
Sign up to save your podcasts
Or


بیداری مدنی | ساختن آیندهٔ مشترک
اگر آیندهای را که میخواهیم، تصور کرده باشیم، حالا پرسش دیگری پیش روی ماست. چطور آن را بسازیم؟
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در اپیزود گذشته، گفتیم جامعهای که نتواند آیندهای مشترک را تصور کند، نخواهد توانست آن را بسازد. اما تصور آینده، آغاز راه است. نه پایان آن.بسیاری از ما، وقتی از آیندهٔ بهتر حرف میزنیم، ناخواسته منتظر یک اتفاق بزرگ میمانیم. یک تحول سیاسی. یک رهبر. یک قانون. یک انتخابات. یک بحران. یا یک فرصت تاریخی. گویی ساختن آینده، از جایی بیرون از ما آغاز میشود. اما شاید واقعیت، برعکس باشد. آینده، همیشه از رفتارهای کوچک امروز آغاز میشود.هیچ جامعهای، یکشبه آزاد نشده است. هیچ جامعهای، یکشبه عادل نشده است. و هیچ جامعهای، یکشبه به اعتماد نرسیده است. همهٔ اینها، سالها در رفتار مردم، در کیفیت نهادها، در فرهنگ گفتوگو، و در مسئولیتی که شهروندان پذیرفتهاند، آرامآرام ساخته شدهاند.گاهی تصور میکنیم ساختن جامعه، وظیفهٔ دولتهاست. اما در بیداری مدنی، بارها گفتیم جامعه، پیش از آنکه در دولت متولد شود، در میان شهروندان شکل میگیرد. نهادها، از دل اعتماد به وجود میآیند. قانون، وقتی زنده میماند که مردم به آن متعهد باشند. و آزادی، وقتی پایدار میشود که شهروندان، از آزادی خود و دیگران پاسداری کنند.شاید ساختن آینده، بیش از آنکه به پروژههای بزرگ وابسته باشد، به عادتهای کوچک وابسته است. اینکه چگونه اختلافهایمان را مدیریت میکنیم. چگونه به مخالف گوش میدهیم. چگونه قدرت را نقد میکنیم. چگونه اشتباهات خود را میپذیریم. و چگونه وقتی هیچکس ما را مجبور نمیکند، باز هم مسئولانه رفتار میکنیم.در طول این مجموعه، از شهروندی، عاملیت، کنش جمعی، اعتماد، قانون، نهاد، پاسخگویی، گفتوگو، تکثر، مدارا، وفاق، خیر عمومی، و تصور آیندهٔ مشترک سخن گفتیم. امروز شاید بتوان همهٔ آنها را در یک جمله خلاصه کرد. جامعه، هر روز، توسط رفتار شهروندانش ساخته میشود.گاهی میگوییم جامعه چنین است. اما جامعه، موجودی جدا از ما نیست. جامعه، همان رابطههایی است که هر روز میان ما شکل میگیرد. هر بار که اعتماد میکنیم، یا بیاعتمادی را گسترش میدهیم. هر بار که گفتوگو میکنیم، یا تحقیر میکنیم. هر بار که مسئولیت میپذیریم، یا همه چیز را به دیگری واگذار میکنیم.آینده، در تصمیمهای بزرگ ساخته میشود. اما در تصمیمهای کوچک نیز. در خانه. در مدرسه. در محیط کار. در رسانه. در انجمنها. در نهادهای مدنی. در کسبوکارها. در خانواده. و حتی در شیوهٔ استفادهٔ ما از شبکههای اجتماعی.شاید بزرگترین اشتباه، این باشد که فکر کنیم ساختن آینده، کاری است که بعد از تحول سیاسی آغاز میشود. در حالی که اگر امروز تمرین نکنیم که گفتوگو کنیم، اعتماد بسازیم، اختلافها را مدیریت کنیم، و مسئولیت بپذیریم، فردا نیز همان الگوها را در لباسی تازه تکرار خواهیم کرد.ساختن آینده، پیش از آنکه یک پروژهٔ سیاسی باشد، یک پروژهٔ فرهنگی است. پیش از آنکه به حکومت مربوط باشد، به شهروند مربوط است. پیش از آنکه به قدرت وابسته باشد، به مسئولیت وابسته است.شاید به همین دلیل است که بیداری مدنی، از همان ابتدا، از شهروندی شروع شد. نه از قدرت. نه از حکومت. نه از سیاست. زیرا هیچ آیندهای، پایدار نخواهد بود، اگر شهروندانی آمادهٔ نگهداری از آن وجود نداشته باشند.آیندهٔ مشترک، ساختمانی نیست که روزی به پایان برسد. روندی است که هر نسل، آن را کمی بهتر، یا کمی بدتر، به نسل بعد میسپارد.شاید در پایان این مسیر، مهمترین پرسش، دیگر این نباشد که کشور ما چه خواهد شد. بلکه این باشد: ما چه شهروندانی خواهیم شد؟ زیرا سرنوشت هر جامعه، در نهایت، بازتاب شهروندانی است که هر روز، آن جامعه را با رفتار، گفتوگو، مسئولیت، و امید خود میسازند.شاید بیداری مدنی، در نهایت، دعوتی باشد به ساختن. نه فقط نقد کردن. نه فقط اعتراض کردن. نه فقط آرزو کردن. بلکه ساختن. از همین امروز. از همینجا. از همین رابطهای که اکنون با دیگری داریم.برای فردایی بهتر، مکث کنیم. با جان و دل، به یکدیگر گوش بدهیم. و آگاهانه و مسئولانه قدمی برداریم.
