
Sign up to save your podcasts
Or


▨ شعر: خطاب به پروانهها
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
شبانهروز من از سرسرای سبز سروهای شما می گذشت
پروانههای از جان گذشتهی گذشته و آینده
حرامیانی که ماههای مرا از آسمانها، از فصلها و از رواقهای عاشقانه به یغما میبردند
اکنون تسلیم میشوند
هان بنگرید! من، پهلو به پهلوی خیل نهنگهای جوان غوطه میخورم
فانوس فلسهاي ماهيان اقيانوس ... بر منظر من است
در مرتع سماع هزاران هزار كوسه ... گردابهاي سرخ جهان را ميرقصانم
و پلههاي قزلآلا ... از چشمهاي من ... هماره مسافرهاي زيبا را ... به كهكشان كشفهاي ِ
جديدم ميآورند
شبكورهاي كيهاني
در ظلمتي ابدي ميچرخند
اما من
يك آسمان نو
از عشق ِ آفتابهاي جوان آفريده ام
از آسمان نهفته نخواهم داشت
كه چشمهاي من همه را ديده ست
ماهي دوشقه ميگذرد از كنار ابر
چون ذوالفقاري بيقبضه
ديده ست چشمهاي من همه را ديده ست
حرامياني كه ماههاي مرا از آسمانها، از فصلها و از رواقهاي عاشقانه به يغما ميبردند
اكنون
تسليم ميشوند
شبانهروز من از سرسراي سبز سروهاي شما میگذشت
پروانههاي از جان گذشتهي گذشته و آينده
از چشم آدميان، روزي
يا مثل خداي رومي پنهان خواهم شد
يا مثل شمس هموطنم
در غوغایی مشكوك و رمزواره و گستاخ جان خواهم داد
با چشم باز در صف نظارگان بايستيد؛ پهلو به پهلوي خيل نهنگهاي جوان
غوطه ميخورم
ديده ست چشمهاي من همه را
ديده ست
▨
هشتم تا دهم خرداد ماه ۱۳۷۰ تهران
از کتاب خطاب به پروانه ها
By Schahrouz4.9
1717 ratings
▨ شعر: خطاب به پروانهها
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
شبانهروز من از سرسرای سبز سروهای شما می گذشت
پروانههای از جان گذشتهی گذشته و آینده
حرامیانی که ماههای مرا از آسمانها، از فصلها و از رواقهای عاشقانه به یغما میبردند
اکنون تسلیم میشوند
هان بنگرید! من، پهلو به پهلوی خیل نهنگهای جوان غوطه میخورم
فانوس فلسهاي ماهيان اقيانوس ... بر منظر من است
در مرتع سماع هزاران هزار كوسه ... گردابهاي سرخ جهان را ميرقصانم
و پلههاي قزلآلا ... از چشمهاي من ... هماره مسافرهاي زيبا را ... به كهكشان كشفهاي ِ
جديدم ميآورند
شبكورهاي كيهاني
در ظلمتي ابدي ميچرخند
اما من
يك آسمان نو
از عشق ِ آفتابهاي جوان آفريده ام
از آسمان نهفته نخواهم داشت
كه چشمهاي من همه را ديده ست
ماهي دوشقه ميگذرد از كنار ابر
چون ذوالفقاري بيقبضه
ديده ست چشمهاي من همه را ديده ست
حرامياني كه ماههاي مرا از آسمانها، از فصلها و از رواقهاي عاشقانه به يغما ميبردند
اكنون
تسليم ميشوند
شبانهروز من از سرسراي سبز سروهاي شما میگذشت
پروانههاي از جان گذشتهي گذشته و آينده
از چشم آدميان، روزي
يا مثل خداي رومي پنهان خواهم شد
يا مثل شمس هموطنم
در غوغایی مشكوك و رمزواره و گستاخ جان خواهم داد
با چشم باز در صف نظارگان بايستيد؛ پهلو به پهلوي خيل نهنگهاي جوان
غوطه ميخورم
ديده ست چشمهاي من همه را
ديده ست
▨
هشتم تا دهم خرداد ماه ۱۳۷۰ تهران
از کتاب خطاب به پروانه ها

7,889 Listeners

2,061 Listeners

1,070 Listeners

1,151 Listeners

177 Listeners

429 Listeners

136 Listeners

143 Listeners

2,990 Listeners

40 Listeners

393 Listeners

516 Listeners

142 Listeners

192 Listeners

65 Listeners