بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند از (مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.24 مگابایت) دریافت کنید.
مور بر دانه بدان لرزان شود
که ز خرمنهای خوش اعمی بود
میکشد آن دانه را با حرص و بیم
که نمیبیند چنان چاش کریم
ای ز کوری پیش تو معدوم شی
تو ز خرمنهای ما آن دیدهای
که در آن دانه به جان پیچیدهای
ای به صورت ذره کیوان را ببین
مورِ لنگی ، رو سلیمان را ببین
تو نهای این جسم تو آن دیدهای
وارهی از جسم گر جان دیدهای
آدمی دیدهست باقی گوشت و پوست
هرچه چشمش دیده است آن چیز اوست
کوه را غرقه کند یک خُم زِ نَم
منفذش چون باز باشد سوی یم
چون به دریا راه شد از جان خم
زان سبب قل گفتهٔ دریا بود
که دلش را بود در دریا نفوذ
تش ممر میبینی و او مستقر
هی ز چه معلوم گردد این ز بعث
بعث را جو ، کم کن اندر بعث بحث
زانک بعث از مرده زنده کردنست
جمله عالم زین غلط کردند راه
کز عدم ترسند و آن آمد پناه
از کجا جوییم علم از ترک علم
از کجا جوییم سلم از ترک سلم
از کجا جوییم هست از ترک هست
از کجا جوییم سیب از ترک دست
هم تو تانی کرد یا نعم المعین
دیدهٔ معدومبین را هست بین
دیدهای کو از عدم آمد پدید
ذات هستی را همه معدوم دید
گر دو دیده مبدل و انور شود
زان نماید این حقایق ناتمام
که برین خامان بود فهمش حرام
چون نبود از وافیان عهد خلد
دست کی جنبد چو نبود مشتری
پرس پرسان «کاین به چند و آن به چند»
از پی تعبیر وقت و ریشخند
از ملولی کاله میخواهد ز تو
نیست آن کس مشتری و کالهجو
کاله را صد بار دید و باز داد
جامه کی پیمود او پیمود باد
چونک در ملکش نباشد حبهای
جز پی گنگل چه جوید جبهای
پس چه شخص زشت او چه سایهای
مایه در بازار این دنیا زرست
مایه آنجا عشق و دو چشم ترست
هر که او بیمایهای بازار رفت
عمر رفت و بازگشت او خام تفت
هی چه پختی بهر خوردن هیچ با
مشتری گرچه که سست و باردست
دعوت دین کن که دعوت واردست
با قبول و رد خلقانت چه کار