
Sign up to save your podcasts
Or


سواد رسانهای | تحول معنا فراتر از خبر و روایت
بهتازگی نوشتاری در سایت ایران ۱۴۰۰ منتشر شد با عنوان «گذار از حاکمیت به جامعه؛ بازتعریف آزادی، استقلال، صلح و جنگ در ایران امروز».
لبِ لباب این مقاله از لنز سواد رسانهآی اینه که:
آنچه در ایران امروز در حال تغییر است، صرفاً سیاست نیست؛ بلکه زبان سیاست است. مفاهیمی مانند آزادی، استقلال، صلح و جنگ که طی دهههای پیش ستونهای اصلی گفتمان سیاسی را شکل دادهاند، دیگر به همان معنای سابق عمل نمیکنند. در ارزیابی پروژه این مفاهیم از میان نرفتهاند و اهمیت خود را هم از دست ندادهاند، بلکه از سطح دولت به سطح جامعه و از حاکمیت به تجربه زیسته گذار کردهاند.
اگر این فرض و این مشاهدات درست باشد، اتفاق بزرگتری در حال وقوع است:
تغییر در معنای مفاهیم پایهای.
مفاهیمی مثل:
آزادی استقلال صلح جنگ امنیت
این مفاهیم از بین نرفتهاند، اما در حال گذارند.
از زبان کلاسیک یا رسمی سیاست به تجربهٔ زیستهٔ مردم.
وقتی به فضای رسانهای و اجتماعی پیرام ون خودمان نگاه میکنیم، به نظر میرسد این مفاهیم دیگر فقط در سطح دولتها تعریف نمیشوند؛ بلکه در دل جامعه و بین ما معناهای تازهای پیدا میکنند.
طبیعی است که این تغییر و تحول در رسانهها هم منعکس بشه و در تحلیلها، خبرها و رقابتهای سیاسی و جناحی بازتعریف شود.
اما نکته اینجاست:
ما با واژههای مشترک روبهرو هستیم، اما لزوماً نه با مقاصد و معناهای یکسان.
ایرانی آباد و آزاد برای همه. کدام آزادی؟ و کدام همه؟
آیا آزادی رسیدن به مقصد آزاد شدن ازسلطهاست، یا حق اعتراض،
مشارکت در سپهر عمومی است یا انتخاب سبک زندگی
یک رسانه یا طیف خاص از «امنیت» حرف میزند و آن را در قدرت تعریف میکند.
رسانهای دیگر امنیت را در کیفیت زندگی میبیند.
برای بعضی تکثر یعنی من هم باشم برای دیگری یعنی دیگری هم باشد
برای بعضیها امنیت یعنی نبود تهدید خارجی.
برای بعضی دیگر امنیت یعنی اینکه فردا را بتوان پیشبینی کرد، کار داشت، و با آرامش زندگی کرد.
یکی از «استقلال» در سطح سیاست خارجی، از استقلال از بیگانه میگوید.
دیگری استقلال را در حضور آگاهانه در جامعه و در انتخاب سبک زندگی میبیند
و این تفاوتها کمکم فضای فهم را پیچیدهتر میکند.
گاهی اختلاف ما بر سر واقعیت نیست؛ بر سر معنایی است که به آن میدهیم یا از آن میخواهیم
مثلاً در شبکههای اجتماعی یک خبر یا یک ویدیو منتشر میشود.
یک گروه میگوید: این نشانهٔ ضعف است.
گروه دیگر میگوید: این نشانهٔ قدرت است.
و هر دو از یک واقعیت واحد به دو معنای متفاوت میرسند.
بنابر این میبینیم اینجا اختلاف فقط بر سر خبر یا روایت نیست؛ بر سر معناست.
تا حالا گفتیم باید پشت خبر را ببینیم، سیاست رسانه، روایتهای گزینشی و تحلیلهای جهتدار را از هم تشخیص بدهیم.
حالا این لایه هم اضافه میشود:
معنا هم در این بستر سیال با فهم ما و تصمیمهای ما بازی میکند.
شهروند آگاه فقط خبر خوان نیست. فقط راستیآزمایی نمیکند. به «معنا» هم توجه میکند.
میپرسد:
وقتی از آزادی حرف زده میشود دربارهٔ چه نوع آزادی؟
وقتی از صلح حرف زده میشود برای چه کسی و با چه هزینهای؟
شعارهایی مثل آزادی، برابری، دادخواهی، دموکراسی—
برای گروههایی که آنها را فریاد میزنند لزومـاً یک معنا ندارد.
گاهی حتی یک مطالبهٔ مشترک هم نیست.
و اگر این تفاوت معنا را نبینیم، فکر میکنیم دربارهٔ یک چیز حرف میزنیم، در حالی که هر کدام چیز دیگری را در ذهن داریم.
و اینجاست که فهم معنا به عاملیت فردی گره میخورد.
چون انتخاب ما بر اساس همان معنایی است که از یک مفهوم در ذهن داریم.
