
Sign up to save your podcasts
Or


Canal-e Vafa | EP 35 | کانال وفا | اپیزود ۳۵ | وفا و دوستان | بهفر بهادران
وفا و دوستان | بهفر بهادران۲۴ آپریل ۲۰۲۶در «وفا و دوستان»کنار هم مینشینیمبرای شنیدن صدای همدیگه؛روایتهایی انسانیبرای بیداری مدنیو حفظ حافظه جمعی. این قسمت از «وفا و دوستان» میزبان بهفر بهادران، آهنگساز و نوازنده و مدرس تار، سهتار، تنبور و دف در منتطقه واشنگتن دیسی است. بهفر از استادانی چون همایون خرم، علیاکبر مرادی و حمید متبسم بهره برده و با هنرمندانی چون کیهان کلهر، پژمان حدادی و مژگان شجریان همکاری داشته است. بهفر بهادران دانشآموخته رشته هنرهای زیبا از دانشکده هنر موسسه مریلند (MICA) است و از بنیانگذاران گروه پژواک و سرواد. در اجراهای بهفر از موسیقی کلاسیک ایرانی تا عرفانی و فولکلور و اجراهای تلفیقی با لطافت و مهارت خاصی از خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست، آوای دوست را به گوش مخاطبانش میرساند.
بیداری مدنی | اعتماد
چرا بدون اعتماد، مشارکت دوام پیدا نمیکند و نهادها ناکارآمد میشن؟ چرا حتی اگر قانون باشه نهاد باشه و مشارکت هم باشه، باز هم همکاری سخته؟ و چرا اینقدر بیاعتمادی رایجه؟
در مسیری که تا اینجا طی کردیم، بارها از اعتماد گفتیم در کنش جمعی، در مسئولیت، و در شکلگیری نهادها. شاید وقت آن رسیده که خودِ اعتماد را به منزله چسب همه این اجزای جامعه مدنی ببینیم
اعتماد یعنی اینکه با وجود عدم قطعیت، باز هم وارد رابطه و کنش با دیگران شویم. یعنی بپذیریم که نتیجه کاملاً در کنترل ما نیست، اما با این حال همکاری را انتخاب کنیم. شاید بشه گفت اعتماد فقط یک احساس نیست، بلکه یک تصمیمه. تصمیمی که در آن ریسکِ دیگری را میپذیریم.
اگر به مسیر بیداری مدنی برگردیم: عاملیت به ما امکان کنش داد، مشارکت ما را در کنار هم قرار داد، مسئولیت ما را نسبت به پیامدهای کنشهامون پاسخگو کرد، و اخلاق به این کنشها جهت داد. اما بدون چسب اعتماد، هیچکدام از اینها دوام و ادامه پیدا نمیکند.
کنش جمعی بدون اعتماد بهسرعت از هم میپاشد. مسئولیت بدون اعتماد بیمعنا میشود. و نهادها بدون اعتماد به ساختارهایی بیروح تبدیل میشوند.
این مسئله فقط در سطح نظری یا در رابطههای فردی نیست در هر جایی که کنش جمعی شکل میگیرد هم خودش را نشان میدهد.
در گروههای مدنی، در نهادهای غیرانتفاعی، در فضاهای مذهبی، و حتی در جمعهایی که با هدف بهبود شرایط یا ایجاد تغییر دور هم جمع میشوند،
وقتی اعتماد کم باشد، همکاری بهراحتی دچار اصطکاک میشود. سوءتفاهمها بیشتر میشود، انگیزهها زیر سؤال میرود، و حتی هدفهای مشترک بهتدریج کمرنگ میشوند.
در چنین شرایطی، افراد بهجای تمرکز بر مسئله، بیشتر درگیر یکدیگر میشوند.
در زندگی روزمره نمونههای سادهای از این را میبینیم. وقتی قولی میدهیم و به آن عمل نمیکنیم، اعتماد کمی کمتر میشود. وقتی قانونی هست اما اجرا نمیشود، اعتماد آسیب میبیند. وقتی افراد فقط به منافع کوتاهمدت خود فکر میکنند، اعتماد فرسوده میشود.
اعتماد همونطور که یکباره به وجود نمیاد، یکباره هم از بین نمیرود. بهتدریج محو میشود در تجربههای مکرری که در آنها افراد نمیتوانند
در بحثهایی که درباره شکلگیری جامعه مطرح شده، از جمله در مفهوم قرارداد اجتماعی، معمولاً از توافق بر سر قواعد صحبت میشود. اینکه افراد میپذیرند در چارچوبی مشترک با هم زندگی کنند.
اما یک نکته مهم کمتر گفته میشود: هیچ توافقی بدون اعتماد شکل نمیگیرد. اگر افراد به یکدیگر و به اجرای این قواعد اعتماد نداشته باشند، قرارداد فقط روی کاغذ و لای کتاب میماند.
در این معنا، اعتماد قبل از قانون است و در عین حال نتیجه اجرای قانون هم هست. اگر اعتماد نباشد، قانون اجرا نمیشود. و اگر قانون اجرا نشود، اعتماد تقویت نمیشود.
در بسیاری از تحلیلها به این نکته اشاره میشود که وقتی اعتماد کاهش پیدا میکند، همهچیز سختتر و پرهزینهتر میشود. همکاری کمتر میشود، تصمیمگیری کندتر میشود، و حتی روابط ساده پیچیدهتر میشوند.
اما شاید مسئله فقط این نباشد که اعتماد کم شده است. این فقط یک برداشت شخصی هم نیست. دادههای جهانی هم از همین روند خبر میدهند.
گزارشهایی مانند Edelman Trust Barometer نشان میدهند که سطح اعتماد عمومی به نهادهای اصلی در بسیاری از کشورها حوالی مرز ۵۰ درصد باقی مانده است، و بررسیهای Pew Research Center نیز از سطح پایین یا متزلزل اعتماد به دولتها در بخشهای قابل توجهی از جهان حکایت دارند. این وضعیت در برخی موارد به نهادهای مذهبی و رسانهها هم گسترش یافته است.
پس مسئله فقط کاهش اعتماد نیست، بلکه این است که افراد خود را در این ساختارها مؤثر نمیبینند.
==
وقتی نهادها وجود دارند، اما افراد نقشی برای خود قائل نیستند، وقتی تصمیمها گرفته میشود، اما مردم در آن سهیم نیستند، نوعی شکاف شکل میگیرد: شکاف میان ساختار و تجربهٔ زیستهٔ جامعه.
در چنین شرایطی، حتی اگر نهادها باقی بمانند، حتی اگر قانون برقرار باشد، اعتماد بهتدریج فرسوده میشود.
و شاید بشه گفت اعتماد زمانی شکل میگیرد که افراد احساس کنند هم دیده میشوند، و هم اثر دارند.
در این معنا، اعتماد هم نتیجه رفتار ماست، و هم شرط تداوم آن.
