یک گام عمیق تر / One Step Deeper

یک گام عمیق تر / One Step Deeper

By HomaScienceNature
Download on the App Store

یک گام عمیق تر / One Step Deeper episodes

  • قسمت۴ از ٬۶ بررسی کتاب: تکه‌هایی از یک کل منسجم (اپیزود هشتاد وششم)

    «روابط، مرزها و صمیمیت واقعی»
    موضوع: تعامل با دیگران، مرزبندی سالم، نه گفتن و رها کردن فانتزیِ تغییر دادن دیگری

      مرزگذاری؛ هنر «نه» گفتن بدون  احساس گناه
    خیلی از ما مرزگذاری را با «بی‌احترامی» یا «خودخواهی» اشتباه می‌گیریم.
    اما نویسنده یادآوری می‌کند که مرزگذاری، نشانه‌ی احترام به خود و حتی احترام به رابطه است. وقتی نتوانیم صادقانه «نه» بپذیریم یا «نه» بگوییم، خشمِ پنهانی در درونمان شکل می‌گیرد که ریشه رابطه را می‌سوزاند.
    مرز داشتن یعنی تعیین اینکه چه رفتارهایی با من پذیرفته است و چه رفتارهایی آسیب‌زا.
    ارتباط سالم زمانی شکل می‌گیرد که دو فرد با حفظ هویت و مرزهای مستقل خود کنار هم قرار بگیرند، نه اینکه در هم ذوب شوند.


    صمیمیت به معنای این نیست که نقابِ بی‌نقصی بزنیم تا دوست‌داشتنی به نظر برسیم. صمیمیت یعنی شجاعتِ «دیده‌شدن» با تمام تفاوت‌ها و نقص‌هایمان.
    و در کنار این صمیمیت، باید یک اصل مهم را بپذیریم: ما نمی‌توانیم هیچ انسانی را تغییر دهیم.
    تلاش برای بازسازی یا تغییر دادنِ شریک عاطفی، فرسایش‌دهنده‌ترین کار در یک رابطه است. یا باید آدم‌ها را با همین واقعیتِ فعلی‌شان بپذیریم، یا با احترام درباره ماندن یا رفتن تصمیم بگیریم.

    5 min
  • قسمت ۳ از ٬۶ کتاب: تکه‌هایی از یک کل منسجم (اپیزود هشتاد وششم)

    کتاب «تکه‌هایی از یک کل منسجم» ۳/۶«تغییر؛ جریانی صبورانه و تدریجی» 
    موضوع: مسئولیت‌پذیری فردی، خروج از نقش قربانی و درک صبوری در مسیر تغییر
    خیلی از ما در زندگی منتظر یک «معجزه» هستیم. منتظریم شنبه‌ای برسد، آدمی بیاید یا اتفاقی بیفتد که یک‌شبه تمام زندگی ما را دگرگون کند.
    اما امروز می‌خواهیم درباره بزرگ‌ترین واقعیتِ رشد صحبت کنیم: تغییر، یک معجزه ناگهانی نیست؛ یک جریان آرام و صبورانه است.


    یکی از فصل‌های درخشان کتاب، بررسی مسئولیت‌پذیری است.
    تا زمانی که فکر کنیم گذشته، والدین، جامعه یا دیگران مسئول تمام ناکامی‌های ما هستند، در نقش «قربانی» باقی می‌مانیم.
    درست است که ما انتخاب نکرده‌ایم در چه خانواده یا شرایطی به دنیا بیاییم یا چه آسیب‌هایی ببینیم؛ اما این مسئولیتِ امروزِ ماست که با آن زخم‌ها چه کنیم.
    دست کشیدن از سرزنش شرایط، اولین قدم واقعی برای به دست گرفتن سکان زندگی است.

