مدیروز

مدیروز

By مدیروزBusinessManagement
Download on the App Store

مدیروز episodes

  • چه زمانی خواهیم مرد؟

    همه ما نگران لحظه مرگ هستیم؛ لحظه ای که زندگی به پایان می رسد و دیگر فرصتی برای ادامه دادن نیست. کمتر انسانی وجود دارد که این لحظه را دوست داشته باشد. اما اگر بفهمیم ممکن است بخشی از ما خیلی زودتر از آن مرده باشد چه؟ اگر مرگ فقط پایان نفس کشیدن نباشد و انسان بتواند در حالی که هنوز زنده است، بخش هایی از زنده بودن خودش را از دست بدهد؟

    شاید نخستین مرگ ما، مرگ آگاهی است. زمانی که دیگر نمی بینیم (یا صرف نمیکند ببینیم). نه اینکه چشمهایمان توان دیدن نداشته باشند، بلکه دیگر خودمان، انتخاب هایمان و جهان اطرافمان را نمی بینیم. آن قدر درگیر روزمرگی می شویم که دیگر نمی پرسیم چرا این کار را می کنیم، چرا این مسیر را می رویم و آیا می توان جور دیگری زندگی کرد. ممکن است سال ها زندگی کنیم، اما بدون اینکه واقعاً در زندگی خودمان حضور داشته باشیم.

    یکی دیگر از پله های مرگ، مرگ یادگیری است. زمانی که آموزش در زندگی ما تمام می شود. مدرسه و دانشگاه را پشت سر می گذاریم، تجربه به دست می آوریم و کم کم تصور می کنیم دیگر چیز زیادی برای یاد گرفتن وجود ندارد. اما جهان متوقف نمی شود. فناوری، دانش، انسان ها و شیوه های زندگی دائماً تغییر می کنند. کسی که یادگیری را متوقف می کند، شاید همچنان به زندگی ادامه دهد، اما آرام آرام از جهانی که در حال تغییر است عقب می ماند.

    سومین و تلخ ترین مرگ ما، مرگ آزادی است. زمانی که انتخاب های ما دیگر واقعاً انتخاب های خودمان نیستند. ترس از قضاوت، عادت های قدیمی، فشار جامعه، نیاز به تأیید دیگران و حتی تصویری که دیگران از ما ساخته اند، می توانند بدون آنکه متوجه شویم، زندگی ما را هدایت کنند. ممکن است ظاهراً آزاد باشیم، اما درون خودمان زندانی باورها و ترس هایی باشیم که هیچ وقت آنها را انتخاب نکرده ایم.

    و شاید بعد از همه اینها، مرگ شادی رخ دهد! مرگ شادی، زمانی است که زندگی را به آینده موکول می کنیم. وقتی می گوییم اگر موفق شوم، اگر پول بیشتری داشته باشم، اگر به هدفم برسم، آن وقت زندگی خواهم کرد. اما در این مسابقه برای رسیدن، ممکن است خود زندگی را از دست بدهیم. شاید شادی چیزی نباشد که در انتهای مسیر منتظر ما باشد. شاید بخشی از خود مسیر زندگی باشد که اگر آن را نبینیم، دیگر فرصتی برای بازگشتش نداشته باشیم.

    در این اپیزود از پادکست مدیروز ، پرسش مهم چه زمانی خواهیم مرد را بررسی میکنیم. شاید سؤال واقعی این نباشد که چه زمانی قلبمان از تپیدن می ایستد. بلکه این باشد که چه زمانی آگاهی، رادی، یادگیری، آزادی و شادی، زندگی ما را ترک میکنند. شاید مدیریت عمر فقط تلاش برای بیشتر زندگی کردن نباشد. شاید هنر اصلی ما، این باشد که تا آخرین لحظه، زنده بمانیم. همراه مدیروز باشیم و با هم ببینیم آیا هنوز زنده ایم؟

    با هم این اپیزود جذاب را نوش گوش کنیم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادر

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    پشتیبانی فنی:

    پریا لطفی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت «مدیروز» بشنویم و دانلود کنیم.

    30 min
  • سنگاپور چگونه سنگاپور شد؟

    در این اپیزود از «مدیروز»، به سنگاپور خواهیم پرداخت. کشوری کوچک، بدون منابع طبیعی قابل توجه و با بازاری بسیار محدود، که امروزه به غول تجارت جهان تبدیل شده است. این کشور در دنیای امروزی، یکی از مهم ترین مراکز اقتصادی، تجاری و مالی جهان است. سنگاپور در سال ۱۹۶۵ به استقلال رسید. باوجود اینکه با مشکلاتی مانند فقر، بیکاری، کمبود مسکن و تنش های اجتماعی روبه رو بود، سؤال ما در این اپیزود از «مدیروز» اینجاست که « چگونه کشوری با چنین نقطه شروعی، توانست در چند دهه مسیر خود را تغییر دهد و به غول اقتصاد تبدیل شود؟»

    داستان سنگاپور از جایی جذاب می شود که این کشور فقیر تصمیم گرفت به جای انتظار برای پیدا کردن منابع طبیعی، از انسان، موقعیت جغرافیایی و ارتباط با جهان ثروت بسازد. بندر سنگاپور به موتوری اقتصادی تبدیل شد، سرمایه و شرکت های بین المللی جذب شدند و دولت تلاش کرد زیرساخت، آموزش و محیط کسب وکار را هم زمان توسعه دهد. سنگاپور به جای اینکه فقط برای بازار کوچک خودش تولید کند، از همان ابتدا به بازار جهانی فکر کرد.

