سلام شهلا جووونم خوبين؟ خيلي دلم براتون تنگ ش........، فاميل.................... هستم كه چند باري هم يكشنبه ها مزاحمتون سعادت ديدارتون رو داشتم و صحبت ها تون راه گشاي من بوده
الان حامله هستم و تو ماه ٧ و دوست دارم برأي مشاوره شيردهي مزاحمتون بشم البته گيلدا جون و سارا جون هم كلي بهم ياد دادن اما خود شما يه چيز ديگه هستين
من الان سر يه موضوعي بد جور گير كردم و در عذاب شديدم
التماستون مي كنم كمكم كنيد با اين وضعيتم بريدم
من خواهرم يه چند ماهي هست كه عقد و نامزد كرده ( البته أين نامزدي بل كلي مخالفت خانواده من بودو پدر مادر راضي نمي شدن كه اينا بهم برسن كه باعث مريضي مادرم هم شد ) همسر من هم زر جريان كلي موضوع بود و حتي تحقيق هم كرد و أوكي دادو رد اخر پدر مادر راضي شدن.
حالا هروقت همسر من باجناقشو مي بينه يا كلا صحبت اينا و خانوادشون مي شه كلي با من بحث و دعوا داره
وقتي مي بينتش همش اخم مي كنه و سرش تو گوشيه، چندبار گفتم بهش به خاطر من و پدر مادر يه ذره تحويلش بگير فقط بحث مي كنه كه خوشم نمياد ازش
همين دييشب مادر شوهرخواهرم زنگ زده زنونه ناهار دعوتمون كرد نمي دونيد چي كار كرد بأمن كه حق نداري بري اينا اهل جادو هستن من خودم ديدم كه سر عقد نخ اورده بود مي گفت دوختم دهن مادرشوهرو
كه من گفتم قديما مي گفتن ديگه خلاصه منم كه اماده برأي گريه تا صبح اشك ريختم
حتي نمي زاره خواهرم و شوهرشو برأي يك بارم شده دعوتش كنم
ديگه صبح گفت إز أين خونه خسته شدم و رفت سركار
نمي دوونم چي كار كنم، دوست دارم رابطشون خوب باشه
حداقل به خاطر مادرم كه مريض احواله يكم تحويلش بگيره
يه بارم كه هممون رو دعوت كرده بودن مريض شد نيومد
اما ديشب گفت مريض بودم اما مي تونستم بيام و إز عمد نيومدم كه مثل شماها جادو نشم
حالا اوناهم واقعا خانواده محترمي هستن و كلي عزت و احترام مي ذارن و اهل اين داستانا هم نيستن
مي خواستم به پدرش بگم باهاش حرف بزنه و نگه من چيزي گفتم كه دست و دلم نرفت
ياد شما بودم اما روم نمي شد پيغام بدم و مزاحمتون بشم
واقعا درمونده شدن خودمم تازه جاري دار شدم ولي اصلا مثل همسرم برخورد ندارم با اينكه كلي هم إز اومدنش و كاراش اذيت شدم
اينم مي دونم كه اگه إز كارو عملي إز طرف مقابلم خوشم نمياد حتما اون عمل در من هم هست كه دارم سعي مي كنم برطرفش كنم
اما با اين همسرم موندم چي كار كنم در حد مرگ در عذابم
گاهي هم ازش بدم مياد در عين اينكه خيلي هم مهربون و خوبه
اما كارا و حرفاش در اين موضوع كلي داغونم مي كنه و مي گم أين همه هوامو داري اخرش همرو خراب كردي
كمكم كنيد التماستون مي كنم
من دلم برأي خواهرم و مادرم و پدرم مي سوزه
دوست دارم بيان خونمون اما نمي زاره خسته شدم إز همه چيز و همه كس
حتي گفتم حالمم بده بدون اينكه بفهمه برم اما إز درون داغونم دلم برأي أين بچه داخل شكمم هم مي سوزه
اينارم با بغض و گريه براتون نوشتم
شرمندتونم مزاحمتون شدم و طولاني شد😢