فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

Download on the App Store

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran episodes

  • بندهش
    دوستان . . . ایرانی با بکارگیری واژه‌ی بندهش=بنیاد=بنداده=پیدایش از بن، بجای کلمه‌ی اسطوره عربی که به معنای کذب و باطل است، یا میتوس غربی، فلسفه‌ی پیدایشی را بنیاد فرهنگ خود می‌سازد. فلسفی اندیشیدن دادن یک معنی به یک واژه و نگاه داشتن آن و گسستن از معانی دیگر است. از اینرو خواندن یک کتاب فلسفی برای بیشتر مردم بسیار دشوار است، چون بدون اینکه متوجه باشند، از شاخ یک معنا به شاخ معنای دیگری می‌پرند. اندیشه فلسفی همیشه با فلسفه زبان سر و کار دارد. اندیشه با آگاه‌بود کار دارد و کردار با نا آگاه‌بود. جهان بینی پیدایشی ریشه مستقیم در مهر، و جهان بینی خلقت به امر ریشه مستقیم در قدرت دارد. خدای ایرانی نیازمند و خالقان ادیان سامی همگی بی‌نیازند؟ واژه خواست که از خوازه می‌آید، از ریشه گوازه است که به معنای نی است، و به آرزوی وصال برمی‌گردد. همانگونه واژه نیاز=نی+آز که در پهلوی به معنای آرزوست. نیازی=عاشق. واژه هندوانه به معنای پر از تخم است که از هند یا اند می‌آید. واژه‌ی آقا هم ایرانیست و به چم تخم است. پیدایش در بلوچی هنوز معنای زایش دارد. ایرانی شش فصل داشته است نه چهار تا! شش گاهنبار یا جشن؛ آسمان» آب» زمین» گیاه» جانور» انسان، و خدا یا سیمرغ از تخم انسان و انسان از خدا تنها در یک جهان پیدایش می‌یافت. تقویم یا ماهود ایرانی، دربرگیرنده‌ همه‌ی جهان‌بینی ایرانیست
    47 min
  • مکیدن/مزیدن/بوییدن
    دوستان . . . تئوری معرفت (چیستی) انسانی در فرهنگ ایران، از کوچکترین و ظریف‌ترین چیزهایی که حس می کنیم آغاز می‌شود. بوسه تخمی است که در آن کل پیدایش هست. در زبان پهلوی هم‌بوسی به معنای آبستن شدن است. واژه‌ی پیام امروزی، پی‌تی در اوستای دیروزی. در فرهنگ ایران بن کیهان علت نیست که همه چیز را معلوم کند، بلکه هر چیزی را به پیدایش گوهر خودش می‌انگیزد. اینجاست که این فلسفه‌ی بنیادی فرهنگ نخستین ایران، نهایت آزادی را به آفرینش می‌دهد. فرهنگ ایران بشدت اندیشه جهانگیری را می‌نکوهد. برابر نهادن واژه پیامبر با رسول نادرست است. واژه بوی در فرهنگ ایران به همه‌ی شناخت و دانایی گفته می‌شود. (به مشام‌تان آشنا نیست؟ فلانی بو برده!) واژه چشم به چشیدن برمی‌گردد. مزیدن از مکیدن می‌آید که در فرهنگ ما دربرگیرنده همه‌ی حواس است. گوهر انسان در فرهنگ اصیل ایران سیمرغ است، که دارای چهار نیروی جان، روان و بو، آیینه و فروهر می‌باشد. خدایان ایران اینهمانی با گلها دارند. اهریمن تا پیش از زرتشت و الهیات موبدان تنگ‌بین و مسخساز فرهنگ ایران! دشمن و سیاهی نبود؟ بلکه انگرامینو، به معنی وجودی انگیزنده بود. اسلام در جایی خود را نشانده است، که زیرش آتشفشان فرهنگ ایران می‌باشد، و سرانجام روزی باز آتش خود را از سر خواهد افروخت. مسلمانان هند نام پاکستان را به خود دادند، چرا که خود را پاک! و هندی‌های غیر مسلمان را ناپاک و نجس می دانستند. ‌مولوی؛ آن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آید / جان از مزه عشقش بی گشن همی زاید / عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش / هم خیره همی خندد هم دست همی خاید