اگر احساس میکنید در فضای رسانهها یا شبکههای اجتماعی به سمت پیوستن به یک جریان خاص سوق داده یا هل داده میشیدمیشوید، شاید بد نباشد مکث کنیم.
به سواد رسانهای خودمان، به شعور خودمون اعتماد کنیم. و بپرسیم:
آیا پشت این شعارها و وعدههای احساسی، یا حتی برنامههای مدون و امیدبخش، من شهروند واقعاً در ساختن معنا مشارکت دارم؟
آیا آنچه به ما به عنوان تصویر آینده بهتر ارائه میشود همان معنایی را دارد که من و ما در ذهن خود تصور کردهایم؟
و آیا این مسیر به یک چشمانداز و روایت مشترک میرسد، یا فقط ما را در یک هیجان لحظهای همراه میکند؟
گاهی مهمترین کنش آگاهانه همین مکث و تأمل کردن است.
برای اینکه فردا مثل گذشته نگیم که دهها پیش روشنفکران به ما خیانت کردند بهتره به عنوان شهروند آگاه امروز خودمون فکر خودمان را روشنتر کنیم.
اگر این تغییر معناها را نبینیم، ممکن است در ظاهر در حال فهمیدن باشیم، اما در عمل فقط واکنش نشان بدهیم.
سواد رسانهای حساس بودن به تحول معناها هم هست.
برای فردایی بهتر، بیتعصب و بیتوهم بیندیشیم و آگاهانه قدمی برداریم.
اپیزود | قانون
قانون فقط برای ادارهٔ جامعه نیست؛مرزی است
که قدرت را
در چارچوب قواعد مشترک جامعه نگه میدارد. و بدون این مرز نه عدالت دوام خواهد داشت و نه پاسخگویی.
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
در اپیزود قبل به پاسخگویی اشاره کردیم.
گفتیم جامعهای که در آن قدرت در برابر شهروندان پاسخگو نباشد بهتدریج اعتماد اجتماعی از دست میره.
حالا…
چه چیزی باعث میشود نهادهای قدرت در برابر جامعه پاسخگو بمانند؟
یکی از مهمترین پاسخها یا راهحلها قانون است.
قانون
قاعدهای است
که قدرت را
در چارچوب قواعد مشترک جامعه محدود میکند.
قاعدهای که میگوید
هیچ فرد
و هیچ نهادی
فراتر از قانون نیست.
در مسیر بیداری مدنیاز شهروندی گفتیم و اینکه شهروندی رابطهای است میان فرد و ساختار قدرت.
از عاملیت گفتیم، از اعتماد، از کنش جمعی.
گفتیم جامعه برای حرکت به چشمانداز و روایت مشترک نیاز دارد.
و گفتیم اگر افراد خود را در آیندهٔ مشترک نبینند تعلق شکل نمیگیرد.
بعد به عدالت رسیدیم.
و گفتیم عدالت قاعدهٔ منصفانهٔ زندگی مشترک ماست.
اما عدالت
اگر بر قواعدی روشن
و پایدار
استوار نباشد
بهراحتی
وابسته به ارادهٔ یا سلیقه قدرت
میشود.
اینجاست که قانون اهمیت پیدا میکند.
قانون در نگاه مدرن بیش از آنکه برای مدیریت مردم باشد برای مهار قدرت است.
قانون مرزی است که میگوید هیچ قدرتی فراتر از قاعدهٔ مشترک جامعه قرار ندارد.
در تاریخ اندیشهٔ ایران این مسئله رو در رساله مشهور «یک کلمه» نوشتهٔ مستشارالدولهمیشه دید
او در اواخر قرن نوزدهم در پاسخ به این پرسش که راز پیشرفت جوامع جدیدیا راه نجات مملکت ایران یک کلمه است و آن هم قانون
قانونی که نه فقط برای مردم بلکه برای حاکمان هم یکسان اجرا شود.
در واقع قانون تلاشی است برای اینکه عدالت وابسته به سلیقهٔ افراد نباشد.
در بسیاری از جوامع این تغییر بهتدریج رخ داد.
بهجای آنکه عدالت به شخصیت حاکمان وابسته باشد به قواعدی پایدار و مشترک سپرده شد.
در مقالهای با عنوان «از عدالت الهی تا حقوق بشر» در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ به همین تحول اشاره کردیم.
در بخش بزرگی از تاریخ عدالت بیشتر به فضیلت حاکم یا به ارادهٔ الهی نسبت داده میشد.
اما در دنیای مدرن عدالت بیش از آنکه به شخصیت حاکمان وابسته باشد به حقوق شهروندان و به قانون پیوند میخورد.
در مقالهای دیگر با عنوان «جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» گفتیم که آیندهٔ ایران یک فرایند مدنی در حال شکلگیری است.
فرایندی که در آن شهروندان بهتدریج رابطهٔ خود با قدرت و با یکدیگر را بازتعریف میکنند.
این بازتعریف هم بدون قانون ممکن نیست.
قانون همان چیزی است که پاسخگویی را از یک رفتار مقطعی و سلیقهای به یک قاعدهٔ پایدار تبدیل میکند.
