محمدحسین طباطبائیان، محمدمهدی منصوری

محمدحسین طباطبائیان، محمدمهدی منصوری

By دایرکتوری زبانEducationLanguage Learning
Download on the App Store

محمدحسین طباطبائیان، محمدمهدی منصوری episodes

  • اگر بودی می گفتی - قورمه سبزی
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    28 min
  • آیا شما هم یک نابغه اید؟
    سال ها مطالعه و بررسی نشان داده که نوابغ دارای سه ویژگی منحصر به فرد می باشند که عبارتند از:
    1- توانایی بالا در تمرکز کردن
    2- مهارت شگفت انگیز در حل مسئله
    3- پذیرش عقاید متفاوت
    6 min
  • 10 کار ساده که افراد مولد بهتر از سایرین انجام می‌دهند
    به نظر می رسد که افراد مولد توانایی انجام هرکاری را دارند اما این فقط ظاهر قضیه است. حقیقت این است که این افراد برخی از عادات مهم را در شیوه‌ی زندگی خود پیاده کرده‌اند که هرچند ساده به نظر می‌رسند اما بسیاری از ما هنوز تسلط کافی به آنها نداریم.
    در این پادکست 10 نکته‌ی ساده را که افراد مولد بهتر از سایرین انجام می‌دهند، بیان می‌کنیم. با ما همراه شوید.
    11 min
  • 10 راهکار برای اینکه مدیر محبوبی باشیم
    به دست‌آوردن علاقه و احترام همه‌ی کارکنان کار چندان آسانی نیست. رازهایی وجود دارد که اگر آنها را به کار ببندیم نه تنها میان کارکنان خود محبوب می‌شویم، بلکه تیمی از افراد شاد و پر تلاش خواهیم داشت که حاضر هستند تمام تلاش خود را برای انجام خواسته‌های ما در راستای موفقیت سازمان انجام دهند.
    10 min
  • کسب‌وکار شراکتی مانند ازدواج است
    ما قبل از ازدواج زمان کافی برای شناخت همسر آینده‌مان صرف می‌کنیم و سعی می‌کنیم تمام مسائل را روشن و واضح مطرح کنیم تا نکته‌ای نگفته باقی نماند. در کسب‌وکارهایی که به صورت شراکتی اداره می‌شوند نیز شناختن شخصیت کسب‌وکاری شریک آینده پیش از شروع کسب‌وکار از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. در ادامه به بیان راهکارهای شراکت صحیح می پردازیم. با ما همراه شوید.
    7 min
  • اگر بودی می گفتی - نمونه
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    8 min
  • اگر بودی می گفتی - کتلت
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    11 min
  • اگر بودی می گفتی - آش رشته
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    16 min
  • اگر بودی می گفتی - چغرتمه
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    31 min
  • اگر بودی می گفتی - استانبولی پلو
    سرکار خانم عصمت عباسی در یادداشتی اختصاصی برای ناشر کتاب می نویسد:
    در خیابان از کنار زنانی می گذری که یک چرخ خرید را به دنبال می کشند یا یک بغل سبزی خریده و چند کیسه سنگین را حمل می کنند. از کنارشان می گذری، حتی نگاهی به آنها نمی اندازی و اگر هم از راه لطف نگاهت را نثارشان کنی، تصوری از آنان نخواهی داشت جز آن که مبدا حرکتشان بازار است و مقصدشان آشپزخانه. تنها چیزی که در پسِ این گذرندگان می بینی، روزمرگی است. فکر می کنی امروزشان تکرار دیروز است و فردایشان تکرار امروز. شاید لحظه ای دلت برایشان بسوزد، ولی بعد با بی حوصلگی به راهت ادامه می دهی و دنبال افکار والایت را می گیری و یا دنبال تصویری چشم نوازتر به آن سوی خیابان نگاه می کنی. میخواستم نشان دهم که روزمرگی هم می تواند زیبایی های خودش را داشته باشد. در رمان «اگر بودی می گفتی..» تلاش کردم دنیا، افکار، رویاها و کابوسهای یکی از این زنان را به تصویر بکشم. زنی که زندگی را دوست دارد و دنیا را با همه خوبیها و بدیهایش به آغوش می کشد. زنی که همسر، دختر، خواهر و مادر است. قهرمان داستان تلاش می کند صادقانه سفری به درون خود و گذشته اش داشته باشد و در کنار انجام وظایف روزمره، محیطی شاد برای همراهانش در سفر زندگی فراهم کند. حال این همراهان می توانند همسر و فرزندانش باشند یا همسایگان سالمندی که می توانند هیچ سنخیتی با او نداشته باشند.
    من در این کتاب سعی کردم با پس زدن لایه ی روزمرگی، نشان دهم که دنیای زنان خانه دار فقط خاکستری نیست.
    با نوشتن این رمان تلاش کردم دوره ای از زندگی هم نسلانم، خوشی ها و دردهایشان را مرور کنم و امیدوارم موفق شده باشم.
    ایشان در مورد صوتی کردن کتاب نیز گفتند :
    تا به حال تنها تجربه‌ی من در زمینه‌ی خواندن کتاب برای دیگران، خواندن کتاب کودکان برای بچه‌های خودم بوده. البته اگر خواندن انشا سر کلاس ادبیات را به حساب نیاوریم.
    ولی این روزها با توجه به اقدام تحسین‌برانگیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، در زمینه‌ی صوتی کردن برخی از کتابهایش، من هم به جرگه «کتاب خوانان» وارد شده‌ام و رمان «اگر بودی می‌گفتی...» را که سه سال پیش نوشته بودم، خوانده‌ام و به صورت سی‌دی منتشر شده است.
    قبلا چندین بار تکه هایی از خوانش دیگران از کتابهای صوتی را شنیده بودم و راستش درک درستی از این مقوله نداشتم. ولی با شنیدن رمان «سلاخ خانه شماره 5» با صدای زیبای آقای پژمان ابوالقاسمی، رمان زیبای «پسین شوم» نوشته‌ی آقای محمد رضا مرزوقی و با صدا و لحن خاص و دلچسب ایشان و رمان «چهلم» نوشته‌ و روایت خانم سپیده محمدیان نویسنده‌ی جوان، مستعد و خوش آتیه، علیرغم اینکه قبلا هر سه این کتابها را خوانده بودم، به لذتی جدید دست پیدا کردم.
    حال با خواندن رمان «اگر بودی می‌گفتی...» امیدوارم بتوانم دیگرانی، بیشتر از کتاب کاغذی‌خوانان را، با این رمان آشنا کنم و آنان را در لذتی که خودم از انجام این کار بردم، شریک کنم.
    ...
    38 min

About محمدحسین طباطبائیان، محمدمهدی منصوری

From the publisher's feed

گوش بده