    نباید انکار کنیم که نقش دولت در این داستان سنگاپور بسیار پررنگ است اما همه چیز نبود. ساخت دولتی نسبتاً کارآمد، مبارزه با فساد، سرمایه گذاری در زیرساخت، توسعه مسکن عمومی و ایجاد نظام آموزشی متناسب با نیازهای اقتصاد، بخش مهمی از مسیر سنگاپور بود. در این میان، لی کوان یو و نگاه او به دولت، نظم، آموزش و توسعه اقتصادی نیز نقش مهمی داشت. اما یک سؤال اساسی باقی می ماند: آیا یک رهبر قدرتمند کشور را ساخت، یا مجموعه ای از نهادها و سیاست ها که توانستند فراتر از یک فرد عمل کنند؟

    از سوی دیگر، سنگاپور به خاطر قوانین و مقررات سخت گیرانه اش مشهور است؛ از قوانین مربوط به نظافت و زباله تا مقررات مربوط به فضاهای عمومی و حمل ونقل. اما آیا نظم اجتماعی فقط با قانون ساخته می شود؟ یا ترکیبی از قانون، آموزش، اجرای قانون، مشوق ها و فرهنگ عمومی باعث می شود میلیون ها نفر رفتارهای مشابهی داشته باشند؟ در این اپیزود بررسی می کنیم که پشت ظاهر منظم سنگاپور چه سازوکاری قرار دارد و آیا می توان این مدل را در کشورهای دیگر هم اجرا کرد؟

    سنگاپور همچنین یک آزمایش بزرگ درباره سرمایه خارجی بود. این کشور به جای اینکه سرمایه گذاری خارجی را صرفاً ورود پول به کشور ببیند، تلاش کرد از آن برای ورود فناوری، دانش مدیریتی، مهارت و اتصال به بازارهای جهانی استفاده کند. از سوی دیگر، نظام آموزش و مسکن نیز به بخش مهمی از پروژه توسعه تبدیل شد؛ یعنی توسعه فقط به معنای ساخت کارخانه نبود، بلکه ساختن انسان، شهر و زیرساخت هم زمان دنبال شد.

    این نکته را فراموش نکنیم که هیچ مدلی بدون نقص و بی عیب نیست و نخواهد بود. مدل سنگاپور هم بدون هزینه و نقص نبود اما اجرا شد و غلط گیری و عیب پوشی شد. در کنار موفقیت اقتصادی، درباره محدودیت های سیاسی، آزادی های مدنی، نابرابری و برخی پیامدهای اجتماعی سیاست های سخت گیرانه این کشور نیز بحث های جدی وجود دارد. در این اپیزود از پادکست مدیروز تلاش می کنیم پشت ویترین سنگاپور را ببینیم و بفهمیم این کشور دقیقاً چه تغییراتی ایجاد کرد؛ دولت چه کرد، مردم چه کردند، فرهنگ چه نقشی داشت، سرمایه خارجی چگونه وارد شد و چرا یک جزیره کوچک توانست خودش را به یکی از مهم ترین اقتصادهای جهان تبدیل کند؟ سنگاپور چگونه سنگاپور شد؟

    اگر میخواهیم واقعاً «استراتژی و سیستم سازی» یعنی «روش رسیدن به موفقیت سازمانی» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را نوش گوش کنیم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادر

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    پشتیبانی فنی:

    پریا لطفی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت «مدیروز» بشنویم و دانلود کنیم.

    43 min
  • فروش منقرض شد!

    در این اپیزود از «مدیروز»، به عصری که در آن قرار داریم، یعنی «عصر انقراض فروش» خواهیم پرداخت. فروش در حال انقرض و اتمام است. نه به این معنا که مردم دیگر خرید نمی کنند، بلکه به این معنا که مشتری دیگر نمی خواهد چیزی به او فروخته شود. مشتری امروز پیش از آنکه با فروشنده صحبت کند، درباره محصول تحقیق می کند، قیمت ها را مقایسه می کند، نظرات دیگران را می خواند و اعتبار برند را می سنجد. بنابراین بخش بزرگی از مسیر خرید، پیش از آنکه فروشنده وارد گفت وگو شود، طی شده است. سؤال مهم این نیست که «چطور بیشتر بفروشیم؟» بلکه این است که «چطور کاری کنیم مشتری ما را انتخاب کند؟»

    عصر فروشنده محوری در حال انقراض و اتمام است و جای خود را به خریدارمحوری می دهد. مشتری دیگر صرفاً به توضیحات فروشنده درباره ویژگی های محصول اعتماد نمی کند؛ او می خواهد خودش به نتیجه برسد. جست وجوی اینترنتی، شبکه های اجتماعی، محتوای آموزشی، تجربه مشتریان قبلی و مقایسه گزینه ها باعث شده مشتری قدرت بیشتری در فرآیند خرید داشته باشد. در چنین شرایطی، اگر مشتری برای فهمیدن ساده ترین اطلاعات مجبور باشد حتماً با فروشنده تماس بگیرد، احتمالاً یک جای مسیر فروش ما درست طراحی نشده است.

    حالا دیگر در چنین شرایطی، ما صرفاً محصول یا خدمات نمی فروشیم، بلکه باید دلیلی برای خرید ایجاد کنیم. مشتری باید بداند چرا به این محصول یا خدمت نیاز دارد، چرا باید به این برند اعتماد کند و چرا انتخاب آن نسبت به گزینه های دیگر منطقی است. محتوای خوب، شفافیت، نمونه کار، تجربه مشتریان قبلی و پاسخ دادن به تردیدها می توانند بخشی از کار فروش را پیش از گفت وگوی مستقیم انجام دهند. به همین دلیل اعتماد، به یکی از مهم ترین فروشندگان یک کسب وکار تبدیل شده است؛ هرچه اعتماد بیشتر باشد، نیاز به فشار برای متقاعد کردن مشتری کمتر می شود.

    آینده متعلق به «گرگ های وال استریت» نیست. فروشنده آینده الزاماً کسی نیست که بهتر حرف می زند یا تکنیک های بیشتری برای بستن معامله بلد است. بلکه کسی است که مسئله مشتری را بهتر می فهمد و تصمیم گیری او را ساده تر می کند. نقش فروشنده می تواند از متقاعدکننده محصول به مشاور خرید تغییر کند؛ فردی که زمانی وارد فرآیند می شود که مشتری به اطلاعات، مقایسه، اطمینان یا راهنمایی نیاز دارد. بنابراین فروش از بین نمی رود، اما شکل آن تغییر می کند و بخش مهمی از آن پیش از حضور فروشنده اتفاق می افتد.

    ما باید ابتدا شناخته شویم، سپس اعتماد مخاطب را جلب کنیم، پس از آن ایجاد نیاز کنیم و سپس اثبات ارزش کنیم، در نهایت کاهش ریسک خرید را برای خریدار کاهش دهیم و در نهایت کاری کنیم که وی ما را انتخاب کند. کسب وکارها برای این مدل باید به جای آماده شدن فقط برای «فروش»، برای «انتخاب شدن» آماده شوند؛ محتوای درست تولید کنند، اعتبار بسازند، شواهد و نمونه ارائه دهند، تجربه مشتری را جدی بگیرند، به تردیدها پاسخ دهند، پیشنهاد شفافی داشته باشند و مسیر خرید را تا حد امکان ساده کنند. هدف این نیست که مشتری را مجبور کنیم بخرد؛ هدف این است که وقتی آماده خرید شد، انتخاب ما برایش قابل فهم و قابل اعتماد باشد.