پاورقی با علی سجادی | بیست و سه سال
در این قسمت از پاورقی، علی سجادی به گوشهای کمتر دیدهشده از تاریخ نشر پس از انقلاب ۱۳۵۷ میپردازد: سرقت و جعل ادبی و انتشار آثاری به نام کسانی غیر از صاحبان اصلی آنها. او از آثاری میگوید که پیش از انقلاب در مسیر ممیزی و انتشار قرار داشتند، یا نسخههایی که در مجموعهها و کتابخانههای خصوصی نگهداری میشدند؛ اما پس از مصادره اموال، اعدام یا خروج صاحبان آنها از ایران، به روایت سجادی، برخی از این آثار به دست دیگران افتادند و گاه با تغییر یا حتی به نام اشخاص دیگری منتشر شدند.
یکی از نمونههای اصلی این برنامه، کتاب بحثبرانگیز «بیست و سه سال» اثر علی دشتی است.
علی سجادی سرگذشت انتشار این کتاب را دنبال میکند؛ از نخستین انتشار آن در نشریه «کاوه» در برلین به همت محمد عاصمی و جواد وهابزاده، تا انتشار بعدی در بیروت و سپس ترجمه انگلیسی آن در بریتانیا، پس از درگذشت علی دشتی.
او همچنین از نسخهای میگوید که سالها بعد در واشنگتن با آن روبهرو شد؛ متنی که به گفته سجادی، از «بیست و سه سال» اقتباس و با تغییراتی به نام نویسندهای دیگر منتشر شده بود.اما اهمیت «بیست و سه سال» از نگاه علی سجادی تنها در سرگذشت پرماجرای انتشار آن نیست. به باور او، یکی از ویژگیهای مهم کار دشتی این بود که کوشید پیامبر اسلام را، فارغ از حواشی و تفاسیر مذهبی، بهعنوان یک انسان و شخصیت تاریخی مورد مطالعه قرار دهد.
در ادامه، سجادی به نمونههای دیگری از جعل، سرقت یا اقتباسهای نادرست از آثار دیگران نیز اشاره میکند و بار دیگر این پرسش را پیش روی ما میگذارد:وقتی نسخه اصلی، نام نویسنده و حتی تاریخ انتشار یک اثر میتواند تغییر کند، چگونه میتوان به حافظه مکتوب یک جامعه اعتماد کرد؟
گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است.
Canal-e Vafa | EP 63 | کانال وفا | اپیزود ۶۳ | سواد رسانهای | پروپاگاندا
سواد رسانهای | پروپاگانداچرا گاهی فقط به این دلیل که یک روایت را بارها شنیدهایم، آن را باور میکنیم؟ و چرا حتی وقتی تصور میکنیم با پروپاگاندا مبارزه میکنیم، ممکن است ناخواسته خودمان به بخشی از آن تبدیل شویم؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در نخستین اپیزودهای دوره «سواد رسانهای» گفتیم پیش از واکنش، مکث و تفکر کنیم. گفتیم به شعور خودمان و شعور دیگران احترام بگذاریم. این جمله شاید در ابتدا یک توصیهٔ اخلاقی به نظر برسه. اما امروز میخواهیم ببینیم چرا احترام به شعور مخاطب، یکی از بنیادیترین اصول یک رسانهٔ مسئول است. و چرا تکرار مداوم یک روایت، حتی وقتی آن روایت در مخالفت با یک دستگاه تبلیغاتی ساخته شده باشد، میتواند به شکل دیگری از پروپاگاندا تبدیل شود.وقتی از پروپاگاندا حرف میزنیم، معمولاً ذهن ما به حکومتها، رسانههای رسمی، سانسور، دروغ، و تبلیغات سازمانیافته میرود. این تصور البته بیدلیل نیست. حکومتهای اقتدارگرا از رسانه برای کنترل اطلاعات، تولید روایت رسمی، حذف صدای مخالف، و جهت دادن یا شکل دادن به افکار عمومی استفاده میکنند. اما پروپاگاندا فقط به حکومتها محدود نمیشود. پروپاگاندا، همیشه دروغ نمیگوید. گاهی بخشی از حقیقت را انتخاب میکند، بخشهایی را حذف میکند، و همان بخش را آنقدر تکرار میکند که کمکم چیزی جز همان حقیقتِ انتخابشده نمیبینیم.