
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: ماهی
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیری
ـــــــــــــــــ
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:
احساس میکنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
□
آه ای یقینِ گمشده، ای ماهیِ گریز
در برکههای آینه لغزیده توبهتو!
من آبگیرِ صافیام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکههای آینه راهی به من بجو!
□
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دستِ من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشمِ من
به آبشرِ اشکِ سُرخگون
خورشیدِ بیغروبِ سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگم
به هر تپشِ قلبِ من
کنون
بیدارباشِ قافلهیی میزند جرس.
□
آمد شبی برهنهام از در
چو روحِ آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسویِ خیسِ او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:
«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمینهم!»
▨
احمد شاملو - ۱۳۳۸
از دفتر شعر باغ آینه
▨ نام شعر: پرنده میداند
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه)
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــ
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
به خواب میماند
پرنده در قفس خویش
خواب میبیند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده میداند
که باد بینفس است
و باغ تصویریست
پرنده در قفس خویش
خواب میبیند
▨
هوشنگ ابتهاج
متخلص به ه.الف سایه
▨ نام شعر: وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی)
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ـــــــــــــــــــــــــ
« وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگِ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»
وارطان سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت
□
« وارطان ! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجهی مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!»
وارطان سخن نگفت،
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت...
□
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…
▨
احمد شاملو
زندان قصر ۱۳۳۳
از دفتر شعر هوای تازه
▨ شعر: خرده مگیرید
▨ شاعر: علی وافی
▨ با صدای: علی وافی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــ
سجاده نهادیم به ما خرده مگیرید
میخانه گشادیم به ما خرده مگیرید
از وعدەی وصلی که به شیرینیِ عمر است
گر خوشدل و شادیم به ما خرده مگیرید
ما برگ درختان خزانگیر زمانیم
بازیچەی بادیم به ما خرده مگیرید
گر بر سخن دشمنِ مِی، لحظهی اندرز (بر سر منبر)
وقعی ننهادیم به ما خرده مگیرید
ماندیم گر از قافلەی شوقسواران
مجروحِ جهادیم به ما خرده مگیرید
ور در ره امید و به امید رهایی
از پای فتادیم به ما خرده مگیرید
دلسوخته لبدوخته فریاد نمودیم
ما تشنەی دادیم به ما خرده مگیرید
چون وافیِ آواره ز کوی و وطن خویش
همخانەی بادیم به ما خرده مگیرید
▨
علیرضا پوربزرگ وافی
متخلص به وافی
ــــــــــــــــــــــ
علی وافی یکی از مهمترین شاگردان استاد شهریار به شمار میرود و سبک سرایش او نیز به شهریار نزدیک است.
▨ قطعه: همهٔ زندگی من
▨ صدای: احمد شاملو #احمد_شاملو
♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــ
پینوشت: این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.
▨ نام شعر: دلتنگی ۱۲
▨ شاعر: یدالله رویایی
▨ با صدای: یدالله رویایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
قلبی میان ما می زد
قلبی میان ما زده میشد
كه ناگهان
ما را از آن اطاقك مأنوس بردند
دیوارهای زندان
تا كوچهای نسازند
از پهنا می رفتند
آن سوی پنجره
هر سرفهای كه عابر می كرد
یك كارد از ستاره میافتاد
اینسویِ پنجره
هر ۲۴ ساعت یكبار
یك تازیانه از تقویم
برمیخاست
قلبِ درشتِ سنگ نمیزد
و برگ
جز در میان باران،
از قلب خود صدای تپیدن نمیشنید
تقویم و تازیانه
و دیوارهای پهن
ما را از آن اتاقك مأنوس
تا ۲۴ سرفه
تا ۲۴ كارد
بدرقه كردند.
▨
یدالله رویایی
سال ۱۳۳۳ - در زندان
از دفتر شعر «دلتنگی ها»
ــــــــــــ
پینوشت: به علت سانسور، این شعر در برخی چاپ ها دلتنگی شماره ۱۱ است
▨ نام شعر: ز گهواره تا گور زور است و زور
▨ شاعر: بهرام بیضایی
▨ با صدای: بهرام بیضایی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــ
این شعر در رثا و بزرگداشتِ سیمین بهبهانی سروده شده است.
ــــــــــــــــ
