Hesse Moshtarak | حس مشترک

Hesse Moshtarak | حس مشترک

By Persian Media Production | رسانه پارسیSociety & CultureArts
Download on the App Store

Hesse Moshtarak | حس مشترک episodes

  • ۲۴. پایان
    همیشه از خوندن شعر برای دوستانم لذت می‌بردم. برنامه‌های «حس مشترک» فرصت خوبی بود که باز هم احساس دوران نوجوانی‌ام تکرار بشه.
    16 min
  • ۲۳. حمید مصدق

    حمید مصدق در دهم بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا به دنیا آمد. ابتدایی را در همان شهر، و متوسطه و دبیرستان را در اصفهان گذراند. او که از کودکی با شعر و ادبیات خو گرفته بود در ۱۶ سالگی انجمن ادبی صائب را در اصفهان راه انداخت و جلسات اولیه‌اش را در کنار آرامگاه صائب تبریزی برگزار کرد. 

    در سال ۱۳۳۹ به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد. بعد از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه تهران، دانشگاه ملی و بعدتر دانشگاه علامه طباطبایی تدریس کرد. 

    حمید مصدق در تهران انجمنی ادبی پایه گذاشت و آن را امید نامید که تخلص مهدی اخوان ثالث بود. 

    حمید مصدق را می‌توان از شاعران نیمایی میانه‌رو دانست. اشعار او در شکل و تصاویر شاعرانه ساده است و خالی از ارجاعات و نمادهای غامض و پیچیده. همین سادگی کلام و تصاویر شاعرانه سبب شده شعر او از استقبال عام و خاص، به خصوص نسل جوان برخوردار شود. با این همه اشعارش پر است از موضوع‌ها و تصاویر سیاسی و اجتماعی. مصدق همه جا از اسطوره‌ها و افسانه‌های ملی ایران می‌گوید و مدام عشق آتشینش را به میهن ابراز می‌کند. 

    اولین دفتر شعر مصدق، درفش کاویان (۱۳۴۱)، بر اساس داستان خیزش کاوه آهنگر سروده شده بود. آبی، خاکستری، سیاه (۱۳۴۳)، دومین مجموعه شعر او هم پر بود از مضمون‌های سیاسی:

    من اگر برخیزم
    تو اگر برخیزی
    همه برمی‌خیزند
    من اگر بنشینم
    تو اگر بنشینی
    چه کسی برخیزد؟
    چه کسی با دشمن بستیزد؟
    چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون
    آویزد

    سومین دفتر شعر مصدق، در رهگذار باد (۱۳۴۷)، پر است از احساسات میهن‌پرستانه و ایدئولوژی‌های سیاسی که در آن دوران باب بود. در این مجموعه هم شخصیت‌های اسطوره‌ای همچون رستم، سهراب و افراسیاب حضور دارند. در بخش‌ آخر این دفتر، مصدق از نسل جوان می‌خواهد به پا خیزند و جهالت و بی‌خبری گذشتگان را جبران کنند. 

    اما اشعار مصدق در دفاتر بعدی او، از جدایی‌ها (۱۳۵۸) و سال‌های صبوری (۱۳۶۹)، لحن تغزلی بیشتری پیدا می‌کند. 

    آخرین دفتر شعر او هم، شیر سرخ (۱۳۷۶)، که نامش را از بیتی از حافظ گرفته، اندوه و نومیدی عمیق شاعر و پیوند ناگسستنی او با سرزمین مادری‌اش را به تصویر می‌کشد.

    من نیز چون درخت
    با ذره ذره این خاکم پیوندی است
    پای گریز نیست
    تاوان گریز نیز


    حمید مصدق در ۵۹ سالگی در اثر عارضه قلبی درگذشت.



    مأخذ:

    Saeed Rezaei, "MOSADDEQ, HAMID," Encyclopædia Iranica, online edition, 2014

    16 min
  • ۲۲. محمدعلی بهمنی
    مدرسه ی راهنمایی می رفتم که تازه، آلبوم" دهاتی" وارد بازار شده بود. ترانه ی دهاتی با صدای شادمهر عقیلی و سرایش محمد علی بهمنی
    16 min
  • ۲۱. محمدرضا شفیعی کدکنی

    محمدرضا شفیعی کدکنی در مهرماه ۱۳۱۸ در کدکن یکی از روستاهای نیشابور به دنیا آمد. هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از پدر و مادرش خواندن و نوشتن آموخت. فارسی و مقدمات عربی را در حد جامع‌المقدمات از پدرش فرا گرفت. بعد به حوزه علمیه خراسان رفت و فقه، کلام و اصول خواند.