    شاید به همین دلیل انقراض فروش به معنای مرگ خرید یا حتی حذف کامل فروشنده نباشد؛ بلکه پایان تدریجی فروش سنتی و تولد مدلی است که در آن مشتری بخش بیشتری از مسیر را خودش طی می کند. در فروش سنتی، ما مشتری را به سمت محصول می بریم؛ در فروش جدید، محصول، برند و تجربه را آن قدر درست می سازیم که مشتری خودش به سمت ما بیاید. بنابراین به جای اینکه دائماً بپرسیم «چطور بیشتر بفروشیم؟»، باید بپرسیم: چطور از فروشنده به «انتخاب مخاطب» تبدیل شویم؟

    اگر میخواهیم واقعاً «انتخاب شدن» یعنی «جلب حمایت و اعتماد و پول دیگران» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را نوش گوش کنیم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادری

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

    35 min
  • ژاپن چگونه ژاپن شد؟

    در این اپیزود از «مدیروز»، در خصوص اینکه «ژاپن چگون به ژاپن امروزی تبدیل شد» ، به تفکر نشسته ایم. سال ۱۹۴۵ است و ژاپن شکست را پذیرفته و کامل ویران شده!. اقتصاد فروپاشیده و کشور درگیر پیامدهای جنگ است. اما فقط چند دهه بعد، نام هایی مثل تویوتا، سونی، هوندا و نینتندو در سراسر جهان شناخته می شوند و ژاپن به یکی از قدرت های بزرگ صنعتی دنیا تبدیل می شود. چه اتفاقی افتاد؟ چگونه کشوری که از دل یکی از بزرگ ترین ویرانی های تاریخ بیرون آمده بود، توانست خودش را دوباره بسازد؟

    داستان از سال ۱۹۴۵ شروع نمی شود. چند دهه قبل تر، در دوران اصلاحات میجی، این کشور تصمیم گرفته بود عقب نماند؛ آموزش عمومی، راه آهن، صنعت، بانکداری، فناوری و دولت مدرن را توسعه داد و بخشی از ظرفیت انسانی و صنعتی خود را ساخت. بعد از جنگ، همین زیرساخت ها به نقطه شروع بازسازی تبدیل شدند. ژاپن به جای اینکه صرفاً فناوری غرب را تقلید کند، آن را یاد گرفت، جذب کرد، تغییر داد و با نیازهای خودش سازگار کرد.

    اما آیا راز موفقیت این غول صنعتی و تکنولوژیک، در فرهنگ آن نهفته است؟ آیا موفقیت آن مدیون مذهب شینتو است؟ یا موفقیتی در آیین بوشیدو و میراث سامورایی ها نهفته است؟ انضباط و وفاداری چه نقشی در این موفقیت دارد؟ یا شاید این ها فقط بخشی از یک پازل بسیار بزرگ تر بودند؟ در این اپیزود سراغ همین پرسش می رویم و می بینیم چگونه آموزش، فرهنگ، دولت و رفتار اجتماعی در کنار هم قرار گرفتند. حتی چیزی به ظاهر ساده مثل تمیز نگه داشتن خیابان ها و آموزش نظافت به کودکان، می تواند ما را به یک سؤال بزرگ تر برساند: آیا توسعه فقط با ساختن کارخانه و جاده اتفاق می افتد، یا باید رفتار انسان ها هم ساخته شود؟

    قلب «معجزه اقتصادی ژاپن» ، تلفیق دولت، شرکت ها، نیروی انسانی آموزش دیده، فناوری خارجی و بازار جهانی است. در میان همه این ها، یک مفهوم مدیریتی جذاب ظاهر می شود: «کایزن»؛ یعنی بهبود مستمر. شاید ژاپن نه با یک حرکت خارق العاده، بلکه با میلیون ها تغییر کوچک ساخته شد؛ هر روز کمی بهتر، کمی دقیق تر، کمی کم اتلاف تر و کمی باکیفیت تر.

    اما این داستان یک پایان کاملاً افسانه ای ندارد. ژاپن بعداً با ترکیدن حباب اقتصادی و دوره ای طولانی از رشد ضعیف روبه رو شد. همین جا یک درس مهم شکل می گیرد: هیچ مدل توسعه ای برای همیشه کار نمی کند. کشوری که یک بار توانسته خودش را از خاکستر بالا بکشد، باز هم باید یاد بگیرد، تغییر کند و خودش را بازسازی کند. پس سؤال فقط این نیست که «ژاپن چگونه ژاپن شد؟»؛ سؤال این است که چرا همان مدل موفق، بعدها با چالش های جدید روبه رو شد؟

    در این اپیزود از مدیروز به ژاپن نگاه می کنیم؛ نه برای ساختن یک افسانه، بلکه برای پیدا کردن درس هایی که شاید برای ما هم قابل استفاده باشند. ژاپن چگونه یاد گرفت؟ چگونه کیفیت را به فرهنگ تبدیل کرد؟ چرا آموزش را جدی گرفت؟ دولت کجا وارد شد و کجا عقب ایستاد؟ و مهم تر از همه، کدام بخش از تجربه ژاپن واقعاً قابل انتقال است و کدام بخش فقط مخصوص خود ژاپن؟ 🎧 اپیزود «ژاپن چگونه ژاپن شد؟» را بشنوید و اگر این سؤال ها برایتان جذاب است، آن را برای کسی بفرستید که همیشه می پرسد: «چرا بعضی کشورها توسعه پیدا می کنند و برخی هم نمی توانند؟»

    اگر میخواهیم واقعاً «توسعه سازمان و کشورمان را رقم بزنیم» ، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادری

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

    54 min
  • بردگان قرن بیست و یکم

    در این اپیزود از «مدیروز»، در خصوص مفهوم «بردگی مدرن» در قرن بیست ویکم به تفکر نشسته ایم. بردگی ای که دیگر الزاماً زنجیر و زندان ندارد و ممکن است در قالب شغل، بدهی، قسط، مصرف گرایی، تلفن همراه و وابستگی به تأیید دیگران ظاهر شود. همه ما، هر روز انتخاب های زیادی انجام می دهیم، اما سؤال مهم این است که چه مقدار از این انتخاب ها واقعاً حاصل اراده خودمان است و چه مقدار تحت تأثیر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیک شکل گرفته است؟ با هم این اپیزود جذاب و مفید و کاربردی در تمام زندگی را بشنویم…

    یکی از مهم ترین اشکال بردگی مدرن، وابستگی مالی و شغلی است. درآمد بالا الزاماً به معنای آزادی مالی نیست؛ زیرا ممکن است فرد برای حفظ سبک زندگی، شغل یا تعهدات مالی خود مجبور باشد بخش بزرگی از زمان، انرژی و اختیارش را واگذار کند. بدهی های مصرفی نیز می توانند نمونه ای از همین زنجیرهای نامرئی باشند؛ یعنی امروز چیزی را مصرف کنیم و در مقابل، بخشی از آزادی و درآمد آینده خود را از دست بدهیم.

