قصه‌خوانی با علی‌رضا روشن

قصه‌خوانی با علی‌رضا روشن

By ایران اینترنشنالArtsBooks
Download on the App Store

قصه‌خوانی با علی‌رضا روشن episodes

  • پادکست قصه‌خوانی با علیرضا روشن: قسمت آخر «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدی
    داستان «دیوان بلخ» در این نوبت تمام می‌شود. توضیح بیشتری در موردش نمی‌دهم. فقط این را اضافه کنم که بعد از دیوان بلخ، قصه «روباه پیر» را خوانده‌ام. قصه روباه گرسنه‌ای که سر پیری برای این که شکمش را سیر کند، به مذهب متوسل می‌شود، خودش را توبه‌کار جلوه می‌دهد و سر مرغ و اردک ساده‌لوح را شیره میمالد. این روباه چنان در دینداری افراط می‌کند که به شانه‌به‌سر که او را پرنده سلیمان می‌خوانند، تهمت می‌زند که این‌کاره بوده و بلقیس را او برای حضرت سلیمان جور کرده.از متل‌های مربوط به روباه و این که چرا در داستان‌های ایرانی روباه به «ملا» و «آ شیخ» معروف شده در قسمت بعدی قصه‌خوانی داستان‌های جذابی خوانده‌ام. امیدوارم لذت ببرید.
    29 min
  • پادکست قصه‌خوانی با علیرضا روشن: «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدی قسمت پنجم (سنگسار کردن «شهرآشوب» به حکم قاضی بلخ)
    داستان در قسمت قبل به آنجا رسید که «شهرآشوب» دختر زیتونِ بازرگان برای خلاصی از کلانتر هوسران به قاضی ظالم بلخ پناه برد، لابد به خیال این که قاضی مامن و پناهگاه مظلومان و ستم‌دیدگان است. قاضی هم که دید چنان دختر سرو قد سیمین‌بدنی با پای خودش به دام او افتاده، آتش هوسش شعله‌کشید و به شهرآشوب قول داد برادرش را از غل و زنجیر خلاص کند و خودش را هم از دست کلانتر نجات بدهد.حالا بشنویم ببینیم کلاه قاضی چقدر پشم دارد! آیا راه پیش پای دختر می‌گذارد یا چاه؟
    29 min
  • پادکست قصه‌خوانی با علیرضا روشن: «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدی قسمت چهارم (
    قسمت قبل جایی تمام شد که قاضی به همه پرسش‌های مهرک جواب داد الا به سوالش درباره مردان ژنده‌پوشی که پیه زندان و حبس و شکنجه را به تن مالیده بودند و پیش ستمگرها خم به ابرو نمی‌آوردند. در این قسمت پای دختر زیبا و زبر و زرنگی به نام «شهرآشوب» به داستان باز می‌شود که باد چادرش را برمیدارد و دل کلانتر شل‌تنبان را می‌جنباند. کلانتر نقشه می‌چیند که هر جور شده دختر را تملک کند. پای الوات و زورگیرها را وسط می‌کشد بلکه به مراد دل برسد و قاپ دختر را بدزدد.از اینها که بگذریم، عرق شرمی هم از این قسمت به پیشانی دارم. یک‌جای داستان اسم «بوهریره» (بر وزن سمیه) آمده که من بی‌اختیار و ناخودآگاه آن را بوحریره (بر وزن فریده) خوانده‌ام. خلاصه شرمنده. برویم ببینیم ماجرای شهرآشوب چیست و دختر رعنا چطور از پس کلانتر بدطینت بلخ بر‌می‌آید.
    30 min
  • پادکست قصه‌خوانی با علیرضا روشن: «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدی قسمت سوم
    قسمت قبلی رسیدیم آنجا که شمعون پا پیش گذاشت در محضر قاضی طرح شکایت کند. ‌طرف دیگر دعوا، یعنی مهرک، که در راه دیوان‌خانه یک‌دوجین شاکی علیحده برای خودش جفت‌وجور کرده بود، دل‌دل می‌کرد که حضرت قاضی چطور جلو شاکی‌ها درخواهد آمد. اگر خاطرتان مانده‌باشد شاکی‌های مهرک اینها بودند: مردی که مهرک اسبش را کور کرد، شوهری که مهرک بچه را در شکم زنش کشت، پسری که مهرک از سر دیوار باغ پرید رو شکم پدر پیرش و او را به آن‌دنیا فرستاد، و مردی که مهرک دم خرش را کند.علاوه بر اینها عجایب دیگری هم در راه دادگستری به سمع و نظر مهرک بی‌نوا رسید. از جمله مردی که زنده‌زنده خاکش می‌کردند چون قاضی حکم کرده بود که مرده، موذنی که می‌گفت «به‌گفته مسلمونا اشهد ان محمد رسول‌ الله»، مردی بی‌گناه که حکم اعدامش را داده بودند، یک‌چشمی که میخ‌به‌دست دنبال مردم می‌کرد فرو بکند، و دست‌آخر جماعتی که قاضی داده بود پدر صاحب‌شان را دربیاورند اما اینها خم به ایرو نمی‌آوردند و صاف تو شکم گزمه‌ها واسرنگ رفته‌بودند.حالا بشنویم ببینیم قاضی بلخ چطور حکم می‌کند!
    29 min
  • کتاب‌خوانی با علیرضا روشن: «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدی قسمت اول
    «دیوان بلخ» - گردآوری و تنظیم صبحی مهتدیقسمت اول

