
Sign up to save your podcasts
Or


سپاه اسکندر با سپاه کیدآور هندو در حال جنگ است. جیباوه، دختر کیدآور، مبارزی بی همتا است. تعدادی از مبارزان نام آور ایرانی و رومی را شکست می دهد.
انطوطیه که فور بن فور پسر شاه بزرگ هندوان را اسیر گرفته است به اسکندر پیغام می دهد که من به سپاه کیدآور حمله می کنم، تو هم از سوی دیگر حمله کند. جنگی بزرگ بر پا می شود. در میان جنگ انطوطیه به دست جیباوه کشته می شود.
سپاه اسکندر به ماتم انطوطیه نشسته است که جیباوه به آنها حمله می کند. سپاه اسکندر به هزیمت می رود و به سمت کابل فرار می کند و در کابل حصار می گیرد.
بعد از کشته شدن امیر مسعود به دست پسر برادرش امیر محمد و پسران برخی از سرداران، امیر مودود، پسر مسعود که در بلخ بود به خونخواهی بر می خیزد و با عمو و عموزادگان جنگ می کند و آنها را شکست داده می کشد.
هندیان که مدتها است در تحت تسلط غزنویان هستند چون سستی در سلطنت غزنویان می بینند، شورش می کنند. مودود می تواند آنها را سرکوب کند.
مودود با شورش ترکمانان ماوراءالنهر هم روبرو است و برای سرکوب آنها هم سپاه می فرستد.
در این میان درباریان هم بر علیه هم توطئه می کنند. امیر به برخی از سردارانش بدبین می شود و آنها را به قتل می رساند.
در نهایت مودود بعد از نه سال سلطنت به مرض قولنج می میرد.
انطوطیه، زنی مبارز از مغرب، که به سپاه اسکندر پیوسته و اکنون زن او هم هست، گروهی از مبارزان را با خود همراه می کند و برای جنگ با فور بن فور، پسر پادشاه بزرگ هند به راه می افتد. سپاه او را غافلگیر می کند و اردوگاه او را آتش می زند. مهکول، یکی از سرداران او، فور بن فور را اسیر می کند.
از آن طرف، جنگ بین سپاه اسکندر و سپاه کیدآور بالا می گیرد و سپاهیان زیادی کشته می شوند. جیباوه، دختر مبارز کیدآور، با مهران، از مبارزان مازندران که پیاده جنگ می کرد، با هم روبرو می شوند.
در این قطعه حوادث دوران اواخر دوران سلطنت امیر مسعود گفته می شود. امیر مسعود با حملات متعدد ترکمانان سلجوقی به شهرهای خراسان و ماوراءالنهر مواجه بود و بارها با آنها جنگ کرد. چندین بار با آنها عهد نامه نوشت ولی هربار صلح بین آنها دوامی نیافت. در نهایت دردندانقان با آنها روبرو شد و با خیانت برخی از سپاهیانش از آنها شکست خورد.
بعد از این شکست تصمیم گرفت که به هندوستان برود. خزائن را با خود به سمت هندوستان حرکت داد. گروهی از غلامانش، به خزائن دستبرد زند و از ترس مجازات با امیر محمد عهد بستند و او را به سلطنت نشاندند و امیر مسعود را در قلعه ای زندانی کردند. گفته می شود که با توطئۀ پسر امیر محمد در آن قلعه کشته شد.
جنگ بین سپاه روم و ایران در مقابل سپاه هند بالا می گیرد. جیباوه، دختر شاه کیدآور، که می بیند هرنقل، سردار رومی سرداران بزرگ هندی را شکست داده است، لباس جنگ می پوشد و به میدان می رود. او با هرنقل جنگ می کند و او را می کشد. چند سردار دیگر هم به دست او کشته می شوند. بعد جنگ بالا می گیرد و سرداران بسیاری از دو طرف کشته می شوند.