ذهن ما همیشه برای ارزیابی هر ادعا از ابتدا تحقیق نمیکند. ما نمیتوانیم هر روز دربارهٔ همهٔ اطلاعاتی که دریافت میکنیم از صفر بررسی و استدلال کنیم. مغز برای فهم سریعتر اطلاعات و پیرامون خودش از میانبُرهای ذهنی استفاده میکند. یکی از این میانبُرها آشنایی است. وقتی جملهای را بارها میشنویم، پردازش آن برای ذهن آسانتر میشود. و گاهی همین آسانتر شدنِ پردازش، میتواند با احساس درست بودن اشتباه گرفته شود. یعنی ممکن است یک ادعا صرفاً به دلیل تکرار، قابلباورتر به نظر برسد؛ حتی اگر اطلاعات تازهای برای اثبات آن ادعا ارائه نشده باشد.در این وضعیت، تکرار از اطلاعرسانی فاصله میگیرد و به ابزار نفوذ یا تأثیرگذاری تبدیل میشود. یک روایت بار اول ممکن است فقط یک ادعا باشد. بار دوم برای ما آشناتر میشود. بار دهم ممکن است بهعنوان بخشی از واقعیت در ذهن ما جا گرفته باشد. و اگر این روایت با ترس، خشم، تحقیر، یا احساس تعلق گروهی همراه شود، اثر آن میتواند بیشتر شود. چون در چنین شرایطی ما فقط یک خبر را دریافت نمیکنیم. هویت ما هم به شکلی درگیر میشود. احساس میکنیم پذیرفتن یا نپذیرفتن آن روایت، نشانهٔ تعلق ما به یک گروه، یک اردوگاه، یا یک آیندهٔ مذهبی یا سیاسی است.امروز بسیاری از ما خود را محاصره و هجوم روایتهای متعارض میبینیم. از یک طرف روایت رسمی حکومتی قرار دارد؛ روایتی که از امکانات گستردهٔ رسانهای، نهادهای حکومتی، سانسور، و تکرار سازمانیافته برخوردار است. از طرف دیگر، روایتهایی قرار دارند که از سوی رسانههای خارج از کشور، گروههای سیاسی، چهرههای اپوزیسیون، فعالان، و کاربران شبکههای اجتماعی تولید و تکرار میشوند. این ها را نمیشه از نظر قدرت، امکانات، مسئولیت، یا دامنهٔ تأثیر لزوماً یکسان دانست. ولی میشه پرسید: آیا در این فضاها ممکن است از روشهایی مشابه استفاده شود؟ تکرار مداوم یک پیام؛ برجسته کردن تنها بخشی از واقعیت؛ نادیده گرفتن شواهدی که با آن روایت سازگار نیست؛ تبدیل احتمال به قطعیت؛ تبدیل تحلیل به خبر؛ تحریک خشم و ترس؛ و نامشروع نشان دادن هر صدایی که با روایت غالب سازگار نیست.بخشی از رسانههای مخالف حکومت و برخی گروههای اپوزیسیون، خود را در حال مبارزه با پروپاگاندای حکومتی میبینند. اما مبارزه با پروپاگاندا بهخودیخود ما را در برابر تبدیل شدن به پروپاگاندا مصون نمیکند. ممکن است با یک روایت دروغین مخالفت کنیم، اما در مخالفت با آن، روایت دیگری را فراتر از پرسش، فراتر از تردید، و فراتر از نقد ببریم. به اون قطعیت و حتا تقدس ببخشیم و اون رو تنها روایت ممکن تصور کنیم. ممکن است سانسور حکومتی را نقد کنیم، اما خودمان صداهای متفاوت را با برچسب، تحقیر، یا حذف از میدان گفتوگو بیرون کنیم. ممکن است از حق مردم برای دانستن دفاع کنیم، اما فقط اطلاعاتی را منتشر کنیم که به پیروزی سیاسی یا قبیلهای ما کمک میکند. و ممکن است تصور کنیم چون هدف ما درست است، هر روشی برای رسیدن به آن قابل توجیه است.اینجا پرسشی اساسی مطرح میشود: تفاوت رسانهٔ مسئول با دستگاه پروپاگاندا چیست؟ فقط محتوای روایت؟ فقط اینکه در کدام سوی سیاست ایستاده است؟
پاورقی با علی سجادی | نفت، مصدق و مجلس
ر این قسمت از پاورقی، علی سجادی با استناد به پژوهشها و اسناد منتشرشده در کتاب خود، تاریخچه ملی شدن صنایع نفت بر اساس مذاکرات مجلس شورای ملی، این دیدگاه را مطرح میکند که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت، برخلاف تصور رایج، پیش از تصویب نهایی در مجلس، وارد یک بررسی و مذاکره تفصیلی در صحن علنی نشد. او چند پیامد احتمالی این شیوه تصمیمگیری را برای نقش مجلس و فرآیند قانونگذاری در ایران بررسی میکند.
گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است.
#پاورقی #علی_سجادی #تاریخ_معاصر #تاریخ_ایران #اسناد_تاریخی #کانال_وفا #بیداری_مدنی #ایران
بیداری مدنی | تصور آیندهٔ مشترکچرا تصور آینده، به همان اندازهٔ فهم گذشته و نقد امروز، اهمیت دارد؟ و چرا دانستنِ آنچه نمیخواهیم، برای ساختن آینده کافی نیست؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.در اپیزود گذشته، دربارهٔ خیر عمومی صحبت کردیم. گفتیم خیر عمومی، میتواند قطبنمایی باشد که جهت حرکت ما را نشان دهد. اما قطبنما به تنهایی کافی نیست. باید بدانیم قرار است به کدام سو حرکت کنیم. و شاید پیش از ساختن آینده، لازم باشد بتوانیم آن را تصور کنیم.این سالها جملهای را زیاد شنیدهایم. اینکه مردم میدانند چه چیزی را نمیخواهند، اما نمیدانند چه چیزی را میخواهند. درستی یا نادرستی این جمله، موضوع اصلی بحث ما نیست. اما پشت آن، پرسش مهمی وجود دارد. آیا ما، به همان اندازه که دربارهٔ آنچه نباید باشد، دربارهٔ آنچه میخواهیم با هم بسازیم هم گفتو گو کردیم و اندیشیدهایم؟دانستنِ آنچه نمیخواهیم، ضروری است. جامعه، باید بتواند بیعدالتی، تبعیض، سرکوب، فساد، دروغ، وانحصار قدرت را تشخیص دهد. باید بتواند بگوید: این مسیر، نباید ادامه پیدا کند. اما «نه» گفتن، هر چقدر ضروری هم باشه، با نه گفتن، به تنهایی آینده ساخته نمیشه. پایان یک وضعیت، الزاماً آغاز وضعیتی بهتر نیست. اگر تصویری روشنتر از آینده نداشته باشیم، ممکن است آنچه را کنار زدهایم، در شکلی دیگر، دوباره تکرار کنیم.گاهی در پاسخ به این پرسش که چه آیندهای میخواهیم، برخی میگوییم: ایرانی آزاد، آباد، دموکراتیک، با حکومتی سکولار. این خواستها مهماند. اما آیا همین واژهها، به تنهایی، تصویر آینده را کامل میکنند؟ آزادی، در زندگی روزمره، چه شکلی خواهد داشت؟ در خانواده، در مدرسه، در محیط کار، در رسانه، و در رابطهٔ شهروند با نهادها؟ دموکراسی، چطور از یک انتخابات فراتر میرود؟ قدرت، چطور محدود، پاسخگو، و قابل نظارت باقی میماند؟ و چه چیزی مانع میشود که بیعدالتی، تبعیض، یا تمرکز قدرت، دوباره یا چندباره در قالبی تازه تکرار نشن؟تحول سیاسی، میتواند دری به آینده باز کند. اما آیندهٔ مشترک، پشت آن در آغاز میشود. آیندهٔ مشترک، نام یک حکومت، یا عنوان یک نظام سیاسی نیست. یا یک پرچم نیست. آیندهٔ مشترک، شیوهٔ زندگی کردن با یکدیگر است. در قانون. در نهاد. در آموزش. در رسانه. در خانواده. در اقتصاد. و در رفتار روزمرهٔ ما با هم.شاید پرسش مهمتر این باشد که: اگر جامعهای توانایی تصور آینده را از دست بدهد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاید بزرگترین خطر، فقط بحران اقتصادی، جنگ، یا اختلاف سیاسی نباشد. شاید بزرگترین خطر، از دست دادن توانایی تصور کردن راهی دیگر باشد. وقتی جامعهای باور کند هیچ راه دیگری وجود ندارد، یا فقط یک راه وجود دارد، کمکم امید، جای خود را به جبر میدهد. و آینده، به جای آنکه ساخته شود، اجتنابناپذیر فرض میشود.