اعتماد پدیدهای از بالا به پایین نیست
در تعاملات روزمره، در پایبندیهای کوچک،
و در تجربههایی ساخته میشود که در آنها
افراد میتوانند روی یکدیگر حساب کنند.
ما در رفتارهای روزمرهمان چقدر قابل اعتماد هستیم؟ و چقدر به گونهای عمل میکنیم که دیگران بتوانند روی ما حساب کنند؟
آیا ما فقط انتظار داریم دیگران قابل اعتماد باشند، یا خودمان هم در ساختن این اعتماد نقش داریم؟
در این معنا، اعتماد یک امر یکطرفه نیست، یک رابطه است.
سواد رسانهای | اخلاق
آیا تا حالا به این فکر کردیم که در فضای رسانهای، اصلاً «اخلاق» کِی وارد تصمیمهای ما میشود؟
وقتی چیزی را میبینیم، باورش میکنیم، یا بازنشر میکنیم—
در آن لحظه، بر چه اساسی تصمیم میگیریم؟
اگر در بیداری مدنی از اخلاق بهعنوان قطبنمای کنش در جامعه گفتیم، اینجا میخواهیم همین مفهوم را در یک موقعیت دیگر ببینیم:
لحظهای که یک محتوا به دست ما میرسد.
در اپیزود قبل گفتیم که در فضای رسانهای امروز، مسئولیت و مسئولیتپذیزی آرامآرام کمرنگ و نامرئی شده
یعنی با اون محتوا یه کاری میکنیم
ولی مسئولیتش رو نمیپذیریم. بیشتر واکنش نشان میدهیم تا اینکه مکث کنیم و فکر کنیم.
در این شرایط، اخلاق چه میشود؟
ما معمولاً اخلاق را بهعنوان مجموعهای از باید و نبایدها میشناسیم.
اما در فضای رسانهای، اخلاق بیشتر از اینکه یک اصل ثابت باشد، یک انتخاب در لحظه است.
لحظهای که میتوانیم بازنشر کنیم، یا نکنیم،
واکنش نشان بدهیم، یا مکث کنیم.
در این لحظه، قانونی در کار نیست، ناظری وجود ندارد، و هیچ نهادیما رو بازخواست نمیکند.
اما تصمیم گرفته میشود.
و همینجا است که اخلاق معنا پیدا میکند.
اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که فضای رسانهای امروز ملاک اخلاق در تصمیمگیری را ساده نمیکند.
چرا؟
در تکنیکهای رسانهای و ارتباطات گفته میشود که توجه به یک سرمایه اقتصادی تبدیل شده.
نهادها و رسانهها برای جلب توجه ما رقابت میکنند، و از همین توجه برای درآمدزایی یا پیشبرد منافع و سیاستهای خود استفاده میکنند.
و در این میان، توجه این گوهر پربها به حراج واکنش گذاشته میشود.
و هر چیزی که بیشتر واکنش ایجاد کند، بیشتر دیده میشود.
در این فضا، آنچه دیده میشود لزومـاً آن چیزی نیست که دقیقتر است،
بلکه آن چیزی است که هیجان بیشتری ایجاد میکند.
و اینجاست که اخلاق به چالش کشیده میشود.
چون انتخاب مابر اساس «درست» و «غلط» نیست،
بلکه برای بیشتر دیده شدنه تا تآثیر مسئولانه است.
همانطور که در اپیزود قبل گفتیم، فضای رسانه یکطرفه نیست.
هم ما،و هم رسانهها و پلتفرمها،
در این میدان
در شکل دادن به معناها نقش داریم.
پلتفرمها با طراحی و الگوریتمهای خود
مسیر دیدهشدن محتوا را تعیین میکنند
اینکه چه چیزی بیشتر دیده شود،
چه چیزی تقویت شود،
و چه چیزی به حاشیه برود.
و در این میان،
ما هم
با هر واکنش و بازنشر
در همین مسیر مشارکت میکنیم.
ما فقط مصرفکننده نیستیم،
در تقویت این معناها هم نقش داریم.
و شاید
مسئله اخلاق
دقیقاً همینجا جدیتر میشود:
اینکه
قبل از هر واکنش
از خودمان بپرسیم:
این چیزی که میخواهم منتشر کنم،
چه اثری دارد؟
آیا تنش را بیشتر میکند،
یا فهم را عمیقتر؟
آیا دیگری را حذف میکند،
یا امکان گفتوگو را حفظ میکند؟
در اپیزود «پرستش» گفتیم
که وقتی معنا تبدیل به هویت میشود،
دیگر سؤال نمیکنیم
فقط دفاع میکنیم.
در این حالت، اخلاق هم کمرنگ میشود.
چون دیگر دنبال حقیقت نیستیم،
دنبال تأیید خودمان هستیم.
اینجاست که یک چرخش مهم اتفاق میافتد:
اخلاق از جستجوی حقیقت به دفاع از هویت تبدیل میشود.
و وقتی این اتفاق میافتد، دیگر مهم نیست چه چیزی یا چه کاری درست است،
مهم این میشه که با ما و اون هویتی
که برای خودمون تعریف کردیم سازگار بشه.
شاید به همین دلیل است که در فضای رسانهای امروز، مرز میان درست و غلط خیلی وقتها مبهم میشود.
نه به این دلیل که حقیقت وجود ندارد، بلکه چون ما کمتر بهدنبال آن هستیم.
به یک نکته دیگر هم اشاره کنیم خالی از لطف نیست.
خیلی وقتها بعد از اینکه یک خبر پخش میشود، یا یک موج شکل میگیرد، فکر میکنیم همهچیز از اول هم مشخص بوده.
میگوییم: معلوم بود به اینجا میرسد.
اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم این «واضح بودن» بیشتر بعد از اتفاق شکل میگیرد.
و قبل از آن، همهچیز خیلی پیچیدهتر بوده.
این پدیده هم تأیید میکنهکه ما فقط ناظر این اتفاقها نیستیم.
ما در شکل گرفتن آنها نقش داریم.
هر واکنش، هر بازنشر، و هر قضاوت سریع،
میتواند یک مسیر خاص را تقویت کند.
پیشتر گفتیم که سواد رسانهای فقط یک تصمیم فردی نیست، یک مسئولیت اجتماعی هم هست. اخلاق هم اینجا معنا پیدا میکند.
جایی که انتخاب من، فقط به من برنمیگردد به دیگری هم مربوط میشود.
به فضایی که با هم میسازیم. و به واقعیتی که در آن زندگی میکنیم
به آیندهای که با هم تصور میکنیم.
اخلاق قطبنمای تصمیمگیریهای لحظهای ما در دنیایی است
که هیجان و واکنش رو طلب میکنه
اخلاق به ما کمک میکنه که کجا مکث کنیم
و مسئولانه و آگاهانه وظیفه خودمون رو
به عنوان شهروند در چرخه عرضه و تقاضای اطلاعات ایفا کنیم.
