
Sign up to save your podcasts
Or


تا حالا شده خبر موفقیت یکی رو بشنوی و بهجای اینکه خوشحال بشی، یه چیزی ته دلت فرو بریزه؟ همکارت ترفیع گرفته، دوستت درآمد بیشتری داره، یکی از همسنوسالهات به هدفی رسیده که تو هنوز براش تلاش میکنی؛ و یهو با خودت میگی: «پس من چی؟ من کجای این ماجرام؟»
نکتهی عجیب اینجاست که شاید هیچچیزی ازت کم نشده باشه. نه حقوقت پایین اومده، نه موقعیتت رو از دست دادی، نه زندگیات نسبت به دیروز تغییر کرده. فقط یکی دیگه جلو رفته؛ اما ذهن تو این اتفاق رو جوری تفسیر میکنه که انگار خودت عقب افتادی.
چرا گاهی بردِ دیگران رو باختِ خودمون میبینیم؟
توی این اپیزود از رادیو فیکشن، سراغ یکی از آشناترین و درعینحال کمتر بررسیشدهترین تجربههای انسانی میریم: حسادت، مقایسهی اجتماعی و رقابتی که خیلی وقتها بیسروصدا توی ذهنمون جریان داره.
با کمک مفاهیم روانشناسی بررسی میکنیم چرا خودمون رو با آدمهای اطرافمون مقایسه میکنیم، چرا موفقیت کسی که به ما شبیهه بیشتر به چشممون میاد و چطور ممکنه پیشرفت یک نفر، احساس ارزشمندی ما رو زیر سؤال ببره.
توی این اپیزود چه چیزهایی میشنوی؟این اپیزود میتونه برای تو مفید باشه اگر:
لازم نیست آدم حسود یا رقابتجویی باشی تا این موضوع بهت مربوط بشه. گاهی همین احساس کوتاه و ناخوشایند بعد از شنیدن خبر خوب دیگران، سرنخی دربارهی خواستهها، ترسها یا معیارهایی به ما میده که باهاشون خودمون رو میسنجیم.
شاید مسئله این نباشه که چرا دیگران برنده میشن؛ شاید مسئله این باشه که چرا ذهن ما برای احساس ارزشمندی، به باختن اونها احتیاج پیدا میکنه.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
توی این اپیزود از زبان زنی روایت کردم که مادر همسر و طراح یه مزونه ولی دلش بازنشتگی میخواد
موزیکهای اول اپیزود از خانوم نیلوفر منصوریه
و بقیه هم از فضای مجازی اومده
تقدیم به تمام زنانی از سرزمینم که با تمام سختیهای عجیب و غریب هیچ وقت به راحتی میدان را خالی نکرده اند.
-------------------------
بذارید از پارسال شروع کنم.
سال گذشته، یکی از لباسهایی که طراحی کرده بودم، یهدفعه توی اینستاگرام وایرال شد. یه بازیگر معروف پوشیدش، عکسش رو گذاشت و نوشت: «این لباس دقیقاً شخصیت منه.»
من همون لحظه فهمیدم که این زن یا واقعاً من رو درک کرده، یا هنوز صورتحساب مزون رو ندیده! راستش دقیقا نمیتونم بگم بهاره رهنما یا سحر دولتشاهی یا بهناز جعفری. خودتون هر خانم بازیگری مد نظرتون هست رو توی ذهنتون علامت بزنید.
تا دیروز، برای اینکه یه مشتری استوری من رو بازنشر کنه، باید سه بار براش قلب میفرستادم، دو بار قربونصدقهاش میرفتم و آخرش هم مینوشتم: «عزیزم، هر وقت خواستی بیا مزون، در خدمتم.»
از فردای اون عکس، مشتریها برای وقت پرو صف کشیدن. تلفنم دیگه تلفن نبود؛ دستگاه احضار ارواح بود. هر پنج دقیقه یه نفر زنگ میزد و میگفت: «سلام عزیزم، من یه مراسم خیلی مهم دارم.»
من الان از روی «مراسم خیلی مهم» میفهمم که طرف یا قراره عروسی کنه، یا میخواد از شوهرش انتقام بگیره. شاید هم جشن طلاق که خیلی زود دمده شده.
یهدفعه همه من رو شناختن. توی خیابون، توی کافه، حتی یه بار توی داروخانه یکی گفت: «شما همون طراح لباس نیستی؟»
گفتم: «چرا، خودمم.»
گفت: «وای، من عاشق کاراتم! فقط یه سؤال...»
ببینید، هر جملهای که با «فقط یه سؤال» شروع میشه، قراره حداقل سه ساعت از عمرت رو بدزده....