    در ادامه، در این اپیزود به بردگی توجه می پردازیم. موبایلهای ما همراه، شبکه های اجتماعی، تبلیغات و الگوریتم ها برای تصاحب مهم ترین دارایی ما یعنی «توجه» با هم رقابت می کنند. اگر محتوایی که می بینیم، چیزهایی که به آن فکر می کنیم و حتی احساساتی که تجربه می کنیم تا حد زیادی توسط دیگران یا الگوریتم ها هدایت شوند، این پرسش مطرح می شود که آیا هنوز مالک کامل ذهن و انتخاب های خود هستیم؟ وابستگی به تأیید دیگران و مصرف گرایی نیز می توانند شکل دیگری از همین کنترل پنهان باشند.

    اما آزادی در قرن بیست ویکم تنها به معنای پول بیشتر یا امکان انجام هر کاری نیست؛ بلکه توانایی مدیریت آگاهانه زمان، پول، توجه و تصمیم های شخصی است. در این اپیزود، راهکارهایی برای کاهش وابستگی پیشنهاد می شود: ساختن استقلال مالی، افزایش مهارت های قابل انتقال، ایجاد چند منبع درآمد، مدیریت هزینه ها، داشتن زمان آزاد و استفاده آگاهانه تر از فناوری. هدف این نیست که انسان از کار، پول یا امکانات زندگی فاصله بگیرد؛ بلکه مسئله این است که این ابزارها به جای اینکه صاحب زندگی ما شوند، در خدمت انتخاب های ما قرار بگیرند.

    بخش دیگری از بحث به اهمیت توانایی «نه گفتن» و پس گرفتن زمان، اختصاص دارد. آزادی واقعی تنها توانایی انجام دادن نیست؛ گاهی آزادی یعنی بتوانیم کاری را که نمی خواهیم انجام ندهیم. همچنین میان اوقات فراغت و بطالت تفاوت وجود دارد؛ انسان برای زندگی کردن، کشف کردن، یادگیری و دنبال کردن علایق شخصی به زمانی نیاز دارد که کاملاً در اختیار خودش باشد. در همین زمینه، دیدگاه های برتراند راسل در کتاب **«در ستایش بطالت»** مطرح می شود؛ دیدگاهی که کار بیش از اندازه را به چالش می کشد و بر ارزش زمان آزاد برای زندگی انسانی تأکید دارد.

    بردگان قرن بیست ویکم کسانی نیستند که الزاماً زنجیر به پا دارند؛ ممکن است انسان هایی باشند که زنجیرهای خود را به شکل قرارداد، بدهی، عادت، مصرف، شغل یا وابستگی انتخاب کرده اند و حتی از آنها دفاع می کنند. آزادی حقیقی یعنی بدانیم پول، زمان و توجه خود را کجا خرج می کنیم و اجازه ندهیم انتخاب های ما به اجبار تبدیل شوند. شاید مهم ترین سؤال این اپیزود همین باشد: اگر هیچ کس زنجیری به پای ما نبسته، چه چیزهایی همین امروز زندگی ما را کنترل می کنند؟

    اگر میخواهیم واقعاً «آزادگی و ازادی و رهایی از زنجیرهای کاری بواسطه آموزش مدیریت» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادری

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

    52 min
  • مدیریت عمر

    در این اپیزود از مدیروز به یکی از مهم ترین مهارتهای زندگی یعنی «مدیریت عمر» می پردازیم. مفهومی که فراتر از مدیریت زمان است. بسیاری از ما احساس می کنیم برای رسیدن به اهداف شخصی، شغلی و خانوادگی زمان کافی نداریم، اما مسئله اصلی همیشه کمبود زمان نیست؛ بلکه نداشتن یک استراتژی درست برای استفاده از عمر است. مدیریت عمر یعنی اینکه بتوانیم زندگی را به صورت یکپارچه هدایت کنیم و بین اهداف، روابط، سلامت، کار و رشد شخصی تعادل ایجاد کنیم.

    مدیریت عمر به معنای کنترل همه چیز نیست. ما نمی توانیم تمام اتفاقات زندگی را تحت سلطه خود قرار دهیم. مدیریت حقیقی، شناخت خود، پذیرش محدودیت ها و تمرکز بر چیزهایی که امکان تغییرشان را داریم. یکی از مهم ترین گام های موفقیت در زندگی، یادگیری «پذیرش» است. اینکه انرژی خود را صرف جنگیدن با چیزهای غیرقابل تغییر نکنیم و به جای کنترل دیگران و شرایط، روی رشد و توسعه خودمان تمرکز کنیم.

    در این اپیزود بررسی می کنیم که چرا بسیاری از افراد با وجود فعالیت زیاد، پیشرفت واقعی ندارند. تفاوت بزرگی میان «مشغول بودن» و «حرکت در مسیر درست» وجود دارد؛ همان طور که تونی رابینز می گوید، دویدن روی تردمیل با دویدن در یک مسیر مشخص متفاوت است. مدیریت عمر موفق به ما کمک می کند با کاهش اهمال کاری، اولویت بندی بهتر، مدیریت انرژی و ایجاد تعادل میان کار و زندگی، به جای صرفاً بیشتر کار کردن، هوشمندانه تر زندگی کنیم.

    مدیریت عمر از بخش های مختلفی تشکیل شده است؛ از تعیین اهداف شخصی و حرفه ای گرفته تا خودتنظیمی، مدیریت روابط، توجه به سلامت و استفاده درست از زمان. در این مسیر ابزارهایی مانند روش SMART برای هدف گذاری، تکنیک پومودورو برای افزایش تمرکز و روش RPM تونی رابینز برای تبدیل اهداف به برنامه عملیاتی می توانند کمک کنند تا خواسته های خود را از حالت رویا خارج کرده و به اقدامات واقعی تبدیل کنیم.