برای فردایی بهتر، خودتون بهتر میدونین دیگه
بیداری مدنی | اخلاق
چرا بدون اخلاق، مسئولیتپذیری ما سمت و جهت پیدا نمیکند؟
در دنیایی که قدرت انتخاب ما بیش از هر زمان دیگری شده آیا واقعاً میدانیم بر چه اساسی باید انتخاب کنیم؟
و اگر هیچکسی ناظر ما نباشد، هیچ قانونی در کار نباشد، و هیچ نهادی ما را بازخواست نکند، چه چیزی تصمیم ما را هدایت میکند؟
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
در اپیزود قبل از مسئولیت گفتیم.
گفتیم مسئولیت یعنی پاسخگو بودن در برابر نتایج و پیامدهای کنش هامون.
اما فکر کردید قبل از یک اقدام یا کنش، چگونه تصمیم میگیریم؟
اگر کمی به اطراف خودمان نگاه کنیم به اخبار، به شبکههای اجتماعی، و حتی به تجربههای روزمرهمان
با یک وضعیت مشترک روبرو میشویم:
نوعی سردرگمی در تشخیص اینکه چه کاری درست است.
در بسیاری از موقعیتها، ما فقط نمیپرسیم چه چیزی به نفع ما است
ولی این سوال همیشه در ذهم ما هست که چه چیزی یا چه کاری درست است؟
اخیر البته حین سفر به نسخه صوتی کتابی با عنوان Homo Deus نوشتهٔ Yuval Noah Harariگوش میکردم و این نکته یادآوری خوبی بود که انسان امروز بیش از هر زمان دیگری قدرت انتخاب دارد اما لزوماً چارچوب روشنی برای این انتخابها ندارد.
یعنی ما بیش از گذشته میتوانیم تصمیم بگیریم، اما همیشه نمیدانیم بر چه اساسی باید تصمیم بگیریم.
و شاید همینجا است که اخلاق دوباره اهمیت پیدا میکند.
اخلاق فقط مجموعهای از باید و نبایدها نیست.
اخلاق معیاری است که به ما کمک میکند در موقعیتهای پیچیده تصمیم بگیریم.
موقعیتهایی که همهچیز روشن نیست، قانون پاسخ دقیقی نمیدهد، و نهادها کارآمد و یا حاضر نیستند.
در این فضا این اخلاق است که به تصمیم ماجهت میده و مسیر اون رو مشخص میکند.
اگر به مسیری که در اپیزودهای بیداری مدنی تا اینجا طی کردیم برگردیم:
عاملیت به ما امکان کنش داد.
مشارکت ما را در کنار هم قرار داد.
مسئولیت ما را نسبت به پیامدها پاسخگو کرد.
اما اخلاقه که به این کنش جهت میدهد.
کنش جمعی بدون اخلاق میتواند به مسیرهای خطرناکی برود.
میتواند به حذف دیگری تبدیل شود، به توجیه هر وسیلهای برسد، یا حتی همان بیعدالتیهایی را بازتولید کند که قرار بود تغییرشان دهد.
در این معنا، اخلاق یعنی در نظر گرفتن دیگری، پایبندی به جستجوی حقیقت، و خودداری از اینکه برای رسیدن به هدف، هر وسیلهای را مجاز بدانیم.
اگر مسئولیت پذیرش پیامد کنش است،
اخلاق انتخاب مسیر کنش است.
در زندگی روزمره هم این مسئله را میبینیم.
لحظههایی هست که هیچکس ناظر ما نیست.
قانونی در کار نیست، و کسی از ما حساب نمیکشد.
اما همانجا ما تصمیم میگیریم:
چه بگوییم، چه نکنیم، و یا از چه چیزی چشمپوشی نکنیم.
اخلاق در همین لحظهها معنا پیدا میکند.
در سطح جامعه هم همینطور است.
وقتی اعتماد کاهش پیدا میکند، وقتی روایتها در جنگند و متضاد و وقتی نهادها کارکرد و کارآمدی خود را از دست میدهند،
این اخلاق است که میتواند حداقلهایی از اعتماد و امکان همکاری و یا مشارکت را حفظ کند.
در اپیزودهای پیشین و مقالههای پروژه ایران ۱۴۰۰
در مورد عدالت گفتیم که عدالت فقط به قواعد وابسته نیست
به رفتار ما در نسبت با یکدیگر هم وابسته است.
و این رفتار بدون اخلاق قطبنمایی نداره و جهت پیدا نمیکند.
در واقع اخلاق اون چیریه که باعث میشه فرد خودش را نه فقط در برابر قانون، بلکه در برابر دیگری مسئول ببینه.
و حالا برگردیم به آن پرسش اول:
در دنیایی که قدرت انتخاب ما زیاد است، اما معیارها مبهماند چه چیزی باید به ما در انتخاب کردن کمک کنه؟ آیا ما در تصمیمهای خود، برای حقیقت جایی قائل هستیم،
برای دیگری حدی قائل هستیم،
و برای خودمان مرزی تعیین میکنیم.
ما وقتی تصمیم میگیریم، بر چه اساسی انتخاب میکنیم؟
آیا آنچه انجام میدهیم فقط به نفع ماست؟
یا در ساختن آیندهای
که با دیگران میسازیم هم معنا دارد؟
اینجاست که، اخلاقدیگه یک مفهوم انتزاعی نیست
بخشی از همان زندگی روزمره ماست.
در انتخابهای کوچک، در سکوتها، در واکنشها، و در تصمیمهایی که شاید هیچکس جز خودمان از آنها خبر نداشته باشد.
جامعهای که در آن افراد بدون توجه به دیگری تصمیم میگیرند،
حتی اگر قانون داشته باشد، حتی اگر نهاد داشته باشد، در بلندمدت دچار فرسایش میشود.
اما جامعهای که در آن افراد در کنشهای خود اخلاق را جدی میگیرند،
حتی در شرایط سخت، میتواند مسیر خود را پیدا کند.
در اپیزودهای بعدی بیداری مدنی به این برمیگردیم که اخلاق چطور در کنار مشارکت و مسئولیت میتواند به ساختن نهادهای پایدار کمک کند.
و در گام بعد به مفهوم اعتماد میپردازیم
برای فردایی بهتر، مکث کنیم،با جون و دل به هم گوش بدهیم، و با قطبنمای اخلاق،آگاهانه قدمی برداریم.
سواد رسانهای | مسئولیت
آیا تا حالا به این فکر کردیم که چرا در خیلی از بحثهایی که میکنیم، هیچکس خودش رو مسئول نمیدونه؟
همه نظر میدن، همه تحلیل میکنن، همه قضاوت میکنن…
اما وقتی پای پیامدها وسط میاد، انگار هیچکس نقشی نداشته.
اگر در بیداری مدنی از مسئولیت در نسبت با جامعه گفتیم، اینجا میخواهیم مسئولیت را در نسبت با معنا و رسانه ببینیم.
