
Sign up to save your podcasts
Or


وفا و دوستان | علی سجادی۲۴ آپریل ۲۰۲۶
در «وفا و دوستان»کنار هم مینشینیمبرای شنیدن صدای همدیگه؛روایتهایی انسانی برای بیداری مدنی و حفظ حافظه جمعی.
این قسمت از «وفا و دوستان» میزبان علی سجادی، نویسنده و روزنامهنگار هستیم.
علی سجادی روزنامهنگار، پژوهشگر و روایتگر مسائل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که در پنج دهه گذشته، بهویژه در حوزه رسانه و تاریخ معاصر ایران، به تحقیق، نگارش و تأمل پرداخته است.
برخی از کتابهای علی سجادی در سایت آمازون:
https://www.amazon.com/stores/Ali-Sajjadi/author/B07BD4M6MD/allbooks?ccs_id=bec2515d-e7bb-4966-8411-c590946f1aa2
پاورقیهای او تلاشی است برای بازخوانی گذشته، فهم لایههای پنهانتر تاریخ معاصر و پیوند دوباره حافظه تاریخی با گفتوگوی مدنی.
https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFhVrna6LzOhljGUjdWpr8IT&si=MLl2ZnWJixEX9Ywz
اینستاگرام علی سجادی:
https://www.instagram.com/alisajjadi.tarikh
https://x.com/vafamostaghimhttps://instagram.com/vafamostaghim
https://facebook.com/vafamostaghim
#وفاودوستان #علی_سجادی #تاریخ_معاصر #تاریخ_ایران #اسناد_تاریخی #کانال_وفا #بیداری_مدنی #ایران
Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC Video and Graphics: Farivar Hamzeyi
بیداری مدنی | مدارا
چرا بعضی اختلافها به گفتوگو منجر میشوند، اما بعضی دیگر به دشمنی، گسست، و فرسایش تار و پود جامعه؟ و چطور میشه در میان اختلافهای عمیق، هنوز امکان همکاری را حفظ کرد؟
پلیلیست: https://youtube.com/playlist?list=PLPyL3JCz5lFgUC76ykOfcM82_BGR6g2Z3&si=OqY8MDOP2iOvvYhN
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
اگر مجموعه بیداری مدنی را تا اینجا دنبال کرده باشید، متوجه شدهاید که این مجموعه، تلاشی است برای فهم رابطهٔ فرد، جامعه، و آیندهای که با هم تصور میکنیم و میتونیم بسازیم.
در شروع این مسیر، بیشتر به فرد و شهروند پرداختیم. از شهروندی، عاملیت، مشارکت، و مسئولیت گفتیم. اینکه فرد چگونه میتواند از یک تماشاگر، به شهروندی آگاه و مسئول تبدیل شود.
در ادامه، به جامعه و نهادها پرداختیم. از اعتماد، قانون، نهاد، و مشروعیت گفتیم. اینکه زندگی جمعی بر چه پایههایی استوار میشود و چطور میشه اختلافها و منافع گوناگون را در چارچوبی مشترک مدیریت کرد.
و در مرحلهٔ بعد، بیشتر به فرهنگ مدنی پرداختیم. از حقیقت، گفتوگو، امید، توهم و تعصب، همزیستی، و تکثر گفتیم. اینکه چطور میشه در جامعهای متنوع و متکثر، یکدیگر را شنید، فهمید، و با وجود تفاوتها در کنار هم باقی ماند.
اما اگر جامعهای متکثر باشد، و اختلافها بخشی از واقعیت آن باشند، چطور میشه با وجود اختلافها، امکان همکاری را حفظ کرد؟ مدارا مدارا شاید یکی از کلیدی ترین راهکارها باشد.
مدارا، به معنای موافقت با همه نیست. به معنای کنار گذاشتن ارزشها و باورهامون هم نیست. شاید مدارا را بهتر بتوان با چند پرسش تعریف کرد. آیا هر اختلافی باید به یک گسست تبدیل شود؟ آیا میشود با کسی که باورها، ارزشها، یا دیدگاههای متفاوتی با ما دارد، همچنان رابطه رو حفظ کرد؟
به زندگی روزمره نگاه کنیم. در یک خانواده، ممکن است افراد دربارهٔ سیاست، دین، یا سبک زندگی اختلاف داشته باشند. اما آیا هر اختلافی به معنای پایان خانواده است؟ یا رابطه، از اختلاف بزرگتر است؟ در دوستیها نیز همین اتفاق میافتد. بسیاری از دوستیها نه به خاطر اختلاف، بلکه به خاطر ناتوانی در مدیریت اختلاف از بین میروند. شاید مدارا، در سادهترین تعریف، توانایی حفظ همین رابطهها در کوران اختلافها باشد.
