Ganje Hozour audio Program #755

03.20.2019 - By Ganj e Hozour Programs

Download our free app to listen on your phone

برنامه صوتی شماره ۷۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۷ تاریخ اجرا: ۱۸ مارس ۲۰۱۹ ـ ۲۸ اسفندPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهAll Poems, PDF Format مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1480 Divan e Shamsخیزید، مخسپید که نزدیک رسیدیمآوازِ خروس و سگِ آن کوی شنیدیموالله که نشانهایِ قرویِ(۱) دهِ یارستآن نرگس و نسرین و قَرنفُل(۲) که چریدیماز ذوقِ چراگاه وز اشتابِ چریدنوز حرص زبان و لب و پدفوز(۳) گزیدیمچون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیمگر چه چو کمان از زهِ(۴) احکام خمیدیمما عاشقِ مستیم به صد تیغ نگردیمشیریم که خونِ دلِ فَغفور(۵) چشیدیممستانِ اَلَستیم(۶) بجز باده ننوشیمبر خوانِ جهان نی ز پیِ آش و ثَریدیم(۷)حق داند و حق دید که در وقتِ کشاکشاز ما چه کشیدید و از ایشان چه کشیدیمخیزید، مخسپید که هنگامِ صبوحستاستاره روز(۸) آمد و آثار بدیدیمشب بود و همه قافله محبوسِ(۹) رباطی(۱۰)خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیمخورشید رسولان بفرستاد در آفاق(۱۱)کاینک یَزَکِ(۱۲) مشرق و ما جِیشِ(۱۳) عَتیدیم(۱۴)هین، رو به شفق آر اگر طایرِ(۱۵) روزیکز سویِ شفق چون نَفَسِ صبح دمیدیمهر کس که رسولیِّ شفق را بشناسدما نیز در اظهار برو فاش و پدیدیمو آنکس که رسولیِّ شفق را نپذیردهم محرمِ ما نیست، بر او پرده تنیدیمخفّاش نپذرفت، فرو دوخت ازو چشمما پرده آن دوخته را هم بدریدیمتریاقِ(۱۶) جهان دید و گمان برد که زهرستای مژده دلی را که ز پندار خریدیمخامش کن تا واعظِ(۱۷) خورشید بگویدکاو بر سرِ منبر شد و ما جمله مُریدیم مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1006اَحْسَنِ التَّقویم، از عرش او فزوناَحْسَنِ التَّقویم، از فکرت برونمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1281آبگینه هم بداند، از غروبکآن لـُمَع(۱۸) بود از مه تابان خوبمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5Line #1282چونکه چشمش را گشاید امرِ قُمپس بخندد چون سحر بارِ دومقرآن كريم، سوره مدثر(۷۴)، آيه ۱-۲Quran, Sooreh Muddaththir(#74), Line #1-2اى جامه فکرت در سر كشيده،(١)برخيز و هشدار ده.(٢)مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1283خنده‌ش آید هم بر آن خندهٔ خودشکه در آن تقلید بر می‌آمدشمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4 Line #1456 هین قُمِ اللَّیْلَ که شمعی ای هُمامشمع اندر شب بُوَد اندر قیامقرآن كريم، سوره مُزَّمِّل(۷۳)، آيه ۱-۲Quran, Sooreh Muzzammil(#73), Line #1-2اى جامه فکرت بر خود پيچيده،(١)شب ذهن را بیدار و هشیار بمان،مگر اندكى را(٢)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1 Line #3259من غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۱۹)خویش را واصِل نداند بر سِماط(۲۰)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مسکن در رسد یک روز مردمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1484خرقهٔ(۲۱) تسلیم، اندر گردنمبر من آسان کرد سیلی خوردنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1197ای دهندهٔ قوت و تَمکین(۲۲) و ثَباتخلق را زین بی‌ثباتی ده نجاتاندر آن کاری که ثابت بودنی