در سه اپیزود قبل، از تحول معنا گفتیم، از مکث، و از پرستش.
گفتیم که وقتی معنا تبدیل به هویت میشود، کمکم پرسش کمرنگ میشود.
و از یک جایی به بعد، دیگه بهجای اینکه فکر کنیم، فقط دفاع میکنیم.
حالا وقتی پرسش از بین میرود، مسئولیت چه میشود؟
در فضای رسانهای امروز، مسئولیت معمولاً بهعنوان یک موضوع فردی دیده میشود.
اینکه من چه میگویم، چه چیزی را باور میکنم، یا چه چیزی را بازنشر میکنم.
شاید مسئله کمی پیچیدهتر از این باشد.
مسئولیت در این فضا یک چیز یکطرفه نیست.
یک طرف ماجرا ما هستیم،
اما طرف دیگر خود رسانهها و پلتفرمها هستند.
جایی که تصمیم گرفته میشود چه چیزی بیشتر دیده شود، چه چیزی کمتر، و چه چیزی اصلاً دیده نشود.
این فضا دیگر فقط یک ابزار نیست،
بیشتر شبیه یک میدان مشترک است، جایی که هم ما نقش داریم، و هم آنها.
از یک طرف، پلتفرمها با طراحی خود واکنش را تقویت میکنند،
و از طرف دیگر، ما با رفتار خود این چرخه را ادامه میدهیم.
و در این میان، یک واقعیت مهم شکل میگیرد:
ما فقط مصرفکننده نیستیم.
ما در ساختن این فضا مشارکت میکنیم.
هر بار که چیزی را میبینیم، باورش میکنیم، یا بازنشر میکنیم،
داریم به این فضا شکل میدهیم.
اما آیا این را حس میکنیم؟
یا فکر میکنیم فقط داریم «اطلاعرسانی» میکنیم؟
اینجاست که مسئولیت آرامآرام نامرئی میشود.
نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه چون دیده نمیشود.
و وقتی چیزی نامرئی شد، کنترلش هم سخت میشود.
و این همان جایی است که به اپیزود قبل برمیگردیم.
وقتی یک معنا تبدیل به هویت میشود،
دیگر ما در برابر آن معنا پاسخگو نیستیم.
ما فقط از آن دفاع میکنیم.
در این حالت، اگر چیزی را بازنشر کنیم، دیگر نمیپرسیم:
این درست است یا نه؟ چه اثری دارد؟
فقط میپرسیم:
با من سازگار است یا نه؟
و اینجا مسئولیت جایش را به «همسویی» میدهد.
ما دیگر انتخاب نمیکنیم، ما فقط همسو میشویم.
و وقتی این اتفاق میافتد، یک چیز مهم از بین میرود:
رابطه ما با پیامد کار ما.
یعنی ممکن است چیزی را منتشر کنیم که فضای تنش را بیشتر کند،
اما خودمان را در آن نقش نبینیم.
ممکن است در یک بحث شرکت کنیم،
اما فکر کنیم فقط «نظر دادیم».
اینجاست که مسئولیت از بین نمیرود،
نامرئی میشود.
اگر یک قدم جلوتر برویم، میبینیم که این فقط به رفتار ما برنمیگردد.
پلتفرمها هم در این میان نقش دارند.
از آنها انتظار میرود که شفافتر باشند، که نشان بدهند چطور محتواها را بالا میآورند، چطور تصمیم میگیرند چه چیزی حذف شود و چه چیزی بماند،
و حتی اینکه چه انگیزههایی پشت تقویت بعضی محتواهاست.
چون این فضا دیگر فقط سرگرمی نیست،
بخشی از واقعیت اجتماعی ماست.
و از طرف دیگر، ما هم دیگر نمیتوانیم فقط مصرفکننده باشیم.
ما باید فعالتر باشیم:
منبعها را بررسی کنیم، بین خبر و نظر فرق بگذاریم، سوگیریها را بشناسیم، و از خودمان بپرسیم:
این محتوا با چه نیتی ساخته شده؟
و من با بازنشر آن دارم چه چیزی را تقویت میکنم؟
اینجاست که سواد رسانهای تبدیل میشود به مسئولیت.
و شاید مهمترین بخش ماجرا یک چرخش ساده باشد:
از این سؤال که «چه کسی مقصر است؟»
به این سؤال که «من چه نقشی دارم؟»
در آنچه میگویم، در آنچه بازنشر میکنم، و در معنایی که تقویت میکنم.
شاید مسئولیت از همینجا شروع میشود.
از اینکه قبل از هر واکنش، کمی مکث کنیم.
و این بار، فقط فکر نکنیم چه میخواهیم بگوییم،
بلکه فکر کنیم آنچه میگوییم چه اثری دارد.
برای فردایی بهتر، آگاهانه فکر کنیم، و مسئولانه عمل کنیم.
بیداری مدنی | مسئولیت
چرا بدون مسئولیت، مشارکت معنا ندارد و به نتیجه نمیرسد
مسئولیت ما در مسیر مشارکت در ساختن حال و آیندهٔ مشترکمان چیست؟
در اپیزود قبل از مشارکت گفتیم.
گفتیم مشارکت فقط حضور در یک لحظه نیست یک حضور مستمر است در شکل دادن به قواعد مشترک جامعه.
شاید از خودمان بپرسیم: اگر ما در این مسیر مشارکت داریم، در برابر آن چه مسئولیتی داریم؟
مسئولیت یعنی اینکه فرد خود را در برابر نتایج عاملیت و کنش خود پاسخگو بداند.
نه فقط در برابر قانون، بلکه در برابر جامعه، و بویژه در برابر وجدان خود.
مسئولیت محدود به اطاعت از قانون یا تکلیف یا آن چیزی که از ما خواسته میشود نیست— بلکه وقتی ما برای بهتر شدن زندگی و تصور آیندهای که با دیگران میسازیم انتخابی میکنیم. آن انتخاب هم مسئولیت ماست.
ما فقط مسئولیت آنچه انجام میدهیم نیستیم— در برابر آنچه میدانیم هم مسئولیم. بنابر این این مسئولیت ما در قبال آگاهیه.
وقتی میفهمیم چه باید کرد، در قبال اون مسئولیت داریم.
در ابتدای این مسیر از عاملیت گفتیم— اینکه فرد میتواند کنش کند.
در نوشتهای با عنوان «از ارتباطات تا شهروندی» در پروژه ایران ۱۴۰۰ به این نکته رسیدیم که کنش از دل ارتباط با دیگران شکل میگیرد و بهتدریج به جایی میرسد که فرد خود را بهعنوان شهروند در نسبت با دیگران تعریف میکند.
اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
اگر این کنش با مسئولیت همراه نشود، در همان سطح ارتباط یا واکنشهای کوتاه متوقف میماند و به شهروندی تبدیل نمیشود.
عاملیت بدون مسئولیت میتواند به کنشهای مقطعی یا حتی بیاثر تبدیل شود.
