فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

Download on the App Store

فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran episodes

  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    تفاوت مفهوم عقل و مفهوم خرد در تفکر سیاسی(جهان آرایی) در ایران یک مسئله بنیادی است. عقل در تفکر همه‌چیز را تبدیل به واسطه و وسیله می‌کند تا به قدرت برسد. الله عقل را خلق می‌کند، فکر عقل، واسطه‌ای است برای غلبه کردن و تحمیل اراده! ولی خرد وارونه‌ی عقل، اندیشه‌اش را می‌زاید، و اندیشه برایش وسیله نیست، بلکه کلیدی برای آمیزش با گیتی و بدینسان هم‌آغوشی با انسان‌ها و پدیده‌ها و رویدادها را می‌جوید. طبیعت عقل استثمار است، که از پارگی و بریدگی و جداسازی فطرتش برمی‌خیزد! تفکر زرتشت بر ضد اندیشه جفت آفرینی است که بنیاد فرهنگ اصیل ایران است، و این تضاد یزدان‌شناسی زرتشتی با فرهنگ سیمرغی، دلیل از بین رفتن پیوند جفت آفرینی است که پس از آن خرد تحول به عقل می‌یابد، بااینکه به دروغ خود را هنوز خرد می‌نامد
    20 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    فلسفه چیست؟ جوشش و فوران و زایش تجربیات بنیادی خود انسان در تصاویر و خیال و مفاهیم است. بهمن اصل نادیدنی و ناگرفتنی در هر چیزی بود، و هما اصل دیدنی ولی ناگرفتنی بود، و این برمی‌گردد به مفهوم خدا در فرهنگ اصیل ایران که اصل دنیا بوده است، یعنی چیزی بوده است که دنیا از گوهر آن می‌روییده است. اصل جستجو در هر انسانی، سیمرغ و رام است. خرد غیر از عقل است که همان شریعت باشد! عقل روشن می‌کند، چون پدیده‌ها را از هم می‌برد و آنها را شمردنی و مقایسه پذیر می‌سازد، درحالیکه خرد انسانی فرّ هر کسی را پیایند کار و اندیشه‌اش در اجتماع می‌دانسته، نه مانند عقل که برنده شدن به هر قیمتی در هر چیزی معیار سنجش بود؟! خدای ایران بن اندیشیدن در ایرانی بود، نه مانند یهوه و پدر آسمانی و الله که همه دان و پیش دان و نور بی‌کرانه و صندوق معلومات علم نیاندیشیده هستند
    28 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    تاریخ آیینه‌ی آینده نیست، بلکه آیینه‌ی اشتباهات گذشته است. ملتی که آگاهبود تاریخی دارد، از اشتباه دوباره پرهیز می‌کند. پیدایش یک اشتباه در ملت، نشان آنست که در افراد ویژگیهای دینی و سیاسی و فکری خاصی هست که باز بسوی آن اشتباه رانده یا کشانده خواهند شد! فکری که نتیجه کورمالی است و با هزار احتیاط انسانی بیان شده است، بر همه‌ی حقایق مطلق ترجیح دارد! هر فرهنگی دارای طیفی از ارزشها و مفاهیم و احساسات و عقاید و افکار و زبانها و معیارهای اخلاقی است، که از تحول تضاد و جدایی و غیریت به تنوع در یک طیف یا رنگارنگی در پیوستگی با هم است
    18 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    خدایان ایران همگی جوان بودند. تصویر جوانی در فرهنگ اصیل یا سیمرغی/ارتایی ایران، یکی منش و گوهر جستجو و آزمایش داشتن، و دیگری نیروی آفرینندگی و نوآوری و آغازگری بوده است. در فرهنگ ایران آرمان حکومت بدون سلاح و سپاه که ساماندهی باشد، ایرج نخستین شاه ایران و بنیادگذار مهر بوده است. داد بر بنیاد قداست جان، هم حق، هم عدالت و هم قانون است. اگر رستاخیز فکری غرب در شعار آزمایش و اشتباه خلاصه می‌شود، جوانی فرهنگ ایران نیز در شعار آزمایش و فریب! چراکه اشتباه با عقل کار دارد و فریب با کل وجود (خرد) انسان. فرّ، یزدانی نیست که خلق آخوندهای زرتشتی باشد و وراثتی؟ فرّ، کیانی است که بیان نیرومندی انسان در کارهایش برای اجتماع است. فرّ، تابیدنی نبوده، بلکه در اصل تراویدنی و آبی بوده است. واژه‌ی ترانه که از تاوَرانا می‌آید، هم به چم تر و تازه و جوان و هم آواز است
    28 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    گوهر دموکراسی آزمودن است، نه یک بینش استوار، دموکراسی در طبیعتش جوان است. انتخاب بر اصل جویندگی است، ما می‌انگاریم در انتخاب با خواستن این یا آن که از پیش روشن است و می‌دانیم کار داریم! ولی انتخاب معنای تنگ و محدود در یک گستره خاص ندارد، بلکه در انتخاب هر جزئی، ما کلی را می‌آزماییم، خواست در جزء بر پایه دگرگونی کل است. کلمه‌ی حکیم و حکمت و حکومت را بایستی دور انداخت، چراکه فطرتشان سستی و پیریست! تقلید همین پیراندیشی است که با فلسفه که جوان اندیشی باشد کاری ندارد. زروانیست که در دوره‌ی ساسانیان شکل گرفت و موبد(آخوند) شاه را قدرت کور زمان می‌دانست و سپس به امام و صاحب زمان شیعه تبدیل شد، همان خدای زمانی باشد که حکم می‌دهد، ولی نمی‌اندیشد