ستقایمی ده نفس را، که مُنثَنی ست(۲۳)صبرشان بخش و کفهٔ میزان گرانوارَهانشان از فنِ صورتگران(۲۴)وز حسودی بازِشان خر ای کریمتا نباشند از حسد دیوِ رَجیم(۲۵)مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1523چون شدی بی‌خود، هر آنچه تو کُنیما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ، ایمنیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سلیمان باش و دیوان را مشور(۲۶)مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3 Line #3137آن شتربانِ سیه را با شترسویِ من آرید با فرمانِ مُر(۲۷)مولوی ،دیوان شمس، رباعیات، شمارهٔ ۱۳۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1358, Divan e Shamsمی‌پنداری که من به فرمانِ خودمیا یک نَفَس و نیم نَفَس آنِ(۲۸) خودممانندِ قلم پیشِ قلمرانِ خودمچون گوی(۲۹) اسیرِ میرِ(۳۰) چوگانِ(۳۱) خودممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2906, Divan e Shamsعشرتِ(۳۲) دیوانگان را دیده‌ایننگ بادت، باز چون عاقل شدی؟چون نه‌ای حیوان، چه مستِ سبزه‌ای؟چون نَمُردی، چون در آب و گل شدی؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1512نایبِ(۳۳) حق ست و سایهٔ عدلِ حقآینهٔ هر مُسْتَحِقّ(۳۴) و مُسْتَحَقکو ادب از بهرِ مظلومی کندنه برای عِرْض(۳۵) و خشم و دخلِ(۳۶) خَودمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2071تُرَّهاتِ(۳۷) چون تو ابلیسی مراکَی بگرداند ز خاکِ این سرا؟من به بادی نآمَدَم همچون سَحاب(۳۸)تا بگَردی باز گردم زین جَناب(۳۹)عِجْل(۴۰) با آن نور، شد قبلهٔ کَرَمقبله بی آن نور، شد کُفر و صَنَم(۴۱)هست اِباحت(۴۲) کز هوا آمد، ضَلال(۴۳)هست اِباحت کز خدا آمد کمالکفر، ایمان گشت و دیو، اسلام یافتآن طرف کآن نورِ بی‌اندازه تافتمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2078شمع حق را پُف کنی تو، ای عَجوز(۴۴)هم تو سوزی هم سَرَت ای گَنده‌پُوزقرآن کریم، سوره صف(۶۱)، آیه۸Quran, Sooreh As-Saff(#61), Line #8يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٨)مى‌خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش كنند ولى خدا كامل‌كنندهنور خويش است، اگر چه كافران را ناخوش آيد.مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2083چون تو خفّاشان، بسی بینند خوابکین جهان مانَد یتیم از آفتابمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1282چند دزدی حرفِ مردانِ خداتا فروشی و ستانی(۴۵) مَرحَبا؟رنگِ بربسته(۴۶) تو را گُلگون نکردشاخِ بر بسته فَنِ عُرجون(۴۷) نکردعاقبت چون چادرِ مرگت(۴۸) رسداز رُخَت این عَشرها(۴۹) اندر فتدچونکه آید خیزخیزانِ رَحیل(۵۰)گُم شود زان پس فنونِ قال و قیلعالَمِ خاموشی آید پیش، بیست(۵۱)وایِ آنکه در درون اُنسیش نیستصیقلی کن یک دو روزی سینه رادفترِ خود ساز آن آیینه رامی‌شود مُبْدَل به خورشید تَموز(۵۲)آن مِزاج بارِدِ(۵۳) بَرْدُ الْعَجوز(۵۴)ای عَجوزه چند کوشی با قضا(۵۵)؟