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
این اپیزود مثل تمام اپیزودهای این فصل حاوی روایتهای با مزه از زندگیه. اینها بر اساس واقعیت نوشته شده.
اگر گوش کردید و خوشتون اومد حتما برای دوستانتون هم بفرستید.
پانوشت: موزیکهای این اپیزود از اول با مهران مدیری شروع میشه و در انتها هم همینطوره. تا اونجا که ممکنه از موزیکهای عمومی موجووود در فضای مجازی استفاده کردم و اکثرا اونها رو میشناسید.
نظرتون رو در این مورد هم برام کامنت کنین
------------------
اگه بخوام از همهٔ این داستانها یه نتیجه بگیرم، اینه که زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمیره.
بدنت ممکنه بهت خیانت کنه.
آدمها ممکنه غافلگیرت کنن.
ممکنه یه روز فکر کنی همهچیز تحت کنترله و روز بعد روی برانکارد باشی و نگران باشی که همکارانت دارن چه فکری دربارهات میکنن.
ممکنه با کسی اختلاف داشته باشی و بعد بفهمی که از چیزی که تصور میکردی بهت نزدیکتره.
ممکنه اشتباه کنی، شکست بخوری یا حتی سالها درگیر پیامدهای تصمیمهای بدت باشی.
اما تا وقتی فرصت داری، میتونی دوباره شروع کنی.
میتونی بخندی.
میتونی از اشتباهاتت چیزی یاد بگیری.
میتونی یاد بگیری که خودت رو خیلی جدی نگیری.
چون بعضی از خندهدارترین لحظات زندگی ما، همون لحظاتیه که فکر میکنیم دیگه هیچ راهی برای نجات آبرو یا موقعیتمون باقی نمونده.
و شاید مهمترین درس همین باشه:
زندگی ممکنه بارها زمینت بزنه؛ مهم اینه که وقتی بلند میشی، حداقل یه داستان خوب برای تعریف کردن داشته باشی.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
توی این اپیزود روایتی دارم که به درد اونایی میخوره که میخوان پادکستر - نویسنده - استندآپ کمدین - یوتیوبر یا هر شغلی غیر متعارف تولید محتوایی بشن. شاید خیلی توضیح دادم چون بارها شنیدم میگن ما حرفات رو نمی فهمیم.
این عادت رو از امیر حسین قیاسی هم دیدم که جدیدا داره شوخیهاش رو توضیح میده. مردم حوصله ندارن فکر کنن همه چیز باید مثل اینستاگرام آماده و جویده باشه.
---------------------------
هنوز خودم دقیق نمیدونم یعنی چی، ولی خب، نصف آدمهایی که الان پادکست دارن هم دقیقاً نمیدونن دارن چی کار میکنن. تفاوتش اینه که اونا میکروفون گرونتر دارن.
اصلاً این روزها هر کی دو تا صندلی بذاره روبهروی هم، یه میکروفون وسطشون قرار بده و از دوستش بپرسه «نظرت دربارهٔ زندگی چیه؟»، فرداش میشه مرجع فکری جامعه.
یه نفر که تا دیروز توی گروه واتساپ فامیل فقط استیکر صبح بخیر میفرستاد، امروز پادکست زده دربارهٔ تروماهای کودکی!
داداش، تو هنوز رمز وایفای خونهٔ مامانت رو از خودش میپرسی؛ چه تروماهایی رو میخوای تحلیل کنی؟!
ولی منم گفتم چرا که نه؟ منم حرف دارم. تجربه دارم. درد دارم. کلی حرف نگفته دارم.
البته بیشترش رو به خانوادهم گفتم، ولی اونا وسط حرفم گفتن: «اینقدر غر نزن، برو یه کاری بکن!»
برای همین اومدم اینجا حرف بزنم؛ حداقل اینجا کسی نمیتونه وسط حرفم بگه «پاشو برو نون بگیر».
مگر اینکه این اپیزود رو بابام گوش بده. اون حتی از توی هدفون هم میتونه آدم رو بفرسته نونوایی.
من توی یه خانوادهٔ کاملاً معمولی ایرانی بزرگ شدم. یعنی از اون خانوادههایی که از وقتی بچه به دنیا میاد، آیندهش از قبل برنامهریزی شده؛ فقط هنوز خودش خبر نداره.
تو ایران بچه به دنیا نمیاد، پروژه افتتاح میشه!
هنوز بند نافش رو نبریدن، عموش میگه: «باید از همین الان به فکر آیندهش باشیم.»