کنش وقتی معنا پیدا میکند که فرد پیامدهای آن را هم بپذیرد.
گفتم مسئولیت فقط انجام دادن نیست— در فهمیدن هم هست.
اینکه بر چه اساسی تصمیم میگیریم، و تا چه حد در جستجوی حقیقتیم و برای فهمیدن تلاش میکنیم.
مسئولیت در واقع جهت دادن به کنش است— در نسبت با آنچه برای همه اهمیت دارد و بهبود زندگی اجتماعی را ممکن میکند.
در این مسیر، عاملیت امکان کنش را فراهم میکند، مشارکت این کنش را در سطح جمعی گسترش میدهد، و مسئولیت آن را به تعهدی معنادار در برابر دیگران یعنی جامعه تبدیل میکند.
در اپیزود مشارکت گفتیم که حضور مستمر افراد برای شکلگیری نهادها ضروری است.
اما این حضور اگر با مسئولیت همراه نباشد، بهتدریج بیاثر میشود.
مشارکت بدون مسئولیت میتواند به حضور در لحظه یا واکنشهای کوتاه تقلیل پیدا کند.
در حالی که نهاد به پدیدهای عمیقتر نیاز دارد:
پذیرش مسئولیت در طول زمان.
ماندن— حتی وقتی رفتن سادهتر است یا بر عکس.
در زندگی روزمره هم نمونههای آن را میبینیم.
در یک جمع، اگر افراد در تصمیمگیری حضور داشته باشند، اما در قبال نتایج آن پاسخگو نباشند، بهتدریج اعتماد از بین میرود.
و وقتی اعتماد از بین برود، مشارکت هم کمرنگ میشود.
در تجربهٔ ایران بارها دیدهایم که کنشهای جمعی شکل گرفته، اما وقتی نوبت به تداوم، پیگیری، و پذیرش مسئولیت رسیده، این مسیر ناتمام مانده است.
و به قولی دو درهبازی شروع میشود— شانه ای برای بار مسئولیت یا حتی برای گریه کردن هم پیدا نمیشه
در چنین شرایطی کنش درجا میزند و به نتیجه نمیرسد.
از آنطرف عدم مسئولیت فقط به این معنی نیست که کاری نکنیم— بلکه به معنای سهیم شدن در نتیجهای است که میدانستیم میتوانستیم در قبالش بیتفاوت نمانیم.
در واقع مسئولیت همان نقطهای است که در آن مشارکت عمق پیدا میکند.
در اینجا، مفهوم «مسئولیتپذیری» بهعنوان حلقه اتصال کنش و تداوم آن مطرح میشود. بدون مسئولیتپذیری، کنشها پراکنده میشوند؛ با مسئولیتپذیری، تداوم پیدا میکنند و به ساختارهای پایدار نزدیک میشوند.
در چارچوب بیداری مدنی، تداوم کنش جمعی تصادفی نیست.
بر سه پایه شکل میگیرد: صداقت، حقیقت، و اعتماد.
در نهایت، شهروندی در همین مسیر شکل میگیرد—
جایی که فرد کنش خود را ادامه میدهد و نسبت به آن مسئول میماند.
شهروندی یک عنوان نیست— نتیجهٔ تداوم کنش و پذیرش مسئولیت در قبال آیندهای است که با دیگران میسازیم.
شاید باید بپرسیم:
ما در لحظههایی که میدانیم چه باید کرد، چه میکنیم؟
آیا میمانیم و آستین بالا میزنیم؟ یا از آن عبور میکنیم؟
آیا ما خود را در برابر حال و آیندهٔ مشترکمان مسئول میدانیم؟
در این معنا، پایداری جامعه بیش از هر چیز به کیفیت شهروندی ما وابسته است.
در نهایت، پایداری هر جامعهای به شهروندانی بستگی دارد که خود را وقف چیزی فراتر از منافع فردیشان میکنند.
شهروندانی که با ترکیب عاملیت آگاهانه و کنش جمعی مبتنی بر درک و همدلی، مسئولیت خود را در قبال عدالت، پاسخگو نگه داشتن قدرت و یکدیگر، و ساختن جامعهای فراگیرتر بهعهده میگیرند.
سواد رسانهای | پرستش یا پرسش
آیا شما هم مثل من گاهی میمونید که چرا اینقدر به هم میپریم؟ چرا نمیتوانیم درباره یک موضوع — ساده، یا حتی پیچیده— گفتوگو کنیم؟ با علاقه حرف همدیگر رو بشنویم؟ چرا خیلی زود یکیمون از کوره در میرود، و به جمله اول و دوم نرسیده برچسبها بیرون میاد؟ یک عده میشوند خائن و یک عده خادم و دیگه فضایی برای فهم همدیگه نمیمونه. شاید چون از یک جایی به بعد، دیگه سؤال این نیست که چی درسته، سؤال اینه که: تو از مایی یا از اونا؟
وقتی به یک معنا آنقدر نزدیک میشویم که دیگر نمیتوانیم از آن فاصله بگیریم، یعنی بهش میچسبیم. از یک جایی به بعد، این تعلق دیگه از مسیر فهم نمیاد، از مسیر همسویی و وفاداری میاد. و اون معنا تبدیل میشه به «هویت».
وقتی میشنویم: وطنپرست، شاهپرست، حزباللهی یا شاهاللهی، انقلابی، ضد انقلاب فکر میکنیم داریم درباره یک سری مفاهیم صحبت میکنیم. اما در بسیاری از موارد، این واژهها بیشتر از آنکه توضیح یک مفهوم باشند، موضع ما رو مشخص میکنند. این واژهها دیگه فقط توضیح نمیدن، دارن دور ما حصار میکشن. یعنی ما کمتر درباره معنا حرف میزنیم و بیشتر داریم میگیم کِی هستیم و کجا ایستادیم.
یعنی به نوعی هویت ما شده و اینجاست که دیگه همدیگر رو نمیشنویم و گفتوگو سخت میشه. نه به این دلیل که اطلاعات نداریم، بلکه چون از یک «هویت» داریم دفاع میکنیم.
در برخی موارد، این تعلق که آرامآرام و نامحسوس به سمت تعصب هم میره، میتواند حول یک فرد هم شکل بگیرد. فردپرستی رو از همینجا میشه ردیابی کرد. در این حالت، دیگر مهم نیست چه چیزی گفته میشود، مهم اینه که چه کسی گفته. و خیلی آرام، اطاعت جای تفکر رو میگیره. و در این وضعیت دیگر دفاع ما از یک معنا نیست، بلکه دفاع از اون «تعلق مطلق» ما است.
در دنیای باینری و صفر و یکی این تضادها مثل وطنپرست و وطنفروش این ذهنیت رو القا میکنن که اگر شما این یکی نیستی پس اون یکی هستی، در حالی که زندگی انسان بین این صفر و اون یک اتفاق میفته.