    27 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    ملتی که فلسفه خودش را همیشه از نو نمی‌آفریند، آزادی تفکر نخواهد داشت. کسی که سراسر عمرش نه اشتباه کرده و نه فریب خورده است، هیچ آشنایی با حقیقت یا راستی ندارد. حقیقت، همیشه شبیه به چیزی می‌شود که حقیقت نیست، راستی همیشه از متضاد با خودش برانگیخته و باروری می‌شود. ما همیشه از حقیقت، متضادش را به دام می‌اندازیم، در توری که ما برای صید حقیقت می‌اندازیم، فقط ضدش در تور ما می‌ماند، راستی را نمی‌شود شکار کرد، ولی ما صیادیم و معرفت ما صیادی است! تفاوت دید یک روزنامه‌نگار با دید یک اندیشمند، تفاوت دید یک پشه با دید یک عقاب است!؟ ملت ایران، کار و اندیشه نیک را، کار و اندیشه بهنگام می‌دانستند. شناخت هنگام، نگاه اندازی به فردیت بی‌نظیر و ویژه‌ی هر اتفاقی و کسی و ملتی است
    20 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    ایده پانتئون، ایده‌ایست که در ایران، در فرهنگ سیمرغی بوده است. جایی است که همه‌ی خدایان با هم انجمن کرده‌اند، پیکر همه‌ی خدایان را کنار هم در یک نیایشگاه می‌گذاشتند تا بتوانند هماهنگ با هم بیافرینند. هزاره‌ها مردم ایده‌ی چند خدایی داشتند، امروز هم بایستی معبد هر دینی، معبد عمومی همه‌ی ادیان باشد و در هر امارت حزبی، همه‌ی احزاب حق گردآمدن داشته باشند. غزل پیشتاز تفکر فلسفی بوده است. فلسفه را نمی‌توان از زبان جدا ساخت! از دید فردوسی، سه کار حکومت را نابود می‌سازد؛ بیداد، برتری دادن بی مایگان بر هنرمندان و پول پرستی شاه یا حکومت مداران. واژه با روان و مایه‌ی انسان و روییدن از بنی تاریک با گوناگونی و طیف یا پیوستار کار دارد. شاه در اصل نام سیمرغ بوده است
    20 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    کاهش هر آموزه به انگیزه، یک شیوه‌ی بریدن و گسستن از گذشته و کتابهای مقدسه و سنت و ایدئولوژی و مکاتب فلسفی است. آموختن حقیقت به دیگری، همیشه حکومت کردن بر دیگری است. در تورات، آدم وقتی خود را در شرم از خدا(یهوه) پنهان ساخت، نه تنها به خاطر آن بود که با دانستن خوب و بد، بد خود (از نافرمانی از یهوه یا بی ارزش بودن و ناقص بودن وجود خود در برابر یهوه) را شناخت؟ بلکه پی به وجود معرفتی در خود برد که او را مشابه خدا ساخته بود، او آن معرفت خداییش را از خدا پنهان ساخت، او شرم از شباهت خود با خدا(یهوه) داشت! فیلسوف انگیزنده است.. نه آموزگار... چراکه آموزه را نمی‌شود از آموزگار جدا ساخت
    20 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    اندیشیدن، خندیدن است. هر شکفتنی و هر زادنی، روند خندیدن و شاد شدن است. در فرهنگ ایران، آذرخش که یکی از برآیندهای سیمرغ بوده است، خنده ابر تاریک هنگام باریدن است. به سخن دیگر خدا در زادن یا افشاندن خود می‌خندد. چرا ما بجای خندان بودن در هستی خود و خرسند بودن، بام و شام می‌کوشیم تا چیزی بیابیم تا به آن بخندیم؟ چرا خندیدن که خود را زایانیدن است، در به دیگری خندیدن معنای دیگر پیدا می‌کند؟! هر اصلی آنگاه اصل است که از خود بروید. فیلسوف، حکیم نیست
    20 min
  • یک لقمه فلسفه‌ی ایرانی ∆ FMJ
    هزاره‌ها مردمان نقش اندیش بودند، در نقش و صورت می‌اندیشیدند نه در مفاهیم، در مفاهیم اندیشیدن خویش کاری فلسفه است، ولی فلسفه هم بدون یاری گرفتن از تصاویر از عهده‌ی کامل اندیشیدن در مفاهیم برنمی‌آید. اندیشه‌ی فلسفی، توانایی تحول دادن نقش و صورت به مفهوم است. در دیالوگ یا هم پرسی که بجز گفتگوست، دو نفر مستقل با کنار گذاشتن حقیقت‌های خود با هم به جستجوی حقیقت می‌پردازند، ولی در سیاست سخن از سود است که می‌توان میان آن دو تقسیم کرد، درحالیکه حقیقت بخش ناپذیر است و نمی‌شود به هر کدام نیمی از آن را داد! معنای اصلی داستان، دین است، که ایرانیان به بینش زایشی از هر انسانی می‌گفتند. داستان سرودی بوده است که از ژرفای وجود مردم در ایران برخاسته است. دین از دید فردوسی، این مرد بزرگ چیست؟ واژه‌ی ایرانی دزدیده شده‌ی دین دیروزی! و کاربرد منفی به معنی امروزی
    19 min

About فرهنگ اصیل ایران / The original culture of Iran

From the publisher's feed

بنیاد فلسفه‌ی نوین ایران،