    50 min
  • کار در فرهنگ ایران
    دوستان . . . جهان را به خوبی من آراستم / چنان گشت گیتی که من خواستم ، جمشید با پاهایش گلها را می‌کوبد و با دستهایش خشت که از بن خشتره که همان شهر باشد می‌آید، مدنیت را می‌سازد. در فرهنگ ایران کار ریشه در همه‌ی هستی انسان دارد. شخم زدن زیر و رو کردن است و بذر افشانی پدید آوردن، کاری که از گوهر انسان برخیزد جهان را دگرگون می‌کند. در فرهنگ ایران خرد و دست به هم گره‌ای جدا ناپذیر خورده‌اند، که به همین دلیل خرد کاربند نامیده می‌شود. اندیشه باید دگرگون بشود تا نو بشود، و کار باید دگرگون بکند تا نو بشود! ولی هیچ کاری نو نمی‌سازد تا ارزش کار در گوهر ما دگرگون نشود؟ جهان آرایی (حکومت و سیاست) به چم، آراستن و زیبا ساختن جهان است. با آمیزش خدای جوینده و خدای آرزو، جم و جما که بن انسان در فرهنگ نخستین ایران باشد پدید می‌آید. بینش از آزمودن پدیدار می‌شود. با شک کردن و رد کردن می‌شود گسست؟ ولی نمی‌توان آفرید! اندازه، هماهنگ ساختن بن چیزها با هم است. ضحاک (میتراس) بی‌خرد، نخستین کسی بود که آموزگار داشت. مولوی می‌گوید؛ آب بد را چیست درمان، باز در جیحون شدن / خوی بد را چیست درمان، باز دیدن روی یار / ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این / بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
    47 min
  • جشن سده/هفت تپه
    دوستان . . . یهوه در تورات به آدم می‌گوید؛ چون از درخت معرفت که امر کرده بودم نخوری؟ خوردی! پس تو از جنت به زمین ملعون تبعید می‌شوی، که آنقدر کار کنی و عرق بریزی و رنج بکشی تا جان بکنی! درحالیکه در فرهنگ ایرانی، گوهر آفرینندگی و کار و کردار جشن است. آنچه در ادیان سامی بنام تعطیلی در آخر هفته قرار دارد، در فرهنگ ایران جشن در آغاز هفته بوده است. ایرانیان شهر آرمانی خود را شهر خرّم می‌نامیدند. ما وقتی معنای یک چیز را می‌فهمیم که رابطه آن چیز را با کل در نظر بگیریم. واژه جشن که یسنا یا یزنا باشد به معنای نی نواختن است. جشن برای ایرانیان دو برایند داشت؛ یکی آنکه جامعه باید جشن همیشگی و همگانی باشد، دوم آن که کار باید در خودش ایجاد جشن کند، پاداش کار در خود کار است نه در آخر؟ اینها سر اندیشه‌های مدنیت ایران بوده است. معنی اصلی شادی، جشن عروسی است. جامه یا کرباس بهترین نماد مهر است که بافته‌ای از تار و پود است. امروزه می‌انگاریم که تخت جمشید تنها یک کاخ بوده است! درحالیکه با اندیشه‌ی جشنگاه در نوروز ساخته شده است، چون پرستیدن شادنیتن است. جشن سده که به آن جشن هفت تپه که از بهمن تا نوروز بود هم می‌گفتند، در اصل آمیزش سه زنخدایی است که از قداست جان نگهبانی می‌کنند. جشن سده، جشن مهرورزی و هم آغوشی آسمان و زمین، برای یافتن هستی نوین است. فرهنگ ایران یک انقلاب هزاره‌ای می‌خواهد، نه یک برهم چسبانی وصله‌های ناهمگون؟! فردوسی؛ همه ساله بخت تو پیروز باد/شبان سیه بر تو نوروز باد
