
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: جاده
▨ شاعر: یدالله رویایی
▨ با صدای: یدالله رویایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جاده در میان جمع بود و، در میان جمع
ترس تنها بود
در میان جمع
همیشه ترس تنها است.
روی راه رفته ردّ ِ پا افق
روی راه رفته دست ِ رد عمود
عشق تو زخم
بر راهِ رفته میزد
و راهِ رفته با تو میگفت :
هوا هواست
هوا همه جا هواست.
▨
یدالله رویایی
پاریس - پاییز ۲۰۱۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح شاعر: هربار در برابر ِآیینه اعتراف، تصویرِِ من را از من دور میکند. هر بار دورتر
در اعترافِ آخرین ِ من امروز، تصویر دورتر نرفت. نمیرفت. جیوه، جیوهی مُقاوم،
جیوهی سخت. سخت تر از من ، سخت تر از من ِ تصویر، از اعتراف چیزی بیشتر
از آنچه می شناخت نمی شناخت. از پیش دانسته را پس می زند ، تصویر ِ من به من
برمیگردد و آنجه جیوه به من برمیگرداند، در پای آینه به هَدَر میشود.
▨ نام شعر: می پرست
▨ شاعر: مشفق کاشانی
▨ با صدای: مشفق کاشانی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زان مِی كه داد ساقی ِ مجلس به دست ِ ما
بالا گرفت كار ِ دل ِ می پرست ما
از پا درآمدیم به راه ِ وفا دریغ
یاران ِ بیوفا نگرفتند دست ِ ما
سرگشته چون کبوتر ِ گمکرده آشیان
الّا به بام ِ دوست نباشد نشست ِ ما
با هر شِکَن که گشت به رخسارهام پدید
خطی نوشت چرخ ز راز ِ شکست ِ ما
در گیر و دار ِ چرخ ِ کمانی، به سنگ خورد
هر تیر ِ آرزو که رها شد ز شست ما
مشفق صفای خاطر و لطف ِ سخن مراست
دلهای پاک باشد از آن پایبست ِ ما
▨
عباس کیمنش مشهور به مشفق کاشانی
متخلص به مشفق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تذکر: این شعر توسط هایده و در شاخه گل شماره ۴۳۵ خوانده شده، البته با کمی تغییر در برخی ابیات
▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر)
▨ شاعر: اردلان سرفراز
▨ با صدای: اردلان سرفراز
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
تو بزرگترین سوالی
که تا امروز بیجوابه
نه تو بيداری، نه تو خواب
نه تو قصه و کتابه
برای دونستن ِ تو
همهی دنيا رو گشتم
از ميون ِ آتش و باد
خشکی و دريا گذشتم
آسمون شولای خواب و
فرشِ من خاکِ زمین بود
مرهم زخمای پاهام
هفتا کفش آهنین بود
تو رو پرسيدم و خواستم
از همه عالم و آدم
بیجواب اومدم اما
حالا از خودت ميپرسم؛
تو رو بايد از کدوم شب
از کدوم ستاره پرسيد
از کدوم فال و کدوم شعر
پرسيد و دوباره پرسيد
تو رو بايد از کدوم گل
از کدوم گلخونه بویيد
تو رو بايد با کدوم اسب
از کدوم قبيله دزديد
غايب ِ هميشه حاضر
تو رو بايد از کی پرسيد
تو و باید از چی پرسید
از ته ِدرهی ظلمت
يا نوک ِ قلهی خورشيد
اونور ِاينجا و اونجا
اونور ِامروز و فردا
عمق ِ روح ِ آبی آب
ته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرا
مثل زندگی مث ِ عشق
تو هميشه جاری هستی
تو صراحت طلوع و
ذات ِ هر بيداری هستی
مثل خورشيد مثل دريا
روشنی و با صراحت
تو صميميت ِ آبی
واسه شستن جراحت
غايب ِ هميشه حاضر
تو رو بايد از کی پرسيد
از ته درهی ظلمت
يا نوکِ قلهی خورشيد
تو رو از صدای قلبم
لحظهبهلحظه شنيدم
تو رو حس کردم تو نبضم
من تو رو نفس کشيدم
مثل حس کردن گرما
يا حضور ِ يه صدايی
به تو اما نرسيدم
ندونستم تو کجایی
تو رو بايد از کی پرسيد
تو رو بايد با چي سنجيد
تو رو حس میکنم اما
کاشکی چشمام تو رو میديد
غايب ِ هميشه حاضر
کاشکی چشمام تو رو میديد
▨
شاعر: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم کننده: آندرانیک
خواننده: گوگوش
▨ نام شعر: زمستان
