
Sign up to save your podcasts
Or


تو کوچهای هستی که من از آن گذشتهام، اما من از آن تو نیستم.
مقالات شمس
منظور از کماندار خداست که پدر و مادر را همچون کمان خم میکند تا فرزندان آینده را چون تیر به فضاهای دور که مقصود اوست پرتاب کند.
از ازدواجِ سَلما پنج سال میگذشت...
تابستان بود. مردم برای گریز از گرما به دامنهها پناه میبردند. باز برای دیدنِ سَلما به معبد رفتم...
در دلِ باغها و تپههای بیروت، در متنِ تپههای سپید، معبدی هست کوچک و قدیمی...
آری، این روزها، ازدواج مضحکهای است که به دست مردان جوان و والدین به پا می شود...
هر آنچه انسان، پنهان، در تاریکی شب انجام میدهد، در روشنای روز فاش خواهد شد...
From the publisher's feed