    آمد و شد شفیعی کدکنی به حوزه‌های علمیه ۱۵ سالی طول کشید. بعد از آن به پیشنهاد دکتر علی‌اکبر فیاض به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و زبان و ادبیات فارسی خواند. دکترایش را در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. 

    شفیعی کدکنی از نوجوانی شعر می‌سرود. با این همه، با وجود شعرهای ناب و نغزی که سروده، مرجعیت او در نقد شعر برتر از جایگاه او در شاعری است. عبدالحسین زرین‌کوب در مطلب کوتاهی که برای سفرنامه باران: نقد و تحلیل اشعار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نوشته است می‌گوید: «حق آن است که کمتر دیده‌ام محققی راستین در شعر و شاعری هم پایه‌ای عالی احراز کند و خرسندم که این استثنا را در وجود آن دوست عزیز کشف کردم.» 


    محمدرضا شفیعی کدکنی در تحلیل شعر مدرن ایران می‌گوید: «تمام تحولات و بدعت‌ها و بدایع شعر مدرن ایران تابعی است از متغیر ترجمه در زبان فارسی. آنچه شعر اخوان و فروغ و سپهری و شاملو را در نمایشگاه بین‌المللی شعر جهان به حدی رسانده است که مایه سرشکستگی ما ایرانیان نباشد، همین پیوندی است که زبان فارسی، در شعر اینان، با جهان شعری مغرب زمین برقرار کرده است.»‌ (با چراغ و آینه، ص۲۵)

    یکی از اشعار او در ذهن جامعه ماندگار شده، «سفر به خیر» از مجموعه در کوچه باغ‌های نشابور است:

    به کجا چنین شتابان؟
    گون از نسیم پرسید
    دل من گرفته زین جا
    هوس سفر نداری
    ز غبار این بیابان؟
    همه آرزویم اما
    چه کنم که بسته پایم
    به کجا چنین شتابان؟
    به هر آن کجا که باشد
    به جز این سرا، سرایم
    سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
    چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه‌ها، به باران
    برسان سلام ما را

    16 min
  • ۲۰. ژاله اصفهانی

    ژاله اصفهانی با نام شناسنامه‌ای اطل سلطانی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. از هفت سالگی شعر می‌سرود. هنوز در دبیرستان بود که اشعارش در نشریات اختر، سپنتا، و باختر به چاپ رسید. در ۱۳۲۴ اولین مجموعه شعرش با عنوان گل‌های خودرو در تهران منتشر شد. شعرهای ابتدایی او تصاویر عاشقانه و لحنی تغزلی دارد. 

    مرا ای ابر سرگردان به روی بال خود بنشان
    بده یک لحظه پروازم برون زین گنبد گردان
    برو جایی که جان من شود فارغ ز درد و غم
    نبیند دیده‌ام چیزی به غیر از چهره جانان

    اصفهانی جوان‌ترین شاعری بود که در اولین کنگره نویسندگان ایران شرکت کرد. در سال ۱۳۲۵ به شوروی رفت و در دانشگاه باکو به تحصیل زبان روسی، ترکی آذری و ادبیات فارسی پرداخت.  در سال ۱۳۴۰ از دانشگاه لاماناسوف در مسکو دکترای ادبیات گرفت. پایان‌نامه‌اش درباره زندگی و آثار ملک‌الشعرا بهار بود. حدود ۲۰ سال از اقامتش در شوروی، در مؤسسه ادبیات ماکسیم گورکی مشغول به تحقیق درباره وجوه گوناگون شعر فارسی و تدریس زبان و ادبیات فارسی بود. در این سال‌ها شعر او از تغزل دور و دورتر شد و رنگ و بوی ایدئولوژی‌های سیاسی گرفت. 


    ژاله اصفهانی

    با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اصفهانی تصمیم گرفت بعد از ۳۲ سال دوری به وطن بازگردد اما بیش از یک سال و اندی در ایران نماند. به لندن رفت و تا پایان عمر در آنجا بود. در لندن چندین مجموعه شعر و همین‌طور خودزندگی‌نامه‌اش را با عنوان سایه سال‌ها منتشر کرد. 