نقد جو اکنون، رها کن مامَضی(۵۶)چون رُخت را نیست در خوبی امیدخواه گُلگونه نِه و خواهی مِداد(۵۷)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1 Line #1255پس قضا ابری بود خورشیدپوششیر و اژدرها شود زو، همچو موشمن اگر دامی نبینم گاه حکممن نه تنها جاهلم در راه حکمای خُنُک آن کو نکوکاری گرفتزور را بگذاشت، او زاری گرفتگر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصد جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۹۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1293آن یکی رنجور شد سویِ طبیبگفت: نبضم را فرو بین ای لَبیب(۵۸)که ز نبض آگه شوی بر حالِ دلکه رگِ دست است با دل متّصلمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3648دیو اگر عاشق شود، هم گوی بُردجبرئیلی گشت و، آن دیوی بمرداَسلَمَ الشَّیطانُ، آنجا شد پدیدکه یزیدی شد ز فضلش بایزیدحديث: اَسْلَمَ شيطانی بِیَدیشیطانم به دست من تسلیم شدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #288گرچه آن مطعوم جان است و نظرجسم را هم زان نصیب است ای پسرگر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکُول(۵۹)اَسلَمَ الشَّیطان نفرمودی رسولاگر جسم شیطانی از آن طعام نمی خورد،هیچگاه حضرت رسول نمی فرمود که: شیطان من مسلمان شد.دیو زآن لوتی که مرده حَی شودتا نیاشامد، مسلمان کَی شود؟دیو بر دنیاست عاشق، کور و کرعشق را عشقی دگر بُرَّد مگراز نهان‌خانهٔ یقین چون مَی ‌چشداندک‌اندک رخت عشق آنجا کشدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3526ما چو واقف گشته ایم از چون و چندمُهر بر لبهای ما بنهاده اندتا نگردد رازهای غیب ، فاشتا نگردد مُنهدِم عیش و معاشتا ندرَّد پرده غفلت تمامتا نماند دیگ محنت نیم خامما همه گوشیم ، کر شد نقش گوشما همه نُطقیم ، لیکن لب خموشهرچه ما دادیم ، دیدیم این زماناین جهان پَرده ست و عین است آن جهانروز کِشتن ، روز پنهان کردن استتخم در خاکی پریشان کردن استوقت بدرودن ، گَهِ مِنجَل(۶۰) زدنروز پاداش آمد و ، پیدا شدنمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۱۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3516مکر حق سرچشمه این مکرهاستقلب، بَیْنَ اِصْبَعَیْنِ کبریاستآنکه سازد در دلت مکر و قیاسآتشی داند زدن اندر پِلاس(۶۱)مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3448تو برون رو هم ز افلاک و دَوار(۶۲)وآنگهان نظاره کن آن کار و باردر میان بیضه ای چون فرخ ها(۶۳)نشنوی تسبیح مرغان هوامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6Line #3420راه لذت از درون دان نه از بُرونابلهی دان جُستن قصر و حُصونآن یکی در کُنج مسجد مست و شادوآن دگر در باغ، تُرش و بی مرادقصر چیزی نیست، ویران کن بدنگنج در ویرانی است، ای میر مناین نمی بینی که در بزم شرابمست آنگه خوش شود، کو شد خراب؟گرچه پر نقش است خانه، بَر کَنَشگنج جو، وز گنج آبادان کُنَشخانه یی پُر نقش تصویر و خیالوین صُوَر چون پرده بر گنج وصال (۱) قرو: علایم پیدا شدن، دیده شدن، کشف شدن(۲) قَرنفُل: گیاهی زینتی از دستۀ میخک‌ها با بوتۀ کوتاه وبرگ‌های دراز و گل‌هایی صورتی با پنج‌گلبرگ(۳) پَدفوز: گرداگرد دهان(۴) زه: رودۀ تابیده که به ‌کمان می‌بستند، چلۀ کمان.(۵) فَغفور: لقب پادشاهان چین(۶) اَلَست: روز ازل(۷) ثَرید: تلیت، غذایی ک با خرد کردن نان در آبگوشت فراهم آید.