به همین دلیل است که
در بسیاری از جوامع
حاکمیت قانون
یکی از پایههای اصلی
نظام سیاسی
به شمار میآید.
در مقالهٔ «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» هم اشاره کردیم که عدالت فقط یک آرمان اخلاقی نیست.
عدالت نیازمند نهادها و قواعدی است که آن را در عمل حفظ کنند.
و قانون یکی از مهمترین این قواعد است.
اما قانون فقط مجموعهای از مواد حقوقی در کتابها نیست.
قانون وقتی معنا پیدا میکند که جامعه آن را به عنوان قاعدهٔ مشترک بپذیرد.
و وقتی شهروندان خود را در شکلگیری و دفاع از قانون سهیم بدانند.
در واقع قانون یکی از مهمترین پلها میان جامعه و نهادهای قدرت است.
پلی که اگر درست ساخته نشود پاسخگویی و عدالت هر دو آسیب میبینند.
ترنزیشن
و شاید پرسش اصلی این باشد:
در آیندهای که برای ایران تصور میکنیم چه قانونی میتواند همهٔ شهروندان را در برابر قدرت حمایت کند؟
در اپیزود بعدی بیداری مدنی به مفهومی دیگری میپردازیم که بدون آن هیچ قانونی در عمل کارایی نخواهد داشت:
نهادها.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، به هم گوش بدیم،و آگاهانه قدمی برداریم.
روایت ما | پیام روحانی۱۹ مارس ۲۰۲۶این اپیزود «روایت ما» از مصاحبه کامل پیام روحانی در «وفا و دوستان» انتخاب شده. روایت او را از زبان خودش بشنویم.
Canal-e Vafa | EP 22 | کانال وفا | اپیزود ۲۲ | وفا و دوستان | پیام روحانی
وفا و دوستان | پیام روحانی۱۹ مارس ۲۰۲۶در «وفا و دوستان»کنار هم مینشینیمبرای شنیدن صدای همدیگه؛روایتهایی انسانیبرای بیداری مدنیو حفظ حافظه جمعی.این قسمت از «وفا و دوستان»، میزبان پیام روحانی، هنرمند و مدرس گیتار است که با هنر و آموختههایش در زمینههای جامعه شناسی و مطالعات ادیان به توانمندسازی و توسعه جوامع محلی اهتمام میورزد. پیام روحانی، متولد تهران و فارغالتحصیل رشتههای جامعهشناسی و مطالعات ادیان، مدرس و نوازنده گیتار با بیش از ۲۵ سال تجربه در آموزش، اجرا و خلق آثار موسیقایی است. او در این سالها با گروههای مختلف همکاری داشته، قطعات مستقلی ساخته و در سه آلبوم، مجموعهای از آثار الهامگرفته از مفاهیم معنوی و نیایشهای موزیکال را اجرا و ضبط کرده است. اجراها و رسیتالهای او در سبکهای گیتار کلاسیک و پاپ در کشورهای مختلف، بخشی از تجربه حرفهای او را شکل دادهاند.در کنار فعالیتهای هنری، پیام روحانی با اشتیاق و شوری خاص تمرکز ویژهای بر آموزش و جامعهسازی داشته و طی دو دهه گذشته در مسیر تقویت رشد فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی در سطح جوامع محلی گام برداشته است. او ساکن ویرجینیای شمالی است، تصنیف «می و میخانه» با شعر بیژن ترقی و آهنگسازی علی تجویدی یادی از آیامی که در جمع دوستان آن را زمزمه میکردیم. ارتباط با پیام Instagram: / payam_rohani_music Facebook: / payam.rohani.71 راههای ارتباط با وفا:X (Twitter):https://x.com/vafamostaghimInstagram: / vafamostaghim Facebook: / vafamostaghim Credits:Produced by PersuMedia LLCIn Collaboration with Iran 1400 INC.
اپیزود | پاسخگویی
چرا بدون پاسخگویی، عدالت پایدار نمیشود؟
چرا در بعضی جوامع
نهادهای قدرت
میتوانند تصمیم بگیرند
اما خود را
در برابر جامعه و شهروندان
پاسخگو نمیدانند؟
و چرا در بعضی کشورها
نهادهای قدرت
حتی برای کوچکترین تصمیمها
خود را
در برابر جامعه
پاسخگو میدانند؟
پاسخگویی یعنی قدرت در برابر جامعه مسئول باشد.
یعنی کسی که اختیار دارد در برابر پیامدهای تصمیمهایش پاسخگو است.
در مسیر بیداری مدنی تا اینجا از چند مفهوم مهم صحبت کردیم.
از شهروندی گفتیم و اینکه شهروندی فقط یک عنوان حقوقی نیست بلکه رابطهای است میان فرد و ساختار قدرت.
از عاملیت فردی گفتیم که از خانه شروع میشود اما اگر در بستر اجتماعی تمرین نشود بهتدریج کمرمق میشود.
از اعتماد گفتیم و از فاصلهٔ میان «من» و «ما».