    قصه دیوان بلخ قصه‌ی آشنا و پر آب چشم فقدان عدالت و بیدادگری حاکمان است. قصه‌ای هنوز جاری که نشان می‌دهد چگونه یک قاضی فاسد در معیت و همراهی کلانتر و میرشب و سالار شهر خون خلق را در شیشه می‌کنند و راهی برای شهروندان باقی نمی‌گذارند جز همزیستی با ظلم، مهاجرت از بلخ و یا ماندن و جنگیدن با بیدادگران.این قصه را برای خواندن انتخاب کردم چون هم موضوع آن برای همه ما آشناست و هم نشان می‌دهد آیا مردم فرودست تاریخ با بی‌عدالتی و ظلم افسارگسیخته حاکمان نبرد کرده‌اند؟ محققان ادبیات عامه از جمله جیمز سی ‌اسکات معتقدند که مردم در داستان‌های عامیانه با قدرت‌ها کشاکش داشته‌اند و به روش‌های مختلف ایستادگی در برابر ظلم را در قصه‌هایشان روایت کرده‌اند. (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به مقاله کالبدشکافی واکنش فرودستان به سلطه در قصه‌های عامیانه – دوفصلنامه کهن‌نامه ادب پارسی، بهار و تابستان ۹۹).برویم سراغ داستان ببینیم چرا بلخ به بی‌عدالتی شهره شده و مردم دست‌بسته با این بی‌عدالتی چه کرده‌اند!@iranintltv
    28 min
  • کتاب‌خوانی با علیرضا روشن: «کره دریایی» – روایت مشهدی گلین‌خانم گردآوری لارنس پاول الول ساتن قسمت دوم و پایانی
    قسمت اول «کره دریایی» [=کره‌اسب دریایی] به آنجا رسیده بود که شازده‌ابراهیم، جان کره‌اسب را از کارد قصاب نجات داد و کره‌اسب هم مثل یک کبوتر از حیاط قصر پادشاه پرواز کرد و با شازده رفت. (در پرانتز بگویم که اگر به ماجرای اسب پرنده علاقه‌مندید می‌توانید افسانه خیال‌انگیز و گیرای «اسب آبنوس» را در هزار و یکشب بخوانید). در این قسمت اسب شازده را به خال آسمان می‌برد و درست جایی که زمین در نگاه ابراهیم به اندازه یک غربیل کوچک شده، کنار چشمه‌ای فرود می‌آید. از اینجا به بعد شازده‌ابراهیم گذارش به باغ شاه می‌افتد و عاشق دختر کوچک سلطان آن سامان می‌شود. برویم ببینیم ماجرای شازده‌ی پر شوکت ما و کره اسبش به کجا می‌کشد.
    30 min
  • پادکست کتاب‌خوانی با علیرضا روشن «کره دریایی» – روایت مشهدی گلین‌خانم گردآوری لارنس پاول الول ساتن قسمت اول
    در این قسمت قصه مشهور «کره دریایی» [=کره‌اسب دریایی] را که با نام «کره بادی» هم روایت شده برایتان خوانده‌ام.
    مشهدی گلین‌خانم (متولد دهه ۱۲۵۰ شمسی) که در برنامه کتابخوانی او را اجمالا معرفی کرده‌ام، این قصه را بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶ در خانه علی جواهر کلام روزنامه‌نگار معروف تعریف کرده و لارنس پاول الول ساتن، خبرنگار و محقق نفت و ایرانشناس بریتانیایی آن را همراه قصه‌های دیگر گلین روی کاغذ آورده. (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مقدمه اولریش مارزلف بر کتاب قصه‌های مشدی گلین‌خانم، نشر مرکز، ۱۳۷۶).
    گلین‌خانم که بعضی از این قصه‌ها را سال ۱۳۱۹ در اولین رادیو ایران، یعنی «رادیو تهران» خوانده بود، یک‌سال پس از گردآوری قصه‌هایش توسط الول ساتن، در سال ۱۳۲۷ از دنیا می‌رود.
    بعضی قصه‌های گلین که به قول الول ساتن بیشتر از هزار داستان در حافظه درخشانش داشت، توسط ساتن در بریتانیا ترجمه، چاپ و منتشر می‌شود و بعدها دستنویس‌های فارسی آن به اولریش مارزلف آلمانی می‌رسد که او هم اندکی پس از مرگ ساتن در سال ۱۳۶۳، این قصه‌ها را به آلمانی چاپ و منتشر می‌کند.