جهان امروز، پیچیدهتر، نامطمئنتر، و پیشبینیناپذیرتر از همیشه است. در چنین دنیایی هیچکس نمیتواند آینده را دقیقاً پیشبینی کند. اما تصور آینده، اصلاً به معنای پیشبینی آینده نیست. تصور آینده، یعنی جرئت کنیم دربارهٔ امکانهای مختلف فکر کنیم. راههای متفاوت را ببینیم. خودمون را برای تغییر آماده کنیم. و مسئولیت انتخابهایمان را بپذیریم.تصور آینده، فقط یک تمرین ذهنی نیست. خودِ تصور کردن، یکی از مهمترین کنشهای مدنی است. چون جامعهای که نتواند آیندهای متفاوت را تصور کند، معمولاً همان الگوهای گذشته را تکرار میکند.در مجموعهٔ بیداری مدنی، از شهروندی، عاملیت، کنش جمعی، اعتماد، قانون، نهاد، مشارکت، گفتوگو، تکثر، مدارا، وفاق، و خیر عمومی گفتیم. شاید امروز بتوانیم رابطهٔ همهٔ آنها را در یک جمله خلاصه کنیم. همهٔ اینها، برای آن است که بتوانیم آیندهای مشترک را با هم تصور و بعد بسازیم.آیندهٔ مشترک، به معنای یکسان شدن همه نیست. قرار نیست همه یک فکر، یک باور، یک سبک زندگی، یا یک روایت از گذشته داشته باشند. آیندهٔ مشترک، یعنی با وجود همهٔ تفاوتها، بر سر اصولی که زندگی مشترک را ممکن میکنند، به تفاهم و وفاق برسیم. کرامت انسان. آزادی. عدالت. برابری در برابر قانون. پاسخگویی. تکثر. تعلق. و خیر عمومی.در اپیزود «تعلق» پرسیدیم: آیا حاضریم آیندهای را تصور کنیم که فقط برای ما ساخته نشده باشد؟ آیندهای که دیگران نیز، حتی اگر شبیه ما فکر نکنند، در آن جا داشته باشند؟ آیا حاضریم برای آیندهای تلاش کنیم که شاید خودمان، ثمرهٔ آن را نبینیم؟هیچ نسلی، مالک آینده نیست. ما، آینده را از نسل قبل به ارث میبریم. کمی آن را بهتر یا بدتر میکنیم. و بعد به نسل بعد میسپاریم. به همین دلیل، آیندهٔ مشترک، یک تصویر ثابت نیست. هر نسل، باید دوباره دربارهٔ آن گفتوگو کند.
پاورقی با علی سجادی | حق مسلم ماست
آیا برنامه هستهای ایران، سالها پیش از جمهوری اسلامی، از نگاه محمدرضا شاه پهلوی نیز «حق مسلم ما» بود؟
و چرا در آستانه انقلاب، آیتالله خمینی برنامه هستهای و این «حق مسلم» را برای ایران زیانبار و غیرضروری میدانست؟
در این قسمت از پاورقی، علی سجادی با استناد به اسناد تاریخی، سخنان محمدرضا شاه و آیتالله خمینی، و بخشهایی از کتابش «اوراق کبود»، زوایای کمتر دیدهشده تاریخ برنامه هستهای ایران را مرور میکند. استقلال وزارت امور خارجه در زمان پهلوی و سرنوشت قراردادهای هستهای ایران قبل و بعد از انقلاب قابل تآمل است. گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است. • پاورقی با علی سجادی اینستاگرام علی سجادی: / alisajjadi.tarikh
بیداری مدنی | خیر عمومی
چگونه تشخیص بدیم که یک تصمیم، یک سیاست، یک مطالبه، یا حتی یک کنش مدنی، جامعه را به آیندهای بهتر نزدیکتر میکند؟همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.مجموعهٔ بیداری مدنی تا اینجا تلاشی بوده برای نشان دادن سفری از شهروند آگاه، به سوی جامعهٔ مسئول، و در نهایت، به سوی آیندهای مشترک.در این مسیر، از شهروندی به عاملیت فردی رسیدیم. از عاملیت، به کنش جمعی. از کنش جمعی، به چشمانداز مشترک و نهادهای اجتماعی. از مشارکت، به اعتماد. و از مشروعیت، به گفتوگو، همزیستی، تکثر، مدارا، و وفاق.