    اهداف زندگی نباید جدا از یکدیگر باشند. یک انتخاب درست می تواند هم زمان چند بخش زندگی را بهبود دهد؛ برای مثال ورزش کردن می تواند سلامت جسمی، روابط اجتماعی و کیفیت ذهنی ما را افزایش دهد. همچنین باید یاد بگیریم زمان های پنهان زندگی را مدیریت کنیم؛ مانند استفاده از مسیر رفت وآمد برای یادگیری، کاهش زمان های تلف شده و ساختن عادت هایی که ما را به نسخه بهتر خودمان نزدیک می کند.

    مدیریت عمر ، تبدیل زندگی به یک انتخاب آگاهانه است. عمر ما، بزرگ ترین سرمایه انسان است و مهم ترین دارایی ما زمان، توجه و انرژی ماست. شاید هدف نهایی زندگی فقط رسیدن به موفقیت نباشد، بلکه یافتن شادی و تقسیم آن با دیگران باشد. در این اپیزود از مدیروز یاد می گیریم چگونه به جای اینکه فقط روزها را پشت سر بگذاریم، خودمان کارگردان زندگی مان باشیم و عمر خود را به فرصتی برای رشد، معنا و ساختن آینده ای بهتر تبدیل کنیم.

    اگر میخواهیم واقعاً «مدیریت عمر» یعنی «کارگردانی عمر و زندگی خودمان» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را نوش گوش کنیم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادری

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    پشتیبانی فنی:

    پریا لطفی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

    37 min
  • چرا خداحافظی بلد نیستیم؟

    در این اپیزود از «مدیروز»، در خصوص « خداحافظی مفید» به تفکر نشسته ایم. اینکه در ابتدا اثلاً چرا خداحافی بلد نیستیم، و اصالتاض چرا باید خداحافطی را مدیریت کنیم و انسانهای اطرافمان «با کترین زیان با حتی کسب سود» از ما جدا شوند و با ما «دشمن» نشوند! با هم این اپیزود جذاب و مفید و کاربردی در تمام زندگی را نوش گوش کنیم…

    ما معمولاً روابطمان را خوب شروع می کنیم، مدتی آن را ادامه می دهیم، اما در پایان و هنگام خداحافظی دچار مشکل می شویم. در حالی که هر رابطه چرخه ای دارد: آغاز، شکل گیری اعتماد، اوج، ادامه، افول و در نهایت پایان. مسئله این است که «خداحافظی» بخش مهمی از این چرخه است که اغلب نادیده گرفته می شود؛ در حالی که هر آغازی پایانی دارد و هیچ رابطه ای برای همیشه ثابت نمی ماند.

    خداحافظی مفید با «کات کردن» تفاوت دارد. کات کردن معمولاً ناگهانی، احساسی و بدون توجه به آینده است، اما بدرود و خداحافظی آگاهانه، فرایندی همراه با احترام و آرزوی خیر برای دو طرف است. وقتی رابطه ای دیگر به هدف خود نمی رسد، لزوماً نباید همه چیز را یک باره قطع کنیم؛ بلکه باید ببینیم آیا امکان گفت وگو، تغییر شرایط یا پیدا کردن مسیر جدید وجود دارد یا نه.

    خداحافظی تلخ می تواند مسیرهای بازگشت را ببندد، اعتماد را از بین ببرد و حتی به نفرت و دشمنی منجر شود. چنین رفتاری علاوه بر آسیب به رابطه، به برند شخصی و اعتبار اجتماعی ما نیز لطمه می زند. کسی که نمی تواند در شرایط سخت یک رابطه را مدیریت کند، در واقع هنوز مدیریت واقعی را نیاموخته است. بسیاری از واکنش های ما نیز تحت تأثیر ترس، انکار، فرافکنی و میل به کنترل قرار می گیرند و باعث می شوند اشتباهات خود را نبینیم و دوباره از همان نقطه آسیب بخوریم.

    برای یک خداحافظی درست، ابتدا باید بفهمیم اساساً چرا این رابطه شکل گرفته و آیا هدف آن محقق شده است یا نه. اگر امکان تغییر وجود ندارد، باید تصمیم بگیریم چه چیزی را تغییر دهیم: خودمان، شرایط یا محیط. سپس باید برای خروج سناریو داشته باشیم، به دیگران اطلاع دهیم و کمک کنیم جای خالی ما به درستی پر شود. همچنین بهتر است راه بازگشت احتمالی را کاملاً نبندیم و رابطه ای را که برای ساختنش زمان و سرمایه صرف کرده ایم، تا حد امکان سالم نگه داریم.

    پس از خداحافظی هم مسئولیت ما تمام نمی شود. نباید پشت سر افراد بدگویی کنیم؛ بلکه باید کمک کنیم دیگران برای ادامه مسیر آماده شوند و خودمان نیز درس های رابطه را ثبت کنیم: چه چیزهایی درست بود و چه نقاط ضعفی باید اصلاح شوند. هدف، تنها حفظ منافع خودمان نیست؛ بلکه باید به اصل «برد-برد-برد-برد» فکر کنیم: تصمیم ما باید برای خودمان، همکاران و اطرافیان، مشتریان و ذی نفعان و در نهایت برای جامعه و بشریت نیز تا حد امکان مفید باشد.

    احترام در تمام «چرخه بدورد»، صرفاً یک فضیلت اخلاقی نیست. احترام در تمامی روابط اجتماعی، نشانه عقل و خرد است. جامعه انسانی بر پایه اعتماد و احترام رشد می کند و هر جدایی بد می تواند بخشی از این اعتماد را تخریب کند. بنابراین خداحافظی نباید کاری باشد که فقط «انجامش می دهیم و تمام می شود»، بلکه باید آن را آگاهانه، منطقی، هوشمندانه و با برنامه هدایت کنیم. بدرودِ درست (مفید)، یعنی پایان دادن به یک رابطه، بدون تبدیل کردن آن به آغاز دشمنی.