اینجاست که رسانه و الگوریتم هم وارد میدون میشن. الگوریتمها لزوماً آنچه «درستتر» است را نشان نمیدهند، بلکه آنچه «سازگارتر» است را برجسته میکنن. سازگار با معناهایی که ما از قبل پذیرفتهایم.
و میفتیم در همون چرخه: معنا، واکنش، تشدید اون واکنش و تکرار این چرخه با این تفاوت که اینبار معنا جنبه هویتی هم گرفته.
در این میان، ما احساس میکنیم که داریم بهتر میفهمیم، در حالی که ممکن است فقط در قالب اون معنا متعصبتر میشیم.
در این وضعیت، معنا دیگر یک فرایند پویا نیست، بلکه به یک برچسب ثابت تبدیل میشود.
اینجاست که «عاملیت»—یعنی توانایی فاصله گرفتن، پرسیدن و انتخاب کردن—آرامآرام محو میشود. شاید یکی از نشانههای از دست رفتن عاملیت این باشه که دیگه بهسختی میتوانیم از خودمان بپرسیم: اگر اینطور نبود چی؟ اگر آنچه ما درک و فهم میکنیم فقط یکی از معناهای ممکن باشد چی؟ اگر آنچه از آن دفاع میکنم، بیشتر از آنکه یک درک باشد، یک موضع باشه چی؟
اینجا مرز میان پرستش و پرسش آرامآرام روشن میشود. پرستش یعنی جایی که دیگه نمیخواهیم سؤال بپرسیم. و پرسش یعنی جایی که حتی نسبت به آنچه باور داریم، کمی فاصله نگه میداریم.
شاید از منظر سواد رسانهای ما امروز بیش از هر چیز به همین فاصله نیاز داریم. فاصلهای کوتاه، اما تعیینکننده میان واکنش و فهم.
گاهی با دوستان، در ادامه همین بحثها، از توهم، تعصب و فساد میگم.
چیزی که بهنوعی خلاصه مشاهده و ارزیابی من در این دو سه دهه اخیر از خیلی از فضاهای بهاصطلاح سیاسی یا حتی اپوزیسیونه.
در کنارش یه مثال از قوتبال میزنم:
در حالت عادی، فوتبال یعنی ورزش، یعنی سلامتی، یعنی رقابت، و در نهایت تفریح.
اما از یک جایی به بعد، این «علاقه» تبدیل میشه به «پرستش».
یعنی هواداری بیچونوچرا، و حتی به قول روزمره پرو پا قرص و ناموسی از یک تیم.
در این حالت، دیگه مهم نیست تیم تو چی کار میکنه، مهم اینه که «تیم توئه».
و نتیجهاش چی میشه؟
فراموش میکنیم که هدف فوتبال سلامتی و تفریحه،
و به جایی میرسیم که اتوبوس تیم رقیب رو به آتیش میکشیم.
و این دقیقاً همون نقطهایه که «تعلق» از مسیر خودش خارج میشه و تبدیل میشه به «پرستش».
و وقتی پرستش شکل میگیره، تعصب هم خیلی دور نیست.
برای فردایی بهتر، بیتعصب و بیتوهم بیندیشیم.
پرستش یا پرسش؟
مشارکت
چرا بدون مشارکت، نهادها شکل نمیگیرند و پایدار نمیمانند؟
ما در ساختن نهادهای پایدار چه نقشی داریم؟
اگر نهادها قرار است قانون را در عمل زنده نگه دارند، این نهادها از کجا میآیند؟
در مسیر بیداری مدنی از ابتدا از عاملیت گفتیم.
اینکه فرد صرفاً تابع نیست— میتواند کنش کند، انتخاب کند، و اثر بگذارد.
اما عاملیت اگر در همان سطح فردی باقی بماند، پایدار نمیشود.
به همین دلیل از کنش جمعی گفتیم.
اینکه این کنشها وقتی کنار هم قرار میگیرند، میتوانند اثرگذار شوند.
و گفتیم برای اینکه این کنشها دوام بیاورند، به چه چیزهایی نیاز داریم:
اعتماد، چشمانداز، روایت مشترک، و احساس تعلق.
و آنجا بهدرستی گفتیم که بدون اینها کنش جمعی بهتدریج فرسوده میشود.
اما آن بحث بیشتر دربارهٔ شکلگیری و دوام اولیهٔ کنش بود.
اینجا داریم از یک سطح دیگر حرف میزنیم:
اینکه این کنشها چطور در زندگی اجتماعی پایدار میشوند و اثر میگذارند.
اینجاست که مشارکت معنا پیدا میکند.
مشارکت در واقع ادامهٔ عاملیت است— اما در یک سطح جمعی و در طول زمان.
یعنی فرد فقط در یک لحظه کنش نمیکند، بلکه در ساختن و نگه داشتن آنچه مشترک است نقش میپذیرد.
مشارکت کنش را از حالت مقطعی به یک حضور مستمر تبدیل میکند.
و دقیقاً در همین نقطه است که اعتماد شروع به شکلگیری میکند.
اعتماد از تکرار کنشها در طول زمان به وجود میآید.
وقتی افراد ببینند که حضورشان بیاثر نیست، و قواعد قابل پیشبینیاند، اعتماد بهتدریج ساخته میشود.
و بدون این اعتماد هیچ مشارکتی پایدار نمیماند.
در عین حال مشارکت به چشمانداز هم وابسته است.
اگر فرد تصویری از آینده نداشته باشد که خود را در آن ببیند، انگیزهای برای ماندن در این مسیر پیدا نمیکند.
به همین دلیل است که کنش جمعی بدون افق دوام نمیآورد.
مشارکت در واقع حضور در همان افق است— اما نه فقط در تصور، بلکه در عمل.
در تجربهٔ ایران این نقطه بسیار تعیینکننده است.
در بسیاری از مقاطع کنشهای جمعی شکل گرفتهاند، اما به دلیل نبود مشارکت پایدار، به نهاد تبدیل نشدهاند.
یعنی حرکت بوده، اما تداوم نداشته.
انرژی بوده، اما ساختار شکل نگرفته.
و در نتیجه اعتماد هر بار از نو باید ساخته شود.
در مقاله «جامعهٔ مدنی و آیندهٔ ناتمام ایران» به همین فاصله میان کنش و نهاد اشاره کردیم.
و مشارکت تلاشی است برای پر کردن این فاصله.
در تجربهٔ امروز این مسئله را در سطوح مختلف میتوان دید.
در برخی جریانهای سیاسی، از جمله آنچه به عنوان اپوزیسیون شناخته میشود، با وجود دغدغه و تلاش، گاهی به دلیل نبود سازوکارهای روشن برای مشارکت، نهادها یا شکل نمیگیرند یا دوام نمیآورند.
وقتی افراد در تصمیمگیریها نقش واقعی نداشته باشند، بهتدریج اعتماد کاهش پیدا میکند.
و با کاهش اعتماد، مشارکت هم کمرنگ میشود.