    امیدوارم از این قصه لذت ببرید و از پیر قصه‌گوی ما، مشهدی گلین‌خانم عزیز، به نیکی یاد کنید.
    29 min
  • کتاب‌خوانی با علیرضا روشن: «گل خندان» – روایت احمد شاملو
    «گل خندان» قصه‌ای‌ست کهن که پیران قدیم آن را سر سفره‌های بی‌بی‌ سه‌شنبه یا سفره‌های «‌بی‌بی حور و بی‌بی نور» می‌گفتند؛ رسمی که زن‌ها در آخرین سه‌شنبه ماه شعبان برگزار می‌کردند. این قصه که به گمان من جنبه تعلیمی دارد و بدطینتی و عقده و حسادت را مذمت می‌کند و در عوض خصائل نیکو مثل امانت‌داری و محبت و احترام و نوع‌دوستی را می‌ستاید - با اندکی تفاوت در اسامی و بعضی جزئیات - در نواحی مختلف ایران روایت شده، از جمله در نیشابور که با نام «خون‌برفی» شناخته می‌شود (بنگرید به کتاب «افسانه‌های خراسان»، گردآوری حمیدرضا خزاعی).شادروان صبحی در جلد اول کتاب قصه‌ها مختصری درباره این داستان توضیح داده که در فایل صوتی به آن پرداخته‌ام. مبنای روایت شاملو هم همانی‌ست که صبحی جمع و جور کرده، هرچند در ساختار و زبان قصه دست‌اندازی‌هایی کرده که گرچه شیرین است اما از خصلت‌های زبانی قصه‌های آن دوره فاصله می‌گیرد و ملغمه‌ای می‌شود از ضرب‌المثل‌های معاصر و نثر و توصیف‌های نقیب‌الممالکی.عجالتا این بحث فرعی را قلم بگیریم برویم داستان را بشنویم بلکه ساعتی خاطرمان خوش بشود.
    32 min
  • کتاب‌خوانی با علیرضا روشن: «مرغ سعادت» – روایت صبحی مهتدی قسمت دوم و پایانی
    قسمت اول داستان تا جایی پیش رفت که دلارام هر شب یکی از چهل کنیزش را که تو چهره و ریخت و قیافه باهاش مو نمی‌زدند جای خودش قالب می‌کرد و می‌فرستاد به بستر سعید. سعید هم که از صدقه‌سری بلعیدن دل و جگر مرغ سعادت هر صبح یک کیسه صداشرفی زیر بالش‌اش سبز میشد، چهل روز تمام، هر روز صد اشرفی میداد و خیال می‌کرد با دلارام همبستر می‌شود.
    شب چهل و یکم دلارام رفت تو فکر که: «این بابا این همه اشرفی رو از کجا درمیاره؟» و بو برد که حتما دل و جگر مرغ سعادت را قورت داده. این شد که شب آخر خودش رفت به بستر سعید و حسابی با شراب کهنه مستش کرد. وقتی شراب کارگر افتاد، یک لگد قایم خواباند به کمرش و سعید هم که مستِ پاتیل و لایعقل بود، دل و جگر را بالا آورد.
    تا اینجا شنیده بودیم که سعید از خواب مستی پا شد، دید ای دل غافل، از صد اشرفی هر روزه خبری نیست.
    حالا بشنویم ببینیم داستان سعید به کجا ختم می‌شود. این را هم بگویم که در آخر قصه مرغ سعادت دو تا داستان خیلی کوتاه کهن هم خوانده‌ام که یک‌جورهایی شبیه قصه کنجشگک اشی‌مشی است.
    25 min

About قصه‌خوانی با علی‌رضا روشن

From the publisher's feed

قصه‌خوانی با علیرضا روشن یک برنامه مطالعاتی در آثار مهم و مرجع ادبیات داستانی ایران است و از قصه‌ها و افسانه‌های کهن‌ تا پاورقی‌های عصر مشروطیت و داستان‌های مدرن را در بر می‌گیرد.

More shows like قصه‌خوانی با علی‌رضا روشن

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian) by Jabe podcast

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian)

139 Listeners