    اگر میخواهیم واقعاً «خداحافظی و بدرود مفید» را با کمترین زیان و یا «کسب سود»، یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

    با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…

    راوی:

    فرامرز عیب پوش

    کارگردان:

    سجاد نادری

    سردیبر:

    محمد میری

    طراح و ادیتور:

    زهرا قضواتی

    موسیقی و ادیت:

    آرش رستگار

    مدیریت وبسایت:

    مریم شفیعی

    همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

    48 min
  • کلاهبردار کیست؟

    همه ما، خودمان را کمتر از چیزی که از بیرون هستیم، می بینیم! این موضوع در خصوص اگثر ما صدق میکند. البته برخی از افراد با رسیدن به «عزت نفس» به ارزش خود و داراییهایشان پی برده اند. برخی هم بالعکس با «اعتماد به نفس کاذب»، بیش از چیزی که هستند از خودشان تصویر ساخته اند.

    برای کلاهبرداران، تمرکز برروی به چنگ آوردن «تعداد بالایی دارایی اندک» ، ساده تر از تمرکز برروی «دارایی زیاد به تعداد کم» است.

    اگر از ما بپرسند «کلاهبردار چه شکلی است؟» شاید تصویری از یک فرد مرموز، دروغگو و غیرقابل اعتماد در ذهنمان شکل بگیرد. اما واقعیت فرسنگها با این تصور، فاصله دارد.

    کلاهبرداری معمولاً با پیشنهادی جذاب شروع می شود، سپس فرد تلاش می کند اعتماد ما را به دست آورد و در مرحله بعد، با ایجاد هیجان، ترس یا عجله، ما را به تصمیمی سوق دهد که اگر فرصت فکر کردن داشتیم، ممکن است هرگز چنین تصمیمی نگیریم.

    کلاهبردار فردی است که با استفاده از فریب، اطلاعات نادرست یا سوءاستفاده از اعتماد دیگران تلاش می کند پول، دارایی، اطلاعات یا منفعتی را از هر راهی کسب کند.

    کلاهبرداری به اشکال متفاوتی می تواند بروز کند. از یک پیام ساده و جعلی در فضای مجازی گرفته تا قراردادهای پیچیده سرمایه گذاری، فروش کالا یا خدمات غیرواقعی و سوءاستفاده از هویت افراد و سازمان های معتبر.

    نشانه مهم کلاهبرداران چیست؟

    در این اپیزود این نشانه های رایج را برای کلاهبرداران عنوان خواهیم کرد:

    • کلاهبردار وعده سود زیاد با ریسک بسیار کم دارد!
    • کلاهبردار ما را مجبور می کنند سریع تصمیم بگیریم
    • کلاهبردار بیش از اندازه روی اعتماد تأکید می کند
    • اطلاعات و مدارک قابل بررسی ارائه نمی کند
    • کلاهبردار از احساسات ما استفاده می کند!
    • کلاهبرداران اطلاعات شخصی یا مالی حساس می خواهند
    • پیشنهاد کلاهبرداران، بیش از اندازه خوب است!
    • کلاهبردار معمولاً از اعتبار افراد یا سازمان های دیگر سوءاستفاده می کند!
    • کلاهبردار همیشه داستانی قانع کننده دارد
    • کلاهبردار از ما می خواهد موضوع را با دیگران مطرح نکنیم
    • کلاهبردار معمولاً روش پرداخت غیرعادی پیشنهاد می کنند
    • کلاهبردار بعد از دریافت پول، شرایط را تغییر می دهد
    • کلاهبردار مسئولیت پذیر نیست
    • کلاهبردار وقتی سؤال درست بشنود، عصبانی می شود
    • یکی از اشتباهات رایج این است که تصور می این تنها ساده لوحان هستند که قربانی کلاهبرداری می شوند. اما امروزه کلاهبرداری های مدرن ، بحدی پیچیده اند که می توانند از اعتماد، فشار زمانی، اطلاعات ناقص، جعل هویت و دستکاری احساسات بهره ببرند. بنابراین هیچ کسی در امان نیست! محافظت در برابر کلاهبرداری بیشتر از آنکه به «باهوش بودن» مربوط باشد، به وجود یا عدم وجود «فرآیند صحیح تصمیم گیری» ربط دارد.

      فراموش نکنیم همواره زمانیکه در هر جایی، پای پرداخت پول در میان است، اعتماد دیگر کافی نیست و پیشنعهاد باید قابل بررسی باشد و از تستها جان سالم بدر ببرد! اگر به هر شکلی به پیشنهادی مشکوک شدیم ، نخستین کار این است که تصمیم گرفتن را متوقف کنیم و با دیگران مشورت کنیم.

      در هیچ تصمیمی، نباید عجله کنیم. همیشه می توان اطلاعات بیشتری جمع کرد و از فردی مستقل و آگاه کمک بگیریم. اگر فرصت برای بررسی ما نیست، ما چنین پیشنهاد هول هولکی را نمی خواهیم حتی اگر بهترین پیشنهاد دنیا باشد. هر پیشنهاد درستی، براساس مزیت های ماست بنابراین ما این مزیت ها را فردا و پس فردا هم داریم و می توانیم درست فکر کنیم و تصمیم بگیریم.

      از سرزنش کردن خودمان پرهیز کنیم. احساس شرم می تواند باعث شود ، اصل موضوع کلاهبرداری پنهان شود و فرصت پیگیری از دست برود و یا دیگران هم به دام همین روش بیفتند!

      هیچ کلاهبرداری را نمی توان از روی ظاهرش شناخت. همه ما ممکن است به دام کلاهبرداران بیفتیم و از همه مهمتر، افتادن به دام کلاهبرداران ایراد ما نیست بلکه «عدم افشای ان برای درگیر نشدن سایرین، ایراد ماست». زیرا ما با عدم افشای کلاهبرداری به کلاهبردار کمک خواهیم کرد بازهم کارش را تکرار کند. اگر پیشنهادی، مفید، دوطرفه، سازنده و کامل باشد، معمولاً نباید از بررسی دقیق ما هراس داشته باشد.

      کلاهبردار معمولاً تلاش نمی کند ما را مجبور به انجام کاری، بلکه می کوشد خودمان با رضایت، تصمیمی به زیان خودمان و نفع وی بگیریم.

      فراموش نکنیم که همه ما انسان هستیم و روی همه چیز تسلط نداریم. هنر ما این است که «روش درست تصمیم گیری» را یاد بگیریم نه اینکه «ریسک نکنیم» یا «به هیچ کس بی اعتماد نکنیم». ما باید بتوانیم در سایه صبر، احترام، اعتماد و انگیزه و از همه مهمتر «شفافیت»، در کنار یکدیگر حرکت کنیم. این هنر از خودمدیریتی آغاز می شود و به دیگران سرایت میکند.

