
Sign up to save your podcasts
Or


اندر سیاست و عدل پادشاهان و سیرت ایشان و تاریخ هر یکی.
چشمۀ دوم که آبشخور ایمان است: شناخت نفس بازپسین
غزالی پنج مثال می آورد در توصیف این چشمه که آبشخور ایمان است و آن را "شناخت نفس بازپسین" یعنی مرگ می نامد. این مثالها همگی حکایت افرادی را روایت می کند که از مرگ غافل بوده اند و به دنیا و نعمتهای آن مشغول بوده اند و وقتی مرگ آنها را دریافته است، در حال غفلت مرده اند و دچار خسران ابدی شده اند. او هر گونه مشغول شدن به دنیا و غفلت از مرگ را نکوهش می کند و ثواب روزی بیست بار مرگ را یاد کردن را معادل ثواب شهادت می داند. از جمله قومی را یاد می کند که ذوالقرنین به آنها بر می خورد "که ایشان را هیچ چیز [= اموال] نبود و گورها دید بر در خانه های ایشان فروکنده و هر روزی باین گورها برفتندی و عبادت کردندی در آن گورها و هیچ طعام نبود جز گیاه".
این نوع نگرش به زندگی در نصیحت الملوک با نگرش کتابهای دیگر مانند قابوس نامه و سیر الملوک فاصله ای بسیار دارد.
ادامۀ معارف و انساب ترکان- مردم غرب دریای خزر و شرق اروپای کنونی
امام محمد غزالی در ادامۀ شرح "اصول عدل و انصاف رعیت" متذکر می شود که حاکم به یاد داشته باشد که "وی رعیتست و دیگری والی و هر چه خود را نپسندد بر دیگران نپسندد". در اصل بعدی توصیه می کند که "انتظار ارباب حاجات بر درگاه حقیر نشناسد". و بعد به قناعت و مدارا با رعیت توصیه می کند. در انتها می گوید که موافقت رعیت باید با موافقت شرع همراه باشد و باید "رضای هیچ کس طلب نکند که بر خلاف شرع خشنود خواهد شد".
بعد از شرح "بیخها و شاخه های ایمان" به "دو چشمه" که آن را آبیاری می کند می پردازد که نخستین آن شناخت دنیا است. از از دید غزالی دنیا "چون قنطره (یعنی پل) است و هر که بر قنطره گذر کند و به عمارت قنطره روزگار ببرد و منزلگاه فراموش کند بی عقل باشد بلکه عاقل آن باشد که در منزلگاه دنیا جز به زاد راه مشغول نباشد". بعد ده مثال می آورد که نشان دهد دنیا جز فریب و پلیدی نیست. (یکی از مثالها دنیا را در قالب پیرزنی زشت و "چشم سبز" و دندانهای وی بیرون آمده تصویر می کند که خلق می گویند نعوذ بالله از این. این چیست بدین زشتی و فضیحت. احتمالاً در زمان او هنوز لنز رنگی برای سبز کردن چشم ابداع نشده بود!)
امام محمد غزالی حکایتی در باب اصل دوم (حریص بودن به دیدار علمای دیندار) می آورد و بعد به اصل سوم از اصول "شاخه های درخت ایمان" می پردازد که آنست که "ملک بدان قناعت نکند که خود ظلم روا ندارد، و لیکن غلامان و چاکران و نایبان خود را مهذب کند و به ظلم ایشان رضا ندهد". مهمترین دلیلی که غزالی برای این اصل می آورد بازخواست شدن در قیامت است. وقتی که این را مقایسه می کنیم با مثلاً قابوس نامه که همین توصیه را می کند، تفاوت عمیق نظر این دو آشکار می شود، چرا که مهترین دلیلی که قابوس نامه برای ممانعیت از ظلم اطرافیان می آورد، از دست رفتن ملک و نابودی رعیت است.
در ادامه، غزالی اصل چهارم را ذکر می کند که پرهیز از تکبر است چرا که "از تکبر خشم غالب شود و وی را بانتقام دعوت کند و خشم غول عقل است و آفت او". در این مورد هم مهمترین دلیل او این است که "شهوت و خشم لشکر ابلیس است" و "هر کس که خشم فرو خورد و تواند که بگذراند، حق تعالی وی را حلۀ کرامت پوشد".
امام محمد غزالی در این بخش به شرح "شاخه های درخت ایمان" می پردازد. در این قسمت به اصل اول می پردازد که از دید او این است که "قدر ولایت بداند و خطر آن نیز بداند". می گوید که خداوند ولایت بندگان را به حاکمان می دهد و اگر آنها عادل باشند بزرگترین ثواب است و اگر ظالم باشند بزرگترین گناه است. به طور مبسوطی به عذابهایی که حاکم جابر در آن دنیا خواهد دید می پردازد و حکایتهایی در این باب نقل می کند. اصل دوم از دید امام محمد غزالی این است که حاکم "تشنه بود همیشه به دیدار علماء دیندار و پیوسته پرسیدن نصایح از ایشان و حذر کند از دیدار علماء حریص بر دنیا".
From the publisher's feed