
Sign up to save your podcasts
Or


Jen Sincero: Badass Habits
Maybe Your Problem Isn’t a Lack of Willpower
How many times have you told yourself:
“Starting tomorrow, everything will be different.”
You’ll wake up earlier.
You’ll exercise.
You’ll spend less time on your phone.
You’ll stop procrastinating.
And yet, a few days later, you find yourself right back where you started.
So maybe you tell yourself:
“I just don’t have enough willpower.”
But what if that isn’t the real problem?
In this first episode, we take a closer look at habits—how they form, why they can be so difficult to change, and why what looks like a lack of willpower may actually be a deeply practiced pattern.
We explore everyday habits such as procrastination, reaching for your phone when you're stressed, comparing yourself to others, struggling to say no, avoiding uncomfortable feelings, and being overly critical of yourself.
Instead of judging ourselves, what if we became detectives?
What triggers a habit?
What are we feeling just before it happens?
What do we get from repeating it?
This episode isn't about changing your entire life overnight.
It's about becoming more aware of the patterns you repeat—and learning to observe them without immediately blaming yourself.
Because before change comes awareness.
And sometimes, the first step toward changing your life is simply seeing what has been right in front of you all along.
🎧 In this episode, you'll also find a simple exercise: choose one habit and observe it—not to judge yourself, but simply to understand it.
Coming next:
What have you actually become accustomed to?
Because some of the most important habits in your life may not be the ones you think they are.
قسمت اول از کتاب عادتهای کلهخری(شقی)٬ اثر جن سینسرو Badass Habits.
اپیزود ۱ — شاید مشکل تو بیارادگی نیست
چند بار با خودت گفتهای:
«از فردا همهچیز فرق میکند»؟
از فردا زودتر بیدار میشوم، ورزش میکنم، کمتر گوشی دستم میگیرم، کارهایم را عقب نمیاندازم...
اما چند روز بعد، دوباره همان رفتارهای قبلی تکرار میشوند.
و شاید در نهایت به این نتیجه رسیده باشی که:
«مشکل من این است که اراده ندارم.»
اما اگر واقعاً اینطور نباشد چه؟
در اولین قسمت این پادکست، سراغ مفهوم عادت میرویم؛ رفتارهایی که آنقدر تکرار شدهاند که گاهی بدون تصمیم آگاهانه انجامشان میدهیم.
از عادت به تعویق انداختن و پناه بردن به گوشی، تا مقایسه کردن خودمان با دیگران، سخت «نه» گفتن، فرار از احساسات ناخوشایند و حتی عادت به سرزنش کردن خودمان.
در این قسمت قرار نیست نسخهای برای تغییر یکشبهی زندگی پیدا کنیم.
قرار است کمی آرامتر به رفتارهای خودمان نگاه کنیم و به جای قاضی بودن، کارآگاه خودمان باشیم.
چه چیزی یک عادت را شروع میکند؟
قبل از انجام آن چه احساسی داریم؟
و این رفتار، در نهایت چه چیزی به ما میدهد؟
شاید اولین قدم برای تغییر، نه ارادهی بیشتر، بلکه دیدن چیزی باشد که سالها جلوی چشممان بوده است.
🎧 در این قسمت، یک تمرین ساده هم داریم: فقط یک عادت را انتخاب کن و برای مدتی آن را زیر نظر بگیر؛ نه برای سرزنش خودت، فقط برای شناختنش.
در قسمت بعد میپرسیم تو واقعاً به چه چیزی عادت کردهای؟
گاهی مهمترین عادتهای زندگیمان، آنهایی نیستند که فکر میکنیم.
کتاب Badass Habits نوشته جین سینسرو در ایران با نام عادت های کله خری ترجمه و چاپ شده است
از شعر و رباعی کمی فاصله میگیریم و به یکی از مهمترین بخشهای زندگی علمی خیام میرسیم: کار او در گاهشماری و اصلاح تقویم.