      اگر میخواهیم واقعاً «مدیریت تصمیم گیری صحیح» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

      با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…

      راوی:

      فرامرز عیب پوش

      کارگردان:

      سجاد نادری

      سردیبر:

      محمد میری

      طراح و ادیتور:

      زهرا قضواتی

      موسیقی و ادیت:

      آرش رستگار

      مدیریت وبسایت:

      مریم شفیعی

      همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

      0 min
    • سوئیس چگونه سوئیس شد؟

      سوئیس در قرن نوزدهم هنوز کشوری ثروتمند به معنای امروزی نبود. اقتصاد این کشور، عمدتاً بر کشاورزی، دامداری، صنایع دستی و تجارت منطقه ای متکی بود و زمین و منابع طبیعی محدودی هم داشت. نقطه قوت سوئیس نه در برخورداری از نفت، گاز یا معادن بزرگ نبود، بلکه در موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی و توانایی سازمان دهی بود.

      ایجاد دولت فدرال مدرن در سال ۱۸۴۸، ثبات سیاسی بیشتر و شکل گیری یک بازار داخلی یکپارچه، زمینه ای فراهم کرد تا سرمایه و نیروی کار بتوانند آزادانه تر در اقتصاد حرکت کنند. در همین دوره، سوئیس به تدریج از یک اقتصاد کشاورزی به اقتصادی صنعتی تبدیل شد و صنایعی مانند نساجی، ساعت سازی، ماشین آلات و صنایع شیمیایی رشد کردند.

      یکی از مهم ترین رازهای توسعه اقتصادی سوئیس، سرمایه گذاری جدی روی آموزش و مهارت بود. سوئیس خیلی زود دریافت که «فقیر است». مدیران این کشور برخلاف کشورهای در حال توسعه که داتما به کودکام می گویند ؛ «ما فلانمین کشور در منابع جهان هستیم» یا «ما روی ثروت خوابیده ایم!» به همه یادآوری کردند که «فقیرند».

      وقتی همه مردم از «خواب منابع و توهم دارایی» بیدار شدند، دریافتند زمانیکه منابع طبیعی فراوانی ندارند، باید «سرمایه انسانی» را به مزیت اصلی خودشان تبدیل کنند.

      گسترش آموزش عمومی، مدارس فنی و حرفه ای و بعدها دانشگاه ها و مراکز پژوهشی، نیروی کاری ایجاد کرد که به جای فروش مواد خام، محصولات و خدمات با ارزش افزوده بالا تولید می کرد. همین مسیر باعث شد صنایعی مانند ساعت سازی از تولید ساده به مهندسی دقیق، و صنایع شیمیایی و دارویی از تولید صنعتی به پژوهش و نوآوری پیشرفته حرکت کنند. در واقع، سوئیس بخشی از ثروت خود را نه از زمین، بلکه از دانش، دقت، تخصص و بهره وری ساخت.

      عامل مهم دیگر، زیرساخت و اتصال به اقتصاد جهانی بود. سوئیس با وجود محصور بودن در خشکی، از موقعیت خود در قلب اروپا استفاده کرد. توسعه راه آهن، تونل ها و مسیرهای تجاری، مناطق مختلف کشور را به هم متصل کرد و دسترسی به بازارهای بزرگ اروپایی را آسان تر ساخت. از سوی دیگر، ثبات حقوقی، مالکیت خصوصی، نظام مالی توسعه یافته و سنت طولانی قراردادهای تجاری، سوئیس را به محیطی قابل اعتماد برای سرمایه و کسب وکار تبدیل کرد. بانکداری و بیمه نیز در کنار صنعت رشد کردند و به اقتصاد کشور امکان دادند از سرمایه و تجارت بین المللی درآمد کسب کند؛ یعنی کشوری که مواد خام چندانی نداشت، به تدریج در مدیریت سرمایه، خدمات مالی و فعالیت های تخصصی جایگاه جهانی پیدا کرد.

      اما شاید مهم ترین ویژگی سوئیس، تطبیق پذیری اقتصادی آن باشد. این کشور در دوره های مختلف، زمانی که یک مزیت قدیمی در معرض تهدید قرار گرفت، به دنبال مزیت جدید رفت. رقابت جهانی، صنایع سنتی سوئیس را مجبور کرد به سمت کیفیت، تخصص و اتوماسیون حرکت کنند؛ تولید انبوه ارزان قیمت دیگر هدف اصلی نبود، بلکه تولید کالاهایی بود که مشتری حاضر باشد برای دقت و کیفیت آنها پول بیشتری بپردازد.

      همین منطق بعدها در داروسازی، فناوری پزشکی، مهندسی دقیق، مواد شیمیایی، خدمات مالی، گردشگری و پژوهش های علمی تکرار شد. بنابراین مسیر ثروتمند شدن سوئیس را نمی توان صرفاً به «بانک ها» یا «ساعت سازی» نسبت داد؛ این موفقیت حاصل نوآوری مستمر، تخصصی شدن، آموزش، تجارت آزاد، ثبات نهادی و توانایی تغییر مدل اقتصادی بود.

      داستان سوئیس نمونه ای زنده از الگویی است که یادآوری میکند؛ «ثروت کشور الزاماً از منابع طبیعی آن بدست نمی آید». سوئیس منابع طبیعی محدودی دارد، اما توانست از منابعی که قابل تکثیر بودند (یعنی دانش، اعتماد، مهارت، فناوری، سرمایه و نهادهای کارآمد)، ثروت عظیمی تولید کند.

      ثبات، نظام آموزشی قوی، زیرساخت مناسب، حاکمیت قانون و ارتباط گسترده با بازارهای جهانی، بستری ساختند که بخش خصوصی و کارآفرینان بتوانند در آن ارزش ایجاد کنند. به همین دلیل، تحول سوئیس از یک کشور نسبتاً فقیر در قرن نوزدهم به یکی از ثروتمندترین اقتصادهای جهان در قرن بیستم و بیست ویکم را می توان بیش از هر چیز داستان تبدیل محدودیت به مزیت دانست.

      سوئیس نفت خامی برای فروش نداشت، بنابراین تخصص استخراج کرد، نمی توانست مواد خام فراوان بفروشد، بنابراین تصمیم گرفت محصولات دقیق و خدمات پیچیده بفروشد و نمی توانست با کشورهای کم هزینه در تولید انبوه رقابت کند، بنابراین به سمت کیفیت، نوآوری و ارزش افزوده بالا حرکت کرد!