در اپیزود گذشته گفتیم وفاق، نه توافقه نه مصالحه و نه سازش. بلکه توانایی همکاری با وجود اختلافها بر سر ضرورتهای آینده مشترکه. اما همکاری، خودش هدف نیست. باید بپرسیم: این همکاری، قرار است ما را به کجا برساند؟ و از کجا بفهمیم که در مسیر درستی حرکت میکنیم؟شاید یکی از پاسخهای این پرسش، مفهومی باشد که از آن با عنوان خیر عمومی یاد میکنیم.خیر عمومی، یعنی آنچه جامعه را برای همه، به جای بهتری برای زندگی تبدیل میکند. جامعهای که در آن، امکان آزادی، عدالت، اعتماد، امنیت، و فرصت، فقط برای برخی نباشد، بلکه برای همه گسترش پیدا کند. به همین دلیل، خیر عمومی، نمیتونه فقط به من و یا گروه و اردوگاه من محدود بشه بلکه به آیندهٔ همهٔ ما مربوط است.اما تشخیص خیر عمومی، همیشه آسان نیست. گاهی آنچه به سود یک فرد است، به زیان جامعه تمام میشود. گاهی آنچه به سود یک گروه است، فرصت را از دیگران میگیرد. و گاهی آنچه در کوتاهمدت موفق به نظر میرسد، در بلندمدت، اعتماد، همکاری، و سرمایهٔ اجتماعی را فرسوده میکند.خیر عمومی، به این معنا نیست که فرد اهمیتی ندارد. جامعهای که حقوق و کرامت افراد را نادیده بگیرد، نمیتواند مدعی خیر عمومی باشد. اما جامعهای هم که هر کس فقط به سود خودش بیندیشد، به سختی میتواند آیندهای مشترک بسازد. شاید خیر عمومی، جایی باشد که منافع فردی و مسئولیت اجتماعی، در برابر هم قرار نگیرند، بلکه همافزایی کنند و یکدیگر را تقویت کنند.حالا از کجا بفهمیم آنچه خیر عمومی مینامیم، واقعاً خیر عمومی است؟ شاید لازم باشد هر تصمیم، هر سیاست، و هر مطالبه را با چند پرسش بسنجیم. آیا میزان اعتماد را بیشتر میکند، یا کمتر؟ آیا گفتوگو را ممکنتر میکند، یا دشوارتر؟ آیا همکاری را تقویت میکند، یا جامعه را بیشتر قطعهقطعه میکند؟ آیا کرامت همهٔ انسانها را به رسمیت میشناسد، یا فقط کرامت عدهای را؟ آیا فرصتهای بیشتری برای جامعه ایجاد میکند، یا فقط منافع گروهی خاص را گسترش میدهد؟ و آیا نسلهای آینده نیز از پیامدهای آن بهرهمند خواهند شد؟شاید پاسخ این پرسشها، همیشه آسان و یکسان نباشد. اما جامعهای که این پرسشها را فراموش کند، بهتدریج خیر عمومی را نیز فراموش خواهد کرد.این روزها بیشتر میپرسیم: چی به من میرسه؟ «چه سودی برای من دارد؟» در حالی که بسیاری از چیزهایی که جامعه را سرپا نگه میدارند، در چنین محاسبهای جایی ندارند. اعتماد. همکاری. مسئولیت. سرمایهٔ اجتماعی. و آیندهای که هنوز به نسلهای بعد تعلق دارد.شاید بیداری مدنی، در نهایت، فقط شناخت حقوق شهروندان، یا مشارکت در جامعه نباشد. شاید بیداری مدنی، یعنی هر بار پیش از تصمیم، پیش از مطالبه، و پیش از کنش، از خود بپرسیم: اگر همهٔ ما دقیقاً همین مسیر را انتخاب کنیم، آیا جامعهٔ فردا، آزادتر خواهد بود؟ عادلانهتر خواهد بود؟ اعتماد بیشتری خواهد داشت؟ و آیا نسل بعد از ما، از ما و امروزِ ما، به نیکی یاد خواهند کرد؟شاید خیر عمومی، قطبنمایی باشد که در هر تصمیم، جهت حرکت ما را به سوی آیندهای مشترک تصحیح میکند. وفاق، ما را کنار هم قرار میدهد؛ خیر عمومی، جهت حرکت ما را مشخص میکند.برای فردایی بهتر، مکث کنیم. با جان و دل، به یکدیگر گوش بدهیم. و آگاهانه و مسئولانه قدمی برداریم.
