فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

Download on the App Store

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran episodes

  • فریاب خرد «۴» دوسیدن
    دوستان . . . چرا حافظ و عطار از نبودن دوست درد می‌کشیدند و آرزوی بازیافتن دوست خود را داشتند؟! گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست/هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است ،یا، نگه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوست/هر آنچه هست به جز دوست عزی و لات است ، همه‌ی جهان از دوست پر شده و لبریز از این گوهر است، یعنی همه با هم برابرند. همین واژه‌ی دوست، زوش ما به یونان رفته و زئوس شده است. دوسانیدن=اصل به هم چسبانیدن همه‌ی چیزها، بن هستی هر چیزی است. مایه‌ی شرمساری است که در ذهن ایرانی تنها نام اهورامزدای مسخ شده (خدای نور بی‌کران زرتشتی) نقش بسته و آگاهی از نام‌های دیگر خدای ایران مانند لاغیس، نداریم! واژه‌ی جی‌گر یا کبد، با مهر و زندگی کار دارد و بن میان در میان همه‌ی چیزهاست. نخش‌اندیشی نیاکان ما در گذشته، امروز برای ما نامفهوم و گنگ و نادرست و غیرمنطقی به نظر می‌آید! ولی فلسفه‌ی عشق و مهری که چکیده‌ی فهم آنها از طبیعت در تصاویری همچون زهدان هلال ماه و خوشه پروین را نمی‌توان رد کرد. ژد=سمغ=شیرابه=انگم=چسب گوهری خدای مهر ایران ، نیاکان ما به کوزه‌گر، دوسین‌گر می‌گفتند که به مانای کسی که آب و خاک را به هم می‌چسباند. واژه‌ی آقا، آغا، که از آگ و هاگ می‌آید، به چم تخم است که نشان اصالت یا همان از خود بودن است
    32 min
  • فریاب خرد «۳» دوست
    دوستان . . . در این غوغا که کس، کس را نپرسد/من از پیر مغان منت پذیرم ، فرهنگ گوهری ایران (به ویژه اهل پارس) خدا را دوست می‌نامید‌. آیین مهر، به مانای رابطه‌ی دوستی میان ایرانی و خدای ایران بود، نه عبودیت و اطاعت و تابعیت و حاکمیت! همان زوش یا دائوشته در گذشته، که واژه‌ی دوست امروز ما شده است. جغد که در فرهنگ ایران اینهمانی با خدای شاد داشته، امروزه تبدیل به مرغ شوم و منحوس شده است! با مسخ‌سازی این مرغ فرزانگی و خرد و فلسفه، اصل و سمبل سازندگی خرد شاد را واژگون به مرغ ویرانه‌ها و زشت ساخته‌اند. اشه به پاکی گفته می‌شد. خرد بهمنی که میکسی از رام و بهرام و سیمرغ بوده، اصل ساماندهی (حکومت) است. لاغیس (نای مهر افسونگر با کشش) مادر دوست بوده است. غیس=گیس=کیش=ارتا یا سیمرغ ، هدهد=هوتوتک=نای به ، بازسازی ایران با فریاب دوست آغاز و دوباره زنده می‌شود
    27 min
  • فریاب خرد «۲» گونه‌های خرد
    دوستان . . . جهان را به خوبی من آراستم/چنان گشت گیتی که من خواستم ، خرد جمشیدی و خرد کیومرثی! آغاز در فرهنگ ایران، همیشه تخم است. مردم=مرتخم=تخم خدای مهر، که شوربختانه زرتشت و الهیاتش با این اندیشه مخالف بودند. جمشید یا جم (نخستین انسان فرهنگ ایران) در اصل تخم یا بن بوده است که به فرد تبدیلش کردند. کیومرث (نخستین انسان زرتشتی) همچنین، در اصل گیاه مرتن بوده است. اهریمن و پاره کردن ژی (زندگی) از اژی (ضد زندگی)، کژاندیشی زرتشت و مسخ فرهنگی بوده است. دانه=دوآنه ، صبا=سه‌پا و پا از پاد، باد می‌آید. تصویر کیومرث زرتشتی، نشانگر خرد ناقص انسان است که خوب و بد را نمی‌تواند از هم تشخیص بدهد، و این یعنی آغاز جنگ! درحالیکه تصویر جمشید، نشان پیوند است. طبقات در شاهنامه به مانای حرفه‌ها، پیشه‌های گوناگون بوده است. خانه ساختن و آبادی و مدنیت، با پیوند آب و خاک (خشت) آغاز می‌شود. جمشید نخست جهان را فارغ از بیم می‌کند. نخستین پایه آزادی، زدودن ترس است. ترسیدن، دروغ و ریا و خدعه و شارلاتانی و آزار جان را به دنبال دارد. با آرای انسان‌های مقلد که ایمان را برتر از اندیشیدن می‌انگارند! نمی‌توان دموکراسی ساخت. هر آنکس که می‌اندیشد هست، و هر آنکس که تقلید می‌کند نیست
