فلسفه در ایران هنوز به مرحلۀ زایندگی نرسیده است. آنچه معمولاً زیر عنوان فلسفه تولید میشود، درواقع، نوعی جامعهشناسی بدون پشتوانۀ پژوهشی و آماری است که در فرانسه به آن سوسیولوژیسم میگویند. و اما جامعهشناسی در جامعهای امکانپذیر است که در آن، مردم، سرآمدان سیاسی و فرهنگی و از همه مهمتر، قدرت سیاسی آمادگی دیدن و شنیدن ناهنجاریهای جامعه را داشته باشند.
شنوندگان عزیز، سلام !
Chers auditeurs bonsoir
مرز میان فلسفه و جامعهشناسی کجاست؟ چه موضوعهایی را فلسفی مینامند و چه موضوعهایی را جامعهشناختی؟ چرا موضوعهای ناب فلسفی شوقی در میان مردم برنمیانگیزند، درحالی که به مطالعات و تجزیه و تحلیلهای جامعهشناختی گروههای بزرگی از مردم دلبستگی نشان میدهند؟ برای پاسخگویی به این پرسشها نخست باید ببینیم تعریف کلی فلسفه و جامعهشناسی چیست. فلسفه را درکل کوششی برای فهم جهان و ذات انسان تعریف کردهاند. عقل، روشناندیشی، استواری و صداقت را از ضرورتهای آن دانستهاند. بنابراین، فلسفه با شور، هیجان، احساسات و ناراستی بیگانه است.
Le rapport entre la philosophie et la sociologie n’est pas toujours clair. Il arrive que l’effacement de la frontière entre ces deux disciplines leur fasse du tort de sorte que les philosophes tombent dans le sociologisme et les sociologues s’éloignent de leur domaine. On sait que les premiers sociologues comme par exemple Durkheim avaient une formation philosophique. Pourtant, ils avaient plus qu’aujourd’hui une conception précise de ces deux disciplines. Il est courant de dire que la prise de conscience du réel est leur but à toutes les deux. Mais ce n’est pas aussi simple
وظیفۀ جامعهشناسی مطالعۀ کرد و کار و دگرگونیِ گروهها و باهمستانهای انسانی است. جامعهشناسی به بررسی و توضیح هنجارها، آیینها و اعتقاداتی میپردازد که هستی و حیات جامعهای برپایۀ آنها شکل گرفته است. مطالعۀ سلسله مراتب و کارکرد مراسم نیز که ساختار جامعه را استوار میدارند، کار جامعهشناسی است. بررسیِ کشاکشها و تناقضهایی هم که جامعه را دگرگون یا پاره پاره میکنند، به عهدۀ جامعهشناسی است. جامعهشناسی در جامعهای امکانپذیر است که در آن، مردم، سرآمدان سیاسی و فرهنگی و از همه مهمتر، قدرت سیاسی آمادگی دیدن و شنیدن ناهنجاریهای جامعه را داشته باشند.
Comme la science, la philosophie répond à une certaine nécessité. Elle tente de comprendre le réel dans son plus haut degré de généralité. C’est là que réside l’une des divergences avec la sociologie. Comme celle-ci, elle fait appel à l’observation et au raisonnement. Mais contrairement à la sociologie, elle n’a pas pour objet l’accession à une conscience du réel et des choses de manière fragmentaire
جامعهشناسی با زندگی مشخص سر و کار دارد و میکوشد تا جایی که ممکن است واقعیت اجتماعی را در سطوح گوناگونش بررسی کند و به شناختی عینی از آن برسد. درست است که هر جامعهشناسی از یک دیدگاه فلسفی به مطالعۀ واقعیت میپردازد، اما این نکته گریز از عینیت را در مطالعات جامعهشناختی توجیه نمیکند. نظریهها و مفاهیم جامعهشناختی باید واقعیت اجتماعی را فهمپذیر کنند، وگرنه ارزشی بیش از زبانبازی و سبکآوری نخواهند داشت. اما جدا از فهمپذیر کردن واقعیت اجتماعی، بررسیهای جامعهشناختی باید بتوانند ضرورت اندیشیدن به سرنوشت جمعی را نیز به مردم نشان دهند.
La philosophie est une discipline ancienne, alors que la sociologie est plus ou moins récente. En effet, c’est à la fin du 18e siècle et dans la première moitié du 19e siècle qu’on assiste à l’émergence de la sociologie comme un type de questionnement nouveau dans un contexte où les sociétés occidentales se sentent éloignées d’elles-mêmes par la double révolution démocratique et industrielle. Perplexes devant leurs soubassements, elles commencent à s’interroger sur leur avenir
جامعهشناسی در ایران علم نوپایی است. اگرچه گروههایی از مردم مدتی است به مطالعات جامعهشناختی دلبستگی نشان میدهند، اما این علم هنوز جایگاه درخوری در نظام آموزشی کشور نیافته است. مخالفت برخی از محافل سیاسی در قدرت با این علمِ به اصطلاح «برانداز» فهمیدنی است. زیرا آنان نمیخواهند جامعهشناسان ناهنجاریهای جامعه را با دلیل و برهان و برپایۀ آمار و ارقام به مردم نشان دهند. جالب اینکه برخی از اهل قلم نیز که خود را فلسفه دان و فلسفیاندیش میشمارند، جامعهشناسی را خوار میدارند.
Dans un pays comme l’Iran, pour des raisons multiples, ces deux disciplines ont du mal à prospérer. Certains amateurs de philosophie ont tendance à la valoriser non pas en tant que tentative de compréhension de notre monde et de nous-mêmes, mais dans des discours supposés philosophiques peu précis, confus et inaccessibles. Ils dédaignent dans le même temps la sociologie en la taxant de savoir idéologique incapable de pénétrer la réalité. Ils cautionnent ainsi l’hostilité des tenants du pouvoir, avec à leur tête le Guide suprême, envers la sociologie
فلسفه در ایران به عللی که پیش از این در برنامههای دیگری گفتهام، هنوز به مرحلۀ زایندگی نرسیده است. آنچه معمولاً زیر عنوان فلسفه تولید میشود، درواقع، نوعی جامعهشناسی بدون پشتوانۀ پژوهشی و آماری است که در فرانسه به آن سوسیولوژیسم میگویند. کافی است نظری به نوشتههای برخی مدعیان فلسفه بیندازید تا ببینید چه گفتارهایی را زیر عنوان فلسفه تولید و به خواننده عرضه میکنند.
Ce qui caractérise un discours philosophique, ce n’est pas son expression compliquée et inaccessible mais son objet d’étude et sa fonction qui n’est que la recherche de la compréhension des choses à leur plus haut degré de généralité. La philosophie est aussi l’apprentissage de la pensée et il est nécessaire qu’elle soit exprimée dans un langage clair, concis et lucide
شاد و خرم باشید!
Je vous souhaite santé, bonheur et prospérité
Et j’espère vous retrouver dans la prochaine émission