که این فاصله
با اعتمادسازیهای کوچک از بین میرود
از کنش جمعی گفتیم که بدون اعتماد دوام نمیآورد.
از چشمانداز و رایت مشترک گفتیم و اینکه جامعه برای حرکت به افقی مشترک
برای آیندهای که همه در اون احساس تعلق کنند نیاز دارد.
و در اپیزود قبل به عدالت رسیدیم.
گفتیم عدالت قاعدهٔ منصفانهٔ زندگی مشترک ماست.
قاعدهای که در آن افراد احساس میکنند قواعد برای همه یکسان است.
پاسخگویی این قاعدهٔ منصفانه را در عمل زنده نگه میدارد. پاسخگویی تضمین عملی عدالته
اینجا انتخاب من پاسخگوییه
چون نهاد قدرت باید پاسخگو باشه نه فقط پاسخپذیر یا بازخواستپذیر.
در مقالهای با عنوان «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» که دراپیزود قبل هم به اون اشاره کردیم عدالت بدون سازوکارهای پاسخگویی پایدار نمیشود.
قانون بهتنهایی کافی نیست.
آنچه عدالت را زنده نگه میدارد این است که هیچ قدرتی خارج از قاعده قرار نگیرد.
در بخش دیگری از نوشتار «فراتر از جدال بر سر قدرت: جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» گفتیم که آیندهٔ ایران فرایندی مدنی است که در آن شهروندان بهتدریج رابطهٔ خود با قدرت و با یکدیگر را بازتعریف میکنند.
اما این بازتعریف هم بدون پاسخگویی ممکن نیست.
جامعهای که در آن قدرت پاسخگو نباشد بهتدریج اعتماد اجتماعی خود را از دست میدهد.
و وقتی اعتماد از بین برود کنش جمعی هم دوام نمیآورد.
این روزها در فضای عمومی از عدالت انتقالی هم زیاد میشنویم
عدالت انتقالی در سادهترین معنابه تعبیر من تلاشی است برای مواجهه با بیعدالتیهای گذشته.
اما اگر تلاش و گفتگوی ما برای عدالت فقط به گذشته محدود بشه و به ساختن نهادهای پاسخگو در آینده نرسد بهتدریج ممکنه به یک شعار سیاسی یا ابزار رقابتهای قدرت تبدیل میشود.
عدالت اخلاق-محور بیش از هر چیز دربارهٔ آینده است.
و آیندهٔ عادلانه بدون پاسخگویی ساخته نمیشود.
پاسخگویی در واقع همان قاعدهای است که قدرت را در ترازوی عدالت نگه میدارد.
پاسخگوییاز این منظر پل میان جامعه و نهادهای آینده است.
در آیندهای که شهروندان برای ایران تصور میکنند چه سازوکاری قدرت را پاسخگو نگه میدارد؟ و متضمن برقراری عدالت میشود؟
در اپیزود بعدی بیداری مدنی به مفهومی میپردازم که برای دوام و تداوم پاسخگوییلازم است: یک کلمه:
قانون.
برای تصور آیندهای بهتر برای ایران
عدالت باید
از ابزار قدرت
به قطبنمای مشترک جامعه تبدیل شود؛
قطبنمایی که
کرامت انسان را پاس بدارد،
پاسخگویی را مطالبه کند
و افق اخلاقی مشترکی
برای جامعه بسازد.
سواد رسانهای | مخاطب کیه؟
وقتی معلوم نیست مخاطب اصلی رسانه کیه؟
در اپیزودهای قبلی سواد رسانهای گفتیم مکث کنیم، پشت خبر را ببینیم، و نقش شهروند آگاه خودمان را در زنجیرهٔ
عرضه و تقاضای اطلاعات جدی بگیریم.
گفتیم خبر خودِ واقعیت نیست، انتخابی از واقعیت است.
و گفتیم که در فضای جنگ و بحران روایتها خود بخشی از میدان درگیری میشوند.
حالا یک مکث و سوالی دیگر:
این تحلیلها برای چه کسی گفته میشوند؟
به بیان سادهتر:
مخاطب اصلی رسانه کیست؟
در بسیاری از برنامهها و تحلیلها کمتر از خودمان میپرسیم:
این حرفهایی که میشنویم برای کدام مخاطب گفته میشود؟
آیا من مخاطب آن هستم یا کس دیگری؟
برای شهروندی که در ایران زندگی میکند؟ برای ایرانیان خارج از کشور؟ یا برای سیاستگذاران و افکار عمومی کشورهای دیگر؟
در حالی که نیازها و تجربهٔ این سه مخاطب کاملاً متفاوت است.
در مورد رسانههای فارسیزبان خارج از کشور این چالشها بیشتر دیده میشود.
بخش زیادی از خبرها بهدلیل محدودیتهای وضع شده از طرف حاکمیت در ایران از منابع دستدوم یا غیرمستقیم به دست میآید.
در کنار اینها چارچوبهای مالی، سیاستگذاری رسانهای و گاها رقابت برای جلب توجه مخاطب هم بر فضای تحلیلها اثر میگذارد.
