Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about مقالات:How many episodes does مقالات have?The podcast currently has 1,379 episodes available.
August 27, 2023فرازی دیگر در جنبش دادخواهیبهمناسبت سیوپنجمین سالگرد قتلعام ۳۰هزار زندانی سیاسی، روز دوشنبه۳۰مرداد، کنفرانسی با عنوان «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» با حضور و سخنرانی خانم مریم رجوی برگزار شد.در این کنفرانس شماری از برجستهترین قضات و حقوقدانان بینالمللی، بههمراه برخی از شخصیتهای سیاسی از کشورهای مختلف حضور داشتند.حضور برجستهترین حقوقدانان و مقامهای قضایی در دادگاههای بینالمللی و سخنان آنها، بیانگر توجه جامعهٔ بینالمللی بهموضوع قتلعام۶۷ بهعنوان بزرگترین جنایت سازمانیافته علیه بشریت پس از جنگ دوم جهانی است. در همین رابطه پروفسور ابوجیرئیس دادگاه جنایی بینالمللی لاهه گفت: «موضوع قتلعام۱۳۶۷ نگرانی بسیاری از افراد برجسته در حوزهٔ حقوقبشر را بهخود جلب کرده است. این قتلعام مشمول جنایت ناپدیدسازی اجباری است و یک جنایت ادامهدار است».پروفسور لیلا نادیا سادات مشاور ویژه دادستان دادگاه جنایی بینالمللی لاهه در خصوص جنایت علیه بشریت گفت: «من شک ندارم که در آنچه من آبشار قساوت مینامم. این یکی از بدترین موارد جنایت علیه بشریت است که دیدهایم».پروفسور ویلناس واداپالاس قاضی دادگاه عمومی اتحادیه اروپا (۲۰۱۳) گفت: قتلعام۶۷ طبق قانون لیتوانی، نسلکشی است».شیلا پایلان وکیل بینالمللی حقوقبشر و مشاور حقوقی سازمان ملل گفت: «این قتلعام بر اساس فتوای خمینی و آنچه کارشناسان آن را جنایت علیه بشریت و حتی نسلکشی تشخیص دادهاند صورت گرفت».دیوید جونز نماینده پارلمان انگلستان نیز که در این کنفرانس حضور داشت گفت: «جنایت مجازات ناشده قتلعام زندانیان سیاسی در سال۱۳۶۷، زخمی باز در تاریخ بشر است».شایان ذکر است که جنایت علیه بشریت و نسلکشی و مجازات عاملان آن، مشمول مرور زمان نمیشود و دادگاههای کشورهایی که کنوانسیونهای مربوطه را امضا کردهاند، همچنان که در دادگاه سوئد و محاکمهٔ دژخیم حمید نوری از عاملان دونپایهٔ قتلعام۶۷ دیدیم، صلاحیت رسیدگی بهاین جرایم را دارند.در این کنفرانس همهٔ سخنرانها بر ضرورت لغو مصونیت آمران و عاملان قتلعام۶۷ که هماکنون نیز بالاترین مناصب را در رژیم دارند، تأکید کردند:پروفسور ابوجی با استناد بهقوانین موجود بینالمللی تصریح کرد: «سران کشورها، از مصونیت در برابر حوزهٔ قضاییه ICC (دیوان بینالمللی کیفری) برخوردار نیستند».پروفسور ویلناس واداپالاس گفت: «برای افرادی که در جنایاتی مانند جنایت قتلعام۱۳۶۷ مجرم هستند، نباید مصونیت وجود داشته باشد».کنفرانس «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» یکی از فرازهای جنبش دادخواهی در مسیر پیشروی آن است. جنبشی که ۳۵سال پیش، در روز ۳شهریور۱۳۶۷ با نامهٔ مسعود رجوی بهدبیرکل وقت ملل متحد (پرز دوکوئلار) آغاز شد. رهبر مقاومت در آن نامه از اعدام ۸۶۰تن از زندانیان سیاسی، ظرف۳روز و انتقال اجساد آنان از زندان اوین بهبهشتزهرا خبر داده و افزوده بود که رژیم اقدام بهموج گستردهٔ دستگیریهای سیاسی در شهرهای مختلف ایران کرده و بیش از ۱۰هزار نفر را دستگیر کرده است.رهبر مقاومت در این نامه تأکید کرد: «مسئولیت شما در مقام دبیرکل ملل متحد قویاً ایجاب میکند تا هر چه سریعتر هیأتی را برای رسیدگی به موارد یاد شده و بازدید از زندانهای رژیم خمینی و ممانعت از روند شتابان کشتارها در ایران اعزام دارید.در کنفرانس «۴دهه جنایت علیه بشریت و مصونیت از مجازات» حقوقدانان و کارشناسان ملل متحد بر مسئولیت جامعهٔ جهانی در پیگیری این جنایت هولناک تأکید کردند و از سکوت و بیعملی ملل متحد و قدرتهای جهانی در قبال آن ابراز شرمساری نمودند.همانگونه که خانم مریم رجوی در این کنفرانس گفت: «زمان پایان دادن بهمصونیت سران رژیم از تعقیب و مجازات بهخاطر نسلکشی فرا رسیده است. بدون شک قتلعام۶۷ بزرگترین قتلعام زندانیان سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم است که مسئولان آن مجازات ناشده باقی ماندهاند»....more5minPlay
August 27, 2023گفتگوی سیاسی هفته- وحشت رژیم از قیام در تقدیر- صلاح عبدالله نژاد۱۴۰۲۰۶۰۵...more16minPlay
