بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی از (نظامی » خمسه » لیلی و مجنون) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 9.94 مگابایت) دریافت کنید.
تو زانِ کهای و ما تراییم
غم شاد به ما و ما به غم شاد
بیمهره و دیده، حُقه بازیم
نا آمده رفتن این چه ساز است؟
ناکِشته درودن این چه راز است؟
نایی تو از این بهانه بیرون
جانی به از این بیار در ده
پایی به از این به کار در نه
هر جان که نه از لب تو آید
وان جان که لب تواَش خزانهست
اما نه چو من مطیع ناماند
زین پس تو و من، من و تو زین پس
یک دل به میان ما دو تن بس
وان دل دل تو چنین صواب است
صبحی تو و با تو زیست نتوان
الا به یکی دل و دو صد جان
در خود کشمت که رشته یکتاست
تا این دو عدد شود یکی راست
من با توام آنچه مانده بر جای
کفشی است برون فتاده از پای
آنچ آن من است با تو نور است
دورم من از آنچه از تو دور است
جانیست جریده در میان چست
وان نیز نه با من است با تست
تو سگدل و پاسبانْت سگروی
تو با زر و با درم همه سال
مجنون به بر تو همچنان است
بلبل ز هوای گل به گَرد است
مجنون ز فراق تو به درد است
من با تو نشسته گوش در گوش
با من تو کشیده نوش در نوش
یار اکنون شو، که عمر یار است
کار است به وقت و وقت کار است
جو جو شدهام چو خالت ای جان
یک جو ندهی دلم در این کار
در بزم تو می خجسته فال است
یعنی به بهشت، می حلال است
وان سرو رونده زان چمنگاه