رادیو فیکشن

رادیو فیکشن

By Ammar PoursadeghArtsBooksFictionComedy Fiction
Download on the App Store

رادیو فیکشن episodes

  • رمان حافظ خوانی خصوصی- گفتگو با علیرضا محمودی ایرانمهر - نویسنده - گفتگو کنار آتیش


    چرا باید حافظ را خصوصی خواند؟

    مساله‌ی قدیمی معنا در تاریخ ادبیات

    نقطه‌ی طلایی هرمنوتیک که حافظ بر قله‌ی آن ایستاده است

    بازخوانی بیتی از حافظ در حالات گوناگون

    دوره‌های خودکاوی با حافظ

    یافتن و گشودن گره‌های درون

    واکاوی خواب‌ها و رویاها به یاری حافظ

    شنیدن آن چه حافظ، خصوصی و پنهان به تو می‌گوید

    راهکارهایی برای درک درونی معنی اشعار

    و سخن‌های رمزآلود حافظ با خویشن جمعی ما

    علیرضا محمودی ایرانمهر زادهٔ ۱۳۵۳ در مشهد، منتقد، داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس ایرانی است. از مهم‌ترین آثار علیرضا محمودی ایرانمهر می‌توان به فعالیت در فیلم دلداده، فیلم آزادراه و فیلم دلخون اشاره کرد.

    علیرضا محمودی ایرانمهر کار حرفه‌ای خود را از سینما آغاز کرد و سال 1387 در فیلم دلخون به کارگردانی محمدرضا رحمانی به عنوان نویسنده فعالیت داشته است. گرچه موفقیت این اثر نسبت به آثار شاخص بعدیش مانند فیلم دلداده، بیشتر نبود اما تجربه خوبی برای علیرضا محمودی ایرانمهر محسوب می‌شود و همکاری با هنرمندانی همچون الناز شاکردوست، حامد بهداد، پوریا پورسرخ و هوشنگ توکلی را تجربه کرد.

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    1 hr 12 min
  • گفتگو با پویان مقدم - جهانگرد و پادکسترچاپار کست - گفتگو دور آتیش درباره سفرنامه و جهانگردی


    پویان مقدم جهانگرد، تور لیدر و تولید کننده ی : چاپار کست

    https://castbox.fm/channel/4956457

    از کجا شروع شد؟ شما از یک مدیر پروژه‌ی عمرانی موفق کنده شدی رفتی توی فضای گردشگری. اصلا کتاب خوندن چه ربطی به گردشگری داره؟

    شده سفری بری که اصلا خوشت نیاد؟ میشه گفت؟

    و برعکس شده جایی رو خیلی دوست داشته باشی؟ و همراه‌ها بگن این چیه؟

    جایی بوده فقط پیر پاتالها -به اضافه هفتاد -دوست داشته باشن؟ ایران برای خارجیها اینطوریه؟

    ‪@chaparcast‬

    سفید خوانی کنیم:

    برای رفتن به کجا باید اطلاعات حسابی جمع کرد؟ یعنی مثلا بخارا رفتن همینطور خشک و خالی و بی اطلاعات به درد میخوره ؟

    کتاب خوندن و داستان و حکایت از یک فضای خیالی می‌آد. چطور با سفر جور درمیاد؟

    با پویان مقدم از هویت ایرانی گفتیم. از محتوای صوتی پادکستش و اینکه ویدئوهای یوتیوبش حاوی کلی اطلاعات متفاوت مثل نقشه و توضیحات و عکسها درباره ی جاهای دیدنی دنیا و ایرانه. از جاده ی ابریشم گفتیم. از این گفتیم که ایرانیها بر خلاف خود تحقیریهاشون به خاطر اینکه تاجر بودند خیلی هم مهمان نواز واقعی هستند. باهاش درباره انواع سفرنامه گفتیم. آقای پویان مقدم زحمت کشیدند و لیستی از سفرنامه هایی که ازشون توی گفتگو خواستیم بهمون دادند:

    سفرنامه ابن فضلان

    سفرنامه ناصرخسرو

    تاریخ بیهقی

    تاریخ جهانگشای جوینی

    سفرنامه ابن بطوطه

    سفرنامه ابودولف

    سفرنامه سون هدین - کتاب کویرهای ایران

    بابر نامه -خاطرات و نظرات ظهیرالدین بابر

    همایون نامه - همایون‌نامه (نثر تاریخی) را گل‌بدن بانو خواهر نصیرالدین همایون نوشت و نصیرالدین همایون خود از پادشاهان گورکانی (یا تیموری یا بابری یا مغولان هند) بود.

