غزل شمارهٔ ۲۶۸۵ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش عندلیب بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.88 مگابایت) دریافت کنید.
به جامی پردهها را بردریدی
دگربار ای خیال فتنه انگیز
چو می بر مغز مستان بردویدی
بیا ای آهو از نافت پدید است
که از نسرین و نیلوفر چریدی
همه صحرا گل است و ارغوان است
بدان یک دم که در صحرا دمیدی
بگو ای جان وگر نی من بگویم
بگویم ای بهشت این دم به گوشت
که بیاو بستهای و بیکلیدی
چو خاتونان مصری ای شفق تو
چو دیدی یوسفم را کف بریدی
یقین کردم که دیکی میپزیدی
تو هم ای دل در آن مطبخ که او بود
نه عیدی که دو بار آید به سالی
به رغم عید هر روزی تو عیدی
چنین نوری دهی اشکمبهای را
بگو ای گل که این لطف از کی داری
تو هم ای چشم جنس خاک بودی
بگفتی من چه بینم هم بدیدی
تو هم ای پای برجا مانده بودی
عجب ای خر بدین دعوت رسیدی
چو مال این علم ماند مرد ریگت
نه تو مانی نه علمی که گزیدی
ببین بخت جوان تا کی قدیدی
در این امید بیحد ناامیدی