
Sign up to save your podcasts
Or


ساز و آواز – آواز همایون از برگ سبز ۱۳۴ - محمودی خوانساری، مرتضی محجوبی و امیرناصر افتتاح
همایون و شوشتری
گرچه امروز زهم دور مکان من و توست
باز آمیخته باهم دل و جان من و توست
هر سحر مرغ چمن قصهی ما میخواند
هر زمان باد صبا نامهرسان من و توست
قصهی غصهی عشاق جهان گشت کهن
حالیا نوبت ما گشت زمان من و توست
داستانی که ز لیلی و ز مجنون گفتند
شعلهای بود ز رازی که میان من و توست
شعلهی شمع که پروانهی بیدل را سوخت
زآتشی بود که امروز به جان من و توست
عهد و پیمان - اجرای خصوصی ادیب خوانساری، مهدی خالدی و حسین همدانیان در بیات ترک
این همه بد عهد و پیمانی مکن
با سبکروحان گرانجانی مکن
این همه جور و جفا و سرکشی
حال مسکینان چو میدانی مکن
غمزه را گو خون مشتاقان مریز
ملک از آن تست ویرانی مکن
با ضعیفان هرچه در گنجد مگو
با اسیران هرچه بتوانی مکن
خرمن دلدادگانت را مسوز
قسمت ما را پریشانی مکن
با همه گر می کنی جور و جفا
با عبیدالله زاکانی مکن
عاشق کهن – اجرای خصوصی جلیل شهناز، پرویز یاحقی و جهانگیر ملک
ساز و آواز – آواز شور از گلهای تازه ۸۴ – شهیدی، شهناز، یاحقی و افتتاح
حاشا که من به موسم گل ترکِ مِی کنم
من لاف عقل میزنم این کار کِی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار بانگ بربط و آواز نِی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنم
کی بود در زمانه وفا جام مُی بیار
تا من حکایت جم و کاووسِ کِی کنم
کو پیک صبح تا گِلُههای شب فراق
با آن خجسته طالع فرخند پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
هنر بداههنوازی در دشتی
تار و آواز: محمدرضا لطفی
نی: عبدالنقی افشارنیا
تنبک: محمد قویحلم
کنسرت سانفرانسیسکو سال ۱۹۹۹
طراحی هنری: سیما زنگی
بخش اول این کنسرت، هنر بداههنوازی در ابوعطا است که چندی پیش قرار داده بودیم.
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
**********
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
مژدهی وصل تو - محمدرضا شجریان، جلیل شهناز، حسن کسایی و جهانگیر ملک - همایون و شوشتری
این اجرا نسخهی کامل گلهای تازه ۱۰۰ میباشد که در آن زمان فقط بخشی از این اثر در رادیو پخش شد.
مژدهی وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
******
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
******
آن که هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
باغ تفرجست و بس میوه نمی دهد به کس
جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
******
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
******
ساقی نفسم ز غم فروبست
می که ده که به می زغم توان رست
آن می که چو اشک من زلالست
در مذهب عاشقان حلالست
******
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
به من ده که بس بیدل افتادهام
وز این هر دو بیحاصل افتادهام
چو شد باغ روحانیان مسکنم
در اینجا چرا تختهبند تنم
شرابم ده و روی دولت ببین
خرابم کن و گنج حکمت ببین
به مستی دم از پارسایی زنم
دم خسروی در گدایی زنم
که حافظ چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود
تکنوازان برنامهی شمارهی ۶۳۱ - شور
تار: #فریدون_حافظی
ویولن: #کامران_داروغه
سنتور: #رضا_ورزنده
تنبک: #جهانگیر_ملک
آتش زمانه
اجرای خصوصی در شور
سال ۱۳۷۲ در شهر اصفهان
آواز: محمدرضا #شجریان
نی: حسن #کسایی
تنبک: #همایون_شجریان
حسن کسایی: امشب در خدمت آقای رحمانی هستیم؛ خانمها و آقایان محترم، به خاطر اینکه طول کلام پیدا نکنه دیگه دونه دونه را معرفی نمیکنم.
آقای شجریان استاد آواز از تهران تشریففرما شدن اصفهان و در خدمتشون هستیم.
امر فرمودن که امشب یه برنامهای اجرا بکنیم؛ من که جلوی آقای طاهرزاده باید مشقم را بزنم، برای اینکه ایشون استاد اعظم هستند.
