
Sign up to save your podcasts
Or


یک شب زمستونی، اتوبوس توقف میکنه و زن جوان شیک پوشی از میون مه به آرومی بیرون میاد. زن یک چرخ خیاطی که روی اون کلمه سینگر با رنگ طلایی نوشته شده بود، در دست داره. اون با دیدن شهر، تمام خاطرات بچگیش و بوی خونی که کف کتابخونه ریخته بود رو به یاد میاره. گروهبان به سمت مسافر میاد و میگه: تیلی دانیج؟ اوه خدای من. کسی میدونه که تو برگشتی؟ تیلی میگه: نه. ولی همه به زودی و به وقتش میفهمن.
*
اولین قسمت از دوگانه ی خلاصه کتاب داستان خیاط
کتاب داستان خیاط یکی از بهترین رمان های برگزیده ی استرالیایی و روایتی از عشق و انتقامه
By Golnaz4.5
22 ratings
یک شب زمستونی، اتوبوس توقف میکنه و زن جوان شیک پوشی از میون مه به آرومی بیرون میاد. زن یک چرخ خیاطی که روی اون کلمه سینگر با رنگ طلایی نوشته شده بود، در دست داره. اون با دیدن شهر، تمام خاطرات بچگیش و بوی خونی که کف کتابخونه ریخته بود رو به یاد میاره. گروهبان به سمت مسافر میاد و میگه: تیلی دانیج؟ اوه خدای من. کسی میدونه که تو برگشتی؟ تیلی میگه: نه. ولی همه به زودی و به وقتش میفهمن.
*
اولین قسمت از دوگانه ی خلاصه کتاب داستان خیاط
کتاب داستان خیاط یکی از بهترین رمان های برگزیده ی استرالیایی و روایتی از عشق و انتقامه

7,887 Listeners

419 Listeners

208 Listeners

1,069 Listeners

364 Listeners

246 Listeners

1,151 Listeners

313 Listeners

345 Listeners

478 Listeners

543 Listeners

41 Listeners

150 Listeners

192 Listeners

65 Listeners