(۸) استاره روز: کنایه از خورشید(۹) محبوس: بند شده، زندانی(۱۰) رِباط: کاروانسرا(۱۱) آفاق: جمع افق، جهان هستی(۱۲) یَزَک: جلودار، پیشرو سپاه(۱۳) جِیش: سپاه، لشگر(۱۴) عَتید: حاضر و آماده، مهیّا(۱۵) طایر: پرواز کننده، پرنده(۱۶) تریاق: پادزهر، نوش دارو(۱۷) واعظ: پند دهنده، موعظه کننده(۱۸) لـُمَع: جمع لـُمْعَه به معنی درخشندگی(۱۹) رِباط: کاروانسرا(۲۰) سِماط: بساط، سفره، خوان(۲۱) خرقه: نوعی پوستین بلند(۲۲) تَمکین: قبول ‌کردن، استعداد انسان برای ماندن در حالت تسلیمیا استعداد فضا گشایی مداوم(۲۳) مُنثَنی: خمیده، دوتا، در اینجا به معنی سست کار و درمانده(۲۴) صورتگر: نقاش، مجسمه ساز، تصویر ساز(۲۵) رَجیم: ملعون، مطرود(۲۶) شوراندن: برانگیختن مردم، فتنه و آشوب برپا کردن(۲۷) مُر: تلخ، محکم، شدید(۲۸) آنِ: مالِ(۲۹) گوی: گلوله ای که از چوب سازند و با چوگان بازند(۳۰) میر: مخفّف امیر(۳۱) چوگان: چوب گوی‌زنی که دستۀ آن راست و باریک و سر آناندکی پهن و خمیده است، چوب سرکج.(۳۲) عشرت: کامرانی، خوش گذرانی(۳۳) نایب: قاضی(۳۴) مُسْتَحِقّ: مدّعی، سزاوار، شایسته(۳۵) عِرْض: آبرو، ناموس(۳۶) دخل: سود، فایده(۳۷) تُرَّهه: سخن بی فایده، یاوه(۳۸) سَحاب: ابر(۳۹) جَناب: آستانه، درگاه(۴۰) عِجْل: گوساله(۴۱) صَنَم: معشوق، دلبر(۴۲) اِباحت: مباح کردن، جایز دانستن(۴۳) ضَلال: گمراهی(۴۴) عَجوز: پیرزن(۴۵) سِتاندن: بدست آوردن(۴۶) بربسته: ساختگی و بی اصل(۴۷) عُرجون: چوب خوشه خرما، در اینجا به معنی شاخه طبیعی درخت(۴۸)چادرِ مرگ: در اینجا به معنی کفن است(۴۹) عَشر: در اینجا به معنی جمیع زیورهای ساختگی است(۵۰) رَحیل: کوچیدن، در اینجا کنایه از مرگ است(۵۱) بیست: مخفّف بایست(۵۲) تَموز: ماه اول تابستان، گرمای سخت(۵۳) بارِد: سرد، خنک(۵۴) بَرْدُ الْعَجوز: سرمای پیرزن، هفت روز آخر زمستان، سه روزآخر بهمن و چهار روز اول اسفند.(۵۵) قضا: تقدیر و حکم الهی(۵۶) مامَضی: گذشته، آنچه گذشت(۵۷) مِداد: مرکّب(۵۸) لَبیب: خردمند، عاقل(۵۹) اَکُول: پرخور، بسیار خورنده(۶۰) مِنجَل: داس(۶۱) پِلاس: گلیم، بساط(۶۲) دَوار: چرخش، دَوَران(۶۳) فَرخ: جوجه************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1480 Divan e Shamsخیزید و مخسپید که نزدیک رسیدیمآواز خروس و سگ آن کوی شنیدیموالله که نشانهای قروی دهِ یارستآن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیماز ذوق چراگاه وز اشتاب چریدنوز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیمچون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیمگر چه چو کمان از زه احکام خمیدیمما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیمشیریم که خون دل فغفور چشیدیممستان الستیم بجز باده ننوشیمبر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیمحق داند و حق دید که در وقت کشاکشاز ما چه کشیدید و از ایشان چه کشیدیمخیزید، مخسپید که هنگام صبوحستاستاره روز آمد و آثار بدیدیمشب بود و همه قافله محبوس رباطیخیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیمخورشید رسولان بفرستاد در آفاقکاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیمهین، رو به شفق آر اگر طایر روزیکز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیمهر کس که رسولی شفق را بشناسدما نیز در اظهار برو فاش و پدیدیمو آنکس که رسولی شفق را نپذیردهم محرم ما نیست، بر او پرده تنیدیمخفاش نپذرفت، فرو دوخت ازو چشمما پرده آن دوخته را هم بدریدیمتریاق جهان دید و گمان برد که زهرستای مژده دلی را که ز پندار خریدیمخامش کن تا واعظ خورشید بگویدکاو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1006احسن التقویم، از عرش او فزوناحسن التقویم، از فکرت برونمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1281آبگینه هم بداند، از غروبکآن لـمع بود از مه تابان خوبمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5Line #1282چونکه چشمش را گشاید امر قمپس بخندد چون سحر بار دومقرآن كريم، سوره مدثر(۷۴)، آيه ۱-۲Quran, Sooreh Muddaththir(#74), Line #1-2اى جامه فکرت در سر كشيده،(١)برخيز و هشدار ده.