در جامعه نیز همین پرسش مطرح است. آیا هر اختلاف سیاسی، فکری، فرهنگی، یا اجتماعی باید به دشمنی تبدیل شود؟ یا میشه با وجود اختلافها، همچنان در یک جامعه باقی ماند؟
شاید بعضی بگویند: در جامعهای که با مشکلات اقتصادی، بیاعتمادی، بیعدالتی، ناامیدی، و شکافهای عمیق روبهروست، حرف زدن از مدارا چه فایدهای دارد؟ مگر مدارا نان میشود؟ مگر مدارا مشکلات را حل میکند؟ پرسش مهمی است. ولی شاید مسئله این باشد که حل بسیاری از مشکلات، زمانی دشوارتر میشه که توانایی همکاری را از دست بدهیم. وقتی هر اختلافی به دشمنی تبدیل بشه وقتی هر نقدی به حذف ختم بشه و وقتی هر گروه دیگری را مشکل یا بخشی از مشکل بداند، جامعه کمکم توان حل مسئله را هم از دست میدهد.
مدارا، جایگزین عدالت نیست. جایگزین قانون هم نیست. جایگزین اصلاح یا تغییر هم نیست. ولی بدون مدارا، رسیدن به هیچیک از آنها آسان نخواهد بود.
در مقالهٔ «مسئولیت، عاملیت و کنش جمعی» دربارهٔ نقش همکاری در حل مسائل مشترک صحبت کردیم. در «وحدت، هویت و تعلق مدنی» به این پرداختیم که تعلق مشترک، به معنای حذف تفاوتها نیست. مقاله «از ارتباطات تا شهروندی» به اهمیت گفتوگو و پیوندهای مدنی اشاره داشت. و در مقاله «از مشروطه تا بیداری مدنی» دیدیم که یکی از دغدغههای اصلی مشروطه هم یافتن راهی برای مدیریت اختلافها از مسیر قانون، مشارکت، و نهادهای مدنی بود.
مدارا، تار و پود نامرئی اینمفاهیم و مباحث و زندگی مدنی است. مدارا اختلافها را از میان نمیبرد، ولی رابطهها و امکان همکاری را با وجود اختلافها حفظ میکند.
جامعهٔ ایران امروز، با اختلافها و شکافهای گوناگونی روبهروست. اختلافهای سیاسی، نسلی، فرهنگی، اجتماعی، و حتی اختلاف بر سر روایت تاریخ یا تصور آینده. پرسش این نیست که چگونه همه یکسان فکر کنند. پرسش این است که این اختلافها به گفتوگو منجر میشوند، یا به حذف؟ به رقابت منجر میشوند، یا به دشمنی؟
مدارا، پایان اختلافها نیست. ولی کمک میکند اختلافها، به دشمنی و گسست تبدیل نشوند. میشه مخالف بود، اما حذف نکرد. میشه نقد کرد، اما نفی نکرد. میشه رقابت کرد، اما جامعه را به میدان جنگی دائمی تبدیل نکرد.
اگر مدارا نباشد، جامعه، به جای آنکه فضایی برای همکاری باشد، به میدان نبرد روایتها، هویتها، و گروهها تبدیل میشود.
پاورقی با علی سجادی | سینما رکس
در این قسمت از پاورقی، علی سجادی به نکتهای در مورد یکی از بحثبرانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، آتشسوزی سینما رکس آبادان، میپردازد. • پاورقی با علی سجادی او با استناد به پژوهشها و اسناد منتشرشده در کتاب خود، به معرفی سه تن از افرادی میپردازد که به روایت او در این واقعه نقش داشتهاند؛ افرادی که پس از انقلاب نیز در شکلگیری ساختار سیاسی جمهوری اسلامی حضور یافتند و درمجلس خبرگان قانون اساسی نیز عضویت داشتند.علی سجادی همچنین به تداوم حضور نسلهای بعدی برخی از این چهرهها در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی اشاره میکند.بر اساس کتاب: «آتش سوزی سینما رکس، آغاز وحشت بزرگ چهل ساله، سال ۲۰۱۸»گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است. / alisajjadi.tarikh
سواد رسانهای | کنش یا واکنش؟
چرا گاهی احساس میکنیم در حال انجام یک کنش مدنی هستیم، اما نمیدانیم کنش ما واقعاً چه اثری داشته است؟ و چطور میشه بین واکنش، اطلاعرسانی، اعتراض، و کنش مسئولانه تفاوت قائل شد؟
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
اگر مجموعهٔ «بیداری مدنی» را دنبال کرده باشید، به خاطر دارید که گفتیم نتیجه مطلوب بیداری مدنی، کنش مسئولانه است. کنشی که آگاهانه باشد، پیامدهای خود را بشناسد، و بتواند مسئولانه جامعه را یک گام به آیندهای بهتر نزدیکتر کند.