به هر تقدیر خوشحال هستیم از اینکه یک جلسهی گرمی هست، دور هم هستیمو شوری درآمد بکنم و چندتا شعری آقای شجریان اظهار لطف بکنن و بخونن، و میکروفن را بدم خدمتشون برای یادبود امشب ایشون هم صحبت بفرمان.
محمدرضا شجریان: با سپاس از جهان پهلوان هنر ایران زمین حضرت استاد کسایی که افتخار این را دارم که امشب در خدمتشون باشم و سرور نازنین دیگری استاد طاهرزاده که چند سال بود آرزوی دیدارشون را داشتم و بعد از اون شبی که در منزل آقا رضا کسایی بودیم، دیگه ایشون را زیارت نکرده بودم.
تا اینکه امشب دوباره افتخار نصیبم شد که در محضرشون باشیم و سر شب همه را مستفیض فرمودن. الآن هم به بنده امر کردند که من هم جسارتا یه دو خطی در حضورشون درسم را پس بدهم.
کسایی:و بعد هم از آقای طاهرزاده اگه اجازه بدهند استفاده میکنیم در یک پلانی
شجریان: بله حتما
کسایی: همایون خان شجریان
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از نالهای و آهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر
بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست
چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست
******
به کویِ عشق مَنِه بیدلیلِ راه، قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود
شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد
******
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
چنین که از همه سو دامِ راه میبینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست
خزینهٔ دلِ حافظ به خط و خال مده
که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست
پیمانشکن - اجرای خصوصی ایرج، علیرضا افتخاری، علی تجویدی، جلیل شهناز، حسن کسایی و جهانگیر ملک
سهگاه
از سر زلف تو پیداست که پیمانشکنی
نه عجب از تو که پیمان محبان شکنی
شور شیرین برد از یاد به فرهاد اگر
شبی از تلخی هجران تو گویم سخنی
گفتم آخر تو که شمع شب تار دگری
از چه لبخند به پروانه دیوانه زنی
گفت صد خسرو اگر بنده شیرین باشند
قصه شیرین نشود تا نبود کوهکنی
باد از چهره خوبان چمن پرده فکند
وقت آن شد که تو هم پرده ز رخ بر فکنی
**********
یاد عهدی که شدم صید تو صیاد بخیر
سرو کارم زچمن با قفس افتاد بخیر
یاد ایام جوانی و غزلخوانی و عشق
که صبا مژده وصل تو بمن داد بخیر
یاد آن قصر بلندی که به صد خون جگر
من بنا کردم و ، کندی تو زبنیاد بخیر
**********
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهٔ بزم و بادهجویم کردی
سجادهنشین با وقاری بودم
بازیچهٔ کودکان کویم کردی
**********
گفتم دل و دین بر سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
آن من بودم که بیقرارت کردم
حدیث حُسن – اجرای خصوصی علیاصغر شاهزیدی و شهریار فریوسفی
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند
طریق عشق جفا بردنست و جانبازی
دگر چه چاره که با زورمند برنایند
اگر به بام برآید ستاره پیشانی
چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند
در گریز نبستست لیکن از نظرش
کجا روند اسیران که بند بر پایند
ز خون عزیزترم نیست مایهای در تن
فدای دست عزیزان اگر بیالایند
مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند
مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند
فدای جان تو گر جان من طمع داری
غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند
هزار سرو خرامان به راستی نرسد
به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند
حدیث حسن تو و داستان عشق مرا
هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند
مثال سعدی عودست تا نسوزانی
جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند
From the publisher's feed

850 Listeners

7,896 Listeners

27 Listeners

4,225 Listeners

55 Listeners