August 26, 2023رئیسی؛ «خلق پول»، گرانیهای کمرشکن و رنج محرومانسلطهٔ دوسالهٔ دولت جلادان و گماشتهٔ شش کلاسه و بیسواد خامنهای، زندگی روز مرهٔ مردم ایران و بهویژه روزگار خانوادههای زحمتکشان و محرومان را سیاه کرده است. گرانی روزافزون مایحتاج اولیهٔ زندگی که نان بخور و نمیر مردم راهم دربر گرفته از جملهٔ این فشارهای طاقتفرسا و کمرشکن است. خودکشی کارگران محرومی که بهخاطر شرمندگی از دیدن روی اعضای گرسنه خانوادهٔ خود از زندگی سیر میشوند یا رنج محرومانی که برای تأمین نیازهای اولیه زندگی مجبورند اعضای بدن خود را بفروشند، از پیامدهای تلخ این شرایط دردناک است. سایت حکومتی اعتماد آنلاین در گزارشی با عنوان «کالاهای اساسی در سال دوم دولت رئیسی چند درصد گران شدند؟»، در یک اینفوگرافی از ۱۲قلم کالاهای اساسی نشان داد در سال دوم رئیسی مرغ ۲۰۳درصد، گوشت ۳۱۸درصد، روغن مایع ۳۲۸درصد، ماکارونی ۲۸۳درصد، شکر ۲۵۳درصد، ماست ۳۰۷درصد و تخممرغ ۱۶۱درصد گران شد. این رسانهٔ حکومتی توضیحی راجعبه علت افزایش هولناک قیمتها و شکستن استخوانهای مردم زیر بار گرانی در این مدت نداد اما حاجی دلیگانی عضو مجلس ارتجاع اعتراف کرد: «در روز ۶هزار میلیارد تومان خلق پول میشود... ۷۰درصد این خلق پول به جیب ۸ دهم درصد مردم جامعه میرود و تنها ۳۰درصد آن به ۹۹.۲ درصد مردم میرسد لذا نتیجه این خلق پول کاهش قدرت خرید مردم و افزایش شکاف طبقاتی بین مردم است؛ پس روزبهروز فقرا فقیرتر و طبقات متوسط هم فقیر میشوند» (خبرگزاری حکومتی ایسنا ـ ۲۹مرداد ۱۴۰۲). منظور از «کاهش قدرت خرید مردم و افزایش شکاف طبقاتی» با «خلق پول» این است که رئیسی جلاد با هدف دست کردن در جیب مردم و ریختن در حلقوم خودیها، روزانه معادل ۱۲۰هزار دلار پول، بدون حساب و پشتوانه چاپ کرده است. اما قابل توجه اینکه ۷۰درصد این عدد یعنی ۸۴هزار دلار به جیب هشت دهم درصد یعنی ۶۸۰هزار نفر از کارگزاران و وابستگان رژیم میرود. یعنی با فرض توزیع این عدد بین مردم، روزانه ۴میلیارد و ۲۰۰میلیون تومان سهم آن اقلیت هشت دهم درصدی (شامل: مافیای سپاه، کارگزاران، آقازادهها و سایر وابستگان نظام ـ ۶۸۰هزار نفر) میشود و سهم اکثریت ۸۴میلیون نفری، همین افزایش ۲۵۰درصدی کالاهای اساسی است. به این ترتیب دولت رئیسی با همین یک فقره (چاپ اسکناس) میلیونها نفر را به خط فقر مطلق یا نیستی و نابودی میکشاند. عبدالناصر همتی رئیسی سابق بانک مرکزی رژیم خطاب به رئیسی نوشت: «چرا هر وعدهیی که دادید، به عکس شد؟... چرا سفره مردم خالیتر شد؟ چرا فوقسلطان چاپ پول شدید؟» (خبرآنلاین ـ۳۱مرداد ۱۴۰۲). پاسخ این «چرا»ها را یک اقتصاددان حکومتی دیگر چنین داده است: «در ۲۳ماه دوران دولت رئیسی به اندازه دوره ناصرالدینشاه قاجار تا دولت حسن روحانی نقدینگی ایجاد شده و... بدتر اینکه دوسوم نقدینگی بهدلیل ناترازی بانکها و فساد صورت گرفته در این شبکه ایجاد شده است». وی این نقدینگی را «غارت کامل و تمامعیار از ملت ایران» توصیف کرد (سعید لیلاز ـ روزنامهٔ حکومتی هممیهن ـ۲۳خرداد ۱۴۰۲). به این ترتیب آشکار میشود که عامل اصلی گرانی کمرشکن و فقر روزافزون مردم ایران، افزایش مداوم نقدینگی و چاپ بیوقفهٔ اسکناس بدون پشتوانه است که دود آن به چشم مردم و سود آن به جیب غارتگران حاکم میرود. سایت حکومتی بهار نیوز (۳۱مرداد) در مطلبی با عنوان «دولت فقر را توزیع کرده است»، با اشاره به اینکه «دولت در موضع انفعالی و برای رفع اتهام از خود به آمارسازی پرداخته است»، نوشت: در دولت سیزدهم «توزیع عادلانه ثروت اتفاق نیافتاده است و این فقر بوده که بهصورت عادلانه توزیع شده است». حسین راغفر کارشناس حکومتی (۱۹اسفند ۱۴۰۱)، ضمن ابراز نگرانی از آثار گرانی و به حرکت درآمدن لشکر گرسنگان هشدار داد: «هنوز این لشکر گرسنگان به میدان نیامده است. وضع به جایی خواهد رسید که اگر این لشکر گرسنگان به میدان و خیابان بیایند هیچکس نمیتواند اینها را جمع کند»....more6minPlay
August 25, 2023«خالصسازی» و فرار مغزها«سونامی مهاجرت» و «فرار مغزها» در حاکمیت آخوندی، یکی از بحرانها و معضلات اجتماعی و موضوع بحث روز بسیاری از رسانههای حکومتی است.رسانهٔ حکومتی آفتاب یزد، ۳۱مرداد نوشت: «گزارشی که اخیراً از گردهمایی رتبههای برتر کنکور منتشر شده، نشان میدهد که این افراد هنوز وارد دانشگاه نشدهاند در فکر مهاجرت هستند و بعضیهاشان حتی از حالا کشور مقصدشان را هم انتخاب کردهاند». سایت حکومتی بهار نیوز (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره بهعلت بالارفتن آمار مهاجرت نوشت: «مادامی که فضای اجتماعی یک کشور مسموم است، مهاجرت امری رایج و معمول است... جامعه مسموم فضایی است که حال و هوای اجتماعی در آن مساعد نیست؛ به عبارتی عرصه برای آزادی بیان و عقیده محدود است، آرامش روحی وجود ندارد، بیکاری زیاد است، درآمدها کم است، وضعیت معیشتی اسفبار است و هزار و یک مشکل دیگر وجود دارد».