    تاریخ رشیدی میرزا حیدر دغلات

    جهانگردی با دیدگاه عمیقتر خیلی دغدغه ی جدی تری به نسبت دیدگاه توریستی و تیک زدن سفرهاست. سفر رفتن یه جورایی یعنی احضار ارواح مردگان اون منطقه ی تاریخی که زندگی شما رو دگرگون خواهد کرد.

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    1 hr 26 min
  • اسکار انیمیشن 2025- گفتگو با آقای علی احمدی استاد خانم شیرین سوهانی و آقای حسین ملایمی

    #oscars2025 #پادکست #انيميشن

    با استاد علی احمدی استاد انیمیشن شیرین سوهانی و حسین ملایمی گفتگو کردیم. درباره انیمیشن صنعتی و انیمیشن هنری. از جایزه اسکار و اعتماد به نفس دوباره ی انیمیشن ایران گفتیم. از سخت کوشی حسین و شیرین موقع دانشجویی گفتیم. از مسیر سخت و طاقت فرسایی که این دو بزرگوار طی کردند گفتیم. استاد علی احمدی استاد راهنمای آقای حسین ملایمی بوده است و از خاطره های آن روزها گفت. این گفتگو به درد عاشقان کار انیمیشن و همچنین پدر و مادرهایی میخورد که مردد هستند دنیای انیمیشن به درد بچه هایشان میخورد یا خیر.

    درباره مسایل تکنیکی انیمیشن در سایه سرو برنده اسکار 2025 صحبت کردیم. از خصوصیات اخلاقی و در حقیقت کاری حسین ملایمی و شیرین سوهانی گفتیم.

    شگفت آوره که سخت ترین تکنیک انیمیشن برای این کار طولانی انتخاب شده. از اصول 12 گانه ی انیمیشن صحبت شد و ...

    #درسایه_سرو

    #انيميشن

    #اسکار2025

    #جایزه

    #فیلم_کوتاه

    #رادیوفیکشن

    #پادکست

    Directors: @shirinsohani @hossein_molayemi

    Production studio: @barfak_studio

    #Intheshadowofthecypress

    #In_the_shadow_of_the_cypress

    #animation #barfakstudio

    #hossein_molayemi #shirinsohani #barfak_studio #awardseason #indieanimation #oscars2025 #oscarnominee

    @hossein_molayemi

    @shirinsohani

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    42 min
  • گفتگو با سحر نحوی- پادکست کشو - استودیو به نحوی دیگر

    با سرکار خانم سحر نحوی پادکستر کشو و صاحب استودیو به نحوی دیگر گفتگو کردم. بعضی از سوالات گفتگوی ما اینطوری بود:

    اولین مواجهاتتون با دنیای ادبیات و سینما و هنر چطوری اتفاق افتاد؟

    برای تمام آدمهایی که جذب ادبیات و سینما و کلا هنر شد‌ن یه جور شیفتگی در مواجه با اثر هست که می‌خوان برای دیگران تعریفش کنن. برای شما چه چیزی جذاب بود در ابتدا.

    چطوری میشه پادکستر شد؟ یه میکروفون و متن هم که هست این همه. به نظر خیلی سخت نیست. درآمد زا هم هست. اصلا هر چیزی رو میشه پادکست کرد؟

     هیچ وقت هست که بگی چه فایده؟ یعنی از فعالیت پادکستری نا امید شده باشی؟

    از نسل جدید چقدر مخاطب دارین؟ اصلا اطلاعی دارین که چی گوش میدن توی پادکستها؟


    با سرکار خانم سحر نحوی از اینکه چطوری معلم انشای فرزانگان تهران شده بود. چطوری در انجمن شعر قلهک فعالیت میکرد. استارتاپی مینی پز که راه انداخته بود. مدیریت ارتباطات که در دانشگاه خونده بود پرسیدیم.

    درباره ی جایزه پادکستری صحبت کردیم. درباره ی اینکه الان استودیو به نحوی دیگر چه پادکستهای جدیدی قراره راه بندازه صحبت کردیم.

