این ویس برای خیلی قبل از شکل گیری این پادکسته. یادش افتادم. پیداش کردم حس کردم خوبه اینجا باشه.
.
مثل بازیگری که درسته داره نقشی رو بازی میکنه
اما همزمان میدونه که نقشش نیست...
پروژه تموم شه بر میگرده به زندگی اصلیش
.
نسبت به لباس هم همینه...
ما حواسمون نیست که پوشیدیمش و به نوعی سوارش شدیم.
پنداشتهای در آستین دستی هست؟!
آن دست تو، آستین دستی دگرست...
اگر مثلا در جزیرهای باشی که بتونی عریان گشت بزنی، بعد از چند روز اگر لباس بپوشی مدام حسش میکنی. حس میکنی یه چیزی تنته.
حالا عریانی روح هم میشه گفت همین شکلیه.
لازمه وقتایی به جزیرهای بریم و اجازه بدیم در مراقبه روحمون لباس تن رو در بیاره... بعد از مدتی الهی زیستن، بدن رو بیشتر حس خواهیم کرد.
مراقبه به نوعی میشه گفت خوابیه که تو در اون خواب، بیداری...
لینک حمایت از ما ورای بازیگری:
zarinp.al/mavarayebazigari