عامل دیگری هم وجود دارد:
کمرنگ شدن مرز میان روزنامهنگاری و اکتیویسم.
در جامعهای کهبخشی از مردم برای آزادی و حقوق اولیهٔ خود مبارزه میکنند و همزمان در سطح بینالمللی تنشهای ژئوپولیتیک جریان دارد،
ورقابتهای درونگروهی اپوزیسیونی هم به ماجرا دامن میزنه
تحلیلها اغلب از توضیح واقعیت فاصله میگیرند و به موضعگیری نزدیک میشوند. و معلوم نیست این تحلیل برای مخاطبان داخلی یا سیاستگذاران خارجی است
این مسئله فقط محدود به ایران نیست.
در سالهای اخیر رسانههای روسی در تبعید بعد از جنگ اوکراین با همین چالش روبهرو شدند.
این رسانهها برای چه کسی حرف میزنند؟
برای شهروندان داخل روسیه؟ یا برای مخاطبان غربی؟
در برخی رسانههای عربی بعد از بهار عربی هم همین چالش مطرح شد.
جایی که مرز میان رسانه و رقابتهای سیاسی اپوزیسیون کمرنگ شد.
حتی در جامعهٔ کوباییهای مهاجر در آمریکا سالهاست این بحث وجود دارد:
آیا رسانههای دیاسپورا واقعیت زندگی مردم داخل کشور را بازتاب میدهند یا بیشتر بازتابدهندهٔ تجربهٔ مهاجرت هستند؟
در چنین شرایطی گاهی مخاطب اصلی— یعنی همان شهروندی که قرار است از رسانه آگاهی بگیرد— در میان روایتها گم و سردرگم میشود.
تحلیلها گاهی برای اتاقهای فکر نوشته میشوند.
گاهی برای رقابتهای سیاسی گروهی.
و گاهی برای جلب توجه مخاطب.
اما نه لزوماً برای فهم بهتر واقعیت جامعه.
اینجاست که نقش شهروند آگاه مهم میشود.
شهروند آگاه فقط نمیپرسد:
این تحلیل درست است یا نه؟
او میپرسد:
این تحلیل برای چه مخاطبی نوشته شده؟
و آیا به فهم جامعهٔ من کمک میکند؟
در بیداری مدنی گفتیم شهروندی جایی معنا پیدا میکند که فرد با یک نهاد طرف باشد.
رسانه میتواند یکی از مهمترین این نهادها باشد.
نهادی که میان جامعه و قدرت میانجیگری میکند.
اما برای اینکه رسانه چنین نقشی داشته باشد باید مخاطب اصلی خود را فراموش نکند.
در فضای پیچیدهٔ رسانهای امروز یکی از مهمترین پرسشها این است:
این روایت برای چه کسی ساخته شده؟
پاسخ به همین سؤال میتواند کمک کند میان تحلیل واقعی و رقابتهای روایت فرق بگذاریم.
و این همان جایی است که سواد رسانهای به بیداری مدنی نزدیک میشود.
برای فردایی بهتر،با جون و دل به هم گوش کنیم بیندیشیم و آگاهانه قدمی برداریم
اپیزود | عدالتچرا بدون عدالت هیچ جامعهای
نمیتواند احساس تعلق پایدار بسازد؟
در اپیزودهای قبلی بیداری مدنی گامبهگام چند مفهوم را با هم مرور کردیم.
گفتیم شهروندی فقط یک عنوان حقوقی نیست؛ یک رابطه است. رابطهای میان هر فرد و نهادی که از او انتظار همراهی، اطاعت یا مشارکت دارد. از خانواده گرفته تا نهادهای مذهبی یا مدنی، تا مؤسسات و دولتها.
گفتیم عاملیت فردی از خانه شروع میشود، اما اگر در بستر اجتماعی تمرین نشود، تحلیل میرود، بیرمق و فرسوده میشود.
گفتیم فاصلهٔ «من» و «ما» با اعتماد پر میشود. نه اعتمادی از بالا، بلکه با اعتمادسازیهای کوچک و ملموس.
گفتیم کنش جمعی اگر به رابطهای قابل اعتماد با قدرت وصل نشود به موجی کوتاه و ناپایدار تبدیل میشود.
بعد گفتیم کنش جمعی برای دوام به چشمانداز و روایت نیاز دارد.
چشمانداز وقتی دوام میآورد که به یک روایت مشترک وصل بشه.
و پرسیدیم در آیندهای که تصور میکنیم چه کسانی جا دارند؟
در اپیزود تعلق گفتیم اگر افراد خودشان را در آیندهٔ مشترک نبینند کنش جمعی دوام نمیآورد.
حالا پرسش مهم دیگری مطرح میشود:
اگر قرار است همه در آن آینده جا داشته باشند قاعدهٔ این حضور چیست؟
بر چه اساسی میشه گفت این آینده برای همه است؟
همه به آن آینده تعلق دارند یا آن آینده آینهٔ تصور مشترک ماست؟
اینجاست که به مفهوم عدالت میرسیم.