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیشِ پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آوَرَد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاهِ سینه میآید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیشِ چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوان مردِ من
ای ترسای پیرِ پیرهنچرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولیوشِ مغموم
منم من سنگ تیپاخوردهی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش نغمهی ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت میدهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوشِ سرما برده است این
یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگمیدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها، ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال ۱۳۳۵
▨ نام شعر: تلخ
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پای آبله ز راه بیابان رسیدهام
بشمرده دانهدانه کلوخ خراب او
برده به سر به بیخ گیاهان وآب تلخ
در بر رخم مبند که غم بسته بر درم
دلخستهام به زحمت شب زنده داریم
ویرانهام زهیبت آباد خواب تلخ
عیبم مبین که زشت و نکو دیدهام بسی
دیده گناه کردن شیرین دیگران
وز بیگناه دلشدگانی ثواب تلخ
در موسمی که خستگیام میبرد ز جای
با من بدار حوصله، بگشای در ز حرف
اما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخ
چون این شنید بر سر بالین من گریست
گفتا: «کنون چه چاره؟» بگفتم «اگر رسد
با روزگار هجر و صبوری، شراب تلخ»
▨
نیما یوشیج - آبان ماه ۱۳۲۷
ـــــــــــــــــــــــــ
نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.
▨ نام شعر: تصویرهای بامدادی ۱۵
▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری
▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باران هزار بار از این بوتهها
صدای خشک شدن را شنیده است
اما سکوت میکند این بار
و با نسیم و تبسم
به انتظار ِ پیک ِ مشرقی بامداد میماند
تا در حضور رودخانه و
نوری که در کنار ِچمنهای شُسته سرگردان است
خاکستر ِ هوا را بشکافد
و یال رنگ رنگی را
بر تپهی مقابل بنشاند
باران هزار بار از این تخته سنگها
خاطرات سفرهای سختِ درّههای سنگلاخی ِ کوهستانی را شنیده است
اما درنگ میکند این بار
تا باد ابرهای تازهنفس را
از قلهها براند و با او
بر تختهسنگی بنشیند
در انتظار صبح
▨
▨ نام شعر: آذربایجان
▨ شاعر: استاد شهریار
▨ با صدای: استاد شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پر میزند مرغ ِ دلم با یاد آذربایجان
خوشباد وقت ِ مردم ِ آزاد آذربایجان
دیریست دور از دامن ِ مهرش مرا افسرده دل
باز ای عزیزان زندهام با یاد آذربایجان
آزادی ایران ز تو، آبادی ایران ز تو
آزاد باش ای خطّهی آباد آذربایجان
تا باشد آذربایجان، پیوند ِایران است و بس
این گفت با صوتی رسا؛ فریاد ِ آذربایجان
در بیستون ِ انقلاب، از شور ِ شیرین ِ وطن
بس تیشه بر سر کوفته، فرهاد ِ آذربایجان
در مکتب ِ عشق ِ وطن، جانباختن آموخته
یارب که بودست از ازل استاد آذربایجان؟
شمشاد ِ ری را تا بُوَد آزادی از جلاد ِ دی
در خاک و خون غلتیده بس شمشاد آذربایجان
آوخ که نیرنگ ِعدو، با دست ِ ناپاک ِ خودی
بگسیخت طوق ِ طاعت از اکراد آذربایجان
اشک ارومی بین که با، خون دل سلماس و خوی
دریا شد و برمیکَنَد بنیاد ِآذربایجان
ضحاکیان ِمرکزی بیرون برند از حد ستم
تا سر برآرد کاوهی حداد ِآذربایجان
خون شد دل ِ آزادگان یارب پس از چندین ستم
کام ستمگر میدهی؛ یا داد ِ آذربایجان؟
جان داده آذربایجان امداد ِ ایران را و، نیست
ایرانمداران را سَر ِ امداد ِآذربایجان
تا چند در هر بوم و بر آوارهاید و دربهدر
دستی به هم ای نامور اولاد آذربایجان