گسترش و شدت اختناق، گرانی، بیکاری، فقر و هزار و یک مشکل دیگر در نظام فاسد آخوندی باعث میشود که میلیونها ایرانی با پذیرش ریسک آوارگی و متلاشی شدن خانواده، دست به مهاجرت بزنند. این نیز شکلی دیگر از نسلکشی و قتلهای بیصدا در دولت جلادان است. روزنامهٔ حکومتی ستارهٔ صبح (اول شهریور) مینویسد: «میلیونها نفر از مردم ایران علاقهمند به مهاجرت و رفتن هستند، رفتنی که معلوم نیست چه سرنوشتی برای آنها دارد، یعنی بهقدری فشار جلوی زندگی آنها هست که مجبور میشوند به کوه و دشت و دریا بزنند تا بروند، حتی امیدی به زنده رسیدن ندارند اما باز میروند».سایت حکومتی فرارو (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره به آمار حیرتانگیز فرار مغزها در ایران مینویسد: «۸۰ درصد رتبههای برتر ایران در رشتههای ریاضی و فیزیک در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۵ از کشور مهاجرت کردهاند. از این تعداد، بهطور متوسط ۷۸درصد نخبگان، دیگر به کشور بازنگشتهاند... دادههای مرتبط با سال۹۷، نشان میدهد که از میان ۱۰رتبه برتر سال۸۰رشته ریاضی و فیزیک، فقط دو نفر از آنها در ایران ماندهاند».این رسانهٔ حکومتی در ادامه اعتراف میکند: «در ایران نه تنها سیاستهایی اتخاذ میشود که نخبگان را فراری میدهد، بلکه یک نگاه بیتفاوت و بیاعتنا به این صادرات نخبگان از کشور نیز وجود دارد».فراتر از بیتفاوتی و بیاعتنایی، واقعیت این است که قتلهای بیصدا و مهاجرت ناگزیر نخبگان، بخشی از پروژهٔ انقباض و در امتداد طرح «خالصسازی» نظام است.روزنامهٔ حکومتی اعتماد (اول شهریور) در این باره مینویسد: «راهبرد خالصسازی که پیش از این در حوزه سیاست و مدیریت کشور شکل گرفته بود، راه خود را به نهادهای صنفی، مدنی و دانشگاهی باز کرده و قربانی میگیرد. این نوع رفتارها، سیاست خارج کردن دانشگاه از عرصهٔ توسعه ملی است».خلیفهٔ ارتجاع سیاست انقباض و طرح «خالصسازی» را از مجلس به جامعه و دانشگاه و اساتید امتداد داد و تا آنجا پیش رفت که همزمان با پروندهسازی و اخراج اساتید و دانشجویان، مشتی مزدور «همسو» با جلاد قتلعام را بیسر و صدا و مخفیانه در دانشگاهها بهکار گرفت.روزنامهٔ حکومتی هممیهن (۲۹مرداد) نوشت: «اکنون پرسش اینجاست که بهجای این استادان اخراجشده چه کسانی قرار است در دانشگاهها مستقر شوند؟... در گروههای دانشگاهی، سندی منتشر شده که نشان میدهد دولت رئیسی مخفیانه فرآیند جذب ۱۵هزار عضو هیئتعلمی همسو را بهصورت سهمیهای، فوری و خارج از چارچوب علمی موجود دانشگاهها، آغاز کرده است».با اندکی تأمل در واژههای «مخفیانه»، «همسو»، «فوری» و «خارج از چارچوب علمی دانشگاهها» میبینیم که ۱۵هزار نیروی حکومتی و بسیجی بهصورت مخفیانه، فوری وارد میشوند تا اساتید و اعضای هیأت علمی دانشگاهها که با نظام قرونوسطایی ولایت فقیه همخوان و «همسو» نیستند حذف شوند و این ۱۵هزار بسیجی «همسو» با جلاد ششکلاسه، که «خارج از چارچوبهای علمی دانشگاهها» وارد میشوند، مأموریتشان حفظ نظام است نه اشاعهٔ علم و فرهنگ و معرفت در دانشگاه!به این ترتیب زمینه برای مهاجرت سرمایههای علمی کشور و حذف اساتید و نخبهها بیشازپیش فراهم میشود.روزنامهٔ حکومتی ستارهٔ صبح (اول شهریور ۱۴۰۲) با اشاره به تلاش عجیب و غریب مسئولانی که نخبهها و سرمایههای علمی را برای کشور زائد میدانند مینویسد: «بیتفاوتی برخی مسئولان نسبت به متخصصان و نخبگانی که شاید آنها را مزاحم میپندارند کار را به اینجا رسانده و بهترین نیروی انسانی کشور را فراری داده است. گویا آقایان، نخبهها را نمیخواهند و اراده کردهاند با بدرقه این نیروی انسانی، افرادی بله قربان گو و فاقد هوش، خلاقیت و اندیشه را جایگزین کنند!»...more5minPlay
August 24, 2023هلاکت لاجوردی، بهدست قهرمان ملیروز اول شهریور۱۳۷۷یک خبر مانند بمب در سراسر ایران و سپس در دنیا صدا کرد. خبر این بود: لاجوردی سرجلاد اوین در تهران بههلاکت رسید. در پی انتشار این خبر موجی از شادی و سرور مردم ایران را فرا گرفت و خانوادههای داغدار اعدامشدگان بهشکرانه و شگون آن شیرینی توزیع کردند.نام لاجوردی، مترادف است با شقاوت و سبعیت بیحد و مرز، اعدامهای برقآسای روزانهٔ صدها نفر و کشتن زندانیان بیشمار زیر شکنجههای قرون وسطایی. این دژخیم، بسیاری از زندانیان سرموضع را، شخصاً و با دستهای خود شکنجه کرده و بهشهادت رسانده بود.