غزل شمارهٔ ۲۶۹۵ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.36 مگابایت) دریافت کنید.
متاز ای دل سوی دریای ناری
که میترسم که تاب نار ناری
ز نی هر دم نوایی نو برآری
که هر سو شعله اندر شعله داری
که آتش رزق میخواهد به زاری
به هر چت نی بفرماید تو نی کن
خلافش کردی و نی در کمین است
چو نی کم شد سر دیگر نخاری
پدید آید تو را ناگه وجودی
نه نی دارد نه شکر آنچ داری
در او میهای گوناگون کاری
دگر خورشید و جانها چون ذراری
به نور او بسوزی پر خود را
ز ناله واشکافد قرص خورشید
که گل گل وادهد هم خار خاری
زبان واماند زین پس از بیانش
زبان را کار نقش است و نگاری
نگار و نقش چون گلبرگ باشد
بر آن ساحل کهاین گلها گدازید
اگر خواهی تو مستی و خماری
همیگو نام شمس الدین تبریز
کز او این کارها را برگزاری