مامانش میگه: «انشاءالله دکتر بشه.»
باباش میگه: «دکتر نه، متخصص قلب. درآمدش بهتره.»
بچه هنوز نمیتونه سرش رو نگه داره، خانواده دارن دربارهٔ مالیات مطبش تصمیم میگیرن!
از همون بچگی ازت میپرسن: «میخوای چیکاره بشی؟»
من نمیفهمم چرا این سؤال رو از بچهها میپرسن. بچه هنوز نمیدونه وقتی میگن «برو دست و صورتت رو بشور» باید کدوم شیر آب رو باز کنه؛ بعد تو ازش دربارهٔ مسیر شغلی میپرسی؟
به من میگفتن: «میخوای دکتر بشی یا مهندس؟»
میگفتم: «من دوست دارم داستان تعریف کنم، مردم رو بخندونم، دربارهٔ چیزهایی که توی زندگی میبینم حرف بزنم.»
میگفتن: «خیلی خوبه. حالا جدی بگو، دکتر یا مهندس؟» به قولی دوغ یا نوشابه ؟
یعنی توی خانوادهٔ ما انتخاب آزاد وجود داشت؛ به شرطی که یکی از دو گزینهای رو انتخاب کنی که از قبل برات انتخاب کرده بودن.................
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
توی فصل جدید میخوام اپیزودهای کوتاهتر و طنز رو در فاصله های کوتاه تر منتشر کنم. هر دو روز در میون چطوره؟
این اپیزود درباره ی تک فرزند بودن با عنوان شاهزاده ی خانه نشین
تقدیم شما میشه .
امیدوارم حالتون خوب باشه. امیدوارم از اون خانوادههایی باشید که پدر و مادرتون شما رو با عشق بزرگ کردن، نه از اون خانوادههایی که احساس میکنید یه جایی وسط پروژه، بودجهشون تموم شده!
من تکفرزندم.
تکفرزند بودن یه تجربهٔ عجیبه. یعنی تو از همون اول زندگی، بدون اینکه انتخابی کرده باشی، تنها نمایندهٔ یه نسل از خانوادهای.
پدر و مادرت همهٔ امیدشون به توئه. تمام سرمایهگذاری عاطفی، مالی و تربیتیشون رو روی یه نفر انجام دادن.
بعد تو امتحان ریاضی میشی ۹.
بابات نگاهت میکنه، انگار بورس خانواده سقوط کرده.
میگه: «ما این همه هزینه کردیم، آخرش ۹؟»
بابا جان، شما هزینه کردید من آدم بشم؛ نگفتید قراره شاخص کل فرابورس باشم!
تکفرزند که باشی، همهچیزت زیر ذرهبینه.
اگه نمرهت خوب باشه، میگن: «آفرین، بچهٔ خودمونه.»
اگه بد باشه، میگن: «نمیدونم این بچه به کی رفته!»
خب عزیزم، مگه چند نفر تو این خونه زندگی میکنن که دنبال مظنون میگردی؟ البته بابا منظورش داییه که واقعا درس خون نبود. و دایم هم میگفت ما این همه درس خوندیم کجا رو گرفتیم.
ولی مشکل اصلی من با تکفرزند بودن از یه سنی شروع شد؛ دقیقاً دوازدهسالگی.
چون تا قبل از اون فکر میکردم تکفرزند بودن یه امتیازه. اسباببازی مال خودم، اتاق مال خودم، کنترل تلویزیون مال خودم.
تا اینکه فهمیدم تو زندگی، یه چیزهایی هست که با پول و اتاق شخصی به دست نمیاد.
مثلاً یه برادر بزرگتر که وقتی یکی توی کوچه میخواد بزنتت، بیاد بگه: «با داداش من چی کار داری؟»
من نه داداش داشتم، نه کسی بود بره با طرف حرف بزنه.
من بودم و خودم؛ تازه خودمم خیلی وقتها طرف مقابل رو تأیید میکرد!..................
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
با دوستم محمد که توی آمریکا در مقاطع مختلف تحصیلی از دبیرستان و کالج تا مقاطع مختلف دیگه در دانشگاه، استاده صحبت کردیم. درباره ی نسل زد ها توی آمریکا.
دوتا از موزیکهای متن رو از صفحه ی یاسر نوروزی برداشتم. البته شعر از خودشه.
محتوای آموزشی برای نسل زد توی آمریکا عوض شده. چیزی که ما توی ایران منتظرش هستیم
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بدون شک یکی از سخت ترین کارها در سازمان ها مدیریت منابع انسانیه.
