
Sign up to save your podcasts
Or


تو گزارش قبلی توضیح دادم که نتونستم ویزای شینگنم رو تمدید کنم و تنها گزینه ای که برام باقی مونده بود این بود که بیام اسنانبول
همانطو که تو قسمت قبل راجع بهش صحبت کردم، شرایط من شرایط خیلی مناسبی نبود تو سوییس. مناسب از این جهت که چون به ظاهر دشوار بود و شناختی خیلی خوبی نداشتم از اینده اون و اینکه قرار چه اتفاقی بیوفته و قراره من چکار کنم، یکم ازاردهنده و سخت بود. ولی خوب هیچ کارش هم نمیتونستم بکنم. به من یه هفته وقت داده بودن که از منطقه شینگن خارج بشم و از طرفی ویزای من چیزی حدود 20 روز ازش میگذشت و خوب این میتونست مشکلات زیادی رو برام ایجاد کنه برای دفعه های بعدی سفر به شینگن
تو ایستگاه قطار دوستای که قرا بود ببینمشون رو دیدم و همه اون شادی رو که من تو وجودشون دیدم و همه اون سرشاری و ذوق و لبخندی که داشتن و با اون اشتیاق دست تکون میدادن که از اونور ایستگاه برم پیششون، پخش عمده ای از اون نگرانی و دلهوره که از تمام شدن پولم همرام بود تو اون لحظه همه چی واقعا از یادم رفت و اینقدر شاد و خوشحال و سرمست بودم از دیدنشون که به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم.
تو قسمت قبل همانطور که گفتم به سمت ژنو حرکت میکرذم اما روزی که به سمت ژنو حرکت میکردم بدنم اصلا جواب نمیداد و خیلی خسته بود. شاید برای این بود که شب قبلش خیلی خوب نخوابیده بودم چونکه تو خونه پل هنری از این تشک های بادی برام گذاشته بود و این تشک بادی نصف شب شروع کرد هی بادش کم شدن و باعث شد خیلی راحت نخوابم
با گزارشی دیگه از اروپا در خدمتون هستم و در واقع شریک میشم باهم بخش های کوچکی از سفر چونکه صحبت کردن از خود سفر و بخوای مفصل از سفر بگی و انچه اتفاق میوفته و انچه که هستی و انچه رو که زندگی میکنی خودش ایقدر مفصل و طولانی هست که واقعا یک برنامه 12، 13 دقیقه ای ظرفیت این رو نداره که بخوای خیلی با جزییات درباره سفر صحبت کنی
تو سویس هستم در شهر برن. فکر کنم حداقل 2 هفته اینجا کار دارم و خیلی دوست دارم که باید ببینمشون. اخرین گزارش وقتی بود که زوریخ بودم و اون چند روزی که اونجا بودم کلی اتفاقات داشت.
تو کشور سوییس هستم و مهمون مارگرتا و لوییس یه زوج سوییسی که اولین کمک رو به سفر من کردن و در واقع باعث شروع شدن سفر من شدن هستم. خیلی خوشحالم که بعد 7 سال میبینمشون دوباره.
الان یک سال مدامیه که هر هفته با هم بودیم و بخشی از سفر رو باهم تقسیم کردیم و چقدر خوشحالم که تونستم اینقدر منظم باشم و برنامه رو ادامه بدم
طبق برنامه باید ادامه داستان های گذشته رو بیان میکردم ولی ترجیح دادم که از اینجا از اتریش و از سرما و شدت برفی که اینجا هست بگم
تو رستورانی که قرار بود این دوست انگلیسی رو که مهمونش باشم شام خوردیم و رفتیم خونه. همزمان یه پسر ایرلندی با دوست دخترش هم مهمون مارلین بودن. مارلین معلم زبان انگلیسی بود و خیلی کمکم کرد برای زبانم
From the publisher's feed
Ranked by our users in the last 21 days

11 Listeners