    ژاله اصفهانی در شعری با عنوان «زن ایرانی» زنان بعد از انقلاب را چنین خطاب قرار می‌دهد:

    مبادا ای زن ایرانی، ای زن بیدار
    که سرنوشت تو در دست دیگران باشد
    به قرن فتح فضا
    که زن به جای فرشته به آسمان رفته است
    چرا وجود تو در چادری نهان باشد

    با چند استثناء، شعر اصفهانی را می‌توان ادامه سنت شهر کهن فارسی شمرد. او اغلب ایماژهایی را از شاعران کلاسیک ایران وام می‌گیرد و آن را با ملزومات شعر سیاسی خود منطبق می‌سازد. با اینکه در روزگار شکوفایی شعر نیما می‌زیست و همچون بسیاری از همعصران خود به درجه‌ای از او پیروی می‌کرد، به عقیده کامیار عابدی، تأثیر نیما بر شعر او محدود به شکستن خطوط و تغییر قافیه ماند. 

    16 min
  • ۱۹. هوشنگ ابتهاج
    کتاب تاسیان از آثار هوشنگ ابتهاج جزو بهترین هدیه‌هایی بود که برای تولدم گرفتم؛ به خصوص که اسمم رو توی اولین شعری که چاپ شده بود، دیدم.
    15 min
  • ۱۸. حسین منزوی

    حسین منزوی در سال ۱۳۲۵ در زنجان متولد شد.  او بیشتر به غزل‌سرایی معروف است اما در شعر نیمایی و سپید هم تبحر دارد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زادگاهش، زنجان، می‌گذراند. در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می‌شود اما بعد از مدتی آن را رها می‌کند و در رشته جامعه‌شناسی ثبت‌نام می‌کند. آن را هم ناتمام می‌گذارد. در سال ۱۳۵۰ اولین دفتر شعرش را با عنوان «حنجره زخمی تغزل»‌ منتشر می‌کند. با این دفتر جایزه «فروغ فرخزاد» را در بخش «شعر جهان»‌ دریافت می‌کند.


    حسین منزوی

    بعد از آن وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران می‌شود و در گروه ادب امروز در کنار نادر نادرپور شروع به فعالیت می‌کند. برای مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بوده و در سال نخست انتشار مجله سروش هم با این مجله همکاری داشته. 

    حسین منزوی در سال‌های پایان عمرش به زادگاهش زنجان بازمی‌گردد و تا زمان مرگ در این شهر باقی می‌ماند. حسین منزوی در اثر نارسایی قلبی و ریوی در آذر ۱۳۸۳ فوت می‌کند. 

    شناخت‌نامه حسین منزوی در کتابی با عنوان «از ترانه و تندر»‌ به همت مهدی فیروزیان در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده. 

    این شاعر آثار بسیاری دارد. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲ مجموعه غزلی را سروده با عنوان «با عشق در حوالی فاجعه»‌؛ در بررسی شعر شهریار کتاب «این ترک پارسی‌گوی» را نوشته؛ «از شوکران و شکر»‌ مجموعه غزل‌های اوست از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷. در «با سیاوش از آتش»‌ و «از ترمه و تغزل» گزیده از اشعارش را منتشر کرده است. «از کهربا و کافور»‌، «با عشق تاب می‌آورم» اشعار سپید و آزاد او از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲ را در بر می‌گیرد. و «به همین سادگی» مجموعه شعرهای سپید او را می‌شود پیدا کرد. 

    حسین منزوی علاوه به شعر ترانه هم می‌سرود. در ترانه‌هایش هم به مانند اشعارش نگاه و توجه اصلی‌اش به عشق است و به قول خودش عشق هویت اصلی آثارش است.

    15 min
  • حس مشترک ۱۶. احمدرضا احمدی

    احمدرضا احمدی، شاعر معاصر ایران، در سال ۱۳۱۹ در کرمان به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۷، خانواده پرجمعیت او به تهران مهاجرت کرد. دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون گذراند. از کسانی که او را به کار ادبی کشاندند یکی عبدالرحیم احمدی، پسرخاله‌ی نویسنده‌اش بود و یکی هم محمد شیروانی، معلم ادبیاتش در دارالفنون. دوستی‌اش با کسانی مانند پرویز دوایی، مسعود کیمیایی و اسفندیار منفردزاده به همان دوران برمی‌گردد.  

    نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» در سال ۱۳۴۱ منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ با نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری‌علاء، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی و شماری دیگر گروه ادبی طُرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو راه انداختند.  از ۱۳۴۹ تا بازنشستگی‌اش در سال ۱۳۷۳ در استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. از جمله کارهایی که در این دوران با سرپرستی او تولید شد، می‌شود به     مجموعه صدای شاعر، مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان، مجموعه آوازهای فولکلور ایران، مجموعه کل ردیف موسیقی ایران، مجموعه بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران و مجموعه قصه برای کودکان اشاره کرد. 