https://x.com/vafamostaghim
https://instagram.com/vafamostaghim
https://facebook.com/vafamostaghim
#وفا_مستقیم #ایران۱۴۰۰ #بیداری_مدنی #جامعه_مدنی #سواد_رسانه_ای #تفکر_انتقادی #شهروندی #گفتگوی_مدنی #ایران #کانال_وفا #خیر_عمومی
Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC
پاورقی با علی سجادی | ایران در آینه تایم
در این قسمت از پاورقی، علی سجادی کتاب «ایران در آینه تایم؛ ۱۹۳۴ تا ۱۹۸۰» خود را ورق میزند. این کتاب ده گزارش «تایم» را در بر میگیرد: سه گزارش درباره رضاشاه، یک گزارش درباره دکتر محمد مصدق، پنج گزارش درباره محمدرضاشاه پهلوی و یک گزارش درباره آیتالله خمینی؛ گزارشهایی که همراه با تصاویر روی جلد، ترجمه فارسی و توضیحات تاریخی علی سجادی منتشر شدهاند.علی سجادی یادآوری میکند که این مقالهها در زمان انتشارشان در اختیار مخاطبان داخل ایران قرار نگرفتند و بسیاری از ایرانیان امکان نداشتند تصویری را ببینند که روزنامهنگاران «تایم» در همان زمان از این شخصیتها و عملکردشان ارائه کرده بودند.به باور او، بازخوانی این گزارشها نشان میدهد که نویسندگان «تایم»، با وجود نگاه بیرونی و محدودیتهای خود، در مواردی شناختی دقیقتر و واقعبینانهتر از این چهرهها ارائه داده بودند؛ شناختی که در نوشتهها و تحلیلهای روزنامهنگاران و صاحبنظران ایرانی آن دورانها کمتر دیده شد و یا دیده نشد. گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان استhttps://www.youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFhy-W0azjRPvPb0N4Zn86J-https://www.instagram.com/alisajjadi.tarikhhttps://x.com/vafamostaghimhttps://instagram.com/vafamostaghim https://facebook.com/vafamostaghim #پاورقی #علی_سجادی #تاریخ_معاصر #تاریخ_ایران #اسناد_تاریخی #کانال_وفا #بیداری_مدنی #مجله_تایم#تایم #ایران Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC Video and Graphics: Farivar Hamzeyi
بیداری مدنی | وفاقچطور میتوانیم با وجود اختلافها، بر سر آنچه برای زندگی و آیندهٔ مشترکمان ضروری است، همکاری کنیم؟در این اپیزود، از وفاق خواهیم گفت. وفاق هم در این منظومهٔ بیداری مدنی، یک مفهوم یا یک واژهٔ سیاستزده و خسته نیست.در مسیر بیداری مدنی، سعی کردیم از شهروندی و عاملیت، به جامعه و نهاد برسیم، بعد به فرهنگ مدنی بپردازیم، و حالا به ملزومات همکاری برای آینده.در مقالهٔ «گذار از حاکمیت به جامعه» به تحول مفاهیمی مثل آزادی، امنیت، و استقلال اشاره کردیم و گفتیم این مفاهیم از سطح دولت به سطح جامعه و از حاکمیت به تجربهٔ زیستهٔ مردم گذار کردهاند. و در اپیزود «تحول معنا» هم گفتیم این مفاهیم دیگر فقط در سطح دولتها تعریف نمیشوند؛ بلکه در دل جامعه و میان ما معناهای تازهای پیدا میکنند.در این مسیر، تلاش کردیم بسیاری از مفاهیم آشنا را، در آینهٔ تحول زمان، از زاویهای دیگر ببینیم. شهروندی، از محدودیت در چارچوب تعاریف حقوقی و دولتی جدا شد. مشروعیت، از نهاد حکومت به پذیرش جامعه پیوند خورد. حقیقت، از انحصار رسانه درآمد. همزیستی، از یک توصیهٔ اخلاقی فراتر رفت. و مدارا به ظرفیتی برای حفظ همکاری در کوران اختلافها تبدیل شد. وفاق را هم از همین منظر، و در ادامهٔ همین مسیر، بهعنوان یکی از ملزومات همکاری برای ساختن آیندهٔ مشترکمان میتوانیم ببینیم.وفاق، به معنای توافق بر سر همه چیز نیست. به معنای مصالحه بر سر هر اختلافی هم نیست. و به معنای سازش و چشمپوشی از اصول هم نیست. بلکه پیدا کردن آن بخش مشترکی است که بدون آن، زندگی مشترک، ممکن نیست. چیزهایی که اگر دربارهٔ آنها همکاری نکنیم، همه، صرفنظر از دیدگاههایمان، هزینهٔ آن را خواهیم پرداخت.شاید یکی از تفاوتهای مهم میان توافق و وفاق همین باشد. توافق، بیشتر بر سر نتیجههاست. اما وفاق، بیشتر بر سر قواعدی است که به ما اجازه میدهند، با وجود اختلافها، جامعه را با هم اداره کنیم. وفاق، به این معنا نیست که همه یک آینده را یکسان تصور کنیم. بلکه یعنی بپذیریم برای ساختن هر آیندهای، به قواعدی مشترک، مسئولیتی مشترک، و مشارکتی مشترک نیاز داریم.