    52 min
  • سوگ سیامک
    دوستان . . . استوره (اسطوره معرب استره ایرانیست) یک ویژگی بسیار مهم دارد، برغم مسخسازی در دوره‌های گوناگون، هسته و مغزش دست نخورده و استوار می‌ماند. کیومرث که همان گیاه مردم باشد در اصل هم‌آغوشی بهرام و سیمرغ بوده که از آن نخستین جفت انسان، جم و جما روییده است. فرهنگ ایران بر زمینه‌ی زندگی دهقانی بنا شده است، که نخستین ویژگی آن بر سراندیشه پیدایش استوار است. هر چیزی باید از چیز دیگر پدیدار شود، بروید، بزاید. از یک دانه، یک خوشه از معانی و تصاویر پیدا می‌شود. کیومرث که نخستین شاه، یا نخستین تخم انسانها، یا تخم تاج و یا افشاننده تخمهاست، بدان معناست که نخستین انسان همان نخستین شاه است، یعنی هر انسانی در گوهرش شاه است، هرچند سپس نادیده انگاشته شده است! جان افشانی یا کار و کردار سیامک برای پدافند از جان مقدس هر انسانی، یک تخم نوشونده و رستاخیزنده می‌شود که همیشه از سر زنده می‌شود. این کردار ویژه که در فرهنگ نخستین ایران شیدونه نامیده می‌شود، سپس به شیدا که آشفته از عشق باشد رسیده است، همان سوگ یا سوگواری است. این دگرگونی بذر افشانی به جان افشانی سیامک و سیاوش و ایرج، گسترش گستره‌های اخلاقی و دینی و جهان آرایی در فرهنگ ایرانی است. خدای ایران جهان را در خود افشانی که جوانمردی باشد پدید می‌آورد. امروزه واژه‌ی سوگواری برای ما چمای ماتم و اندوه و غم دارد؟ دلیل آنست که با گذر از زنخدایی به نرخدایی، مفهوم مرگ تغییر می‌کند! واژه‌ی سوگ در پارسی به معنای خوشه گندم است
    51 min
  • شهریور
    خرد چشم جان است چون بنگری / تو بی چشم شادان جهان نسپری / نخست آفرینش خرد را شناس / نگهبان جان است و آن سه پاس ، شهریور که به معنی حکومتی است که گوهرش نوشوندگی است، آرمان حکومت‌رانی و جهان‌آرایی در فرهنگ ایران بوده است. فرهنگ اصیل ایران همیشه مدرن است، چون ایمان ندارد که حقیقت را دارد. از اینرو گوهر خدای ایران جستجو و اندیشیدن در پژوهیدن است. از برترین دشمنی‌ها با ایران، می‌توان سطحی کردن فرهنگ ایران را نام برد. یعنی نادیده گرفتن ژرفا، که همان بی‌معنا کردن آن باشد! اکومن=مینوی اصل چون و چرا. هرگاه این جوانی خرد نهفته در ملت، خود را مانند آتشفشانی نمایان سازد، آنگاه نظامی نوآور، نوخواه، نوشونده و نودوست برای بهتر سازی و بهشتی کردن زمین خواهیم داشت. بدون چنین جوشش خرد جوان جمشیدی، فریدونی و ایرجی، هر انقلابی در همان نطفه شکست خورده است؟! حکومت مدرن را بر سنت‌های فرسوده تاریخی نمی‌توان بنا کرد، بلکه برپایه‌ی آرمان‌ها یا ایده‌آل‌هایی می‌توان ساخت که فرهنگ ایران هزاره‌ها پیش در دل و روانش پرورده است که از ژرفای مردم برخاسته است. ایده‌آل در فرهنگ ایران یک هدف تجربی است، نه کمالی! و این منش انقلاب همیشگی در عمل است. آرمان‌های نیاکان ما که گوهر مفهوم عمل را مشخص می‌سازد، تغییر دادن هر چه در گیتی هست می‌باشد، تا زندگی مردمان جشن همگانی در این گیتی بشود. اصل شادی، درک زنده‌ی خودرویی، خودافزایی است. احساس شادی در سنجش افزایش نسبت به حالت پیشین خود است، نه مقایسه با دیگری که بنیاد رشک است! ایرانی در سرازیر شدن انبوه برف، واژه بهمن را بکار می‌برد، بدلیل اینکه این حجم از برفها را به هم چسبانده است
