این قسمت از برنامه «رادیو آبادان» به سَرایدارهای مدارس که ما به آنها اصطلاحا «بابای مدرسه» میگوییم، تقدیم میشود؛ به آدمهای محترم، نازنین و مهربانی که ما در عالم بچگی و نوجوانی وقتی کلاسهای درس را کثیف میکردیم، بعد از تمام شدن ساعات درس مدرسه، پس از رفتن ما به خانه و کاشانه، آشغالها و کثیفیها را تمیز میکردند و ما فردای آن روز دوباره همان اشتباه دیروز را تکرار میکردیم.
ای کاش در شبهجزیره آبادان و ایران هم مانند مدرسه، سرایداری داشتیم تا کثیفیهای سیاسی، اجتماعی و هنری را جمع میکرد و در کیسههای زباله، در سطلهای بزرگ و حجیم آهنی میگذاشت و ما آدمهای زاده و ساکن در شبه جزیره آبادان و ایران قول میدادیم که اشتباه دوران مدرسه را تکرار نکنیم و این شبه جزیره و کشور برای یک بار تمیز میشد و برای همیشه پاکیزه و سالم میماند.
میهمانان چهل و پنجمین قسمت از برنامه «رادیو آبادان»، چند کودک کار هستند که در قبرستان آبادان علاوه بر بازی و بچگی، قبر درگذشتهها را میشویند و نان شب خود و خانوادههایشان را تهیه میکنند.
در این قسمت از برنامه، یک قصه رادیویی هم در مورد خودکاری داریم که در دست یک قاضی است که حکم اعدام صادر میکند:
سر تا پایم نقطهٔ آرام کنید
وانگاه فنای مطلقم نام کنید
از خون دلم می و ز جان جام کنید
وایجاد مرا تمام اعدام کنید…