    احمدرضا احمدی

    درباره شعر احمدرضا احمدی و اینکه چقدر از دیگران تأثیر گرفته، خودش می‌گوید: «کلام من هر چه بود −طلا بود، مس بود− متعلق به خودم بود. در هر کتاب راه ناهمواری را طی کردم. در هر کتاب چون کتاب نخستینم با هراس آغاز کردم. راهی که در ظلمات بود. من با قطب‌نمای خودم حرکت کردم. من از کسی تقلید نکردم. به گمانم حتی از خودم هم تقلید نکردم. نقادان و خصمان شعر من در این حسرت ماندند که من در جاده‌ای قدم گذارم که قبل از من دیگران آن را طی کرده باشند. نقادان و خصمان من نمی‌دانند شعری که خمیرمایه‌اش رنج و مصیبت آدمی است تقلید نمی‌پذیرد. حتی اگر در زمهریر تنهایی شاعر جان ببازد.»

    روی دیوار سفید خونمون
     من با رنگ سبز یه جاده کشیدم
     جاده ای پر از درخت و گل و یاس
     جاده ای پر از بهار و عطر یاس
     رنگ سبزم کم اومد
     باد اومد پاییز اومد
     روی جاده ی قشنگ
     ابر اومد بارون اومد
     من نوشتم بارون
     من نوشتم بارون
     روی دیوار سفید خونمون
     من با رنگ آبی دریا کشیدم
     توی دریای قشنگ رو دیوار
     من با رنگ آبی قایق کشیدم
     رنگ آبی کم اومد
     موج اومد بارون اومد
     روی دریای قشنگ
     ابر اومد بارون اومد
     من نوشتم بارون
     من نوشتم بارون.

    15 min
  • ۱۵. کیوان شاهبداغی
    کیوان شاهبداغی رو از نوجوانی شناختم. وقتی که برای رفتن به خونه دایی لحظه‌شماری می‌کردم تا برم توی اتاق و از لابه‌لای مجله‌ها شعرهاش رو بخونم.
    15 min
  • ۱۴. نادر نادرپور

    نادر نادرپور ۱۶ خرداد ۱۳۰۸ در خانواده‌ای تحصیل‌کرده و فرهنگی در تهران متولد شد. پدرش تقی میرزا از نواده رضاقلی میرزا، پسر ارشد نادر شاه افشار بود. تقی میرزا که نقاشی زبردست و آشنا به ادبیات فارسی و فرانسه بود، نادر را از کودکی با شعر فارسی و زبان فرانسه مأنوس کرد. اولین اشعار و مقالات او در دوران دبیرستان و در نشریات رهبر و مردم منتشر شد. 

    در فوریه ۱۹۵۰ نادرپور به فرانسه رفت تا در رشته زبان و ادبیات فرانسه تحصیل کند. مراجعتش به ایران مصادف شد با سقوط دولت محمد مصدق. نومید از آینده دموکراسی در ایران، از آن پس یکسره به شعر پناه برد. 


    نادر نادرپور

    اشعار اولیه نادرپور بیشتر در قالب چهارپاره است با لحن و تصاویری عاشقانه. اما بعد از این دوره او چرخشی به سوی افکار فلسفی بدبینانه دارد و تا اواخر عمر در اشعارش می‌توان سایه تنهایی، نومیدی و مرگ را دید. 

    از آثار نادرپور می‌توان مجموعه‌های چشم‌ها و دست‌ها، سرمه خورشید و خون و خاکستر را نام برد.

    از وجوه تمایز شعر او می‌تواند به جان و شخصیت بخشیدن به طبیعت اشاره کرد. اغلب در اشعار او آسمان و ستاره و خورشید و ماه همراه با پرندگان و درختان و ماهیان به قالب انسان درمی‌آیند تا اندوه و نومیدی او را به تصویر کشند:

    شب چون زنی که پنجره‌ها را یکان یکان

    شب چون زنی که پنجره‌ها را یکان یکان
     می‌بندد و چراغ اتاقش را
     خاموش می‌کند
     یک یک ستاره‌ها را خاموش کرد و خفت 

    نادر نادرپور در ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در خانه‌اش در لس‌آنجلس درگذشت.

    15 min

About Hesse Moshtarak | حس مشترک

From the publisher's feed

«تا حالا شده شعری را بخونی یا بشنوی، بعد حس کنی شاعر دقیقا دست گذاشته روی حرف دلت؟‌»با شاداب و پادکستش «حس مشترک»، همراه می‌شویم تا ضمن آشنایی با شاعرهای معاصر و خواندن شعرهای‌شان، از حس‌های مشترکی که…