باعث شدی با پای خودم از دیار عاشقانه روزهای ما بودن ، ما شدن و ما ماندن بروم و پشیمان نشوم از این رفتن. می خندم از تفاوت افکارمان . هر لحظه ...داستان "تفاوت"نویسنده و خوانش : مهسا محسنی نسب...more7minPlay
October 24, 2017چهل نامه کوتاه به همسرمعزیز من خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد .خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر به همین سادگی. به خدا به همین سادگی. اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه ...داستان "چهل نامه کوتاه به همسرم"نویسنده و خوانش : مرحوم نادر ابراهیمی...more6minPlay
October 24, 2017یک دونه سنگیکی بود یکی نبودآریا برای گردش به کنار رودخونه رفته بود. آفتاب زیبا در آسمان می درخشید و صدای جریان آب رودخونه روح اون رو نوازش می داد . پرنده ها از روی یک شاخه با هم به آسمان پر کشیدند و آریا نمی دونست چی شد که یه دفعه یاد دوستش افتاد و همون موقع یک سنگ جلوی پاش نظرش رو جلب کرد...داستان "یکدونه سنگ"نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر...more4minPlay
October 24, 2017دختری به نام جمالداستان راجع به دختری است که هیچ ظرافت زنانه ای ندارد و رفتارش با دختران دیگر متفاوت است. یکی بود یکی نبودآخرین دختر مجرد یک خانواده شلوغ روستایی بودم و 25 سال از عمرم می گذشت. همه خواهرهایم ازدواج کرده بودند و مانده بودیم من و مادر پیرم . مادرم دخترزا بود و بعد از زاییدن 8 دختر پدرم را در حسرت داشتن یک پسر دق مرگ کرد و کشت! پدرم به خاطر عشقی که به داشتن پسر داشت ، اسمم را کمال گذاشت! داستان " دختری بنام جمال "نویسنده و خوانش : مهرداد محتشم...more19minPlay
October 24, 2017ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگمن حافظه ام را از دست داده ام و دکتری که اسمش یادم نیست می گوید . نمی دانی از کجا آمدی و چه می کردی ؟ من هم یواشکی به باغ پشت پنجره نگاه می کنم و در دل می خندم . آخه چه اهمیتی داره ؟! چون نمی دونیم کجا هم می ریم ! ...داستان "ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ"نویسنده : شیدا محمدیخوانش : یلدا رضافر...more10minPlay
October 23, 2017خرچنگ های بلوریچند بار صدای آسانسور به گوشم رسید . بالاخره رفتم کنار در آسانسور.کسی داخلش نبود. مدتیست دائم فکر می کنم تلفن زنگ می زند. گوشی را که بر می دارم صدای بوق آزاد می آید. هیچ کس پشت خط نیست و من چرا فکر می کنم تلفن زنگ می زند. مثل گربه در کمین می نشینم ...داستان "خرچنگ های بلوری"نویسنده : مصطفی دشتیخوانش : پردیس پرتو...more16minPlay
October 23, 2017یک شب گرمیادم نیست چند سال پیش بود شاید 15 یا 20 سال پیش . من توی خونم نشسته بودم . یک شب گرم تابستونی کسل کننده از خونه زدم بیرون و اومدم توی خیابون. از وقت شام گذشته بود و بیشتر مردم توی خونه هاشون نشسته بودند و تلویزیون تماشا می کردند...داستان "یک شب گرم"نویسنده : چالز بوکوفسکیبرگردان : بهمن کیارستمیخوانش : مهرداد محتشم...more11minPlay
October 23, 2017مرد مرده افتاده بود کنار پیاده رومرد مرده بود افتاده بود کنار پیاده رو . مردم جمع شده بودند دورش. گفت بیا بریم . ایستادم . آستینم را کشید که بیا برویم . ماندم . مردم جمع شده بودند. کسی گفت یکی زنگ بزنه به پلیس . کسی زنگ نزد. چند نفری رفتند. چند نفری ماندند.آستینم را کشید . راه افتادیم . سر کوچه که رسیدیم گفت پیاده بریم . گفتم نه هوا گرمه عرق می کنم ...داستان "مرد مُرده افتاده بود کنار پیاده رو"نویسنده : کاوه اویسیخوانش : احمد تجویدی...more7minPlay
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.