اینجا روایتهایی از تجربه های شخصی خودم رو آوردم. البته به شکل سربسته. بنابراین حتما با دقت گوش بدین و اگر لازم شد دوباره گوش بدین. شاید من در مورد منابع انسانی صحبت نمیکنم.
فرهنگ سازمانی رو در اپیزودهای آینده مفصل تر با شما به اشتراک میگذارم. پس حتما منتظر موارد جدی تر و دره ها و قله های عجیب اون باشید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
توی این اپیزود درباره ی تصمیم های سخت زندگی صحبت کردم. تجربه های شخصیم رو با شما به اشتراک گذاشتم و خیلی دوست دارم تجربه ی شما درباره ی تصمیم گیری توی موقعیت سخت زندگی رو بشنوم. شاید فایلهای تجربه هاتون رو برام بفرستید تا توی یک اپیزود جدا منتشر کنم. ترجیحا ناشناس.
امرور کردم که چطور گاهی تونستم و نتونستم از بحرانهای سخت کاری و ارتباطهای اجتماعی عبور کنم
شاید توی یک دوره ای نوشتن رو از پیام دادن به آدمها توی شبکه های اجتماعی شروع کردم. سعی کردم متفاوت باشم. برای همین سر نخ ها گم میشد. یک وقت یکی می آمد و می گفت: هی! من همان ملکه ام که می گفتی.
من میپرسیدم: کدام؟
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چرا بچه بودن و کودکی رو دوست داریم ؟
جواب فوری من به این حرف اینه که کودکی مثل یک حافظه ی پاک نشدنی از زندگی سالم میتونه هر وقت از چاله چوله های زندگی رو ترمیم کنه. یه جور حافظه ی دایمی که مثلا ویندوز زندگی رو ریکاوری کنه.
با خوندن کتابهای کودک، به طور جدی روح و روان خسته اتون رو تیمار کنید. تیمار کردن فقط کافه رفتن و پارتنر خوب پیدا کردن نیست.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چطوری با دلسوزی بیجا به خودمون آسیب نزنیم.
گاهی وقتها عذاب وجدان از اینکه به کسی کمک نکردیم میتونه ما رو نابود کنه و البته با افراط در بعضی از کمک کردن ها و دلسوزیها منابع مالی و انرژی خودمون رو به معنی واقعی کلمه هدر میدیم. این چند دسته از آدمها رو هیچ وقت حمایت نکنید چون خودتون آسیب میبینید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
From the publisher's feed
اینجا فقط داستان نیست!
اینجا مصاحبه با صاحبان کسبوکار، آدمهای علمی و البته نویسندهها هم داریم. گاهی دربارهی کتابها حرف میزنیم، گاهی داستان میخوانم و گاهی هم سراغ فکاهه و طنز…
از رمان و داستان کوتاه تا هوش مصنوعی، پزشکی و نجوم؛ از قصه و ادبیات تا علم و زندگی روزمره.
بهترین پادکست فارسی دنیا! البته بعد از رادیو راه، رود، بیپلاس، چنلبی، هلیتاک، رادیو ساگا، رواق، رختکن بازندهها، رادیو مرز، هاگیرواگیر، رادیو دال، صلح درون، طبقهی ۱۶، جافکری، پاراگراف، ناوکست، واوکست، راوکست، چکش، کتابباز، رادیو جولون، آهنگ سفر، کولهپشتی، کلاف، لوگوس، هزارسرو، ده صبح، پادکست کلیدر، گپ دایو، سینماسلف، صادکست، تاریکخانهی تاریخ، رادیو بندر تهران، سبکتو، نوآنس، کارت صدا، کارنکن، خودکست، ایستگاه فردا، رادیو قرمز، بوم، ساتوری، سیناتا، کتابخوان، رادیو فندق، هشتگ زندگی، پیوست، شفاجو، دایجست، پرچم سفید، آلبوم، فردوسیخوانی، مترونوم، رادیو آفساید، روغن حبه انگور، نگهبان، راندوو، رشدینو، فولاستک، تیمچه، عامهپسند، درخت، نهنگ، جعبه، ساعت صفر، چیروک، داستان شب، مولاناخوانی، پاپریکا، هیستوگرام، نگاتیو، سکانس، گوش فیلم، ابدیت و یک روز، فیکشن، دموورژن، تکامل، کرونوس، فوتبال لب، ترجمان، استرینگکست، دیالوگباکس، پلیلیست، صدای پرسپولیس، رادیو پن، پیزاین، کتابگرد و صدها پادکست دیگر!
و البته رادیو فیکشن؛ جایی برای داستان، خیال، دانش و شنیدن صداهای متفاوت.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.