در مجموعهٔ «سواد رسانهای»، بیشتر از مرحلهای پیش از کنش صحبت کردهایم. از اطلاعات، رسانه، روایت، الگوریتمها، توهم، تعصب، و قبیلهگرایی. اگر نتیجهٔ مطلوب بیداری مدنی، کنش مسئولانه باشد، شاید بشه گفت نتیجه مطلوب سواد رسانهای، اندیشیدن مسئولانه است. چون کنش مسئولانه، بدون اندیشهٔ مسئولانه، ممکن نیست.
امروز، رسانه دیگر فقط محل دریافت اطلاعات نیست. رسانه، خودش به یکی از فضاهای کنش تبدیل شده است. با یک بازنشر، یک هشتگ، یک ویدئو، یک نظر، یا حتی یک ایموجی، احساس میکنیم در عرصهٔ عمومی مشارکت میکنیم. اما آیا هر فعالیت رسانهای، یک کنش مدنی است؟
در یکی از اپیزودهای پیشین گفتیم وقتی جامعهٔ مدنی، احزاب، و نهادهای مستقل ضعیف یا محدود باشند، رسانهها از نقش اطلاعرسانی و میانجیگری میان جامعه و قدرت فاصله میگیرند. و ناخواسته بخشی از خلأ نهادهای دیگر را پر میکنند. گاهی مطالبهگری میکنند. گاهی سازماندهی میکنند. گاهی حتی نقش احزاب را بازی میکنند. به همین دلیل، مرز میان آگاهی، اطلاعرسانی، فعالیت مدنی، و فعالیت سیاسی، گاهی کمرنگتر میشود.
در چنین وضعیتی، شبکههای اجتماعی برای بسیاری از شهروندان، تنها فضا و امکان برای اعتراض، ابراز همدلی، ثبت یک رویداد، یا رساندن صداها به دیگران است. بازنشر یک خبر میتواند مانع فراموش شدن یک قربانی شود. میتواند همبستگی ایجاد کند. میتواند در بهترین حالت توجه افکار عمومی یا نهادهای حقوق بشری را جلب کند. و گاهی همینها اهمیت فراوانی دارند.
اما اگر رسانه به یکی از میدانهای کنش تبدیل شده باشد، از کجا بفهمیم کنش ما اثرگذار بوده است؟ آیا دیده شدن، همیشه به معنای اثرگذاری است؟ آیا هر واکنش، جامعه را یک گام به جلو میبرد؟ یا گاهی از یک موج احساسی، به موجی دیگر منتقل میشویم، بیآنکه بدانیم به کدام سو حرکت میکنیم؟
واکنش، همیشه بد نیست. اعتراض، همیشه بد نیست. همدلی، همیشه بد نیست. اما شاید پرسش اصلی، چیز دیگری باشد. آیا این واکنشها، در کنار هم، به یک مسیر و یک راهبرد تبدیل میشوند؟ یا هر بار، تنها به رویداد بعدی واکنش نشان میدهیم؟
در فضای رسانهای امروز، پدیدهٔ دیگری هم دیده میشود. گاهی هر خبر، پیش از آنکه فهمیده شود، به سود یک روایت یا گروه و قبیله مصادره میشود. ورزش، تاریخ، اقتصاد، هنر، و حتی رنج انسانها، گاهی به میدان رقابت روایتها تبدیل میشوند. هر گروه، سعی میکنه آن رویداد را در چارچوب روایت خود تفسیر کند. در نتیجه، به جای آنکه رویداد، ما را به اندیشیدن دعوت کند، ما را به انتخاب یک اردوگاه یا جریان خاص دعوت میکند. و گاهی همهٔ طرفها مطمئناند که تنها آنها صدای واقعی مردماند.
اما جامعه، یک صدا ندارد. جامعه، از شهروندانی با تجربهها، باورها، هویتها، و نگاههای متفاوت تشکیل شده است. در چنین فضایی، گاهی به جای فهمیدن، واکنش نشان میدهیم. به جای بررسی یک استدلال، به هویت گوینده نگاه میکنیم. به جای گفتوگو، برچسب میزنیم. و گاهی شایعه، اغراق، یا حتی اطلاعات نادرست را تنها به این دلیل بازنشر میکنیم که به سود قبیلهٔ ماست.