عدالت فراتر از یک مفهوم حقوقی، یک تجربهٔ اجتماعی است.
تجربهای که فرد احساس میکند قواعد برای همه یکسان است.
یعنی اگر قانونی وجود دارد برای همه وجود دارد.
اگر مسئولیتی هست برای همه هست.
و اگر هزینهای پرداخت میشود نتیجه هم منصفانه توزیع میشود.
در مقالهای با عنوان «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» که در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ منتشر شده اشاره کردهایم که عدالت فقط به قوانین و نهادها محدود نمیشود؛ بلکه به تجربهٔ روزمرهٔ شهروندان از انصاف، توازن و پاسخگویی در زندگی اجتماعی مربوط است.
به بیان دیگر، عدالت فقط در ساختارهای سیاسی یا در متن قانون معنا پیدا نمیکند؛ در تجربهٔ زیستهٔ جامعه شکل میگیرد.
اما عدالت فقط یک مسئلهٔ نهادی هم نیست.
در سطح فردی نوعی گفتوگو با وجدان ماست؛ اینکه آیا در روابط روزمرهٔ خودمون همان انصاف و توازنی را رعایت میکنیم که از جامعه انتظار داریم.
عدالت از همین تجربههای کوچک در زندگی روزمره آرامآرام به سطح جامعه و بعد به سطح نهادها میرسد.
در یکی از نوشتههای اخیر در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ با عنوان «فراتر از جدال بر سر قدرت: جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» اشاره کردیم که آیندهٔ ایران بیش از آنکه یک پروژه طرح آماده باشد یک فرایند در حال شکلگیری است.
فرایندی که در آن شهروندان بهتدریج رابطهٔ خود با قدرت و با یکدیگر را بازتعریف میکنند.
اما این بازتعریف بدون عدالت ممکن نیست.
اینجا مناسبه اشارهٔ مجددی به «دو سه کلمه» نوشتهٔ آرام حسامی بکنیم که در اپیزود شهروندی هم به آن اشارهای داشتیم و نسخهٔ صوتی آن در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ در دسترس است.
در آنجا عدالت تلاشی برای برقراری توازن میان سه ارزش اساسی معرفی میشود:
امنیت، آزادی، و برابری.
اگر امنیت باشد اما آزادی نباشد عدالت شکل نمیگیرد.
اگر آزادی باشد اما برابری نباشد باز هم ترازوی عدالت متعادل نمیشود.
و اگر برابری وعده داده شود اما امنیت و آزادی از میان برود باز هم عدالت تحقق پیدا نمیکند.
در واقع عدالت تلاشی است برای حفظ توازن میان این سه ارزش.
در تجربهٔ روزمرهٔ جامعه وقتی این توازن از بین برود اعتماد هم از بین میرود.
وقتی افراد احساس کنند قواعد برای همه یکسان نیست کنش جمعی بیرمق و بیمعنا میشود.
و وقتی کنش جمعی نباشد تعلق هم به ظهور و بروز نمیرسد.
این سالها زیاد دربارهٔ دادخواهی میشنویم.
دادخواهی در سادهترین معنا جستوجوی عدالت است؛ تلاشی برای اینکه قواعد منصفانه دوباره برقرار شود.
دادخواهی فقط دربارهٔ گذشته نیست؛ دربارهٔ آینده هم هست اینکه جامعهای ساخته شود که در آن بیعدالتی دوباره تکرار نشود.
به همین دلیل است که در مسیر بیداری مدنی بعد از شهروندی، عاملیت، اعتماد، کنش جمعی، چشمانداز و تعلق حالا به عدالت رسیدیم.
عدالت در این برداشت قاعدهٔ منصفانهٔ آیندهٔ مشترک ماست.
قاعدهای که بدون آن هیچ چشماندازی دوام نمیآورد و هیچ جامعهای نمیتواند به کنش جمعی پایدار برسد.
و شاید پرسش اصلی این باشد:
اگر قرار است آیندهٔ ایران بر پایهٔ شهروندی ساخته شود قواعد منصفانهٔ آن چه خواهد بود؟
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جان و دل به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:
عدالت در تجربهٔ روزمرهٔ ما چه معنایی دارد؟
سواد رسانهای | روایت جنگ
این روزها جنگ فقط در میدان نظامی جریان ندارد.
در رسانهها هست، در روایتها هست، و حتی در گفتگوهای روزمرهٔ ما.
در چنین فضایی یک سؤال مهم مطرح میشود:
ما در این میدان کجا ایستادهایم؟ تماشاگر روایتها هستیم یا بخشی از آنها؟
در اپیزودهای قبلی سواد رسانهای گفتیم مکث کنیم، پشت خبر را ببینیم، و نقش خودمان را در زنجیرهٔ عرضه و تقاضای اطلاعات جدی بگیریم.
در اپیزود پیشین هم درباره «روایت» حرف زدیم؛ گفتیم خبر خودِ واقعیت نیست، انتخابی از واقعیت است.