    5 min
  • قسمت ۲ از ۶ کتاب: تکه هایی از یک کل منسجم (اپیزود هشتاد و پنجم )

    احساسات؛ پیام‌آورانی که نادیده می‌گیریم
    پونه مقیمی در کتاب «تکه‌هایی از یک کل منسجم» به ما یادآوری می‌کند که احساسات، دشمنان ما نیستند؛ آن‌ها پیک‌ها و پیام‌آورانی از دنیای درونمان هستند.
    غم، خشم، ترس و اضطراب... هیچ‌کدام از این‌ها «احساسات بد» نیستند. آن‌ها فقط نشان می‌دهند که بخشی از درون ما نیاز به توجه، رسیدگی یا حمایت دارد.
    وقتی احساسی مثل غم را سرکوب می‌کنیم، غم از بین نمی‌رود؛ بلکه زنده در زیر خاکسترِ روانمان باقی می‌ماند و خودش را به شکل اضطراب مزمن، بی‌حوصلگی یا تنش‌های جسمی نشان می‌دهد.

    فرار از احساسات دردناک، تنها رنج ما را طولانی‌تر می‌کند


    عبور از رنج، فقط از میانِ خودِ رنج می‌گذرد؛ نه از کنار آن.
    اگر غمگین هستید، به خودتان اجازه دهید که غمگین باشید. اشک ریختن یا پذیرشِ ضعف، نشانه‌ی فروپاشی نیست؛ نشانه‌ی زنده بودن و سلامتِ روان است.
    زمانی که بدون قضاوت پای احساسمان می‌نشینیم و می‌گوییم: «من الان غمگینم و این اشکالی ندارد»، فشار روی روانمان را می کاهد.
    احساسات مثل موجهای دریا هستند؛ اگر در برابرشان جبهه بگیریم ما را غرق می‌کنند، اما اگر بپذیریمشان، آمدن و رفتنشان را طی خواهند کرد.


    امروز و در انتهای این قسمت، می‌خواهم این سوال را با خودتان به خلوت ببرید:
    «کدام احساس است که مدت‌هاست از تجربه کردنش فرار می‌کنم و حاضرم نیستم با آن روبرو شوم؟»


    6 min
  • کتاب: «تکه‌هایی از یک کل منسجم» -قسمت اول از ششم(اپیزود هشتاد و پنجم)


    کتاب: «تکه‌هایی از یک کل منسجم» - پونه مقیمی:


    دوست من، امروز اگر احساس ناآرامی می‌کنی، شاید به این دلیل است که مدتی است از دیدنِ خودت فرار کرده‌ای.
    شاید وقت آن رسیده که دست از سرزنش برداری و خودت را با تمام تکه‌های زخمی‌ات بپذیری.
    در قسمت بعد، قرار است وارد یکی از مهم‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های درونمان شویم: احساسات.
    چطور با غم، خشم و اضطرابمان روبرو شویم بدون اینکه از آن‌ها بترسیم یا سرکوبشان کنیم؟
    پیش از اینکه این قسمت را به پایان ببریم، از شما می‌خواهم امشب چند دقیقه با خودتان خلوت کنید و به این سوال فکر کنید:
    «در کدام بخش از زندگی‌ام هنوز دارم با واقعیت می‌جنگم و حاضرم نیستم آن را همان‌طور که هست ببینم؟»
    از اینکه در این قسمت همراه من بودید از شما سپاسگزارم. تا قسمت بعد، با خودتان مهربان باشی

    9 min
  • رفاقت؛ با هم، بدون مالکیت (اپیزود هشتادوچهارم)


    و شاید تعریف من از رفاقت واقعی همین باشد:
    با هم بودن، بدون خفه کردن هم.
    صداقت، بدون بی‌رحمی.
    آزادی، بدون بی‌مسئولیتی.
    اختلاف، بدون تهدید به پایان.
    و اگر روزی آن‌قدر عصبانی شدیم که نتوانستیم درست حرف بزنیم، به جای خراب کردن همه چیز، کمی مکث کنیم...
    نفس بکشیم...
    آرام شویم...
    و بعد دوباره برگردیم.
    چون شاید رابطه‌ی واقعی رابطه‌ای نباشد که در آن هیچ اختلافی وجود ندارد.
    شاید رابطه‌ی واقعی رابطه‌ای باشد که دو نفر یاد گرفته‌اند حتی در اختلاف هم حرمت یکدیگر را نگه دارند.
    و در نهایت...
    من فکر می‌کنم رفاقت خوب یعنی:
    من آزادم خودم باشم،
    تو آزادی خودت باشی،
    و با این حال، انتخاب کنیم که کنار هم بمانیم.