اما اگر برای دفاع از حقیقت، خودمان از حقیقت فاصله بگیریم، چه چیزی از حقیقت باقی میماند؟
شاید مهمترین پرسش، این باشد: آیا این کنش، حقیقت را روشنتر میکند؟ آیا به فهم و درک متقابل کمک میکند؟ آیا اعتماد را تقویت میکند یا کاهش میدهد؟ آیا امکان گفتوگو و همکاری را بیشتر میکند؟ و آیا جامعه را یک گام به آیندهای بهتر نزدیکتر میکند؟
شاید پرسش این نیست که واکنش نشان بدهیم یا نه. بلکه چگونه واکنشهای ما، به کنشهایی آگاهانه، مسئولانه، و اثرگذار تبدیل شوند.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، بیندیشیم، و مسئولانه قدمی برداریم.
پاورقی با علی سجادی | منتخب دموکراتیک.
در این قسمت از «پاورقی»، علی سجادی به یکی از تعبیرهای رایج در روایتهای تاریخ معاصر ایران میپردازد: «منتخب دموکراتیک».او این پرسش را مطرح میکند که آیا بهکار بردن اصطلاح democratically elected برای نخستوزیران ایران، از جمله دکتر محمد مصدق، با ساختار حقوقی و سیاسی ایران آن دوره سازگار است؟مصدق در یک انتخابات مستقیم مردمی برای مقام نخستوزیری انتخاب نشد؛ بلکه پس از رأی مجلس، از سوی شاه به نخستوزیری منصوب شد. با این حال، بسیاری از پژوهشگران و رسانههای غربی از تعبیر «نخستوزیر منتخب دموکراتیک» استفاده کردهاند؛ تعبیری که بیشتر به پشتوانهٔ پارلمانی و روند مشروطه اشاره دارد، نه انتخاب مستقیم مردم.در این برنامه، علی سجادی تفاوت میان «انتخاب مستقیم»، «پشتوانهٔ پارلمانی» و «انتصاب قانونی» را بررسی میکند و میپرسد: آیا این اصطلاح از نظر تاریخی دقیق است، یا در گذر زمان و یا با نیتهای خاص به بخشی از روایت سیاسی و رسانهای دربارهٔ مصدق تبدیل شده است؟گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است.
پلیلیست: • پاورقی با علی سجادی / alisajjadi.tarikh
بیداری مدنی | تکثر
چرا انسانها با وجود زندگی در یک جامعه، اینهمه متفاوتاند؟ و چگونه میتوان در عین تفاوت، احساس تعلق، همبستگی، و آیندهای مشترک داشت؟
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
در اپیزود پیشین دربارهٔ همزیستی صحبت کردیم. گفتیم که همزیستی، به معنای حذف اختلافها نیست. به معنای زندگی کردن با وجود اختلافهاست. به معنای یافتن راهی برای ساختن آیندهای مشترک با وجود تفاوتهاست.
اینجا پرسش دیگری مطرحه: اگر تفاوتها بخشی از واقعیت هر جامعهاند، پس چه چیزی این تفاوتها را به یک جامعه تبدیل میکند؟ چه چیزی باعث میشود افرادی با تجربهها، باورها، هویتها، و نگاههای متفاوت، خودشون را بخشی از یک سرنوشت مشترک بدانند؟
شاید پاسخ این پرسش را در مفهوم «تکثر» بشه جستوجو کرد.
وقتی از تکثر حرف میزنیم، منظورمان فقط وجود تفاوتها نیست. تفاوتها همیشه وجود داشتهاند. هیچ جامعهای را نمیتوان تصور کرد که همهٔ افراد آن یکسان فکر کنند، یکسان زندگی کنند، یا یکسان به جهان نگاه کنند. تکثر، صرفاً وجود تفاوتها نیست. پذیرفتن مشروعیتِ تفاوتهاست. پذیرفتن این واقعیت که افراد و گروههای مختلف، حق دارند در زندگی اجتماعی حضور داشته باشند، دیده شوند، و شنیده شوند.
شاید بد نباشد اینجا بین دو مفهوم تفاوتی قائل بشیم. تنوع، فقط وجود تفاوتهاست. ولی تکثر، یاد گرفتنِ زندگی کردن با وجود تفاوتهاست. هر جامعهای ممکن است متنوع باشد. اما لزماً متکثر نیست. تکثر، زمانی شکل میگیرد که تفاوتها امکان حضور، بیان، و مشارکت پیدا کنند.