    سری هم به خط قرمزهای تولید پادکست زدیم، اینکه پادکست فرهنگ شو مورد علاقه و استاندارد هست یا نه؟ یا مثلا خانم زینب موسوی چطور دایم روی خط قرمزها حرکت میکنه و مهمتر از همه اینکه پادکست حاوی محتوای زرد بسازیم یا نه ؟

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    1 hr 18 min
  • جایزه اسکار انیمیشن 2025 - حسین ملایمی و شیرین سوهانی - مصاحبه با نزدیکترین دوست این زوج

    اسکارانیمیشن 2025- حسین ملایمی و شیرین سوهانی - مصاحبه با نزدیکترین دوست این زوج -- این کار باید توسط هر دو نفرمون انجام میشد و هیچ کدوم به تنهایی نمیشد انجامش بدیم.

    ---------------------------------------------------------------------------------------------

    آرمین ولی پور خودش استاد تصویرسازیه و توی دانشگاه درس میده.

    حسین ملایمی و شیرین سوهانی زوج برنده فیلم کوتاه انیمیشن اسکار 2025 شدند.

    بعد از اصغر فرهادی تنها ایرانیهایی که جایزه ی اسکار بردند این زوج هستند.

    از آقای حسین ملایمی امروز پرسیدم بر میگردید ایران و گفت: به احتمال خیلی زیاد

    این دل و جان من رو جلا داد. باور کردم ایرانی بودن چقدر زیبا و ارزشمنده

    با آرمین ولی پور که از دوره متوسطه دوم با حسین هم کلاس و دوست نزدیک بوده گفتگو کردم. این گفتگو برای جوونهای عاشق هنر و همچنین پدر و مادرهایی که نگران و چشم به آینده ی بچه ی هنرمندشون هستند به درد میخوره. حتما گوش کنید.

    #درسایه_سرو

    #انيميشن #اسکار2025 #جایزه #فیلم_کوتاه

    Directors: @shirinsohani @hossein_molayemi

    Production studio: @barfak_studio

    Pr & Strategy agancies:

    @londonflairpr / @animationshowcase

    #Intheshadowofthecypress

    #In_the_shadow_of_the_cypress

    #animation #barfakstudio #hossein_molayemi #shirinsohani #barfak_studio #awardseason #indieanimation #oscars2025 #oscarnominee

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    36 min
  • گفتگو کنار آتیش -جناب آقای محسن حکیم معانی - نویسنده

    جناب آقای محسن حکیم معانی اهل یزد است. سابقه ی همکاری با رادیو و البته تدریس دوره های ادبیات و هنر را هم دارد.

    تصور کنید شب است و دور آتیش نشسته‌ایم. آتش دان ما میتونه آتش دان برنجی اعلا باشه یا یک حلب روغن ساده مثل خیلی از جاها. یک گفتگوی دور آتیشی فارغ از هر زنده باد و مرده باد. 

    کتاب ارواح مرطوب جنگلی

    کتاب افشار بندان


    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    1 hr 22 min
  • داستان حمامی که صبح نداشت

    به پسرم گفتیم از حمام عمومی دوری کند. در حقیقت من و مادرش هر دو متخصص و استاد دانشگاه هستیم. یک جفت زن و مرد عاقل و سالم وسط بحرانهایی که باید بچه‌مان را درست هدایت کنیم.  به همین خاطر می‌دانیم آن تو چه خبر است. یعنی درست وقتی شما بین این همه آدم دارید از یک حوض عمومی یا نمره‌ی آفتاب مهتاب ندیده استفاده می‌کنید ممکن است کلی قارچ در ورودی شما برای مهمانی را باز ببینند. اما پسر گوش شنوا نداشت. ما هم برای اینکه یک بچه‌ی هشت ساله اینقدر حرفمان را پشت گوش نیندازد برایش جریمه در نظر گرفتیم. هر بار حمام، معادل یک روز بیرون نرفتن از خانه و بازی نکردن توی کوچه بود. اما اگر امروز که محکومیتش را سپری می‌کرد فردایش دوباره راهی حمام می‌شد. هفته‌ی اول که گذشت اوضاع به هم پیچید. گاهی از لج ما وقتی پول توجیبی‌اش از جیبش فوران می‌کرد سه بار در روز حمام می‌رفت. حمامی آمارش را به من می‌داد. زنگ می‌زد مطب. منشی می‌گفت: ناصر دلاکه آقای دکتر، می‌تونید صحبت کنید؟

    چون اولین بار گفت ناصر همتی و من نشناختم. می‌گفت: دکتر آقازاده‌اتون با این بار سومین باره رفته نمره.