زمان برای انسان همیشه فقط چیزی برای گذراندن نبوده؛ چیزی بوده که باید آن را شناخت، اندازه گرفت و با حرکت آسمان هماهنگ کرد.
در این اپیزود نگاهی میکنیم به تقویم جلالی، شرایط علمی و تاریخی شکلگیری آن، و نقش خیام و دیگر دانشمندانی که در این کار مشارکت داشتند.
اما هدف فقط روایت یک دستاورد علمی نیست.
میخواهیم کمی به عقبتر نگاه کنیم و ببینیم انسان چگونه با مشاهدهی منظم آسمان، از تغییر فصلها و حرکت خورشید و ستارگان، به شناختی دقیقتر از زمان رسید.
خیام در اینجا برای ما فقط یک نام تاریخی نیست؛ نمونهای است از انسانی که با دقت، مشاهده و پرسش تلاش کرد بخشی از نظم جهان را بفهمد.
و شاید همینجا دوباره به همان پرسش همیشگی برگردیم:
ما زمان را اندازه میگیریم، یا زمان است که زندگی ما را اندازه میگیرد؟
هزار سال گذشته است، اما نام خیام هنوز زنده است؟
در این اپیزود به سراغ خیام نیشابوریِ تاریخی میرویم؛ نه فقط شاعری که او را با رباعی و جام و مرگ میشناسیم، بلکه ریاضیدان، منجم و فیلسوفی که در جهان فکری قرن پنجم هجری میزیست و درباره عدد، آسمان، زمان و هستی میاندیشید.
اما در کنار خیام تاریخی، با خیام دیگری هم روبهرو میشویم؛ خیامی که در طول قرنها از میان رباعیات منسوب به او و برداشتهای نسلهای مختلف ساخته شده است.
کدام رباعیها واقعاً از او هستند؟
چرا تصویر خیام اینچنین ماندگار شد؟
و چه چیزی در پرسشهای او هست که هنوز برای انسان امروز زنده است؟
این اپیزود درباره پاسخهای قطعی نیست؛ درباره دیدن، اندیشیدن و پرسیدن است.
و در پایان، به جایی میرسیم که نگاه خیام از شعر به آسمان میرود:
زمان چگونه اندازهگیری میشود؟
و اینجا داستان ما به تقویم جلالی میرسد...
The Mathematician Behind the Rubaiyat: Omar Khayyam’s Search for Meaning
This episode travels to 11th-century Nishapur to uncover the remarkable man behind the name Omar Khayyam. Long before he became famous for the Rubaiyat, Khayyam was celebrated by his contemporaries as an extraordinary mathematician, astronomer, and philosopher.
We explore his pioneering work on cubic equations, his challenge to the foundations of Euclidean geometry, and his role in one of the most sophisticated astronomical projects of the medieval Islamic world. But alongside the rigorous scientist was a deeply reflective thinker, wrestling with questions of fate, mortality, existence, and the limits of human knowledge.
The episode also traces the fascinating afterlife of Khayyam’s poetry—from the uncertain origins of the quatrains to Edward FitzGerald’s transformative 19th-century translation, which turned a medieval Persian scholar into a global cultural icon.
Ultimately, we encounter Omar Khayyam not simply as the poet of the Rubaiyat, but as a thinker who embraced uncertainty with remarkable courage. His legacy invites us to stand, as he did, at the edge of what we can know—and to remain filled with wonder.
The man, the scholar, and the legend.
Omar Khayyam: The Man Behind the Legend
Description:
Who was Omar Khayyam beyond the famous quatrains attributed to his name? In this episode, we travel to eleventh-century Nishapur and meet Khayyam as a mathematician, astronomer, philosopher, and thinker. We explore his intellectual world, the uncertain history of the Rubaiyat, and how Edward FitzGerald’s nineteenth-century adaptation helped introduce Khayyam to the English-speaking world. Along the way, we distinguish the historical Khayyam from the image that later generations created around him.