تکثر، فقط حقِ شنیده شدن نیست. مسئولیتِ شنیدن هم هست. فقط حقِ بیان نیست. مسئولیتِ گفتوگو هم هست. و فقط حقِ متفاوت بودن نیست. مسئولیتِ زندگی کردن با تفاوتها هم هست. شاید به همین دلیل است که تکثر، بیش از آنکه یک مطالبه باشد، میتونه یک مهارت مدنی است.
گاهی جوامع با تفاوتها کنار نمیان، راحت نیستند. تصور میکنند برای رسیدن به وحدت، باید تفاوتها را کاهش داد. باید همه شبیه هم شوند. اما تجربهٔ تاریخ چیز دیگری نشان میدهد. بسیاری از بحرانهای اجتماعی، نه از وجود تفاوتها، بلکه از ناتوانی در پذیرش و مدیریت تفاوتها ناشی شدهاند.
شاید یکی از سوءتفاهمهای مهم همین باشد که تکثر را با تفرقه اشتباه بگیریم. در حالی که تکثر و تفرقه یک چیز نیستند. تکثر، به معنای وجود تفاوتهاست. ولی تفرقه، زمانی شکل میگیرد که تفاوتها به حذف، دشمنی، یا گسست اجتماعی تبدیل شوند. جامعهای متکثر لزماً جامعهای متفرق نیست. و جامعهای یکدست هم لزماً جامعهای متحد نیست.
در اپیزود توهم و تعصب گفتیم که یکی از خطرهای همیشگی در زندگی اجتماعی، نگاههای دوگانه و مطلقگراست. این تصور که افراد یا کاملاً با ما هستند یا کاملاً علیه ما. یا قهرماناند یا ضدقهرمان. در حالی که زندگی اجتماعی خیلی پیچیدهتر از این تقسیمبندیهای صفر و یکی و دوگانهاست. تکثر، از جایی آغاز میشود که این پیچیدگی را بپذیریم.
تکثر، فقط معطوف به تفاوت نیست. دربارهٔ تعلق هم هست. شاید پرسش مهمتر این باشه که: چگونه میشه با وجود تفاوتها، خودمون را بخشی از یک جامعهٔ مشترک بدونیم؟
حدود هفت سال پژوهشهای بیش از ۸۰ پژوهشگر در پروژهٔ ایران ۱۴۰۰، تلاشی بوده برای بازاندیشی در تحول مفاهیم و نهادها و بازتعریف پیوندهای مدنی. یک نمونه از تلاشهای معاصر «دو سه کلمه» اثر آرام حسامی است که میشه اون رو تلاشی برای صورتبندیِ ایدهٔ «شهروند ایرانزمین» و دعوتی به بازاندیشی شهروندی و همگرایی مدنی دانست. اینکه در کنار همهٔ تفاوتهای قومی، مذهبی، سیاسی، و فرهنگی، میشه بر هویتی مدنی و مشترک هم تأکید کرد. هویتی که در پی حذف تفاوتها نیست، بلکه تلاش میکنه بین تفاوت و تعلق پیوند برقرار کند.
شاید بشه گفت «شهروند ایران زمین» بودن نه جایگزین هویتهای دیگر، بلکه چتری است که هویتهای گوناگون میتوانند زیر آن در یک سرنوشت مشترک به هم برسند و آینده مشترک رو در گفتوگوی با هم تصور کنند.
در مسیر بیداری مدنی، از همان ابتدا به مفهوم شهروندی پرداختیم. گفتیم که شهروندی، فقط یک موقعیت حقوقی نیست. نوعی رابطه است. رابطهای میان فرد، جامعه، و آیندهای مشترک. شهروندی به نوعی، پلی است میان تفاوتها و جامعهٔ مشترک.
شاید مسئلهٔ اصلی انتخاب میان هویتهای مختلف نباشد. مسئله، یافتن راهی است که این هویتها بتوانند در کنار یکدیگر در ساختن آیندهای مشترک سهیم باشند. نقطهای برای پیوند، همکاری، و مسئولیت مشترک.
وحدت، با یکنواختی تفاوت دارد. و تعلق، به معنای حذف تفاوتها نیست. جامعهٔ پایدار، جامعهای نیست که همه در آن یکسان باشند. جامعهای است که افراد بتوانند با وجود تفاوتها، خود را بخشی از آن بدانند.