    22 min
  • فریاب خرد «۱» مهندینگی خردگرایی ایرانی
    دوستان . . . خرد، عقل نیست! چرا ما همیشه من می‌گوییم، ولی هیچگاه نمی‌اندیشیم؟ الاهان نوری، نمی‌خواهند و نمی‌گذارند که این من، بیدار شود، تا عبد و مخلوق بمانیم! منش منیدن، شاد اندیشیدن، با اندیشه خرّم زندگی کردن است. نهاد آسن خرد (وهومن) آدمی با غریزه کاری ندارد. کار خرد، نگهبانی از جان است. هخامنش=اندیشیدن به دیسیدن دوستی *فریاب=مفهوم *مهندینگی=اهمیت
    18 min
  • بستگی ایران و آمریکا (اشانتیون تاریخی۱)
    دوستان . . . چکیده‌ی چرا و چگونه و به چه دلیل بن بست و گسستگی میان ایران و آمریکا و نخش انگلستان در این راستا و تلاش خستگی‌ناپذیرش! از دیروز تا امروز.. به زبان و پژوهش آقای کیانوش رزاقی / ترانه و آهنگ روان‌شاد فرامرز اصلانی
    2 hr 14 min
  • سکولاریته و نوروز
    دوستان . . . نوروز، جشن فرشنافه بوده که نخستین زاده باشد. سیمرغ (خدای ایران) زاده و دگرگون به گیتی می‌شود. نوروز جمشیدی پیشتر به نام روز فرخ یا خرّم بوده است. منی کردن جمشید، منیدن=اندیشیدن ، مسخ و دشمنی الهیات زرتشتی و سپس الاهان دیگر را به دنبال داشته که چی؟ نباید یک فرد با پژوهش و خرد خود به ساختن گیتی بپردازد، و مانند پرواز جمشید در عالم بینش بر ضد معرفت الهی به معراج (بالا) برود! به همین دلیل چهار پر، چهار نیروی بن درونی را از او که نخستین انسان باشد می‌گیرند، تا دیگران را بدینسان باز دارند. خشت از خشتره می‌آید که با مدنیت کار دارد، و واژه‌ی شهر، ایران‌شهر امروز ما به آن برمی‌گردد. ایرانی با منیدن به هفت خان آزمایش می‌رود تا به چشم خورشید گونه برسد. نیاز به رستاخیز فرهنگ اصیل ایران، نیازی است که جامعه را در ژرفایش تکان داده و فرا گرفته و دیگر آن را رها نخواهد کرد. نیازی نیرومند به جستجوی خود است. هزاره‌ها هنر و بزرگی ما را تحقیر و زشت ساخته‌اند و گناه و جرم شمرده‌اند! برای نمونه الهیات زرتشتی نخستین روز آفرینش را با آمیختن اهریمن با گیتی مسخ کرده و نکوهیده و از آن جشن توبه از گناه ساخته است. نوروز بن زمان است، نه تنها روز نخست که سپس دوم و سوم می‌آید. هر روز نوروز است. مسئله‌ی حقیقت (راستی) به دلیل کششی که دارد، همیشه مسئله‌ی کشف حقیقت در دروغ و فریب است! جشن‌های ایران، همگی جشن‌های زمان بوده‌اند، نه اشخاص و اتفاقات. زمان بیکرانه یعنی از هم پاره نمی‌شود و گذرا و فانی نیست. جهان جان، همه یک جهان است که به هم پیوسته است. مولوی می‌سراید؛ همه در بخت شکفته همه با لطف تو خفته/همه در وصل بگفته که خدایا تو کجایی/همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت/همه شه‌زاده دولت شده در دلق گدایی/چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم/طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی ،