حالا در روزهایی هستیم که جنگ به یک تجربهٔ روزانه تبدیل شده و در فضای رسانهای و افکار عمومی سنگینتر و نفسگیرتر احساس میشود.
در چنین شرایطی سواد رسانهای معنای تازهای پیدا میکند.
در زمان جنگ هر طرف تلاش میکند روایت خودش را از واقعیت مسلط کند.
نشان دهد که پیروز است، مشروع است، و طرف مقابل ضعیفتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
در چنین فضایی خبرها سریعتر منتشر میشوند، قطعیتها بیشتر میشود، و پیشبینیها جای تحلیل را میگیرند.
همان چیزی که در اپیزودهای قبلی گفتیم: وقتی تحلیل از داده فاصله میگیرد، فالبینی جای آن را میگیرد.
و این طبیعی است؛ چون در شرایط بحران سرعت از دقت جلو میزند.
در زمان جنگ سه پدیده هم معمولاً پررنگتر میشود:
پروپاگاندا؛ یعنی هر طرف تلاش میکند روایت خودش را مسلط کند.
اطلاعات ناقص و شتابزده؛ خبرهایی که پیش از آنکه کامل بررسی شوند منتشر میشوند.
و جنگ روانی؛ جایی که ترس، امید و هیجان به ابزار روایت تبدیل میشوند.
در چنین فضایی احتیاط در قطعیتها یکی از مهمترین اصول سواد رسانهای است.
بازتاب این روایتها دامن شبکههای اجتماعی را هم میگیرد؛
جایی که اختلاف نظرها خیلی سریع به نزاعهای لفظی تبدیل میشود.
گروهها بهجای اینکه تلاش کنند واقعیت را بهتر بفهمند، بیشتر تلاش میکنند روایت خودشان را پیروز کنند.
و بهتدریج گفتوگو جای خود را به حمله میدهد، و پرسش جای خود را به برچسب.
خطر این است که جامعه پیش از آنکه در میدان واقعی درگیر شود، در میدان روایتها از درون خسته و فرسوده شود.
در چنین فضایی هر خبر بهانهای برای یک نزاع تازه میشود.
و هر روایت بهانهای برای مرزبندی جدید.
در حالی که در زمان بحران جامعه بیش از هر چیز به فهم، به مکث و به گفتوگو نیاز دارد.
اینجاست که یک اصل مهم هم مطرح میشود: توجه به کرامت انسانی.
وقتی کرامت انسان در نگاه ما محور باشد، کمتر در دام روایتهایی میافتیم که برای پیروزی در جنگ روانی طرف مقابل را تحقیر میکنند یا انسانها را به برچسب و دشمن تقلیل میدهند.
کرامت انسانی کمک میکند حتی در زمان اختلاف و حتی در زمان جنگ انسان رو فراموش نکنیم.
در چنین فضایی شهروند آگاه چه میکند؟
اول از همه میداند که هر خبری ممکن است بخشی از جنگ روایتها باشد.
پس پیش از بازنشر مکث میکند.
خبر را از تحلیل جدا میکند.
و میپرسد: این روایت برای فهم بهتر ساخته شده یا برای واکنش؟
در بیداری مدنی گفتیم مسئلهٔ جامعهٔ ما کمبود صدا نیست؛ کمبود ظرفیت شنیدن صداهای متفاوت است.
و فضای بحران این ضعف را بیشتر آشکار میکند.
در زمان جنگ هیجان طبیعی است. نگرانی طبیعی است.
اما آرام ماندن در گفتوگو خودش یک نوع مسئولیت مدنی است.
گاهی مهمترین کنش آگاهانه همان مکث کردن است.
مکثی که اجازه میدهد بهجای واکنشهای شتابزده بیشتر بفهمیم.
در دنیای امروز جنگ فقط در میدان نظامی نیست.
در روایتها هم هست. در رسانهها هم هست. و در شبکههای اجتماعی هم.
و در چنین فضایی سواد رسانهای یعنی تشخیص همین میدانها.
برای درک بهتر و کنش آگاهانه و مسئولانه.
برای فردایی بهتر، بیندیشیم و آگاهانه قدمی برداریم.
