بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد از (مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.75 مگابایت) دریافت کنید.
که ز حال بوالحسن پیشین چه دید
روزی آن سلطان تقوی میگذشت
با مریدان جانب صحرا و دشت
بوی خوش آمد مر او را ناگهان
هم بدانجا نالهٔ مشتاق کرد
بوی را از باد استنشاق کرد
بوی خوش را عاشقانه میکشید
جان او از باد باده میچشید
کوزهای کو از یخابه پر بود
چون عرق بر ظاهرش پیدا شود
از درون کوزه نم بیرون نجست
باد بویآور مر او را آب گشت
چون درو آثار مستی شد پدید
یک مرید او را از آن دم بر رسید
پس بپرسیدش که این احوال خوش
که برونست از حجاب پنج و شش
گاه سرخ و گاه زرد و گه سپید
میشود رویت چه حالست و نوید
میکشی بوی و به ظاهر نیست گل
بیشک از غیبست و از گلزار کل
ای تو کام جان هر خودکامهای
هر دم از غیبت پیام و نامهای
هر دمی یعقوبوار از یوسفی
قطرهای بر ریز بر ما زان سبو
شمهای زان گلستان با ما بگو
که لب ما خشک و تو تنها خوری
زانچ خوردی جرعهای بر ما بریز
میر مجلس نیست در دوران دگر
جز تو ای شه در حریفان در نگر
کی توان نوشید این می زیردست
می یقین مر مرد را رسواگرست
بوی را پوشیده و مکنون کند
چشم مست خویشتن را چون کند
خود نه آن بویست این که اندر جهان
صد هزاران پردهاش دارد نهان
پر شد از تیزی او صحرا و دشت
دشت چه کز نه فلک هم در گذشت
این سر خم را به کهگل در مگیر
کین برهنه نیست خود پوششپذیر
گفت بوی بوالعجب آمد به من
همچنانک مر نبی را از یمن
بوی رامین میرسد از جان ویس
بوی یزدان میرسد هم از اویس
مر نبی را مست کرد و پر طرب
چون اویس از خویش فانی گشته بود
آن هلیلهٔ رسته از ما و منی
این سخن پایان ندارد باز گرد
تا چه گفت از وحی غیب آن شیرمرد