ما معمولاً وقتی از اختلافها حرف میزنیم، بیشتر به چیزهایی فکر میکنیم که ما را از هم جدا میکنند. اما شاید برای ساختن آینده، پرسش مهمتر اینه که: چه چیزهایی سرنوشت ما را به هم گره میزنند؟ هیچکدام از ما به تنهایی اقتصاد را نمیسازیم. امنیت را حفظ نمیکنیم. اعتماد را ایجاد نمیکنیم. محیط زیست را نجات نمیدهیم. و آیندهٔ جامعه و کشور را به تنهایی رقم نمیزنیم. بخش بزرگی از زندگی ما، به تصمیمهایی وابسته است که دیگران هم در آن سهم دارند. شاید همین وابستگی متقابل، دلیل اصلی نیاز ما به وفاق باشد. و درست به همین دلیل، وفاق را نمیتوان از بالا اعلام یا تحمیل کرد.وفاق، چیزی نیست که با یک بخشنامه، یک سخنرانی، یک همایش یا یک شعار به وجود بیاید. وفاق، زمانی شکل میگیرد که شهروندان، با وجود اختلافها، مسئولیتی را در قبال جامعه بپذیرند. شاید به همین دلیل است که وفاق، پیش از آنکه یک پروژهٔ سیاسی باشد، یک ظرفیت مدنی است.شاید امروز، چنین نگاهی بیش از هر زمان دیگری بتواند به ما کمک کند. ممکن است دربارهٔ گذشته، آینده، سیاست، اقتصاد، فرهنگ، و حتی راهحلها، اختلافهای جدی داشته باشیم. ولی آیا بر سر آنچه برای ادامهٔ زندگی مشترکمان ضروری است، نمیتوانیم همکاری کنیم؟ کرامت انسان. حاکمیت قانون. امنیت. آموزش. محیط زیست. رشد اقتصادی. و فرصتهای بهتر برای نسلهای آینده. هیچکدام از اینها به یک گروه، یک حزب، یا یک نسل تعلق ندارند. اینها مسئولیتهای مشترک ما هستند.خوب شاید اینجا بپرسید: اگر مسئولیتهای مشترک داریم، پس چرا همکاری اینقدر سخت است؟ شاید بد نباشد به یکی از این چالشها بپردازیم. شاید یکی از تفاوتهای مهم میان رقابت و وفاق همینجا روشن شود.امروز در فضای سیاسی، بیشتر از سهمخواهی حرف میزنیم. اینکه چه کسی چه جایگاهی خواهد داشت. چه کسی چه سهمی خواهد برد. و چه کسی برندهٔ رقابت خواهد بود. اما وفاق، از نقطهٔ دیگری آغاز میشود. از این پرسش که هر یک از ما چه مسئولیتی در قبال آنچه برای همه ضروری است، بر عهده داریم.https://x.com/vafamostaghimhttps://instagram.com/vafamostaghim https://facebook.com/vafamostaghim #وفا_مستقیم #ایران۱۴۰۰ #بیداری_مدنی #جامعه_مدنی #سواد_رسانه_ای #تفکر_انتقادی #شهروندی #گفتگوی_مدنی #ایران #کانال_وفا #وفاقProduced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC Video and Graphics: Farivar Hamzeyi
Canal-e Vafa | EP 56 | کانال وفا | اپیزود ۵۶ | روایت ما | علی سجادی
این اپیزود «روایت ما» از مصاحبه کامل علی سجادی در «وفا و دوستان» انتخاب شده. روایت او را از زبان خودش بشنویم.
علی سجادی روزنامهنگار، پژوهشگر و روایتگر مسائل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در پنج دهه گذشته، بهویژه در حوزه رسانه و تاریخ معاصر ایران، به تحقیق، نگارش و تأمل پرداخته است.
برخی از کتابهای علی سجادی در سایت آمازون:
https://www.amazon.com/stores/Ali-Sajjadi/author/B07BD4M6MD/allbooks?ccs_id=bec2515d-e7bb-4966-8411-c590946f1aa2
پاورقیهای او تلاشی است برای بازخوانی گذشته، فهم لایههای پنهانتر تاریخ معاصر و پیوند دوباره حافظه تاریخی با گفتوگوی مدنی.
https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFhVrna6LzOhljGUjdWpr8IT&si=MLl2ZnWJixEX9Ywz
اینستاگرام علی سجادی:
https://www.instagram.com/alisajjadi.tarikh
https://x.com/vafamostaghimhttps://instagram.com/vafamostaghim
https://facebook.com/vafamostaghim
#وفاودوستان #علی_سجادی #تاریخ_معاصر #تاریخ_ایران #اسناد_تاریخی #کانال_وفا #بیداری_مدنی #ایران
Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC Video and Graphics: Farivar Hamzeyi
From the publisher's feed