لاجوردی فاقد کمترین سواد حقوقی و حتی فاقد فهم و شعور قضایی بود و به کرات قانون و حقوق و قضا را به سخره میگرفت. او تنها بهدلیل شقاوت بینهایتش و بهخصوص کینهٔ تسکینناپذیری که از مجاهدین داشت، توسط خمینی بهعنوان دادستان ارتجاع در تهران منصوب شده بود و جلاد جماران دست او را در جان و مال و ناموس زندانیان مجاهد و مبارز مطلقاً باز گذاشته بود.لاجوردی سوگلی خمینی بود. مستقیماً بهخود خمینی وصل بود و بجز او بهاحدی در رژیم، اعتنایی نمیکرد. پس از ۳۰خرداد و آغاز عصر اعدامهای جمعی، لاجوردی اعدامها را به خود خمینی گزارش میداد. بهگفتهٔ پزشک مخصوص خمینی، «آقا» از شنیدن خبر اعدامها بهوجد و اشتها میآمد.خمینی خود روح پلید شیطان بود و لاجوردی بیش از همه شقاوت و رذالت خمینی و کینهٔ او نسبت به مجاهدین را منعکس میکرد.بهشهادت زندانیان، لاجوردی یک جمله را پیوسته تکرار میکرد: «آنقدر نسبت بهشما کینه دارم که حاضرم خون تکتکتان را بریزم». او همچنین میگفت: «از زجر کشیدنتان لذت میبرم».به گزارش یکی از زنان مجاهد زندانی، در عید نوروز ۱۳۶۱، چند تن از مادران سالخورده را بهزیر هشت صدا کردند. بهآنها گفتند میخواهیم عیدی بزرگی بهشما بدهیم. «مادر ایران» ۳فرزندش اعدام شده بود. «مادر عذرا» یک پسرش، «مادر همدم یک پسرش». «مادر زینت پسر و نوهاش» و «حاجیخانم» هم دو پسرش را اعدام کرده بودند. مادران رفتند و بعد از اندک زمانی برگشتند. بچهها کنجکاوانه ماجرا را پرسیدند. آنها گفتند: «رفتیم پیش لاجوردی. بچههایمان اعدام شدهاند. به ما گفتند اعدام کردیم؛ بروید جشن بگیرید! عیدی بزرگی است!».لاجوردی ابایی نداشت که در برابر دوربین تلویزیون هم اعلام کند: «کسی که در تظاهرات شرکت کرد، بلافاصله اعدامش خواهیم کرد و کوچکترین درنگی نخواهیم کرد؛ همچنان که روز گذشته کسانی که در تظاهرات دو یا سه روز گذشته شرکت کرده بودند، اعدام کردیم».پس از تظاهرات ۳۰خرداد نیز لاجوردی در اطلاعیهٔ رسمی با عنوان «دادستانی انقلاب اسلامی مرکز» اعدام دختران نوجوان دستگیر شده در تظاهرات، بدون احراز هویتشان را، اعلام کرد و نوشت: «به اطلاع خانوادههای محترمی که فرزندانشان در جریانهای ضداسلامی اخیر تهران دستگیر شدهاند و حکم دادگاه دربارهٔ آنها صادر و اجرا گردیده، میرساند لطفاً با در دست داشتن شناسنامهٔ عکسدار خود و فرزندانشان که عکس آنها در اینجا چاپ شده، بهدفتر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و فرزندانشان را تحویل بگیرند» (روزنامهٔ حکومتی اطلاعات ـ ۳تیر ۱۳۶۰).لاجوردی نماد شقاوت و جنایت در رژیم ضدبشری خمینی بود، از این رو هلاکت او نمادی بود از نابودی محتوم این رژیم؛ بامعنا و عبرتآموز اینکه این هیولای مرگ و اعدام، بهدست علیاکبر اکبری گرد دلاوری که تنها ۲۰بهار را دیده بود، کیفر یافت.از سوی دیگر هلاکت لاجوردی ادا و اطوارهای اصلاحات قلابی آخوند شیاد محمد خاتمی، رئیسجمهور وقت رژیم را بیشازپیش مفتضح کرد، چرا که در میان موج نفرت عمومی از هیولای خونآشام و در اوج جشن و شعف ملی از هلاکت او، لاجوردی سرجلاد خونخوار خمینی را «خدمتگزار مردم» خواند و از مرگ او با آه و اسف یاد کرد.در همان زمان رهبر مقاومت طی یک پیام رادیو ـ تلویزیونی شهید قهرمان راه آزادی، مجاهد خلق علیاکبر اکبری را «سزاوار گرمترین تقدیرات میهنی و انقلابی» دانست و او را «قهرمان ملی» اعلام کرد و افزود: «هر فرد و گروه و دسته و جناح سیاسی که از دموکراسی و آزادی و حاکمیت مردم دم میزند و با سرکوب و خفقان و شکنجه و اعدام و قتلعام مخالفت دارد، بدیهی است که میباید از مجازات جنایتکاران و آزادیکشان و پس زدن موانع راه آزادی بهغایت استقبال کند»....more5minPlay
August 23, 2023قتل دریاچهٔ ارومیه به دست سپاه خامنهایدریاچهٔ ارومیه که روزگاری به چشم نیلی ایران معروف بود و عنوان بزرگترین دریاچهٔ داخلی ایران و بزرگترین دریاچهٔ آب شور دنیا را داشت در ایلغار نظام آخوندی به بمب زیستمحیطی تبدیل شد. روزهای پایانی مرداد بسیاری از خیابانها، استادیومهای ورزشی و اماکن عمومی شهرهای آذربایجان در اعتراض به خشک شدن دریاچهٔ ارومیه تجمع اعتراضی برگزار کردند. مردم شبستر (۲۳مرداد) در حالی که پلاکاردهایی با خود حمل میکردند که روی آن نوشته بود «جان ۱۵میلیون در خطر است» و «دریاچهٔ ارومیه حیات آذربایجان» نسبت به غارتگرانی که حیات و زندگی را در آذربایجان به آتش کشیدند اعتراض کردند. همزمان زنان تبریزی برای چندمین روز متوالی علیه خشکاندن دریاچهٔ ارومیه در برابر استانداری تجمع اعتراضی برگزار کردند. در سالهای گذشته نیز مردم و جوانان آذربایجان