بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش از (مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.
فایل صوتی متناظر را میتوانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.36 مگابایت) دریافت کنید.
یک زنی با طفل آورد آن جهود
پیش آن بت، آتش اندر شعله بود
طفل ازو بستد در آتش در فکند
زن بترسید و دل از ایمان بکند
خواست تا او سجده آرد پیش بت
بانگ زد آن طفل انی لم امت
اندر آ ای مادر اینجا من خوشم
چشمبندست آتش از بهر حجاب
رحمتست این سر برآورده ز جیب
اندر آ مادر ببین برهان حق
از جهانی کآتش است آبش مثال
کو در آتش یافت سرو و یاسمین
چون بزادم رستم از زندان تنگ
من جهان را چون رحم دیدم کنون
چون درین آتش بدیدم این سکون
و آن جهان هست شکل بیثبات
بین که این آذر ندارد آذری
اندر آ مادر که اقبال آمدست
اندر آ مادر مده دولت ز دست
من ز رحمت میکشانم پای تو
کز طرب خود نیستم پروای تو
اندر آ و دیگران را هم بخوان
کاندر آتش شاه بنهادست خوان
اندر آیید ای مسلمانان همه
غیر عذب دین عذابست آن همه
اندر آیید ای همه پروانهوار
اندرین بهره که دارد صد بهار
بانگ میزد درمیان آن گروه
پر همی شد جان خلقان از شکوه
خلق خود را بعد از آن بیخویشتن
میفکندند اندر آتش مرد و زن
بیموکل بیکشش از عشق دوست
زانک شیرین کردن هر تلخ ازوست
تا چنان شد کان عوانان خلق را
شد پشیمان زین سبب بیماردل
کاندر ایمان خلق عاشقتر شدند
مکر شیطان هم درو پیچید شکر
دیو هم خود را سیهرو دید شکر
جمع شد در چهرهٔ آن ناکس آن
آنک میدرید جامهٔ خلق چست
شد دریده آن او ایشان درست