پاورقی با علی سجادی | تداخل دین و دولت
در این قسمت از پاورقی، علی سجادی به بخشی از سفرنامه مازندران منسوب به رضاشاه میپردازد؛ جایی که رضاشاه ضمن ستایش اقدامات عمرانی شاه عباس صفوی، تداخل دین و حکومت را یکی از اشتباهات تاریخی آن دوره میداند و معتقد است در چنین شرایطی، دین بیشتر آسیب میبیند. آیا روشنفکران ایران در سالهای منتهی به تآسیس حکومت دینی در سال ۱۳۵۷ هم چنین ذهنیتی داشتند؟ گاهی حقیقت در پاورقیها پنهان است. / alisajjadi.tarikh
سواد رسانهای | قبیلهگراییچرا گاهی افراد حتی وقتی با شواهد جدید روبهرو میشوند، نظرشان را تغییر نمیدهند؟ و چرا بعضی بحثهای سیاسی، بیش از آنکه به فهمیدن کمک کنند، به جدایی، خشم و سوءتفاهم منجر میشوند؟در اپیزودهای پیشین سواد رسانهای، دربارهٔ توهم و تعصب، اتاقهای پژواک، الگوریتمها و تأثیر رسانهها بر شکلگیری باورهامون صحبت کردیم. اما امروز میخواهیم به پدیدهای بپردازیم که در خیلی از جوامع، و بهویژه در فضای سیاسی و رسانهای، بیش از پیش دیده میشود: قبیلهگرایی سیاسی.وقتی از قبیلهگرایی سیاسی حرف میزنیم، منظورمان چیست؟منظور این نیست که افراد نباید دیدگاه سیاسی داشته باشند. یا نباید از ارزشها و باورهای خودشون دفاع کنند. مسئله، داشتن عقیده نیست. مسئله، زمانی آغاز میشود که هویت سیاسی، مهمتر از حقیقت شود. وقتی هویت گوینده، مهمتر از محتوای سخن او شود. وقتی به جای بررسی حقیقت یک استدلال، به اردوگاهی نگاه میکنیم که از آن آمده است. در چنین شرایطی، افراد کمتر به محتوا توجه میکنند و بیشتر به اردوگاهها.اگر یک خبر، تحلیل، یا ایده از سوی گروه مورد علاقهٔ ما مطرح شود، احتمال بیشتری دارد که آن را بپذیریم. و اگر همان حرف از سوی گروهی دیگر مطرح شود، احتمال بیشتری دارد که آن را رد کنیم. حتی اگر محتوای هر دو یکسان باشد.روانشناسان سالهاست به این پدیده توجه کردهاند. گاهی انسانها از یک باور دفاع نمیکنند چون حتماً شواهد قویتری برای آن دارند. بلکه چون آن باور، یا اگر بشه گفت تعصب، به بخشی از هویت گروهی آنها تبدیل شده است. در چنین شرایطی، پذیرفتن یک واقعیت جدید فقط تغییر فکر یا نظر نیست. به نوعی فاصله گرفتن از گروه، قبیله، یا اون هویت سیاسی احساس میشود.شبکههای اجتماعی این روند را تقویت کردهاند. مردم بیشتر کسانی را دنبال میکنند که شبیه خودشان فکر میکنند. بیشتر مطالبی را میبینند که با باورهای قبلی آنها هماهنگ است. و بیشتر در معرض روایتهایی قرار میگیرند که مواضع گروه خودشان یا قبیله خودشون را تأیید میکند. کمکم فضایی شکل میگیرد که در آن هر گروه، واقعیت را از دریچهٔ خود میبیند.در چنین فضایی، اختلاف نظر بهتدریج به اختلاف هویت تبدیل میشود. افراد دیگر فقط با یک ایده مخالفت نمیکنند. با یک گروه، یک هویت، یا یک اردوگاه مخالفت میکنند. و اینجاست که گفتوگو دشوارتر میشود.شاید یکی از مهمترین پیامدهای قبیلهگرایی سیاسی، همین باشد. اینکه بهجای شنیدن، برچسب میزنیم. بهجای فهمیدن، طبقهبندی میکنیم. و بهجای بررسی استدلالها، به گوینده نگاه میکنیم و قضاوت میکنیم. در نتیجه، کمکم فضای گفتوگو تنگتر و تاریکتر میشود.این مسئله فقط یک مسئله کشوری، حزبی، گروهی، یا مسئله یک جریان خاص نیست. قبیلهگرایی پدیدهای است که هر جا هویت گروهی، مهمتر از حقیقت بشه، گفتوگو جای خودش را به صفبندی بدهد، و حقیقت، قربانی هواداری و وفاداری گروهی بشه.