    درخت زمان نایی بوده است، پر از بندهای نی (تصویر نیاکان ما از زمان). انجام پایان نیست، بلکه هر انجامی اصل میان و آفریدن و بسته شدن (بند) به پاره‌ی دیگر است. واژه یوغ همان یوگای هندی است، که یکی از معانی‌اش پیوند است. نیاکان ما بر این باور بوده‌اند که آفرینندگی گردونه‌ایست که دو نیرو (بهرام و سیمرغ) بوسیله اصل ناپیدای سوم که بهمن باشد به هم چسبیده‌اند (سه تای یکتا)، آن را می‌کشند. واژه‌ی همزاد=بهروز+پیروز=اورنگ+گلچهر=عاشق+معشوق ، در فرهنگ گوهری ایران، زندگی جاودان است . . . هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز
    1 hr
  • سکولاریته و حقوق بشر
    دوستان . . . در اندرون من خسته دل ندانم کیست/که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ، از خود زیستن، سکولاریته، و از خود تراویدن حق، حقوق بشر، و از خود روشن شدن، روشنگری، بینش حقیقی حقیقت است.. که همه‌ی این‌ها بنیاد فرهنگ ایران هستند. فرهنگ گوهری ایران با ناسیونالیسم همخوانی ندارد! ایران=ایریانه ، محل همبستگی و آشیانه سیمرغ است. ایر، دو معنی دارد، یکی سه یا سئنا، و دیگری به معنای جستجو و پژوهش است، و یانه همان خانه‌ی آمیزش اضداد و یکی شدن آنها در آشتی. داستان سیمرغ و زال و سام در شاهنامه، پیمان آزادی انسان است. سام به معنای هماهنگی است، و سامان به معنای حکومت و نظمی که بر پایه‌ی آزادی است. اصل یا اصیل چیست؟ چیزی که پی در پی در زمان می‌آفریند. هنگامی که جهان جان فانی شمرده می‌شود، بی اصل، بی مینو می‌شود و اصالتش از آن گرفته می‌شود. مرتخمه که همان واژه‌ی مردم امروز باشد، در زمان ساسانیان به مرتتخمه تبدیل شده بوده، یعنی تخمی که می‌میرد.. واژگونی فرهنگ اصیل ایران! خدایان ایران، خدای زمان بودند، و هر روز با همان گوهر، ولی دگرگون به خدایی دیگر... واژه‌ی مرگ از مرغ می‌آید که مرغه باشد و در اصل تنگوریاست که به معنای زهدان رستاخیزنده است. در همین سراندیشه فرهنگی ایران که انسان در اندرون خود اصل خودآفرینی را داراست، همه‌ی اصل سکولاریته و حقوق بشر و روشنگری وجود دارد. فرهنگ ایران، فرهنگ ملی‌گرایی نیست! بلکه جهانی، برای انسانیست که گوهری آزاد دارد
    30 min
  • سکولاریته و آزادی وجدان
    دوستان . . . فرهنگ ایران به سرچشمه‌ی آفرینندگی در هر انسانی دین می‌گفت. مسئله‌ی بنیادی امروز ما، آزادی انتخاب میان این یا آن دین و یا جدایی دین از حکومت نیست! بلکه پیوند دادن دین حقیقی با حکومت (سامانده)، و بسیج شدن آفرینندگی و آزادی وجدان است. دین واژه‌ای ایرانی است، و از دئنا می‌آید که نای نوآور و یا اندیشنده باشد. مشیه=سرشار و لبریز.. عاقل، خویشتن‌دار و گیرنده، ولی دیوانه، خرّم و بخشنده است. منوچهر=تخم سرشار ، دینداری ایرانی برابر است با اصل از خود بودن. حکومت را بایستی از ادیان جعلی جدا کرد. بایستی به این گواهی دادن، که من همیشه در زندگی‌ام کوشش می‌کنم که سرچشمه بینش تازه نباشم و بر ضد آفرینندگی خودم پیکار کنم، به این ایمان پایان داد. به دین راستین کسی گواهی یا شهادت نمی‌دهد. عارفان دین ساختگی را شریعت، و دین حقیقی را حقیقت می‌نامیدند و عمری با آن گلاویز بودند. نفی ارجمندی و شرافتمندی آدمی تا کی؟ گذر از نگرش سطحی جدایی... و از سر به اصالت (گوهر) خود بازگشتن
    28 min
  • سکولاریته و اطاعت از فرمان