تنهایی وجودی و رسیدن به کل منسجم
موضوع: پذیرش تنهایی بنیادی انسان، یکپارچهسازی تکههای روان
ما مسیر درازی را با هم آمدیم؛ از روبرو شدن با واقعیت و آشتی با خود، تا پذیرش احساسات، تغییر، مرزها و سوگواری.
حالا تمام این قدمها ما را به ایستگاه آخر رساندهاند: پذیرش تنهایی وجودی و به هم پیوستن تکههای روان.
انسان در بنیادیترین سطحِ وجودیِ خود، تنهاست.
ما تنها به این جهان میآییم و تنها از آن میرویم. هیچ انسانی—هرچقدر هم که ما را دوست داشته باشد—نمیتواند تمامِ بارِ وجودی و تنهایی ما را به دوش بکشد.
وقتی از این تنهایی میترسیم، دست به وابستگیهای شدید، روابط شتابزده یا رفتارهای پرخطر میزنیم تا فقط خانه درونیمان خالی نماند.
اما صلح با تنهایی وجودی، بزرگترین دستاورد روانشناختی است. وقتی یاد بگیریم که با تنهایی خود دوست شویم، دیگر از سرِ نیاز و ترس وارد روابط نمیشویم، بلکه از سرِ اشتیاق و بلوغ ارتباط برقرار میکنیم.
حالا بیایید نگاهی به تمام تکههایی که در این ۶ قسمت کنار هم چیدیم بیندازیم:
تکهای از پذیرش نقصها، تکهای از زیستن با غمها، تکهای از صبوری در تغییر، تکهای از مرزهای سالم، و تکهای از هنرِ سوگواری...
این تکهها وقتی کنار تنهایی وجودی ما قرار میگیرند، دیگر باعث شکستگی ما نمیشوند، بلکه ترکهای وجود ما را به زیباترین بخشهای روحیمان تبدیل میکنند.
شما دیگر آن آدمِ پراکنده و ترسان نیستید؛ شما به یک کل منسجم تبدیل شدهاید.
«زخمهای گذشته و هنر سوگواری»
موضوع: طرحوارههای آسیبزا، رهایی از چرخه تکرار رنج، خداحافظی و عبور از فقدان
درباره موضوعی صحبت میکنیم که همه ما به نوعی با آن دست و پنجه نرم کردهایم: پایانها، فقدانها و زخمهایی که از گذشته با خودمان حمل میکنیم.
چرا گاهی اشتباهات عاطفیِ یکسانی را با آدمهای مختلف تکرار میکنیم؟ و چطور میتوانیم با یک رابطه یا یک دوره از زندگی خداحافظی کنیم؟
گاهی ما ناخودآگاه وارد روابطی میشویم که یادآور آسیبهای دوران کودکی یا گذشته ما هستند. ناخودآگاهِ ما سعی میکند وارد همان صحنههای قدیمی شود تا شاید این بار نتیجه را تغییر دهد.
اما نویسنده تاکید میکند که تا زمانی از این الگوها و زخمها آگاه نشویم، در چرخه تکرار باقی میمانیم.
آگاهی از زخمهای قدیمی، اولین قدم برای این است که دیگر اجازه ندهیم گذشته، آیندهی روابط ما را دیکته کند.
یکی از سختترین توانمندیهای روان، قدرتِ خداحافظی کردن است.
پایان دادن به رابطهای که تمام شده، رها کردن انتظاری که هرگز برآورده نمیشود، یا پذیرشِ رفتنِ یک آدم...
فرار از سوگ فقط رنج را کشدار میکند. برای اینکه روان ما برای تجارب و آدمهای جدید فضا باز کند، باید جرات کنیم و برای آنچه از دست دادهایم سوگواری کنیم. سوگ، نشانهی سلامت قلب شماست؛ بگذارید دوره خودش را طی کند تا زخم بهآرامی ترمیم شود.
From the publisher's feed