یکی دیگر از پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد اجتماعی است. وقتی افراد جامعه را صرفاً به دو گروه تقسیم کنند، «ما» و «آنها»، کمکم همکاری دشوارتر میشود. و جامعه، بهجای آنکه شبکهای از شهروندان باشد، به مجموعهای از اردوگاههای رقیب تبدیل میشود.در این میان، رسانهها مسئولیت مهمی بر عهده دارند. رسانه، فقط بازتابدهندهٔ اختلافها نیست. میتواند آنها را تشدید کند یا به فهم بهتر آنها کمک کند. وقتی رسانهها افراد را صرفاً در قالب برچسبها، اردوگاهها، و دوگانههای ساده نمایش میدهند، فضای گفتوگو رو تنگتر و کوچکتر میکنند. اما وقتی پیچیدگیها را نشان بدن، صداهای متفاوت را بشنوند و میان نقد و تخریب تفاوت قائل بشن، میتوانند به تقویت گفتوگو، اعتماد، و درک متقابل کمک کنند. شاید یکی از مهمترین مسئولیتهای رسانه، نه فقط اطلاعرسانی، بلکه کمک به حفظ فضایی مشترک باشد که در آن شهروندان بتوانند با وجود اختلافها، همچنان یکدیگر را بشنوند.داشتن عقیده، اشتباه نیست. فعالیت سیاسی، اشتباه نیست. اختلاف نظر، اشتباه نیست. جامعهٔ سالم، به دیدگاههای متنوع نیاز دارد. اما زمانی که هویت سیاسی تمام هویت فرد شود، ما در سراشیبی مسیری پر خطر و پر ضرر میافتیم. ما بیش از آنکه عضو یک جناح، گروه، حزب، یا جریان خاصی باشیم، شهروند، همسایه، همکار، دوست، عضو خانواده، و بخشی از یک جامعهایم. یا به زبان بیداری مدنی، پیش از هر چیز، یک شهروندیم.شاید یکی از نشانههای بلوغ رسانهای و بلوغ مدنی این باشد که بتوانیم حرفی را صرفنظر از اینکه چه کسی آن را گفته، بررسی کنیم. بتوانیم با کسی که از هر نظر حتی از نظر سیاسی با ما اختلاف دارد، گفتوگو کنیم. و بتوانیم میان نقد یک ایده و حذف یک انسان تفاوت قائل شویم.
پاورقی با علی سجادی | جعل تاریخی تاریخ
در این قسمت از «پاورقی»، علی سجادی به موضوع جعل و دستکاری تاریخ در صنعت نشر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ میپردازد. او با بررسی نمونههایی از انتشار کتابها، تغییر در تاریخ چاپ، چاپ کتاب به تاریخ گذشته، حذف یا بازنویسی بخشهایی از متون و تأثیر آن بر روایتهای تاریخی، نشان میدهد که چگونه حافظه تاریخی یک جامعه میتواند تحت تأثیر سیاستهای حکومتی قرار گیرد. • پاورقی با علی سجادی / alisajjadi.tarikh
بیداری مدنی | همزیستی
اگر ما قرار نیست یکسان فکر کنیم، یکسان زندگی کنیم، یا یکسان جهان را ببینیم، پس چگونه میتوانیم در یک جامعه کنار هم زندگی کنیم؟ و چگونه میشود با وجود اختلافها، نه فقط در کنار هم ماند، بلکه آیندهای مشترک ساخت؟
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
اگر مسیر بیداری مدنی را از ابتدا دنبال کرده باشید، میدانید که این مجموعه، در ادامهٔ مسیر چندسالهٔ پروژهٔ ایران ۱۴۰۰، تلاشی است برای فهم رابطهٔ فرد و جامعه و تحول مفاهیمی که زندگی جمعی ما را شکل میدهند.
در این مسیر از شهروندی گفتیم، از عاملیت، مشارکت، مسئولیت، اعتماد، قانون، نهاد، مشروعیت، حقیقت، گفتوگو و امید. و در دو اپیزود اخیر، در بیداری مدنی و سواد رسانهای، به توهم و تعصب پرداختیم. دیدیم که چگونه توهمها بخشی از واقعیت را از نگاه ما پنهان میکنند و چگونه تعصب، شنیدن، فهمیدن و پذیرفتنِ دیگری را دشوارتر میسازد.