    8 min
  • (شیخ ابوالحسن خرقانی(ایپزود هشتاد و سوم

    شیخ ابوالحسن خرقانی٬ آفتاب خرقان؛ سفری به ژرفای حکمتِ پیری اُمّی ، به بازخوانی زندگی و اندیشه‌های شیخ ابوالحسن خرقانی (۳۵۱ تا ۴۲۵ هجری) می‌پردازیم؛ عارفی دهقان و مکتب‌نرفته که حکمتش نه از کتاب، بلکه از زلالی روح و «وحی دل» می‌جوشید .ما در این مستند شنیداری، غبار افسانه‌ها را کنار زده‌ایم تا به جوهر انسانیِ مردی برسیم که بزرگانی چون ابن‌سینا و سلطان محمود غزنوی را مبهوت استغنا و بصیرت باطنی خویش کرد . از ماجرای شگفت‌انگیز صبر بر خلق تا شعار جاویدانِ «نانش دهید و از ایمانش مپرسید»، سفری خواهیم داشت به دنیای عارفی که «جان» انسان را فراتر از هر باور و مذهبی، گرامی می‌داشت

    19 min
  • قسمت دوم | راز خونین منصور حلاج؛ کعبه‌ی دل و کلوخِ آشنا (اپیزود هشتادودوم)

    در این قسمت، به بازخوانیِ دقیق و مستند زندگی و فرجامِ حسین بن منصور حلاج، یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ عرفان، می‌پردازیم . این پادکست با نگاهی فراتر از روایت‌های سطحی، تضاد میان «کعبه‌ی دل» و «کعبه‌ی گِل» را بررسی می‌کند؛ دیدگاهی که در آن حلاج اولویت را به پاکی پندار و کردار می‌داد، اما همین شهودِ عمیق بهانه‌ای سیاسی برای اعدام او به اتهام قصد تخریب کعبه گشت . ما در این روایت، تفاوت بنیادینِ مقام «فنا» (نابود شدن در حق) را با اتهامِ «حلول» تبیین کرده و با اصلاحِ یک روایت مشهور، ماجرای پرتاب «کلوخ» توسط شبلی را بازگو می‌کنیم تا عمقِ دردِ حلاج را از همراهیِ آگاهانه‌ی یک دوست با ملامت‌گران به تصویر بکشیم . در پایان، میراثِ جاودانه‌ی این «شهید راه عشق» را در کلامِ بزرگانی چون عطار، مولانا و حافظ جستجو خواهیم

    22 min
  • (Episode 82) Al-Hallaj: The Kaaba of the Heart and the Clod of Betrayal |Part one

    Explore the profound life and tragic end of the 10th-century Persian mystic, Husayn ibn Mansur al-Hallaj. This episode goes beyond the famous cry of "Ana'l-Haqq," delving into the spiritual depth of "Fana" (self-annihilation) and how it was fatally misunderstood as "Hulul" (incarnation). We uncover the political intrigues of the Abbasid court, where his vision of the "Kaaba of the Heart"—an emphasis on inner purity and ethical conduct over mere ritual—was twisted into a charge of heresy. We also provide a crucial historical correction to the story of his execution: the "Clod of Earth" thrown by his friend Shibli, revealing the true pain of being wounded by one who knows the Truth. Join us as we trace the legacy of the "Martyr of Love" in the timeless poetry of Rumi, Attar, and Hafiz

    43 min
  • قسمت سوم و پایانی: حسین بن منصور حلاج (اپیزود هشتاد و یکم)

