هنر و زندگی شهرزاد

هنر و زندگی شهرزاد

By هنر و زندگی شهرزادSociety & CultureArtsFiction
Download on the App Store

هنر و زندگی شهرزاد episodes

  • پابرهنه
    پا برهنه
    نویسنده و خوانش : آرش بختیاری
    همه چیز معمولا از جایی شروع می شود که فکرش را نمی کنی. از یک صبح دل انگیز و شاید از یک جمعه بارانی و پاییزی که خبر آوردند آقا و خانم همسایه صاحب فرزندی شده اند که فقط دوتا چشم سیاه و بزرگ دارد. آن وقت ها فکر می کردم هر کسی که به دنیا می آید ، اولش فقط دو تا چشم سیاه و بزرگ است ولی بعد ها فهمیدم هر قانونی استثنایی هم دارد...
    8 min
  • آرامترین انسان روی زمین
    آرامترین انسان روی زمین
    نویسنده : ناشناس
    خوانش : یاسر رزاقی
    یکی از دوستان شیوانا ، عارف بزرگ ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکست شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد. شیوانا به عیادتش رفت و به بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر می شد...
    7 min
  • کسی در می زند
    کسی در می زند
    نویسنده و خوانش : المیرا مجابی
    نگاهش روی دانه های عرق پیشانیم می چرخد. او در آخرین لحظه ها با نفس های تند و گرمش به یادم می آورد. در آهنی پشت سرم بسته می شود. تنم را می لرزاند. درهای رو به رو که با فاصله های چند متری پشت سر یکدیگر ردیف شده اند تار می شوند. پاهایم سست شده اند و بی حرکت مانده اند. صدایم که می کند ، جلوتر می روم...
    17 min
  • بازی عروس و داماد
    بازی عروس و داماد
    نویسنده : بلقیس سلیمانی
    خوانش : آذین طالبی
    زری جان 36 سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود. برادر کوچکش که برای تحصیل روانه غرب شد، زری جان از هفت دولت آزاد شد. اول به آقا فرزین ساندویچی محله شان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمد آقا میوه فروش محله شان. زری جان از صبح تا شب جلوی مغازه لباس عروس فروشی سر میدان محله شان می ایستاد و لباس ها را نگاه می کرد و دل هر بیننده ای را می سوزاند ...
    5 min
  • آوا و سارا
    آوا و سارا
    نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر
    دو نگرش متفاوت !
    آوا و سارا هر دو تو خونه مونده بودن و برنامه ای نداشتن . آوا فکر می کرد امروز چه روز خوبیه من از پنجره بیرون رو می بینم ، مردمو که هر کدوم به سمتی می رن و کاری دارن. سارا فکر می کرد چه روز خسته کننده ایه . اینجا که همه چیز ساکت و بی سر و صداست. بیرونم که شلوغه و مردم دارن تو همدیگه می لولن...
    4 min
  • بار دیگر
    بار دیگر
    نویسنده و خوانش : مرحوم نادر ابراهیمی
    نامه نخستین
    داستان امشب برای ما یک اتفاق بزرگ است . به همت سرکار خانم هلیا ابراهیمی ، دختر مرحوم نادر ابراهیمی ؛ داستانی به ما داده اند که توسط عالیجناب ابراهیمی خوانده شده و پیش از این در جایی منتشر نشده است و حالا چه افتخار بزرگی است برای "داستان شب" که به همت دختر ایشان ، اولین منتشر کننده آن هستیم .
    5 min
  • سرگرمی
    سرگرمی
    نویسنده : فرانتس کافکا
    برگردان : احمد شاملو
    خوانش : مهرداد بخارایی
    حیوان عجیبی دارم. نسفش بره نسفش گربه که از پدرم برایم مانده . اول ها بیشتر به بره می رفت تا گربه. حالا کمابیش به یک اندازه به هردو تا حیوان می رود. کله و پنجه اش را مدیون گربه است و قد و قواره اش را مدیون بره.چشم هایی را که وحشی و متغیر است و کرک کوتاهی را که سرتاپایش را پوشانده و حرکاتش را که در عین حال شامل جستن و جیم شدن است ، مدیون هردو...
    9 min
  • لانه
    لانه
    نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی
    خوانش : الهام متصدی
    آسمان کویر یکدست آبی بود . بلند و صاف و شفاف . هوا بد نبود و کبوتر زیبا و سفید می پرید . خیلی بالا نبود. می شد دیدش. حتی پاهاش که زیر شکمش جمع کرده بود می شد دید . انقدر پایین بود. بابام می رفت و نگاهش به کبوتر بود. تا چشم کار می کرد شن بود و شن! و شوره زار ، نمک زار . سفید سفید انگار برف باریده بود جا به جا. هیچ موجود زنده ای نبود...
    11 min
  • به آفتاب برسیم
    به آفتاب برسیم
    نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر
    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
    روزی روزگاری پیش از این وقتی که تمام گل های بنفشه درومده بودن ، دخترکی که تمام زندگیشو زیر لب زمزمه می کرد ، چشمش به یک پروانه افتاد. پروانه اونقدر زیبا بود و رنگاش می درخشید که نمی شد چشم ازش برداشت...
    3 min
  • صبح سرهنگ
    داستان صبح سرهنگ
    نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر
    موسیقی و تنظیم : آرش سلگی
    هنوز به صف ایستاده ایم . خشک و بی حرکت . مثل دیواری که می دانیم پشت سرمان است. بخار نفس هایمان از مقابل بینی های سرخ بالا می رود و ما به پرچم گاه می نگریم . صدایی از انتهای صف فرمان خبردار می دهد . چانه هایمان را بالا می گیریم . صدا فریاد می زند . پیش فنگ ...
    6 min

About هنر و زندگی شهرزاد

From the publisher's feed

در کُنجی از جهان افسانه‌ی خویش می‌بافم. با شکوهِ تصویر‌هایی که خلق می‌کنم و صدا و کلامی با پژواکِ دور و دیر، با وجودی که چون نان در رود می‌افکنم بی‌امید بازپس‌گرفتنی با عشق نگاه کن که با عشق بافته‌ام!

More shows like هنر و زندگی شهرزاد

داستان شب by DASTANESHAB

داستان شب

422 Listeners

Ravi | پادکست فارسی راوی by arash kaviani

Ravi | پادکست فارسی راوی

856 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,995 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

407 Listeners

Sadeghi پادکست جنایی صادقی by Sadeghi

Sadeghi پادکست جنایی صادقی

54 Listeners

This rss has been deleted by MONTANA

This rss has been deleted

50 Listeners