    پسرم بدجور پیله کرده بود. ناصر ازش پرسیده بود چرا اینقدر میای حموم بچه مریض میشی. پسرم می‌گفت: می‌خوام بدونم این بخارهای حمام کجاها می‌تونن قایم بشن. ناصر می‌خندید ولی من و مادرش حرص می‌خوردیم. ناصر می‌گفت: شاید پسرتون عاشق این نوشابه خنکهای توی وانه. گفتم: توی وان؟ گفت: نترس آقای دکتر. این برادر زاده‌ی ما یه وان از خونه‌اشون آورده. می‌دونید خونشون توی جنگ موشک خورده. البته شمال بودن هیچی نشدن. 

    بهش می‌گویم: ناصر اصل مطلب رو بگو من کلی مریض دارم.

    -         چشم چشم آقای دکتر. این برادر زاده‌ی ما وان خونه‌اشون تنها چیز سالم خونه‌اشون بوده. این رو توش صبح به صبح دو تا کلنگ یخ میذاره. چرخ هم داره. میاره حموم به مشتریها نوشابه و دوغ خنک می‌فروشه.

    گوشی را می‌گذارم. صدای بوق تلفن تا نصفه شب طول می‌کشد. خوابم نمی‌برد. اگر ماجرای راپورتهای ناصر را بفهمد، شاید برود سراغ یک حمام دیگر. نقشه‌ی تهران را می آورم. توی محله‌ی ما که بیشتر از همین سه تا حمام نیست.

     فردا عصر می‌روم دوتا حمام دیگر. بهشان می‌گویم مواظب پسرم باشید. محمود سیرابی که حالا تازه امسال حمامش را افتتاح کرده‌ است، یک چشم الکی می‌گوید: ولی آقای دکتر چرا؟

    - چون داره بیماری پوستی می‌گیره. ولی به روش نیارین. فقط زنگ بزن مطب بگو من محمودم. لقبی هم داری ؟

    -         بله آقای دکتر من از اول سیرابی بودم. 

    -         بسیار خوب. آقای سیرابی. چون فامیلی بگی من یادم میره.

    دست می‌دهم و قرارداد به ظاهر شکل می‌گیرد. اما همین هم می‌شود. پسرم توسط یکی از همکلاسیهایش متوجه می‌شود که ناصر دلاک راپورتش را به من می‌دهد. چون پدر پسرک برای حمامشان گازوییل می‌برد. یک بار که همراه پدرش می‌رود دقیقا دیالوگ من و ناصر را می‌شنود.

     اما پسرک فردا می‌رود سراغ محمود سیرابی. محمود هم زنگ می‌زند مطب و باورم نمی‌شود که همین اولین بار پسرک را لو می‌دهد. با زنم حساب می‌کنم. توی شش ماه گذشته محکومیتش به هزار روز رسیده است. یعنی تا پایان دوران دبستان را باید توی خانه بماند. شب دوباره خوابم نمی‌برد. مهرناز کارها را رسیده و چراغ توی حیاط روشن است. یعنی شوهرش کشیک کارخانه است و خودش زودتر توی عمارت سرایداری بیدار است.  می‌روم توی حیاط. به در اتاقشان تقه می‌زنم: بیداری مهرناز؟

    سریع می‌گوید بله آقا و با روسری نیم بند خودش را از پنجره نشان می‌دهد. می‌گویم: مهرناز شما هر چند وقت یکبار توی دهاتتون می‌رفتین حموم؟

    تعجب می‌کند ولی به روی خودش نمی‌آورد و می‌گوید: والا هر سه چهار روز. مادرم خدا رحمتی وسواسی بود. مخصوصا که ما سگ داشتیم و دایم می‌گفتن باس بریم حموم.

    - حمومتون چطوری بود؟ تمیز بود؟ 

    - نه آقا. الان اینجا خیلی خوب شده. خیلی تمیزه.

    - مگه تو اینجا حموم می‌ری؟

    -گاهی با فرشید می‌ریم نمره.

    .......

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    11 min
  • داستان مواجهه با کتاب -مسابقه ادبی ایران کتاب- داستان نویسی

    :فارغ از بالا و پایین روزگار، منت بگذارید و گوش بدید و لذت ببرید:


    کتاب خواندن برای من از اول شکل برق گرفتگی‌ای لذت بخش بود. از همان بچگی فکر می‌کردم برقکارها به خودشان برق می‌دهند و از ولتاژهای کم شروع می‌کنند تا بالاخره بتوانند سیم فاز و نول 220 ولت را توی دستهایشان بگیرند. من بارها با این ولتاژ بازی کرده‌ام. فکر می‌کردم در آینده یک کتابخوان حرفه‌ای بشوم. چون مهرداد پسر عمویم برقکار شد.