به اعتراضات دامنهداری علیه خشک شدن دریاچهٔ ارومیه دست زدند. رژیم با هایوهوی بسیار وعده میداد که چند هزار میلیارد تومان را به پروژهٔ احیای دریاچه اختصاص داده است، اما همهٔ این پولها و سایر پولهایی که از کشورها و نهادهای بینالمللی تحت عنوان احیای دریاچه گرفتند، بخشی به جیبهای پر نشدنی آخوندها و پاسداران سرازیر شد و بخشی هزینهٔ سرکوب گردید. روزنامه حکومتی اعتماد (۳۱تیر ۱۴۰۲) نوشت: «بنا بهگفته کارشناسان محیطزیست، دریاچه ارومیه پتانسیل تبدیل شدن به یک بمب زیستمحیطی را دارد. خشک شدن دریاچه میتواند آنرا به یک منبع گرد و غبار در شمال غربی کشور تبدیل کند. طوفانهای نمکی که مولد آن دریاچه ارومیه میباشد، توانایی رسیدن به کرج و دشت تهران را نیز دارد. »... . یک عضو مجلس ارتجاع نیز ضمن اشاره به آثار اجتماعی و امنیتی خشک شدن دریاچه ارومیه، هشدار داد: «مردم در مورد این دریاچه نگران هستند و حق هم دارند. دولت و ملت باید از خشک شدن دریاچه ارومیه بترسند چرا که پایتخت را تحت شعاع قرار خواهد داد، طوفان نمک راه میافتد، هزاران هکتار باغ و باغچه خشک میشود. ». (خبرآنلاین ـ ۲۱مرداد ۱۴۰۲). . در نظام قتلعام، طبیعت، کوه، دریا و محیطزیست هم امنیت ندارند و توسط پاسداران، غارت و قتلعام میشوند. به گواه کارشناسان محیطزیست، دریاچه ارومیه قربانی سوداگری سپاه پاسداران شد. سپاه جنایتکار و غارتگری که با سدسازیهای بیرویه و کشیدن آبهای زیرزمینی در این منطقه، چشم نیلی ایران و چشمهٔ حیات آذربایجان را کور کرد. خبرگزاری حکومتی بسیج ۲۵آبان ۱۳۹۴ نوشت: «۱۰۰ ابر پروژه توسط قرارگاه خاتمالانبیا اجرا میشود» و رئیس شورای منطقهیی حوضه آبخیز دریاچهٔ ارومیه بدون نام بردن از مافیای سپاه، با اشاره به نقش غارتگران در خشک شدن دریاچهٔ ارومیه گفت: «رودها و سیلابها اصلیترین منابع تأمین کننده آب دریاچه ارومیه است، اما متأسفانه در سالهای اخیر با سدسازی جلوی رودها و سیلابها گرفته شده و سدسازی عمدهترین دلیل خشک شدن این دریاچه است» (ایسنا ـ ۱۴آبان ۱۳۹۲). اما فاجعه در دریاچه ارومیه از زمانی اوج گرفت که پل میان گذر دریاچه ارومیه ساخته شد. پروژهیی که امتیاز کامل و انحصاری انجام آن نیز به قرارگاه ضد خاتم سپاه پاسداران سپرده شد. این پل ۱۷۰۹متر طول دارد که ۱۲۷۶متر آن در داخل دریاچه ارومیه اجرا شده و حدود ۳۸۵متر آن در دو طرف پلهای اتصال است. یک عضو مجلس ارتجاع، نقش پل میانگذر دریاچه ارومیه در خشکی دریاچه را انکارناپذیر دانست و گفت: «با توجه به هزینههای کلانی که در احداث این پل صرف شده است امکان تخریب یا جابهجایی آن وجود ندارد» (سایت حکومتی دیدهبان ایران ـ ۱۲مرداد ۱۴۰۲). سپاه پاسداران همچنین با سدسازیهای بیرویه، احداث صنایع و کارخانجات پولساز، تصاحب زمینهای محل و به انحصار درآوردن زمینهای پیرامون آن، حقآبه دریاچهٔ ارومیه را قطع کرد و دریاچهٔ زیبای ارومیه را به خاک سیاه نشاند. مرگ دریاچه ارومیه تنها یکی از صدها نمونه قتلعام طبیعت توسط خلیفهٔ خونریز ارتجاع و مافیای جنایتکارش در سپاه پاسداران است. مافیایی که همچون مارهای ضحاک تلاش میکنند با بلعیدن ثروت و سرمایههای ملی، ولایت نیمهجان فقیه را سرپا نگه دارد. آری امروز دیگر هیچ تردیدی باقی نمانده که تا وقتی این رژیم هست، هیچ امیدی به احیای دریاچهٔ ارومیه نیست. بلکه گفته میشود که تالاب انزلی نیز در همان مسیر مرگی که دریاچه ارومیه و تالاب بختگان و گاوخونی و... رفتند، میرود. تنها را ه نجات دریاچهٔ ارومیه و زیست بوم ایران، مردم ایران و ارادهٔ آنها برای پس گرفتن خانهٔ خود از راهزنان و غارتگران عمامهدار حاکم است. دریغ است ایران که ویران شود!...more6minPlay
August 22, 2023خامنهای و شبیخونی دیگر بهدانشگاهبر اساس سندی که در دانشگاهها منتشر شده، دولت رئیسی جلاد فرایند جذب ۱۵هزار نفر از بسیجیان و ایادی همسو با خود را، بهعنوان هیأت علمی، «بهصورت سهمیهیی، فوری و خارج از چارچوب علمی موجود در دانشگاهها» آغاز کرده است. پس از انتشار این خبر، تنها مقام دولتی که نسبت بهاین خبر واکنش نشان داد سخنگوی وزارت علوم دولت رئیسی بود که با تأخیر، «جذب تعدادی هیأت علمی بهصورت مخفیانه و خارج از روند قانونی در دانشگاهها را تکذیب کرد» (سایت حکومتی انتخاب ـ ۲۹مرداد). این تکذیب در حالی است که بر اساس اسنادی که توسط کانال تلگرامی «قیام تا سرنگونی» افشا شده، «شورای امنیت کشور» طی مصوبهیی در دیماه سال گذشته دستور داده «هیأت علمی در تراز انقلاب اسلامی جذب دانشگاهها شوند». بر اساس برخی دیگر از این اسناد، در یک کمیته اطلاعاتی ـ امنیتی که با مسئولیت پاسدار سلامی سرکرده کل سپاه پاسداران طی ۱۰جلسه از آذر۱۴۰۱ تا بهمن۱۴۰۱ تشکیل شده، تصمیماتی علیه دانشجویان شورشی و اساتید مخالف و غیرهمسو اتخاذ شده و نتیجهٔ این تصمیمات را در لیستهای ۴گانه ثبت کردند. این لیستها نشان میدهد که بیش از ۲۸۰۰دانشجو بهکمیتهٴ انضباطی احضار شدهاند، ۶۴۳دانشجو «بهخاطر اغتشاشات بهمن۱۴۰۱» اخراج و از ورود بهدانشگاه، ممنوع شدهاند و ۲۸۱تن از دانشگاهیان نیز بههمین علت از خدمت در دانشگاه معلق گردیدهاند و برای ۲۲نفر از «دانشگاهیان اغتشاشگر در مازندران قرار ممنوعالخروجی از کشور» صادر شده است. بنابراین اخراج و تصفیهٔ استادان و اعضای هیأت علمی دانشگاهها و جایگزین کردن آنها با عناصر بسیجی و «همسو» بخشی از یک طرح و برنامهٔ امنیتی برای کنترل بیشازپیش دانشگاهها و زیر مهمیز کشیدن این نهاد مزاحم است. گزارشهای متعددی از اخراج و تصفیهٔ گستردهٔ استادان در رشتههای مختلف، بهخصوص در علوم انسانی، حتی در رسانههای حکومتی انتشار یافته است. بنابههمین گزارشها، «مشخص نیست که چه تعداد از مدرسان دانشگاه در یکسال اخیر، اخراج، تعلیق یا بهصورت خودخواسته از دانشگاه رانده شدند... چرا که بسیاری از افراد بهدلیل مخاطراتی که برایشان وجود دارد، ترجیح میدهند مسائلشان رسانهیی نشود تا مشکلاتشان بهاین واسطه بیشتر نشود» (روزنامهٔ حکومتی هممیهن ـ ۲۹مرداد ۱۴۰۲). دشمنی و کینتوزی آخوندهای دانشستیز و در رأسشان خمینی دجال با دانشگاه، امر ناشناختهیی نیست. فراموش نکردهایم که خمینی گفت: «تمام این مصیبتهایی که برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است... دنیا را دانشگاه بهفساد کشانده» (۲۷آذر ۱۳۵۹). ستیز و دشمنی خمینی و خامنهای با دانشگاه بهمثابه کانون آگاهی و دانش چنان فاش و نمایان است که حتی رسانههای خود رژیم نیز دربارهٔ شبیخون اخیر رژیم بهدانشگاه مینویسند: «چرا با دانشگاه، این اندازه دشمنی وجود دارد؟ پاسخ روشن است: علم!“ مخالفت با علم ”ریشه هر گونه دشمنی با دانشگاه است. با وجود علم؛ “ شبهعلم“ قادر بهعرض اندام نیست. ولی در غیبت آن شبهعلم جولان خواهد داد...» (هممیهن ـ ۲۹مرداد). این سخن اگر چه درست است، ولی محدود کردن آن بهدشمنی ماهوی آخوندهای مرتجع حاکم با علم، فرو کاستن سطح این ستیز و دشمنی است. هم کودتای ضدفرهنگی خمینی در سال۱۳۵۸ و بهخاک و خون کشیدن دانشگاه و تعطیلی دوسالهٔ آن، هم شبیخون این بار که برخی از آن بهعنوان کودتای فرهنگی دوم تعبیر کردهاند، مشخصاً بهخاطر وحشت از احیای نقش دانشگاه بهعنوان «سنگر آزادی» و اعتراف به شکست روشهای پیشین در بهانقیاد درآوردن دانشگاه است. بهخصوص که صحنههای خشم و خروش دانشجویان شورشگر و انقلابی در جریان قیام ۱۴۰۱ نشان داد که دانشگاه بهرغم همهٔ خاک و خاکستری که ارتجاع حاکم تحت عنوان «وحدت حوزه و دانشگاه» بر سرش ریخته، همچنان زنده و پویا و آمادهٔ احراز جایگاه افتخارآمیز خود بهعنوان سنگر آزادی است....more6minPlay
August 21, 2023«ما همه مردهایم!»«ما همه مردهایم!»، این عنوان مقالهٔ روزنامهٔ حکومتی ابتکار بهقلم محمدعلی وکیلی مدیر مسئول آن است. این مقاله، پاسخ بهاظهارات بادامچیان دبیرکل باند فاشیستی مؤتلفه است که اخیراً گفته اصلاحطلبان مردهاند و تمام شدهاند و نظام هم از آنان عبور کرده است. وکیلی مینویسد: «این یادداشت محصول شگفتی از جشنی است که برای ترحیم اصلاحطلبان بهپا شده است. آخر کدام نظام عاقلی از مرگ اصلاحطلبیِ درون ساختاری خودش خوشحال میشود؟ کدام ساختار برای اصلاحناپذیریِ خودش جشن میگیرد؟ کدام حکومت از حذف بیش از نیمی از سرمایههایش ذوق میکند؟... جنابشان اگر نمیدانند بدانند که مرگ اصلاحطلبی یک حکومت، یعنی شروع مرگ آن حکومت». مدیر مسئول روزنامهٔ حکومتی ابتکار در ادامه میافزاید: «جریان اصلاحطلبی، جریان جمهوری اسلامی بود. شکست آن یعنی شکست جمهوری اسلامی. پروژه اصلاحطلبی نزدیک بهنیمی از تاریخ جمهوری اسلامی است؛ انکار آن انکار خود نظام است... اگر شکست اصلاحطلبی بهمعنای عبور نظام از اصلاحطلبان است که ایشان خیلی دیر دست بهفاتحه شدهاند. دو دهه بیشتر است که نظام، اصلاحطلبان را دیگر خودی نمیداند. اگر معنای شکست هم عبور مردم از اصلاحطلبی است که باید گفت مردم پیش از اصلاحطلبان، فاتحه اصولگرایان را خواندهاند و اصلاحطلبی آخرین سنگر دفاع از نظام بود. بهعبارتی اکنون مردم فاتحه هر دو جریان را خواندهاند». مقالهٔ مزبور حاوی اعترافها و واقعیتهایی است که اشاره بهآنها خالی از فایده نیست: نویسندهٔ مقاله که در دورهٔ قبل عضو مجلس ارتجاع بوده، مرگ و تمام شدن جریان موسوم بهاصلاحطلب را رد یا انکار نمیکند، بلکه اعتراضش بهابراز خوشحالی از اعلان این واقعیت است؟ «آخر کدام نظام عاقلی از مرگ اصلاحطلبیِ درون ساختاری خودش خوشحال میشود؟... کدام حکومت از حذف بیش از نیمی از سرمایههایش ذوق میکند؟». این یکی را راست میگوید، جریان بهاصطلاح اصلاحطلب همواره بخشی از نظام بوده و طی تمام سالهای گذشته، در همهٔ خیانتها و جنایتهای این رژیم، شراکت فعال داشته است. وی میافزاید: «کدام ساختار برای اصلاحناپذیریِ خودش جشن میگیرد؟». این نیز اذعان بهاین حقیقت است که این رژیم اصلاحناپذیر است و از روز اول هم مطلقاً اصلاحناپذیر بوده است. حقیقتی که رهبر مقاومت از سالها پیش پیوسته بر آن تأکید کرده که افعی ولایت هرگز کبوتر نمیزاید! وکیلی مینویسد: «مرگ اصلاحطلبی یک حکومت، یعنی شروع مرگ آن حکومت». این البته حکم و گزارهٔ درستی است. اما اطلاق آن به این رژیم دروغ است و بر یک شالودهٔ دروغ بنا شده؛ دروغ این است که «اصلاحطلبی» در فاشیسم مذهبی و قرونوسطایی حاکم، هرگز و هیچگاه وجود نداشته است؟! گزارهٔ درست دیگر در این عبارت آن است که مرگ حکومت شروع شده است. البته این مرگ نه با مرگ اصلاحطلبی، که از آغاز نیز وجود نداشته، بلکه بهخاطر آن است که «مردم فاتحه هر دو جریان (موسوم بهاصلاحطلب و اصولگرا) را خواندهاند». حکم مرگ تاریخی موجود عجیبالخلقه و گورزادی که نام خود را «جمهوری اسلامی» گذاشته، اما در آن، جز شکلکهای مهوع، نه از جمهوری و نه از اسلام کمترین نشانی هست، توسط مردم ایران و از ۴۲سال پیش، یعنی از روز ۳۰خرداد ۱۳۶۰ صادر شده است. بنابراین سؤال این است که چه شده این واقعیتها که رژیم پیوسته تلاش میکرد آنها را پنهان کند، اکنون از سوی هر دو جناح حاکمیت، اینچنین مورد اذعان و اعتراف قرار میگیرد؟ واقعیت این است که با زلزلههای بزرگ سیاسی و اجتماعی در قیامهای دی۹۶ و آبان۹۸ و قیام۱۴۰۱، جامعه ایران وارد مرحله جدیدی شد. شعار «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا»، که در قیام دی۹۶ در فضای سیاسی ایران طنینافکن شد، توهم احتمال «تغییر از طریق صندوق رأی» را که باند رفسنجانی ـ خاتمی از سال۷۶ بهآن متوسل میشدند، درهم کوبید و فرو ریخت و باند موسوم بهاصلاحطلب، بهکلی از حیز انتفاع ساقط شد. آخوند احمد خاتمی نیز گفت: «در اغتشاشات اخیر (قیام۱۴۰۱) دشمنان شما نشان دادند که عبور کردهاند از چپ و راست، از اصولگرا و اصلاحطلب عبور کردهاند صریحاً میگویند برای براندازی آمدهاند» (تلویزیون رژیم ـ ۲۹خرداد ۱۴۰۲). عناصر این جماعت هم خودشان بارها بهصراحت اعلام کردند که هیچ محلی از اعراب ندارند. اما این بهمعنای آن نیست که باند رقیب، موسوم بهاصولگرا، قوی و منسجم و یکدست مهار اوضاع را در دست دارد؛ نگاهی بهوضعیت شقهشقهٔ این باند و شکافهایی که در آستانهٔ نمایش انتخابات پیش رو، در سراپای این باند ظاهر شده، حرف مقالهنویس «ابتکار» را تأیید میکند که: «ما همه (اصلاحطلب و اصولگرا) سالهاست که از نظر مردم مردهایم و مردم فاتحه همه ما را خواندهاند»....more6minPlay
August 20, 2023گفتگوی سیاسی هفته- پرت و پلاگویی خامنه ای اندر جذابیت سپاه و بسیج- صلاح عبدالله نژاد- ۱۴۰۲۰۵۲۹...more15minPlay
August 20, 2023درسهای ۲۸مرداددرست ۷۰سال از آن روز شوم تاریخ ایران میگذرد؛ کودتای ننگین ۲۸مرداد ۱۳۳۲ که تلخیاش هنوز در کام و جان مردم ایران باقی است. روزی که تنها دولت ملی پس از مشروطه، دولت دکتر محمد مصدق سرنگون شد؛ با کودتایی که توسط رجال خود فروخته و آخوندهایی از قبیل کاشانی و بهبهانی زمینهسازی شد، توسط استعمار طراحی گردید و توسط دربار فاسد پهلوی و ارتش وابستهٔ شاه و مشتی اوباش بهمرحله اجرا درآمد. در نتیجه اسارت و سیهروزی مردم ایران زیر چکمههای شاه خائن و نعلین شیخ تبهکار چندین دهه دیگر و تا امروز ادامه پیدا کرد.تجربه شوم ۲۸مرداد، درسهای خود را برای همهٔ طرفهای آن، در هر دو جبهه خلق و ضدخلق داشت.درسی که شاه گرفت این بود که باید با تمام قوا، در مسیر اختناق و سرکوب و وابستگی بهاجنبی پیش برود. تأسیس ساواک، محصول این درس بود. درسی که ارتجاع مذهبی و مشخصاً خمینی گرفت این بود که باید مترصد فرصت میوهچینی و کسب قدرت باشد.استعمار نیز درس خود را از این ماجرا گرفت و آن، حمایت از دیکتاتوری برای استمرار منافع کلانش از منابع ایران بود. تا وقتی شاه دیکتاتور حاکم بود، استعمار با تمام قوا پشت او را داشت و وقتی که شیخ حاکم شد، باز همان سیاست و تجارت کثیف خون و نفت جریان داشت و در همهٔ بزنگاهها حمایتش را از او علیه مردم و مقاومت سازمانیافته مردم ایران دریغ نکرد.نسل انقلابی ایران و پیشتازان مجاهد و فدایی نیز درسهای خودشان را از کودتای ۲۸مرداد گرفتند. آنها راه رهایی را در مبارزه انقلابی مسلحانه یافتند و بهاین جمعبندی رسیدند که جنبش آزادیخواهانهٔ مردم ایران حتی اگر هم در مقطعی بهقدرت برسد، بدون یک تشکل انقلابی و سازمان پیشتاز فداکار، محکوم بهشکست است. این همان نتیجهیی است که مصدق بزرگ نیز در آخرین سالهای عمر خود بهعنوان وصیتش بهنسل جوان بر آن تأکید میکرد. دستنوشتههای مصدق در آن روزگار نشان میدهد که او قویاً بهنسل جوان و مجاهدانی همچون مجاهدان الجزایر چشم دوخته بود. او در سال۱۳۴۰ با اشاره بهتجربه ارتش آزادیبخش الجزایر، نوشت: «ملتی هم هست که در راه آزادی و استقلال از همه چیز میگذرد و دیگران هم اگر علاقه بهوطن دارند باید از همین راه بروند و آن را انتخاب نمایند».اکنون پس از ۷۰سال وقتی بهآن رویداد تلخ و سیاه مینگریم، میبینیم که بهطور درازمدت و تاریخی، نه شاه و نه شیخ، جز چند صباحی حکومت گذرا، البته بهقیمت بدنامی و رسوایی ابدی و حذف تاریخی، صرفهیی نبردند و البته برای مردم ایران نیز جز فاجعه و مصیبت، بهبار نیاوردند.نه تنها شاه و شیخ، بلکه طراحان استعماری کودتا نیز، امروز پس از ۷۰سال اعتراف میکنند که اشتباه کردهاند و در سمت غلط تاریخ قرار گرفتهاند. دیوید اوئن که در مقطع انقلاب سلطنتی (از ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹) وزیر خارجه انگلستان بود، اخیراً طی مصاحبهیی گفت: «انگلستان باید سرانجام نقش رهبریکنندهٔ خود را در کودتای۱۹۵۳ که آخرین رهبر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون کرد، بپذیرد».وزیر خارجهٔ پیشین انگلستان میافزاید: «دلایل خوبی برای اذعان بهنقش انگلستان همراه با آمریکا در سال۱۹۵۳ در سرنگونی تحولات دموکراتیک وجود دارد. با اعتراف بهاین که اشتباه کردیم و بهگامهایی که بهسوی ایران دموکراتیک در حال توسعه بود، آسیب زدیم؛ اکنون اصلاح امور را کمی محتملتر میکنیم».البته نمیتوان این اعتراف دیرهنگام را بهمنزلهٔ تجدید نظر در سیاست مماشات تلقی کرد؛ اما این سخنان آن هم از زبان وزیر خارجهٔ پیشین انگلستان، گواه آن است که در یک نگرش تاریخی و دراز مدت، حمایت از دیکتاتورها و خفه کردن صدای آزادیخواهانهٔ ملتهای جهان سوم، بهزیان مردم خودشان و نهایتاً بهزیان خود آن قدرتها تمام خواهد شد.این درس تاریخی را ماریو گالئا وزیر پیشین بهداشت مالت در سخنرانی خود در کهکشان «ایران آزاد» (۱۴۰۲) خطاب بهدولتهای غربی چنین بیان کرد: «مماشات با رژیم ایران خیانت است. این، خیانت بهکشور خودتان، خیانت بهخاورمیانه و خیانت بهبشریت در معنای وسیعتر است؛ زیرا این رژیم همچنان یکی از تهدیدهای اصلی صلح و ثبات در کل جهان از جمله خاورمیانه است.تاریخ بارها و بارها بهما آموخته است که مماشات کارساز نیست؛ تاریخ معلم بسیار خوبی است، اما متأسفانه سیاستمداران دانشآموزان بسیار بدی هستند».آری، شاه بهرغم همهٔ خیانتها و وطنفروشیها و بهرغم آنکه قویترین ارتش منطقه و ساواک مخوف را برای حفظ حکومتش تدارک دیده بود، اما سرانجام توسط مردم ایران بهزیر کشیده شد و نظام سلطنتی در ایران برای همیشه دفن گردید.شیخ نیز بهرغم همهٔ تبهکاریها، قتلعامها، اعدامها و چپاولگریها، بهمرحله پایانی خود رسیده و عنقریب است که ضحاک عمامهدار دوران، بهدست توانای مردم ایران «به زیر خاک» کشانده شود.در این میان آنچه ماندگار شده، راه آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی و شعار «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر» است که در تکامل تاریخی مسیر مصدق بزرگ در مقاومت سازمانیافته و آلترناتیو و راهحل انقلابی تبلور عینی دارد؛ راهحلی که با پرداخت قیمت خونین و جانفشانی رشیدترین فرزندان آگاه و فداکار ایران با رزم و رنج و پیکار بیوقفه از ۳۰خرداد ۶۰ تا قتلعام ۳۰هزار زندانی سرموضع در تابستان۶۷... تا قیامهای خونین و آتشین سالهای اخیر، از دی۹۶ تا آبان۹۸ و تا قیام۱۴۰۱پیاپی بهثبوت رسیده و خواست پیشوای فقید نهضت ملی را در چشمانداز قرار داده است. مصدق آرزو کرده بود: «ملت ایران بر مقدرات خود مسلط شده و هیچ عاملی جز اراده ملت بر مملکت حکومت نکند»....more6minPlay
FAQs about مقالات:How many episodes does مقالات have?The podcast currently has 1,379 episodes available.