(٢)مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1283خنده‌ش آید هم بر آن خندهٔ خودشکه در آن تقلید بر می‌آمدشمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4 Line #1456 هین قم اللیل که شمعی ای همامشمع اندر شب بود اندر قیامقرآن كريم، سوره مُزَّمِّل(۷۳)، آيه ۱-۲Quran, Sooreh Muzzammil(#73), Line #1-2اى جامه فکرت بر خود پيچيده،(١)شب ذهن را بیدار و هشیار بمان،مگر اندكى را(٢)مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1 Line #3259من غلام آنکه اندر هر رباطخویش را واصل نداند بر سماطبس رباطی که بباید ترک کردتا به مسکن در رسد یک روز مردمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1484خرقه تسلیم، اندر گردنمبر من آسان کرد سیلی خوردنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #1197ای دهنده قوت و تمکین و ثباتخلق را زین بی‌ثباتی ده نجاتاندر آن کاری که ثابت بودنی ستقایمی ده نفس را، که منثنی ستصبرشان بخش و کفه میزان گرانوارهانشان از فن صورتگرانوز حسودی بازشان خر ای کریمتا نباشند از حسد دیو رجیممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1523چون شدی بی‌خود، هر آنچه تو کنیما رمیت اذ رمیت، ایمنیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1532بعد از این حرفی است پیچاپیچ و دوربا سلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3 Line #3137آن شتربان سیه را با شترسوی من آرید با فرمان مرمولوی ،دیوان شمس، رباعیات، شمارهٔ ۱۳۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1358, Divan e Shamsمی‌پنداری که من به فرمان خودمیا یک نفس و نیم نفس آن خودممانند قلم پیش قلمران خودمچون گوی اسیر میر چوگان خودممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2906, Divan e Shamsعشرت دیوانگان را دیده‌ایننگ بادت، باز چون عاقل شدی؟چون نه‌ای حیوان، چه مست سبزه‌ای؟چون نمردی، چون در آب و گل شدی؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1512نایب حق ست و سایه عدل حقآینه هر مستحق و مستحقکو ادب از بهر مظلومی کندنه برای عرض و خشم و دخل خودمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2071ترهات چون تو ابلیسی مراکی بگرداند ز خاک این سرا؟من به بادی نآمدم همچون سحابتا بگردی باز گردم زین جنابعجل با آن نور، شد قبله کرمقبله بی آن نور، شد کفر و صنمهست اباحت کز هوا آمد، ضلالهست اباحت کز خدا آمد کمالکفر، ایمان گشت و دیو، اسلام یافتآن طرف کآن نور بی‌اندازه تافتمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2078شمع حق را پف کنی تو، ای عجوزهم تو سوزی هم سرت ای گَنده‌پوزقرآن کریم، سوره صف(۶۱)، آیه۸Quran, Sooreh As-Saff(#61), Line #8يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (٨)مى‌خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش كنندولى خدا كامل‌كننده نور خويش است، اگر چه كافران را ناخوش آيد.مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #2083چون تو خفاشان، بسی بینند خوابکین جهان ماند یتیم از آفتابمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1282چند دزدی حرف مردان خداتا فروشی و ستانی مرحبا؟