    قسمت پایانی «رویِ سرخِ عشق؛ ایستگاهِ پایانیِ»حسین بن منصور حلاج،

    صبحِ پرماجرایِ اعدام:سرانجام، حکمِ فتوا صادر شد: مرگ بر سرِ دار.
    صبحِ روزِ موعود، وقتی حلاج را از زندان به سمتِ چوبهٔ دار می‌بردند، هزاران نفر از مردم، فقها و صوفیان جمع شده بودند. همه منتظر بودند مردی را ببینند که از ترس میلرزد یا گریه می‌کند.اما روایات می‌گویند حلاج خرامان و خندان به سوی دار می‌رفت! او کج‌کُلاه نهاده بود و چنان با شادمانی قدم برمی‌داشت که گویی به دیدارِ معشوق می‌رود.وقتی پایِ دار رسید، ابتدا وضو ساخت. از او پرسیدند: «وضویِ چه می‌سازی؟»گفت: «دو رکعت نماز است در عشق، که وضوی آن درست نیاید الا به خون!»[بخش سوم:
    قصهٔ سنگِ شبلی و کلوخِ دوست
    یکی از دراماتیک‌ترین و عمیق‌ترین صحنه‌های تاریخ ادبیات ما در همین لحظه رخ داد:مردم به دستورِ حاکمان، شروع به سنگ زدن به حلاج کردند. حلاج زیرِ بارانِ سنگ‌ها، هیچ نمی‌گفت، آه‌ نمی‌کشید و تبسم می‌کرد.در این میان، دوست و هم‌دورانِ او، شبلی (از صوفیانِ بزرگ) در میانِ جمعیت بود. شبلی نمی‌خواست به حلاج سنگ بزند، اما از ترسِ خشمِ حاکمان و مردم، کلوخی (مشتِ خاکی نرم) به سمتِ حلاج انداخت.در همان لحظه، حلاج ناله‌ای کرد و آهی از سینه کشید!از او پرسیدند: «این همه سنگ زدند، هیچ نگفتی؛ چرا از یک کلوخِ سبکِ شبلی آه کشیدی؟»حلاج پاسخ داد:«آن‌ها که سنگ می‌زنند، نمی‌دانند و جاهلند؛ از نادان گله‌ای نیست. اما شبلی می‌داند که من چه می‌گویم... رنجِ من از آن است که او می‌داند و می‌زند!»

    7 min
  • قسمت دوم: از زندگی حسین بن منصور حلاج (اپیزود هشتاد و یکم)

    قسمت دوم: از زندگی حسین بن منصور حلاج

    حلاج لباسِ زهد و خرقه‌پوشی را یک‌سو نهاد. گاهی لباسِ سپاهیان را می‌پوشید، گاهی قبای بازرگانان و گاهی جامه‌پارهٔ فقیران. او می‌خواست بگوید خدا و حقیقت در هیچ قالب، لباس و خانقاه خاصی محبوس نیست.او به کوچه و بازارِ بغداد می‌رفت، میانِ مردم می‌ایستاد و با اشک و سوزی که در سینه داشت، فریاد می‌زد. او مردم را دعوت می‌کرد که از «ایگو» یا همان «منِ دروغین و پر از غرور» عبور کنند.حلاج معتقد بود تا زمانی که انسان اسیرِ «من»ِ خودش است، صدای خدا را نمی‌شنود. اما وقتی این «من»ِ کاذب و ساختگی بسوزد و خاکستر شود، آنچه باقی می‌ماند، چیزی جز «حق» نیست. و از همین‌جا بود که آن عبارتِ تاریخ‌ساز و پرماجرا متولد شد: «أنا الحق» (من حق هستم).

    6 min

About یک گام عمیق تر / One Step Deeper

From the publisher's feed

One Step Deeper is a bilingual Persian-English podcast exploring literature, philosophy, psychology, science, nature, culture, travel, and personal growth. Each episode goes beyond the surface to explore ideas, experiences, and questions that help us see the world and ourselves with greater depth and clarity.