ز گهواره تا گور زور است و زور
خداوند زورا در افتی به گور
به نفرین چرا باید آغاز کرد
به اشک از چه داری دو چشمِ نمور
هنر نیست نفرینِ نامردمان
تو در مویه، ایشان به جشن و سرور
پیِ گور خود رفت چابکسوار
بدان دخمه بردش پیِ خویش گور
به سیمین بگو ای که نامت بلند
که همتای خویشی و از خویش دور
گشودی سخن را درِ بستهای
ز خورشید گفتی و از موشِ کور
ز گورت کشیدند، گوری دگر
چنان مردهدزد و چنان مردهشور
که این گوربانان ز مرگ آمدند
به مرگاند زنده، به مرگاند جور
چه رنجی و نالی و سوزی به درد
مرنج و مسوز و منال و مشور
خدای سخن را مگر گور بود
از این بیهنر لشگرِ سلم و تور
مگر قرهالعین در چاه نیست
که باز آیدش چهچه از چاهِ دور
شبی مرگبار است پر تندرخش
نه پیداست سوگ و نه پیداست سور
سفید است چشمِ شبِ روسیاه
پدر دشنه زد در {بر} جگرگاهِ پور
یکی بت شکستند و خود بت شدند
تن از تب بسوزانَدَم چون تنور
که گورِ جوانان برآوردهاند
چه آهو به دام و چه ماهی به تور
نگفتند موری که دانهکش است
نگفتند آیا میازار مور
گذشت آنکه مردم بخوانی رمه
گذشت آنکه مردم ببینی ستور
چنین است انجام آن خوابِ خوش
که شب گربه آمد به چشم آن سمور
چه نالی که گیتی چنین هم نماند
خرد آمد آریو بشکست زور
ز خونِ سیاوش برآمد نهال
که گرسیوزش کُشت و تیغِ دَمور
ندیدند یاران و کی میرسد
که پرده براندازد از خویش هور
چه شیرین سرودی شود روزِ تلخ
چه شوری در افتد در آوای شور
به هر گوشه آوازهای سر دهند
بخوانند چامه به زخمِ چگور
که سیمین به زر نامِ خود برنوشت
بهشتِ سخن را نه بر سنگِ گور
▨
بهرام بیضایی
▨ نام شعر: غربت
▨ شاعر: منوچهر آتشی (سرنا)
▨ با صدای: منوچهر آتشی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
در کوره راه ِ گندم
آن جفت شادبال ِ سبک پا را میبینی؟
آن جفت ِ بال در بال
که در گذار ِ خود
گلبرگهای سرخ شقایق را
مثل هزار گلهی پروانه
از خواب ِ سرخ ِ رنگ
بیدار میکنند؟
آن زائران مشهد ِ دیدار
آن آهوان رعنا
آن جفت پارسا را میبینی؟
اینجا ولی هنوز
از انبوه وهم خویش
چشم مرا به حیرت میکاوی
و در کویر دور نگاهم
طرحی به جز گریز نمییابی
▨
شعر غربت
از دفتر شعر آواز خاک
▨ نام شعر: بفرمایید آقایان
▨ شاعر: شمس لنگرودی
▨ با صدای: شمس لنگرودی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
بفرمایید آقایان
بعد از جنگ
به جز انسان خوراکی دیگری نداریم
پُرسِ ماهیچه
قلبِ سرخدشده
از نوعِ مسافرِ تازهرسیده
بجنگید آقایان
بجنگید و حوض خانهتان را از غرقشدگان پُر کنید
مهمانان زیادند
و شما که شناگرِ ماهری هستید
و غرقشدگان را به نام کوچکشان میشناسید
بجنگید آقایان
مشتریهای زبانشناسی داریم
که فرق بره و گرگ را خوب میشناسند
اینجا قیمت انسان
ارزانتر از فیلهی مرغ است
بفرمایید سرد میشود
▨
شمس لنگرودی
از دفتر شعر درون شدم از دری که نیست
▨ نام شعر: امضای یادگاری
▨ شاعر: علی باباچاهی
▨ با صدای: علی باباچاهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
زیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کن
و نام و نام خانوادگیات را هم بنویس
بیستوچند سال دیگر از اینجا که میگذری
من که نباشم
تمامِ حیاط را پوشانده است.
امضای یادگاری برای همینجور چیزهاست
چشمهایت را در آینه امضا میکنی
و دستهایت را در پنجرهای رو به غروب
برای بیستوچند سالِ بعد.
من که نباشم قطار از سرعتش میکاهد
اما نمیایستد
تو به ناچار پشت همین چیزهای امضا شده
پنهان میشوی
هوا را امضا میکنی
و به جای چند سطرِ گلِ سرخ
دود و سوت و
چرخهای قطار را.
باید دوباره زاده شوی
حالا که بیستوچند سال گذشته ست
در بیستوچند سال بعد
باید دوباره
اما افقهای در سرعتِ قطار
تعطیل است
شمارهتلفنی هم در کار نیست
شخصاً مراجعه کن
شمارهپلاکی هم
من برمیدارم
تو شخصاً سکوت کن
و نام و نامِ خانوادگیات را هم
و زیر چرخهای قطار
قطار از سرعتش میکاهد اما
تو باید
پشتِ چند سطرِ گلِ سرخ
پشتِ چشمهای در آینه امضا شده
پنهان شوی
امضا همین که خشک شود
پشت سرِ عکسها و عبارتها
از رودخانه بگیر
تا قطار که از سرعتش
از پنجرههای رو به غروب
تا هرچه نمیدانی از کجا را پیدا میکنی
در بیستوچند سال بعد
مرا پیدا میکنی
شمارهتلفنی در کار نیست
افقهای ناشناخته تعطیل است
من برمیدارم
تو شخصاً سکوت کن.
▨
علی باباچاهی
دی ماه ۱۳۷۴
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
From the publisher's feed

7,893 Listeners

2,065 Listeners

1,065 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

48 Listeners

406 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners