داستان «دیوان بلخ» در این نوبت تمام میشود. توضیح بیشتری در موردش نمیدهم. فقط این را اضافه کنم که بعد از دیوان بلخ، قصه «روباه پیر» را خواندهام. قصه روباه گرسنهای که سر پیری برای این که شکمش را سیر کند، به مذهب متوسل میشود، خودش را توبهکار جلوه میدهد و سر مرغ و اردک سادهلوح را شیره میمالد. این روباه چنان در دینداری افراط میکند که به شانهبهسر که او را پرنده سلیمان میخوانند، تهمت میزند که اینکاره بوده و بلقیس را او برای حضرت سلیمان جور کرده.از متلهای مربوط به روباه و این که چرا در داستانهای ایرانی روباه به «ملا» و «آ شیخ» معروف شده در قسمت بعدی قصهخوانی داستانهای جذابی خواندهام. امیدوارم لذت ببرید.