و در نهایت نهاد تضعیف میشود.
نمونههایی مشابه را در برخی نهادهای اجتماعی و مذهبی هم میتوان دید.
جایی که اگر عاملیت افراد به رسمیت شناخته نشود، و مشارکت به حضور نمادین یا یکطرفه تقلیل پیدا کند، رابطهٔ افراد با نهاد بهتدریج سست میشود.
و نهاد بدون این رابطهٔ زنده پایدار نمیماند.
حتی در سطح بینالمللی هم میتوان نشانههایی از این مسئله را دید.
نهادهایی که در ظاهر از ساختار و جایگاه برخوردارند، اما اگر نتوانند اعتماد و مشارکت واقعی را در میان ذینفعان خود حفظ کنند، در عمل با چالش کارآمدی روبهرو میشوند.
در همهٔ این موارد مسئله کمبود ساختار نیست— کمبود مشارکت معنادار است.
گاهی هم تصور میکنیم برای ساختن نهاد باید صرفاً ساختار ایجاد کنیم، مؤسسه تأسیس کنیم، یا عنوانی تعریف کنیم.
اما نهاد چیزی جز مشارکت زندهٔ افراد نیست.
اگر این مشارکت وجود نداشته باشد، آنچه باقی میماند یک عنوان است، یک تابلو، و ساختاری که در ظاهر وجود دارد اما در عمل بیروح است.
و چنین ساختاری نمیتواند اعتماد ایجاد کند.
و بدون اعتماد مشارکت هم پایدار نمیماند.
در واقع مشارکت همان نقطهای است که در آن عاملیت فردی به ساختار اجتماعی تبدیل میشود.
و شاید پرسش اصلی این باشد:
آیا ما آمادهایم از کنشهای مقطعی به مشارکت مستمر حرکت کنیم؟
در اپیزود بعدی بیداری مدنی به مفهومی نزدیک میشویم که بدون آن هیچ مشارکتی پایدار نمیماند:
مسئولیت.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:
نقش ما در ساختن آنچه مشترک است چیست؟
سواد رسانهای | مکث
همراهان ارجمند، به کانال وفا خوش آمدید.
در اپیزودهای قبلی سواد رسانهای بسیاراز من شنیدید: مکث کنیم، پشت خبر را ببینیم، و به معنا توجه کنیم.
گفتیم اختلاف فقط بر سر خبر یا روایت نیست؛ بر سر معناست.
اما اگر مکث اینقدر مهم است، چرا اینقدر سخت است؟
وقتی با یک خبر هیجانی مواجه میشویم— یک خبر ترسناک، خشمبرانگیز، یا حتی امیدوارکننده—
مغز ما قبل از اینکه فرصت فکر کردن داشته باشد، واکنش نشان میدهد.
در این لحظه بخشی از مغز فعال میشود که بیشتر به بقا مربوط است، نه تحلیل.
و در چنین شرایطی سیستم عصبی ما ما را به سمت جنگ یا گریز یا واکنش سریع میبرد:
قضاوت فوری، اشتراکگذاری، یا موضعگیری.
بخش زیادی از حرفههای مرتبط با ارتباطات بر پایهٔ شناخت همین واکنشهای انسانی شکل گرفته:
اینکه چه چیزی توجه ما را جلب میکند، چه چیزی ما را میترساند، و چه چیزی ما را به واکنش سریع وا میدارد.
در سطوح حساستر— بهویژه در زمان بحران و جنگ—
این شناخت بیشتر و هدفمندتر مورد استفاده قرار میگیرد.
روایتها فقط برای اطلاعرسانی ساخته نمیشوند؛ برای اثرگذاری ساخته میشوند.
و اینجا اگر یک معیار ساده داشته باشیم، میتواند به ما کمک کند:
اگر این شناخت از واکنشهای انسانی با توجه به کرامت انسان همراه باشد، میتواند به فهم بهتر کمک کند.
اما اگر همین شناخت برای برانگیختن واکنشهای سریع استفاده شود، دیگر در مسیر آگاهی نیست؛ در مسیر تحریک است.
تفاوت این دو در نوع نگاه به مخاطب است.
آیا مخاطب بهعنوان یک انسان آگاه دیده میشود که میتواند فکر کند، انتخاب کند و تصمیم بگیرد؟
یا بهعنوان کسی که باید سریع واکنش نشان بدهد؟
شبیه مخاطب یک تبلیغ که باید چیزی را بپذیرد، با آن همراه شود، یا آن را بخرد.
در اپیزودهای قبلی گفتیم الگوریتمها بر اساس جلب توجه کار میکنند.
دقیقاً همین واکنشهای سریع را تشدید میکنند.
هرچه بیشتر واکنش نشان بدهیم، همان نوع محتوا بیشتر دیده میشود و بیشتر به ما نشان داده میشود.
و کمکم در یک چرخه میافتیم:
خبر هیجانی → واکنش → تشدید → تکرار
و این چرخه فقط در رسانه نیست؛ در رفتار ما هم بازتاب پیدا میکنه.
اما راه خروج پیچیده نیست:
مکث → بررسی → انتخاب → کنش آگاهانه
گاهی همین مکث کوتاه کافی است تا این چرخه شکسته شود.
نقش شهروند آکاه در زنجیره عرضه و تقاضای اطلاعات یادتونه
شهروند آگاه میداند که هر خبر فقط اطلاعات نیست؛ یک واکنش هم در ما ایجاد میکند.
پس قبل از بازنشر مکث میکند.
نه به این دلیل که نسبت به اون خبر بیتفاوت است، بلکه چون میخواهد آگاهانه انتخاب کند.
بازتاب این مسئله را در فضای شبکههای اجتماعی هم میبینیم.
جایی که اختلاف نظر خیلی سریع به واکنشهای تند تبدیل میشود.
گفتوگو جای خود را به فریاد میدهد، و پرسش جای خود را به قضاوت.
این فقط یک رفتار فردی نیست؛ بخشی از همان فضایی است که بر سرعت و واکنش بنا شده است.
وقتی هیجان جای مکث را میگیرد، فهم کمکم کنار میرود.
و ما ناخواسته در مسیری حرکت میکنیم که قرار بود از آن فاصله بگیریم.
مکث فقط یک پند اخلاقی نیست؛ یک تصمیم آگاهانه است.
وقتی مکث میکنیم، به خودمان فرصت میدهیم از واکنش به فکر کردن برسیم.
در بیداری مدنی گفتیم عاملیت یعنی توان انتخاب.
و شاید یکی از سادهترین اما مهمترین شکلهای عاملیت همین مکث کردن باشد.
در دنیای امروز ما فقط با رسانهها روبهرو نیستیم؛ با واکنشهای خودمان هم روبهرو هستیم.
و سواد رسانهای یعنی شناخت هر دو.
وقتی کرامت انسانی در گفتوگو کمرنگ شود، واکنش جای فهم را میگیرد.
