خیلی وقتها از ترس اینکه مبادا بهمون بگن: تازه به دوران رسیده، چیزهایی که به دست میاریم رو جدی نمیگیریم و براشون جشن نمیگیریم. من سر به پروژه ای یه ماشین خیلی خوب سوار شدم. انقدر ذوق داشتم که نشستم پشت فرمونش که حد نداره. من جذبش کرده بودم. هم اون کارو و هم حس خوب پشت فرمون یه ماشین خفن بودن رو. کارمون که تموم شد و برداشت انجام شد من ار گروه خواهش کردم که خودم ماشینو ببرم داخل پارکینگ. ریسک داشت ولی انقدر شوق رانندگی باهاش در من زیاد بود که برام مهم نبود. اونجا یکی دو تا جمله شنیدم مثل اینکه «ندید بدید». این دو تا کلمه میتونه نابودمون کنه و کودکمون رو و کیفیت اون لحظه رو ازمون بگیره. / عمیق تر که میشیم میبینیم که ما خودمون نسبت به بقیه این حس رو داریم. باید شروع کنیم به از بین بردن این حس مخرب تا ورق برگرده و اینجوری کیف میکنیم با تجربه هامون. با تحسین کردن دیگران و خوشحال شدن براشون کم کم این اتفاق میافته. وقتی کسی داراییش رو نشون میده به جای اینکه بگیم «داره پز میده» بگیم مبارکه. حتا اگه واقعا اون داره پز میده اما ما تحسین کنیم و بگیم برای اون شده برای من هم میتونه بشه. مبارکش باشه. / به جای «بابا من سفر اروپامو میدونی کی رفتم؟! این تازه رفته» بگیم «یاد اولین سفر خودم افتادم و کیفیتش برام زنده شد. واقعا هم شادی داره. خدایا شکرت» / تعداد کسایی که تو دو میدانی مدال آوردن از حساب خارجه ولی ولی ولی همیشه، همیشه و همیشه اولین باری که یه بچه بعد از کلی زمان تاتی تاتی میکنه قابل جشن گرفتنه…. موضوع احساس خوبیه که تجربه میکنیم… و اون کیفیتیه که بوجود میاد… همین. احساس خوب مساویه با اتفاقات خوب