نه به معنی اینکه فن مهم نیست. مهمتر از فهم نیست.
.
کلمهی آتش ما را گرم نمیکند و نمیسوزاند.
ما با خواندن کلمه آتش به دانشمان افزوده میشود.
حالا میدانیم که داغ است.
وقتی کسی جلویمان آتش بگیرد
میفهمیم داغی آتش یعنی چه
وقتی خودمان آتش بگیریم، به درک میرسیم.
حالا به من بگو فاصله کلمه تا این درک چقدر است؟
فاصله از کلمات روی صفحهی نمایشنامه و فیلمنامه تا فهم و درک و اجرای نهایی چقدر است.
تمرین برای رسیدن به همهی آن نشانی هاست.
کلمات نشانی اند.
برای سفر... به جهت مقصود.
نمیشود کلمه عسل را خورد و شیرین شد.
باید بروی دنبال عسل
باید ملاقات کنی با خود عسل
.
این نوشته محصول زیست یک نویسندهست که او رو به فهم رسونده...
خواندنش مارو به درک چیزی که نویسنده لمس کرده نمیرسونه.
اما یک آدرسه و نشونه
به جهت تجربهی این حس
امروز آهستگی را تمرین کنیم.
«آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می نشستیم و نفری یک استکان چای می خوردیم؟!
عجله، همیشه عجله...
کدام گوری می خواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام ...»
👤محمود دولت آبادی