شب می شود و دو طرف قرار می گذارند که جنگ را برای یک روز متوقف کنند.
در این قطعه حوادث دوران غزنویان بعد از مرگ امیر محمود گفته می شود. امیر محمد، پسر مورد علاقۀ محمود بر حسب وصیت محمود به تخت می نشیند، در حالی که امیر مسعود در لشکر کشی به ری و اصفهان و همدان است. درباریان به امیر مسعود تمایل دارند. محمد را خلع و زندانی می کنند و به امیر مسعود می پیوندند. مسعود بعد از قدرت گرفتن برخی از درباریان پدرش را، از جمله حسنک وزیر را، می کشد. احمد حسن میمندی که وزیر مخلوع امیر محمود بود را به وزارت منصوب می کند.
از حوادث مهم دوران مسعود، ازجمله کمک به پسر والی مکران برای غلبه بر برادر، فرستادن آلتونتاش از خوارزم بهجنگ علی تگین، لشکرکشی به هند و بعد لشکر کشی به آمل و ساری یاد می شود. همچنین از آغاز قدرت گرفتن ترکمانان سلجوقی و شکستی که آنها با لشکری کوچک بر لشکر انبوهی که امیر مسعود به جنگ آنها فرستاده بود، وارد کردند.
کید آور از شاه "فور" شاه تمام هندوستان لشکر درخواست می کند تا به جنگ اسکندر برود. او هم ده امیر، هر یک با صد هزار مرد، را به به یاری اسکندر می فرستد.
چهارصد هزار مرد از سپاه اسکندر برای جنگ آماده می شوند. انطوطیه برای اسکندر مبارزان خیاره بر می گزیند.
از سپاه اسکندر، هرنقل رومی و از سپاه کیدآور چندرا، امیر ملتان، به میدان می آیند. پس از جنگ و گریز بسیار، هرنقل پیروز می شود. بعد مبارزان دیگر از هندوان به میدان می آیند و آنها هم شکست می خورند.
شب می شود و دو سپاه به اردوگاه خود باز می گردند.
در این قطعه ابتدا به شرح داستان دیدار امیر محمود و حسنک با "زاهد آهو پوش" پرداخته می شود و بعد نام شاعران برجستۀ دربار امیر محمودمی آید. از غضایری رازی، اسدی طوسی، عنصری، عسجدی، فرخی و دقیقی یاد می شود و اشعاری از آنها آورده می شود.
کیدآور شاه هندوان در دربار اسکندر گرفتار شده است. اسکندر او را به غذا خوردن دعوت می کند. آن دو به گفت و گو در مورد نیاز انسان به غذا صحبت می کنند و کیدآور از فضائل کم خوری می گوید.
بعد کیدآور داستان نحوۀ کشف شراب توسط هندوان را می گوید. نوح که از کشتی برون آمد، به هندوان پاتنگان (بادنجان) داد و به ایران انگور. هر یک از دو ملت، به دیگری بوته ای از گیاه خود دادند. هندوان که نمی دانستند با محصول انگور چه کنند،آن را در خمره ای کردند و در نهایت شراب را یافتند.
اسکندر از او تعهد می گیرد و او را رها می کند تا برود و گنجهایش را برای او بیاورد.
دختر کیدآور او را به جنگ تشویق می کند.
این قطعه، قسمت ششم از یک مجموعۀ شش قسمتی است با نام "اسطوره در تاریخ بشر."
این مجموعه خلاصه ای است که من تهیه کرده ام از مجموعه درسهایی به همین نام، Myth in Human History، که در سی و شش درس نیم ساعته در مجموعۀ Great Courses در سایت کتابهای صوتی Audible ارائه شده است. مدرس این درسها Grant Voth است، پروفسور بازنشسته Monterey Peninsula College.
در این قسمت به موجوادتی به نام Trickster در اساطیر می پردازم و در انتها مفهوم مکانهای مقدس در اساطیر را شرح می دهم.
From the publisher's feed