غزل شمارهٔ ۲۰۷ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.55 مگابایت) دریافت کنید.
به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
که به تلخیِ فقر گنجِ روانی مرا
نبردهست وهم عقل ندیدهست و فهم
به جانم رسید قبله از آنی مرا
از کرمت من به ناز مینگرم در بقا
کی بفریبد شها دولت فانی مرا؟
نَغمَت آنکس که او مژدهی تو آورَد
به خوابی بوَد به ز اَغانی مرا
در رکعات نماز هست خیال تو شه!
لازم چنانک سَبع مَثانی مرا
در گنه کافران رحم و شفاعت تو راست
گر کرم لایزال عرضه کند مُلکها
کنم من ز جان روی نهم من به خاک
گویم از اینها همه عشق فلانی مرا
عمر ابد پیش من هست زمان وصال
زانک نگنجد در او هیچ زمانی مرا
چه کار آیدم رنج اَوانی مرا ؟
هزار آرزو، بود مرا پیش از این
از مدد لطف او ایمن گشتم از آنک
سلطان غیب: «لَستَ تَرانی» مرا
گوهر معنی اوست پر شده جان و دلم
اگر گفت نیست ثالث و ثانی مرا
وصالش به روح جسم نکرد التفات
شدم از غمش لیک چو تبریز را
نام بری بازگشت جمله جوانی مرا