    دوستان . . . آنچه می‌گذرد ناقص است و آنچه می‌ماند کامل است، کمال بقاست! طبق ادیان نوری که استوار بر نور هستند (زرتشتیت، یهودیت مسیحیت و اسلام) آنچه تغییر می‌کند فاسد می‌شود، پس نمی‌شود به آن اعتماد کرد. الهیات زرتشتی جایگاه اهورامزدا را در روشنایی مطلق قرار داده است که هیچگاه تغییر نمی‌کند، که سپس همین فکر در قیامت ادیان ابراهیمی دیگر بکار رفت، که خورشید در آن در وسط آسمان ثابت می‌ماند و فقط این نور همیشگی است که قضاوت می‌کند. درحالیکه فرهنگ ایران می‌گوید هستی، هسته‌ی درون هسته، بهمن است. مانند جام‌جم=من من=اصل بینش، واژه اوستا نیز برابر است با جنین در زهدان، اصل و هسته‌ی همیشه زاینده و آفریننده، مفهوم کمال ایرانی بوده است. غنایی که هیچگاه در خود نمی‌گنجد و در گذر زمان پیدایش می‌یابد. بن که همان ون یا بند نی باشد، نیاز به زمان دارد تا از صورتی به صورت دیگر در بیاید. اینهمانی بند نی با زمان به این دلیل بوده است که پایان هر پاره‌ای آغاز پاره‌ی دیگر بود. فنا از ونای ایرانی می‌آید که مسخ شده است و در اصل به معنی بقا در فناست. همچنین آن=یان=یئنه=خانه، پیوند، بنی که در آن عشق است، اصالت در «ون» است. فلسفه‌ی فرهنگ گذشته ایران.. همزمان آینده نگریست... در گذر همه چیز نمی‌گذرد. جفت به هم چسبیده بن+بر ، این تخمی که فراز درخت است، همان بن درخت است، که چمای هستی را در فرهنگ ایران می‌نمایاند. ناگذرا بودن یعنی بی‌حرکت! کلمه‌ی حرکت عربی از ریشه ارکه ایرانی می‌آید که سپس به یونانی هم رفته، همان نام بهمن یا هومن یا ارکه‌من است که بن آفریننده در هر چیزی است. اندیشه=اندیمن=حرکت ، بن نهفته را زایاندن، از خود روشن شدن، از تاریکی به روشنایی است. از بهمن به هما، نخستین پیدایش گوهر هر چیزی است، که شوربختانه در الهیات زرتشتی (پدر پدربزرگ همه‌ی ادیان نوری!) با چنگ واژگونه زدن می‌آید؛ از ناگذرایی، نا‌آسانی پیدا شود، که دیوان را آسانی نرسد!؟! من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین جانم/تو را هر کس به سوی خویش خواند/تو را من جز به سوی تو نخوانم *مولوی
    46 min
  • سکولاریته و مرجعیت
    دوستان . . . هر که خواهد گو بیا و هرچه خواهد گو بگو/کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست (حافظ) ، تو کیی در این ضمیرم که فزون‌تر از جهانی/تو که نکته جهانی ز چه نکته می‌جهانی (مولوی) ، در کعبه ز اسرار حقیقت خبری نیست/این زمزمه از خانه خمار بلند است (صائب) ، هر کسی دینی غیر از اسلام بپذیرد، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد!؟ (قرآن) ، وحدت کلمه میان نیاکان ما، بی‌معنی و پوچ بود. آنها وحدت اجتماع را در هم‌پرسی می‌دانستند. به گونه کلان در فرهنگ ایران دین یک امر پذیرفتنی نیست، بلکه زایشی است. دین را یک مرجع مقتدر معین نمی‌کند، در گوهر هر فردی نهفته است، یا به سخن دیگر هر کسی به بینش دیگری آبستن است. مرجع ایرانی بهمن است که در اندرون اوست. درگاه، در، بن یک ساختمان شناخته می‌شد. پیشینیان ما به آستانه در ورودی فروردین می‌گفتند که معنای آغازگری و نوآوری داشت. واژه شوخ در اصل به معنای زیباییست که یکی از نام‌های سیمرغ بوده است. خمار، خمر، می، باده، نوشین باده یکی از نام‌های رام بوده است. راستی، با نوشیدن باده (مایه/آب) از تخم انسان می‌روید/می‌شکوفد. کاه هرگز به ژرفای دریا نمی‌رسد و منکر آن می‌شود که دریا ژرف است! ولی این سنگ سنگین است که به ژرفا می‌رسد... فلسفه‌ی فرهنگ ایران بسیار ژرف‌تر از آن است که بتوان با حکایت و روایت به اصطلاح ایران‌شناسان سطحی‌نگر به آن رسید . . . ژرف اندیشی=دانایی
    37 min

About فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

From the publisher's feed

بنیاد فلسفه‌ی نوین ایران،