اما با مکث، میتوانیم این مسیر را تغییر دهیم. از واکنشهای شتابزده فاصله بگیریم و به کنش مسئولانه نزدیکتر بشیم.
برای فردایی بهتر،مکث کنیم، بیندیشیم و آگاهانه قدمی برداریم.
مغز چگونه واکنش نشان میده؟کرامت انسانی
نقش الگوریتمهاشهروند آگاه
بازتاب در شبکههای اجتماعیپیوند با بیداری مدنی
اپیزود | نهادها
چرا بدون نهاد، قانون در عمل دوام نمیآورد؟
نهاد فقط یک سازمان نیست. نهاددر عمل قانون را از یک متن به یک واقعیت تبدیل میکند.
در اپیزود قبل از قانون گفتیم.
گفتیم قانون مرزی است که قدرت را در چارچوب قواعد مشترک جامعه نگه میدارد.
اما چه چیزی باعث میشود این قانون در عمل اجرا بشه؟
چه چیزی تضمین میکند که قانون فقط روی کاغذ نماند؟
درسته:
نهادها.
نهادها ساختارهایی هستند که قواعد را در زندگی واقعیجاری و اجرا میکنند.
دادگاه، مجلس، رسانه، و نهادهای مدنی…
همه نقشی دارند در اینکه قانون از یک متن به یک تجربهٔ واقعی تبدیل شود.
در مسیر بیداری مدنی تا اینجا گفتیم:
عدالت به قواعد منصفانه نیاز دارد.
پاسخگویی به نظارت نیاز دارد.
و قانون چارچوب این قواعد را مشخص میکند.
اما بدون نهاد این زنجیره و چرخه کامل نمیشود.
تجربهٔ تقزیبا صد ساله ایران در این زمینه پیچیده است.
در حوزههای مختلف— قضایی، سیاسی، مدنی و اقتصادی— نهادها با یک تناقض روبهرو هستند:
از یکسو ضعفهای ساختاری عمیق دارند، و از سوی دیگر نشانههایی از پویایی و مقاومت در آنها دیده میشود.
مثلاً در حوزهٔ قضایی، یکی از چالشهای مهم نبود استقلال کامل است.
وقتی نهادی که باید داوری کند وابسته به قدرت باشد، قانون نمیتواند بهطور برابر اجرا شود.
اما در همین فضا افرادی هستند که همچنان برای دفاع از حقوق شهروندان تلاش میکنند.
در حوزهٔ سیاسی هم وضعیت مشابهی دیده میشود.
نهادهای انتخابی وجود دارند، در کنار آنها نهادهایی هستند که انتخابی نیستند و بر تصمیمگیریها تأثیر سلیقهای میگذارند.
در نتیجه نهادهای رسمی اکثرا از درون تهی و ناکارآمد میشوند.
در حوزهٔ جامعهٔ مدنی این پیچیدگی حتی بیشتر است.
از یک طرف فضای رسمی محدود است، اما از طرف دیگر جامعه راههای دیگری پیدا کرده است:
شبکههای غیررسمی، کنشهای روزمره، و ارتباطات فراملی—
همه نشان میدهند که زندگی مدنی همچنان جریان دارد.
در واقع یکی از ویژگیهای مهم جامعهٔ ایران همین است:
نهادهای رسمی ممکن است ضعیف یا حتی تو خالی باشند، اما ظرفیتهای اجتماعی هنوز زندهاند.
اگر کمی به عقب برگردیم، میبینیم این وضعیت سابقه تاریخی هم دارد.
در دوران مشروطه برای اولین بار نهادهایی شکل گرفتند که قرار بود قدرت را محدود کنند:
مجلس، قانون اساسی، و انجمنهای مدنی.
اما در دورههای بعد این نهادها بارها تضعیف شدند یا از مسیر خود خارج شدند.
در دوره پهلوی ساختارهای مدرن ایجاد شد، اما مشارکت واقعی محدود ماند.
و پس از انقلاب ترکیبی از نهادهای انتخابی و غیرانتخابی شکل گرفت که رابطهٔ جامعه و حاکمیت یا قدرت را پیچیدهتر کرد.
در این ره صد ساله یک مسئله تکرار شده است:
ایدهها وجود داشتهاند، اما نهادهای پایدار کمتر شکل گرفتهاند.
در پژوهشهای پروژه ایران ۱۴۰۰ در سالهای گذشته بارها به این نکته رسیدهایم که:
چالش اصلی فقط کمبود ایده نیست، بلکه فاصله میان مفهوم و نهاد است.
ما از عدالت گفتهایم، از قانون نوشتهایم، و از آزادی صحبت کردهایم—
اما این مفاهیم وقتی پایدار میشوند که در قالب نهاد تجسم پیدا کنند.
نمیخواهم از بحث نهاد فاصله بگیریم، اما در همین میانه یک پیچیدگی دیگر هم وجود دارد.
در نوشتاری با عنوان «گذار از حاکمیت به جامعه» که لینکش رو در اینستاگرام هم گذاشتم اشاره کردیم که فقط نهادها نیستند که نیاز به بازسازی دارند؛ خود مفاهیم هم در حال تحول و تغییرند.
مفاهیمی مثل آزادی، عدالت، و حتی قدرت—
دیگر فقط در سطح حاکمیت تعریف نمیشوند، بلکه در حال گذار به تجربهٔ زیستهٔ جامعه هستند.
به همین دلیل تحول نهادها در نسبت با این تحول مفاهیم باید شکل بگیره.
وگرنه نهادهای جدید همان کارکردهای قدیمی را تکرار میکنند.
برگردیم به نهادها.
نهاد باعث میشود قواعد از افراد مستقل شوند.
یعنی:
قانون وابسته به یک فرد نباشد، عدالت وابسته به یک فرد نباشد، و پاسخگویی با تغییر افراد از بین نرود.
در مقاله «عدالت در ایران و آیندهٔ مدنی آن» اشاره کردیم که عدالت نیازمند نهادهایی است که آن را در عمل حفظ کنند.
و در مقاله «از عدالت الهی تا حقوق بشر» دیدیم که یکی از مهمترین تحولات مدرن انتقال عدالت از فضیلت فردی به قواعد و نهادهای پایدار بوده است.
در واقع نهادها پل میان قانون و زندگی روزمرهٔ جامعه هستند.
پلی که اگر نباشد قواعد هیچوقت به تجربهٔ واقعی تبدیل نمیشوند.
در آیندهای که برای ایران تصور میکنیم چه نهادهایی میتوانند قانون را در عمل زنده نگه دارند؟
در اپیزود بعدی به مفهومی میپردازیم که بدون آن هیچ نهادی پایدار نمیماند و در عمل کارآمد نخواهد بود: مشارکت.
برای فردایی بهتر، مکث کنیم، با جون و دل به هم گوش بدهیم، و از خود بپرسیم:ما در ساختن نهادهای پایدار چه نقشی داریم؟
From the publisher's feed