      اگر میخواهیم واقعاً «استراتژی درست و مفید خودمان برای موفقیت» یعنی «تبدیل محدودیت به فرصت» را یاد بگیریم، می توانیم از مشاورین مدیروز استفاده کنیم. جهت مشاوره با تیم مدیروز با شماره تلفنهای درج شده در سایت و یا خط کاری «09192057267» تماس حاصل کنیم.

      با هم این اپیزود جذاب را نوش گوش کنیم…

      راوی:

      فرامرز عیب پوش

      کارگردان:

      سجاد نادری

      سردیبر:

      محمد میری

      طراح و ادیتور:

      زهرا قضواتی

      موسیقی و ادیت:

      آرش رستگار

      مدیریت وبسایت:

      مریم شفیعی

      پشتیبانی فنی:

      پریا لطفی

      همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

      37 min
    • راهزنان زندگی

      زندگی تنها دارایی ماست و بزرگترین دارایی که به صورت مساوی بین همه تقسیم شده و هیچ پولی بابت آن پرداخت نکرده‌ایم.

      اما این دارایی قابل نگهداری توسعه یا سرمایه‌گذاری نیست. این دارایی تنها دارایی ماست که باید در همان لحظه خرج شود و اگر درست هزینه نشود، تماماً سوخت شده و از بین می رود.

      اما همین زندگی که در اصل از نظر ما موضوعی بدیهی است و به ما اعطاء شده، ارزشمندترین دارایی ماست که ممکن است به سادگی آن را از دست بدهیم.

      شاید در دنیا افراد بسیار کمی باشند که قدر لحظات زندگی خود را می‌دانند و آن را صرف بودن کشف کردن و مسیریابی خودشان می‌کنند. تعداد معدودی از افراد هم هستند که زندگی آنها برای دیگران هم ایجاد ارزش می‌کند و وجود آنها برای دیگران هم ارزشمند است.

      ثانیه به ثانیه زندگی این افراد می‌تواند در زندگی افراد دیگر هم تاثیر بگذارد اما آیا همه اینگونه زندگی می‌کنند.

      اغلب ما این دارایی عظیم را نادیده می‌گیریم و آن را صرف بسیاری از موضوعاتی می‌کنیم که شاید هیچ نتیجه‌ای برای ما در پی نداشته باشد. حداقل استفاده ما از این دارایی این است که آن را به خوشی طی کنیم و بودن ما موجب بهبود زندگی دیگران شود. اما ما در این مسیر تنها نیستیم بسیاری از عوامل بیرونی درصدد هستند تا این دارایی ارزشمند را از ما سرقت کنند.

      راهزنان زندگی مانند سایر راهزنان نیستند. راهزنان زندگی به واسطه خود ما شروع به سرقت زندگی از ما می‌کنند. ما خودمان اجازه می‌دهیم تا راهزنان زندگی عمر و لحظات ما را به سرقت ببرند و برخی اوقات کاملاً با آنها همکاری می‌کنیم.

      شبکه‌های اجتماعی، روابط نامناسب، مشروبات الکلی یا دخانیات و بسیاری از موضوعاتی که شاید به عنوان‌های مختلف به ما فروخته می‌شوند، در حقیقت سارقانی هستند که در حال سرقت زندگی از ما هستند. اما در مقابل ما هیچ مقاومتی نه تنها هیچ مقاومتی نسبت به آنها انجام نمی‌دهیم بلکه در بسیاری از اوقات کاملاً با آنها همکاری می‌کنیم.

      به هر رو راهزنان زندگی بزرگترین دارایی ما یعنی عمر ما را به سرقت می‌برند و در بسیاری از اوقات ما در کنار آنها قرار می‌گیریم و به کمک آنها می‌شتابیم تا این سرقت را ساده‌تر یباتر و در زمان‌های کمتری انجام دهند.

      در این اپیزود از مدیروز به بررسی بخشی از مهم‌ترین سارقان زندگی پرداخته‌ایم سارقانی که شاید آنها را به عنوان دوست یا همدم بشناسیم ولی در حقیقت در حال سرقت زندگی و بزرگترین دارایی ما از ما هستند.

      شاید لازم باشد یک بار همه ما این اپیزود را تا پایان به دقت گوش دهیم و اگر برای ما مفید واقع شد آن را برای دوستانمان هم ارسال کنیم. هدف ما از این اپیزود این است که بتوانیم کمک کنیم تا بخشی از این ارزشمندترین دارایی ما به سرقت نرود و صرف توسعه خودمان و دیگران شود.

      فراموش نکنیم هر ثانیه از عمر ما به صورت رایگان به ما اعطا شده اما این دلیل بر آن نیست که ما هم این دارایی ارزشمند را به صورت رایگان در اختیار سارقان و راهزنان زندگی قرار دهیم. شاید یکی از اهداف ما این باشد که در زندگی بتوانیم آگاهی کسب کنیم بیشتر یاد بگیریم و بیشتر به توسعه خودمان فکر کنیم و آن را عمل کنیم.

      بزرگترین دارایی‌های ما چیزهایی هستند که بعد از مرگ ما به نام خود ما ثبت می‌شوند بنابراین چیزهایی که امروز ما به عنوان دارایی می‌شناسیم هیچ کدام در حقیقت دارایی ما نیستند. اما آن چیزی که ما با خودمان می‌بریم دقیقاً چیزیست که کسب کرده‌ایم و آن را کشف کرده ایم.

      با هم این اپیزود جذاب را بشنویم…

      راوی:

      فرامرز عیب پوش

      کارگردان:

      سجاد نادری

      سردیبر:

      محمد میری

      طراح و ادیتور:

      زهرا قضواتی

      موسیقی و ادیت:

      آرش رستگار

      مدیریت وبسایت:

      مریم شفیعی

      همچنین می توانیم این پادکست را از وبسایت مدیروز به همراه آهنگ های آن «از اینجا» بشنویم و دانلود کنیم.

      40 min

    About مدیروز

    From the publisher's feed

    مدیروز محلی برای توسعه دانش و مهارت های فردی است. این صفحه به موضوعات مختلفی که در مدیریت، بازاریابی و فروش و توسعه فردی اهمیت دارند پرداخته و آنها را مورد بررسی قرارداده است. برای اطلاعات بیشتر می…