    48 min
  • خودآزمایی
    مگر کاین نشیمت نیاید به کار / یکی آزمایش کن از روزگار ، در ادیان سامی، یهوه و پدر آسمانی و اللّه، انسان را به خصوص با فرستادن شیطان امتحان می‌کنند؟ ولی در فرهنگ نخستین ایران، این انسان است که خود را در گیتی می‌آزماید. واژه‌ی آزمایش به چم خود را با خدا و خدا را با خود اندازه گرفتن و تجربه کردن است. آزمودن خود در گیتی، با زایاندن خدا از خود کار دارد. ایرانی به پیدایش گوهر خود در گیتی راستی می‌گفت. از سوی دیگر تفاوت فرهنگ ایران با یونان یا امروز غربی همین خود را با انسان دیگر در پیش چشم مردم (المپیک) اندازه گرفتن است تا نشان دهند افزون‌تر از دیگری هستند! درحالیکه ایرانی خود را در تنهایی در هفت خان رستم می‌آزمود. کرکس، اسب و ماهی سه جانوری که نماد دیدن مو در تاریکی که دین یا بینش می‌گفتند بودند. هر انسانی آبستن به سیمرغ است و مسئله‌ی شناخت خود همین زایاندن سیمرغ یا تخم یا اصل یا بن کیهان از خود است. با اندیشیدن از ژرفای خود یا پژوهش و شادی و نواختن موسیقی و رقص و آواز، خدا از انسان برون می‌خندد. و حکایت خندیدن زرتشت هنگام زاده شدن! مسخ کردن یکی از بنیادهای فرهنگ اصیل ایران است که سپس به روایات تحریفی اسلامی مختلفی به وقت به دنیا آمدن دیکتاتورها رسیده است. داستان پیش یا پس دانشی با ارزش آزمایش کار دارد. خدای ایران نمی‌گوید پیش دان است، بلکه می‌گوید گوهر من جویندگی است که بدینسان می‌شود به سنتز اضداد رسید. بنیاد گذاران جهان داری و جهان آرایی در نخستین فرهنگ ایران، جم و فریدون و ایرج جوان و نوآور بودند که سپس در دوران ساسانیان به پیر جهان دیده که آثار سنتی و سفت و سخت را فقط به یاد سپرده و با این بینش‌ها داوری می‌کند تبدیل می‌شود. یهودی‌ها پیش از داستان ابراهیم و اسحاق، نخستین فرزند پسر خود را برای یهوه قربانی می‌کردند! هر کسی در عجبی و عجب من اینست / کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید
    47 min
  • همپرسی
    در فرهنگ ایران همپرسی بر اراده که مظهر قدرت است، برتری دارد. فرد یک واژه‌ی ایرانی است که از پرت و پاره می‌آید، همان پاره‌ای از کلان یا جانان. هنوز در غرب برون‌سوگرایی، درون‌سوگرایی را بی‌ ارزش می‌سازد، به‌گونه‌ای عقلگرایی، احساس و عاطفه را تحقیر می‌کند. خرد ایرانی که در اصل خرتاو بوده و به تابش و زایش از کل یا بن کیهان گفته می‌شده‌ است، هرگز عقل اسلامی و غربی نیست! اندیشه حقیقی، زاییده و تراوش از هماهنگی همه‌ی وجود انسان باهم است. به آمیخته شدن سراسر چهاربخش وجود انسان با شیره‌ی هستی، همپرسی یا دیالوگ می‌گویند. باد، نماد عشق و جنبش است. نام مهستی که یکی از نامهای زنخدای ایران است، از ماه‌ آفرید می‌آید که به معنای ماه بانوست. دستمریزاد=دست+مهر+ایزد
    48 min
  • هماهنگی/اندازه