از آتش ِ پاشیدگی تا چند خاکسترنشین
آباد باید خانهی بر باد ِ آذربایجان
بر زخم آذرباییان هان شهریارا مرهمی
تا شاد گردانی دل ِ ناشاد ِ آذربایجان
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
▨ نام شعر: بهانه
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــ
ای عشق همه بهانه از توست
من خامُشم این ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهی
وین زمزمهی شبانه از توست
من اندُه خویش را ندانم
این گریهی بیبهانه از توست
آی آتشِ جانِ پاکبازان
در خرمنِ من زبانه از توست
افسون شدهی تو را زبان نیست
ور هست، همه فسانه از توست
کشتیِ مرا چه بیمِ دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گر نه، غم نیست
مست از تو، شرابخانه از توست
مِی را چه اثر به پیشِ چشمت؟
کاین مستیِ شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کُند عقل؟
رام است که تازیانه از توست
من میگذرم خموش و گمنام
آوازهی جاودانه از توست
چون «سایه» مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
▨ نام شعر: آن لحظههای روشن
▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ موسیقی: olafur arnalds
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
وقتی که دوست داشتنت زیباست،
مثل خیالِ آبیِ نیلوفر
در باغِ باژگونهی تالاب؛
و مثل جشن سرخ شقایقها
در بامداد روشن بارانی؛
وقتی که میخوانند مرغان آبزی
آواز رودها را؛
آنگاه میبینم،
بیدار-خوابِ شادی دیدار؛
گیسوی باد را که پریشان است
و مرگ عاشقانهی ماهیها را
در چشمههای کوچک بارانی
▨
م. آزاد
▨ نام شعر: از زخمِ قلبِ «آبائی»
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
دخترانِ دشت!
دخترانِ انتظار!
دخترانِ امیدِ تنگ
در دشتِ بیکران،
و آرزوهای بیکران
در خُلقهای تنگ!
دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
در آلاچیقهایی که صد سال! ــ
از زرهِ جامهتان اگر بشکوفید
بادِ دیوانه
یالِ بلندِ اسبِ تمنا را
آشفته کرد خواهد…
□
دخترانِ رودِ گِلآلود!
دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود!
دخترانِ عشقهای دور
روزِ سکوت و کار
شبهای خستگی!
دخترانِ روز
بیخستگی دویدن،
شب
سرشکستگی! ــ
در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ
در رقصِ راهبانهی شکرانهی کدام
آتشزدای کام
بازوانِ فوارهییِتان را
خواهید برفراشت؟
□
افسوس!
موها، نگاهها
بهعبث
عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک میکنند.
دخترانِ رفتوآمد
در دشتِ مهزده!
دخترانِ شرم
شبنم
افتادگی
رمه! ــ
از زخمِ قلبِ آبائی
در سینهی کدامِ شما خون چکیده است؟
پستانِتان، کدامِ شما
گُل داده در بهارِ بلوغش؟
لبهایتان کدامِ شما
لبهایتان کدام
ــ بگویید! ــ
در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسهیی؟
شبهای تارِ نمنمِ باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار میمانید
در بسترِ خشونتِ نومیدی
در بسترِ فشردهی دلتنگی
در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان
تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
بدرخشاند
تا دیرگاه، شعلهی آتش را
در چشمِ بازِتان؟
□
بینِ شما کدام
ــ بگویید! ــ
بینِ شما کدام
صیقل میدهید
سلاحِ آبائی را
برای
روزِ
انتقام؟
▨
احمد شاملو - ۱۳۳۰
ترکمنصحرا ـ اوبه سفلی
از دفتر شعر هوای تازه
چاپ شده به سال ۱۳۳۶
From the publisher's feed

7,891 Listeners

2,075 Listeners

1,069 Listeners

1,158 Listeners

176 Listeners

425 Listeners

136 Listeners

147 Listeners

2,994 Listeners

44 Listeners

401 Listeners

518 Listeners

136 Listeners

191 Listeners

64 Listeners