رنگ بربسته تو را گلگون نکردشاخ بر بسته فن عرجون نکردعاقبت چون چادر مرگت رسداز رخت این عشرها اندر فتدچونکه آید خیزخیزان رحیلگم شود زان پس فنون قال و قیلعالم خاموشی آید پیش، بیستوای آنکه در درون انسیش نیستصیقلی کن یک دو روزی سینه رادفتر خود ساز آن آیینه رامی‌شود مبدل به خورشید تموزآن مزاج بارد برد العجوزای عجوزه چند کوشی با قضا؟نقد جو اکنون، رها کن مامضیچون رخت را نیست در خوبی امیدخواه گلگونه نه و خواهی مدادمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1 Line #1255پس قضا ابری بود خورشیدپوششیر و اژدرها شود زو، همچو موشمن اگر دامی نبینم گاه حکممن نه تنها جاهلم در راه حکمای خنک آن کو نکوکاری گرفتزور را بگذاشت، او زاری گرفتگر قضا پوشد سیه، همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصد جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۹۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #1293آن یکی رنجور شد سوی طبیبگفت: نبضم را فرو بین ای لبیبکه ز نبض آگه شوی بر حال دلکه رگ دست است با دل متصلمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3648دیو اگر عاشق شود، هم گوی بردجبرئیلی گشت و، آن دیوی بمرداسلم الشیطان، آنجا شد پدیدکه یزیدی شد ز فضلش بایزیدحديث: اَسْلَمَ شيطانی بِیَدیشیطانم به دست من تسلیم شدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5 Line #288گرچه آن مطعوم جان است و نظرجسم را هم زان نصیب است ای پسرگر نگشتی دیو جسم آن را اکولاسلم الشیطان نفرمودی رسولاگر جسم شیطانی از آن طعام نمی خورد،هیچگاه حضرت رسول نمی فرمود که: شیطان من مسلمان شد.دیو زآن لوتی که مرده حی شودتا نیاشامد، مسلمان کی شود؟دیو بر دنیاست عاشق، کور و کرعشق را عشقی دگر برد مگراز نهان‌خانه یقین چون می ‌چشداندک‌اندک رخت عشق آنجا کشدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3526ما چو واقف گشته ایم از چون و چندمهر بر لبهای ما بنهاده اندتا نگردد رازهای غیب ، فاشتا نگردد منهدم عیش و معاشتا ندرد پرده غفلت تمامتا نماند دیگ محنت نیم خامما همه گوشیم ، کر شد نقش گوشما همه نطقیم ، لیکن لب خموشهرچه ما دادیم ، دیدیم این زماناین جهان پرده ست و عین است آن جهانروز کشتن ، روز پنهان کردن استتخم در خاکی پریشان کردن استوقت بدرودن ، گه منجل زدنروز پاداش آمد و ، پیدا شدنمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۱۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3516مکر حق سرچشمه این مکرهاستقلب، بین اصبعین کبریاستآنکه سازد در دلت مکر و قیاسآتشی داند زدن اندر پلاسمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6 Line #3448تو برون رو هم ز افلاک و دواروآنگهان نظاره کن آن کار و باردر میان بیضه ای چون فرخ هانشنوی تسبیح مرغان هوامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6Line #3420راه لذت از درون دان نه از برونابلهی دان جستن قصر و حصونآن یکی در کنج مسجد مست و شادوآن دگر در باغ، ترش و بی مرادقصر چیزی نیست، ویران کن بدنگنج در ویرانی است، ای میر مناین نمی بینی که در بزم شرابمست آنگه خوش شود، کو شد خراب؟گرچه پر نقش است خانه، بر کنشگنج جو، وز گنج آبادان کنشخانه یی پر نقش تصویر و خیالوین صور چون پرده بر گنج وصال

More episodes from Ganj e Hozour Programs