چرا بدون تعلق، هیچ چشماندازی پایدار نمیشود؟در اپیزود قبل گفتیم کنش جمعی برای دوام به چشمانداز نیاز دارد.گفتیم چشمانداز یعنی توان دیدن آیندهای ممکن.و به این پرسش کلیدی رسیدیم:در اون آیندهای که تصور میکنیم - این روزها از ایرانی دموکراتیک یا سکولار و آباد و آزاد صحبت میشه در اون آینده چه کسانی جا دارند؟اگر چشمانداز روشن باشد اما فقط برای یک گروه یا چند گروه تعریف بشه، دوام نمیآورد.چون کنش جمعی بدون احساس تعلق پایدار نمیمونه.تعلق فقط یک حس عاطفی نیست. فقط دوست داشتن یک نام یا یک سرزمین هم نیست.تعلق یعنی فرد احساس کند در آیندهای که تصور میکنیم حذف نشده است.یعنی بداند در آن روایت مشترک سهم دارد، صداش شنیده میشه و حضورش به رسمیت شناخته شده و معنا داره.در مقالهای با عنوان «دیگریسازی و تعلق در ایران معاصر»که به زبان انگبیسی در سایت پروژه ایران ۱۴۰۰ منتشر شده اشاره شده که یکی از چالشهای تاریخی مادیگریسازی» بوده.اینکه چه کسانی جزو «ما» محسوب میشوند و چه کسانی به حاشیه رانده میشوند.دیگریسازی همیشه با یک مرزبندی شروع میشود؛ مرزبندی میان «ما» و «آنها».گاهی بر اساس مذهب، گاهی قومیت، گاهی گرایش سیاسی، و گاهی حتی سبک زندگی.و هر بار که این مرزبندی به حذف و طرد منجر شود، تعلق جمعی آسیب میبیند.نمونهاش را در دورههای مختلف دیدهایم؛ که بخشهایی از جامعه در روایت رسمی جایی نداشته یا مشارکتش محدود شده.در چنین فضایی، چطور میشود از آیندهٔ مشترک حرف زد؟در مقالهای دیگر با عنوان «از خلأ مدنی تا صدای مدنی» گفتیم که یکی از ریشههای ضعف جامعهٔ مدنی در ایران همین فقدان فضای امن برای حضور تفاوتهای ما بوده.جامعهای که نتواند اختلاف را تحمل کند، نمیتواند تعلق ایجاد بکنه.و در نوشتار دیگری دربارهٔ امید هم گفتیم امید فقط خوشبینی نیست؛ امید توانِ تخیل آیندهای است که همه بتوانند خود را در آن ببینند.اگر فرد خود را در آینده نبیند، نه امید شکل میگیرد و نه تعلق.در زندگی روزمره هم همین است.در یک تیم کاری، اگر بعضی اعضا فقط اجراکننده باشند و در تصمیمگیری جایی نداشته باشند، بعد از مدتی انگیزه از بین میره،اعتماد از بین میره، عاملیت فرسوده میشه.اما وقتی افراد در شکل دادن مسیر شریک باشند، تعلق شکل، اعتماد بازسازی میشه و عاملیت فردی به سمت کنش جمعی حرکت میکنه.در سیاست هم همینطور است.اگر گروههای مختلف خودشان را در آیندهٔ مشترک نبینند، کنش جمعی به رقابت فرسایشی یا حذف متقابل تبدیل میشود.و آنوقت چشمانداز به جای اینکه افقی برای کنش جمعی ما باشهو بستری برای گفتگو در فضایی امن، به طرحی برای یک گروه خاص تقلیل پیدا میکنه و دیگه آینده مشترک ما نخواهد بودبیداری مدنی یعنی دیدنِ دیگری، نه تحملِ او.یعنی پذیرفتن اینکهسمفونی آیندهٔ مشترک با صداهای مختلف ساخته میشود.و شاید پرسش اصلی این باشد:آیا ما حاضریم آیندهای را تصور کنیمکه فقط بازتاب خود ما نباشهفقط صدای ما تعیین کننده نباشهکه حتی شبیه ما نباشه و متعلقبه همه شهروندان باشه؟ اپیزودهای ۲ و ۳ رو در مود مفهوم شهروندی ببینید لطفا در اپیزود بعدی به مفهومی نزدیک میشویم که بدون آن هیچ تعلقی پایدار نمیماند:عدالت.برای فردایی بهتر، به هم گوش بدهیم، و اگر شد در یوتوب هم به کانال وفا، هم فالو هم تماشا!
In this episode, we explore the ideas behind the article “Civic Society and Iran’s Unfinished Future,” published by the Iran 1400 Project.
At a time when war, repression, and political uncertainty dominate discussions about Iran’s future, much of the public debate has become focused on personalities, political factions, or competing visions of leadership. Yet beneath these struggles lies a deeper question: what civic foundations are necessary for any legitimate and durable political order to emerge?
Drawing on the broader framework of the Iran 1400 Project, this episode examines the long evolution of civil society in Iran—from the civic aspirations of the Constitutional Revolution to contemporary movements seeking justice, dignity, and participation. Iran’s civic sphere has repeatedly faced repression and fragmentation, yet it continues to regenerate through networks of citizens, intellectual traditions, and cultural initiatives that keep the idea of public responsibility alive. ()
We also explore the concept of “Iranian Citizenry” (شهروند ایرانزمین) and the importance of civic imagination in rebuilding trust and shared belonging. Within the Iran 1400 framework, civic awakening is understood not as a political campaign but as a gradual process of rebuilding civic memory, participatory culture, and the moral foundations necessary for accountable politics to emerge.
Rather than prescribing a specific political outcome, this conversation invites listeners to consider a more fundamental question:
What kind of civic relationship must exist among citizens for Iran to build a just and inclusive future?
Listen to the podcast and read the full article:
https://iran1400.org/content/civic-society-and-irans-unfinished-future/
From the publisher's feed