    از بزرگترین سراندیشه‌های ایران همین اندیشه‌ی اندازه=هماهنگی=همبغی=همدستانی=اندام است. هسته داستان رستم و سهراب در شاهنامه اینست که رستم در یک لحظه از زمان به خواست خودش از اندازه خارج می‌شود و درست در این هنگام است که هم بینش خود را از دست می‌دهد و هم مهر خود را و ناجوانمرد می‌شود و حیله و مکر می‌کند! خدایی که خدعه و مکر می‌کند، گوهرش بی‌اندازگی‌‌ است. واژه‌ی پادشاه در اصل پاداخشه بوده است که به معنای زن نی نواز است. هارمونی اصل زیبایی است، از هارمونی نیروهای گوهری انسان باهم، زیبایی انسان و انسان زیبا پیدایش می‌یابد. اندازه که انبازی باشد به معنای باهم تاختن و تعادل و توازن چیزها مانند باهم دویدن و حرکت دوپا هست، که ایرانی یکی را ازآن بهرام و پای دیگر را ازآن رام می‌دانست. همان نقش گردونه‌ی آفرینش با دو چرخ که دو اسب آنرا می‌کشند. درحالیکه الهیات زرتشتی جهان را تبدیل به نبردگاه میان اهورامزدا و اهریمن کرده بود، که به معنای نبرد درونی و ناهماهنگی نیروهای انسان و اجتماع نیز بود! در فرهنگ اصیل ایران، رنگین کمان (کمان بهمن) و پر طاووس و رنگارنگی درست پیکریابی هماهنگی است، و وارونه‌ی آن سپس در الهیات زرتشتی فقط سپیدی رنگ برتر و مورد پذیرش می‌شود و پس از آن در اسلام و عرفان خودمان تبدیل به بی‌رنگی می‌شود. آش=اَشَه=حقیقت=راستی . فروهر یا ارتافرورد سه خویش‌کاری دارد؛ رویاندن، افزودن، پاییدن 💚🤍❤️ هر روزتان نوروز★جمشیدی و نوروزتان پیروز★سیمرغی
    47 min
  • انسان و حکومت
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما ، این تصویر انسان در ذهن مردم است که ساختار و گوهر حکومت و سازمان‌های سیاسی و حقوقی و اقتصادی و همچنین قانون اساسی را در یک اجتماع معین می‌سازد. نخستین تصویر انسان در فرهنگ ایران هزاره‌ها جمشید بود، که میتراییان و موبدان زرتشتی کیومرث را جایگزین آن ساختند که ویژگی اصلی آن مردن و نرینگی بود! و این کار یعنی، آنکه می‌میرد در او مهر نیست و همه‌ی اندامهای او فلزیست، چراکه جاودانگی را در فلز بودن می‌دانستند. سرش از سرب، مغزش از سیم، پایش از آهن، استخوانش از روی، چشمش از آبگینه، بازویش از پولاد و جانش از زر است! درحالیکه جاودانگی در فرهنگ نخستین ایران فقط به یک چیز بستگی داشت، و آن مهرورزی بود. سیامک (سیا=سه + مک=مغ) به معنای سه‌خوشه یا همان سیمرغ باشد. بر فراز درخت انسان سیمرغ پیدایش می‌یابد و از این تخم است که سال نو و جهان نو پدید می‌آید. هر قانونی هنگامی اساسی است که مردم سرچشمه‌ی آن باشد. در حکومت و سیاست باید طبیعت انسان اندازه‌گذار باشد. واژه‌ی اندازه در ایران باستان به معنای باهم دویدن و حرکت کردن و روییدن.. بود. اشخاص بسیاری از روی نادانی فردوسی را حکیم فردوسی می‌نامند، و خیال می‌کنند که با این لقب افتخاری نصیب او می‌کنند! غافل از اینکه حکیم و حاکم به یهوه و پدر آسمانی و اللّه گفته می‌شود که هم‌گوهر با انسان نیستند.. یکی (کیومرث) هنوز به دنیا نیامده فکر مردن است و دیگری (جمشید) در اندیشه‌ی بهشت ساختن از جهان و جشنگاه در گیتی است
    46 min

About فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

From the publisher's feed

بنیاد فلسفه‌ی نوین ایران،