اما اگر اختلاف، تنوع و تفاوت دیدگاهها بخشی از واقعیت هر جامعهای است، پس مسئله این نیست که چگونه تفاوتها را از میان برداریم. پرسش این است: چگونه میتوان با وجود این تفاوتها، در کنار یکدیگر زندگی کرد و آیندهای مشترک ساخت؟
شاید بتوان گفت همزیستی پاسخی به همین پرسش است؛ پاسخی به توهم و تعصب. پاسخی به این تصور یا توهم که فقط یک روایت، فقط یک هویت، یا فقط یک گروه حق حضور در جامعه را دارد.
وقتی از همزیستی حرف میزنیم، منظورمان چیست؟
همزیستی به معنای یکسان فکر کردن نیست. به معنای از بین رفتن اختلافها هم نیست. و حتی به معنای دوست داشتن همه هم نیست. همزیستی، پذیرفتن این واقعیت است که انسانها متفاوتاند اما همچنان در یک جامعه، در یک سرزمین و در یک آیندهٔ مشترک سهیم هستند.
شاید یکی از سوءتفاهمهای قدیمی این باشد که وحدت را با یکنواختی اشتباه بگیریم. گویی برای کنار هم بودن، باید شبیه هم شویم. اما تجربهٔ جوامع مختلف چیز دیگری نشان میدهد. بسیاری از جوامع پایدار نه بر پایهٔ شباهت کامل، بلکه بر پایهٔ پذیرش تفاوتها شکل گرفتهاند. مسئله وجود تفاوت نیست؛ مسئله یاد گرفتنِ زندگی با تفاوتهاست.
شاید به همین دلیل است که همزیستی و گفتوگو چنین پیوند نزدیکی با هم دارند. اگر همه یکسان فکر میکردند، اصلاً نیازی به گفتوگو نبود. گفتوگو در نهایت تلاشی است برای فهمیدن؛ برای اینکه بدانیم چرا دیگری جهان را آنگونه میبیند که میبیند. و شاید همزیستی بدون همین تلاش برای فهمیدن امکانپذیر نباشد.
در اپیزود توهم و تعصب گفتیم که یکی از خطرهای همیشگی در زندگی جمعی، تقلیل دادن انسانها به برچسبهاست. وقتی افراد فقط به یک هویت، یک گرایش سیاسی، یک باور مذهبی یا یک دستهبندی اجتماعی فروکاسته شوند، کمکم ظرافتها و پیچیدگیهای انسانی دیده نمیشود. و وقتی این ظرافتها و پیچیدگیها از بین برود، حذف کردن دیگری آسانتر میشود. همزیستی از جایی آغاز میشود که دیگری را یک برچسب نبینیم؛ او را یک انسان ببینیم.
پس همزیستی فقط یک فضیلت اخلاقی نیست. شاید یکی از زیرساختهای اصلی زندگی مدنی باشد. چون جامعه بدون توانِ زندگی با تفاوتها نمیتواند اعتماد پایدار، همکاری پایدار و کنش جمعی پایدار ایجاد کند.
در اپیزود مشارکت گفتیم که هیچ جامعهای با تماشاگران ساخته نمیشود و در اپیزود عاملیت گفتیم که تغییر از جایی آغاز میشود که افراد و شهروندان خود را بخشی از راهحل بدانند. عاملیت بدون همکاری و همکاری بدون همزیستی دوام نمیآورد.
در اپیزود قانون گفتیم که قانون، در بهترین حالت، راهی است برای مدیریت بدون خشونت اختلافها. و در اپیزود نهاد گفتیم که نهادها تجلی الگوهای پایدار همکاریاند. از این منظر، همزیستی هم نوعی نهاد اجتماعی است؛ مجموعهای از هنجارها، عادتها و رفتارهای جمعی که به ما اجازه میدهد با وجود تفاوتها در کنار یکدیگر زندگی کنیم.
شاید بد نباشد اینجا نگاهی کوتاه هم به تجربهٔ مشروطه داشته باشیم. وقتی از مشروطه حرف میزنیم، معمولاً به قانون اساسی، مجلس یا محدود شدن قدرت حکومت فکر میکنیم. اما شاید یکی از میراثهای مهمتر مشروطه چیز دیگری بود؛ این ایده که افراد و گروههای مختلف، با وجود اختلافهایشان، باید بتوانند در ادارهٔ جامعه سهم داشته باشند.
انجمنها، مطبوعات، اصناف و نهادهای نوپای آن دوران تلاشی بودند برای یاد گرفتنِ زندگی جمعی در دنیای مدرن. شاید بتوان گفت مشروطه یکی از نخستین تلاشهای ایرانیان بود برای ساختن جامعهای که اختلافها را از مسیر گفتوگو، قانون و مشارکت مدیریت کند.
From the publisher's feed