هنر و زندگی شهرزاد

هنر و زندگی شهرزاد

By هنر و زندگی شهرزادSociety & CultureArtsFiction
Download on the App Store

هنر و زندگی شهرزاد episodes

  • یک دونه سنگ
    یکی بود یکی نبود
    آریا برای گردش به کنار رودخونه رفته بود. آفتاب زیبا در آسمان می درخشید و صدای جریان آب رودخونه روح اون رو نوازش می داد . پرنده ها از روی یک شاخه با هم به آسمان پر کشیدند و آریا نمی دونست چی شد که یه دفعه یاد دوستش افتاد و همون موقع یک سنگ جلوی پاش نظرش رو جلب کرد...
    داستان "یکدونه سنگ"
    نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر
    4 min
  • دختری به نام جمال
    داستان راجع به دختری است که هیچ ظرافت زنانه ای ندارد و رفتارش با دختران دیگر متفاوت است.
    یکی بود یکی نبود
    آخرین دختر مجرد یک خانواده شلوغ روستایی بودم و 25 سال از عمرم می گذشت. همه خواهرهایم ازدواج کرده بودند و مانده بودیم من و مادر پیرم . مادرم دخترزا بود و بعد از زاییدن 8 دختر پدرم را در حسرت داشتن یک پسر دق مرگ کرد و کشت! پدرم به خاطر عشقی که به داشتن پسر داشت ، اسمم را کمال گذاشت!
    داستان " دختری بنام جمال "
    نویسنده و خوانش : مهرداد محتشم
    19 min
  • ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ
    من حافظه ام را از دست داده ام و دکتری که اسمش یادم نیست می گوید . نمی دانی از کجا آمدی و چه می کردی ؟ من هم یواشکی به باغ پشت پنجره نگاه می کنم و در دل می خندم . آخه چه اهمیتی داره ؟! چون نمی دونیم کجا هم می ریم ! ...
    داستان "ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ"
    نویسنده : شیدا محمدی
    خوانش : یلدا رضافر
    10 min
  • خرچنگ های بلوری
    چند بار صدای آسانسور به گوشم رسید . بالاخره رفتم کنار در آسانسور.کسی داخلش نبود. مدتیست دائم فکر می کنم تلفن زنگ می زند. گوشی را که بر می دارم صدای بوق آزاد می آید. هیچ کس پشت خط نیست و من چرا فکر می کنم تلفن زنگ می زند. مثل گربه در کمین می نشینم ...
    داستان "خرچنگ های بلوری"
    نویسنده : مصطفی دشتی
    خوانش : پردیس پرتو
    16 min
  • یک شب گرم
    یادم نیست چند سال پیش بود شاید 15 یا 20 سال پیش . من توی خونم نشسته بودم . یک شب گرم تابستونی کسل کننده از خونه زدم بیرون و اومدم توی خیابون. از وقت شام گذشته بود و بیشتر مردم توی خونه هاشون نشسته بودند و تلویزیون تماشا می کردند...
    داستان "یک شب گرم"
    نویسنده : چالز بوکوفسکی
    برگردان : بهمن کیارستمی
    خوانش : مهرداد محتشم
    11 min
  • مرد مرده افتاده بود کنار پیاده رو
    مرد مرده بود افتاده بود کنار پیاده رو . مردم جمع شده بودند دورش. گفت بیا بریم . ایستادم . آستینم را کشید که بیا برویم . ماندم .
    مردم جمع شده بودند. کسی گفت یکی زنگ بزنه به پلیس . کسی زنگ نزد. چند نفری رفتند. چند نفری ماندند.آستینم را کشید . راه افتادیم . سر کوچه که رسیدیم گفت پیاده بریم . گفتم نه هوا گرمه عرق می کنم ...
    داستان "مرد مُرده افتاده بود کنار پیاده رو"
    نویسنده : کاوه اویسی
    خوانش : احمد تجویدی
    7 min
  • بن بست
    فایل صوتی که خواهید شنید داستانی است جنایی از گفتگوی مردی بازرس با خانمی که با مادر سالخورده اش زندگی می کند و مادرش مستمری از دولت دریافت می کند و مامور بازرس برای بررسی حال مادر سالخورده به آنجا رفته است...
    داستان "بن بست"
    نویسنده : ریچارد پارسونز
    برگردان : بهرنگ رجبی
    خوانش : محمود سرمدی ، مهدیه نساج
    کارگردان : محمود سرمدی
    صدابردار : سیامک شاه کرمی
    25 min
  • هزار و هفت شب
    این را مارکز معروف در یک مصاحبه تعریف کرده که یک روز ظهر وقتی مشغول استراحت بعد از ناهار بوده، پسرش با خنده می آید و می گوید : پدر تو آمده شما را می خواهد . همین طور که مارکز داشته خیره پسرش را نگاه می کرده، یک مهندس مکزیکی جوان با نام گابریل گارسیا مارکز می آید داخل و توضیح می دهد که 3 سال است که با صبر و حوصله به تلفن های یک مارکز دیگر جواب رد داده...
    هزار و هفت شب
    نویسنده و خوانش : احسان رضایی
    18 min
  • بزرگ و کوچک
    بزرگ و کوچک
    نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر
    این داستان پسریه که اسمش بزرگ بود. بزرگ هر وقت که ناراحت می شد یه چیزی دور نافش شروع به چرخیدن می کرد و همراه با چرخیدن اون بزرگ احساس عجیبی می کرد. بزرگ دوستی داشت که اسمش کوچیک بود. اونا توی یه خونه نقلی در یه جای خیلی سرسبز و با صفا زندگی می کردند. یه روز پاها و دست ها ، زبان و خلاصه همه اعضای بزرگ شروع به خرابکاری کردند...
    4 min
  • بیست و پنج اوت 1983
    بیست و پنج اوت 1983
    نویسنده : خورخه لوئیس بورخس
    برگردان : اسدالله امرایی
    خوانش : سارا باقری
    به ساعت کوچک ایستگاه که نگاه کردم ، یکی دو دقیقه از یازده شب گذشته بود. پیاده به طرف هتل راه افتادم . حس آسودگی و بی قیدی که جاهای آشنا به جان آدم می اندازد مثل دفعات قبل به جانم ریخت . در بزرگ آهنی باز بود. امارت توی تاریکی فرو رفته بود...
    17 min

About هنر و زندگی شهرزاد

From the publisher's feed

در کُنجی از جهان افسانه‌ی خویش می‌بافم. با شکوهِ تصویر‌هایی که خلق می‌کنم و صدا و کلامی با پژواکِ دور و دیر، با وجودی که چون نان در رود می‌افکنم بی‌امید بازپس‌گرفتنی با عشق نگاه کن که با عشق بافته‌ام!

More shows like هنر و زندگی شهرزاد

داستان شب by DASTANESHAB

داستان شب

422 Listeners

Ravi | پادکست فارسی راوی by arash kaviani

Ravi | پادکست فارسی راوی

856 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,995 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

407 Listeners

Sadeghi پادکست جنایی صادقی by Sadeghi

Sadeghi پادکست جنایی صادقی

54 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

50 Listeners