    ماجرای ما از یک کتاب به نام ماجراهای هکلبری فین شروع شد. هکلبری فین‌ای که بر خلاف تام سایر خیلی صادقانه لب مطلب را گفته بود: بزنید به چاک.

    من از همان اول هاکلبری فین بودم و مهرداد پسر عمویم تام سایر شده بود. اینطوری هر دوتا به اندازه‌ی کافی مسئولیت پذیر می‌شدیم. راستش این کتاب را از کف یک کوچه‌ی فرعی قبل از اینکه باران تند بشود، به سرپرستی گرفته بودیم. بعد به نوبت خواندیم. اول من، چون من کتابخوان تر بودم و مهرداد برقکارتر. سه روز بعد قرار شد کتاب را بدهم به مهرداد. من دهن لق بودم و تا آمدم داستانش را تعریف کنم مهرداد گفت: خفه شو. برای همین بی صدا کتاب را گرفت و رفت. سه -چهار بار این رد و بدل شدن اتفاق افتاد.

     توی یک نمایشگاه کتاب، قصه‌های مجید خودش را به ما نشان داد. یک کتاب با جلد آبی که رویش عکس یک پسر کچل بود. پسر بچه کاملا استحاله شده بود و جز تعدادی نقطه‌ی کمرنگ خاکستری چیزی از کلیتش پیدا نبود. طوری که هر کسی می‌توانست باشد. گفتم شاید من دیر رسیدم و توی جلد پنجم طبیعی است از قبلش خبر ندارم. همیشه و حداقل توی کتاب خواندن دیر میر‌سیدیم که سرفرصت خواهم گفت. بعدها شنیدم توی جلدهای قبلی، مجید یتیم نبود و زیر سایه‌ی پدر مادر داشت بزرگ می‌شد. چون مهرداد یتیم بود سعی کردم کتاب را از دسترسش دور نگه دارم. گفتم: ببین برنامه عوض شد. ما یه کتاب رو سه چهار بار می‌خونیم. بذار من سه چهار بارم رو پشت هم بخوانم.

    مهرداد که تازه سبیلش داشت سبز می‌شد همیشه خونسرد بود و این دفعه هم از سلاح خودش استفاده کرد و گفت: خفه شو!

    بعد از آن تصمیم گرفتیم عضو کتابخانه کانون پرورشی بشویم تا هرکسی مجزا کارش را بکند. آدمیزاد هر موقع دلش بخواهد می‌تواند خودش را توی یک تله‌ی شیک و دلخواه بیاندازد.

    کانون برای ما از صبح تابستان قبل از اینکه آفتاب خیلی بالا بیاید و لباسها به تنت بچسبند، شروع می‌شد. به خواندن انواع کتابهای آیزاک آسیموف. الکترونیک ساده‌است. ترانزیستور ساده است و حتی سفرنامه‌ی اورازان بسنده نکردم. مسابقه‌هایی برپایه‌ی سوال و جواب و کارت بازی: نزدیکترین کشورهای دنیا: دومینیکن و هائیتی. زن عمو می‌گفت: چی کاره می‌خوای بشی؟ جواب کوتاه بود: نویسنده.

    یک روز وسط مرداد، همینکه خانم جهرمی پر چادرش را کشید و رفت توی آبدار خانه، دیدم مهرداد هوس کرد کتابهای روی میزش را بخواند. کتابهای تن تن و میلو. همانجا توی فاصله‌ی یک چایی ریختن ساده مات شده بود. نه حرف آقای بخشی کتابدار را می‌شنید نه متوجه اخم خانم جهرمی شد. خانم جهرمی گفت: لطفا اینا رو بدین من. جاش اون بالاست.

     دیدم آقای بخشی، پیر مرد ترکه‌ای کتابها را ازش گرفت و با کمک نردبان برد گذاشت توی بالاترین قفسه. نردبان را هم برد توی حیاط خلوت فسقلی کانون. حس کردم دوباره از فصل پاییز بیزار شدم. همین بیزاری وقتی ترمیم شد که دو سه روز بعد رفتم خانه‌ی مهرداد پسرعمویم و مشغول بازی شدیم. می‌دانید که تحقیر، موتور محرک زندگی ما ایرانیهاست. رو به مهرداد گفتم: بیا مث ......

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    15 min
  • جایزه ادبی ایران کتاب و ماجرای سلبریتیها

    آیا حضور سلبریتی ها در جوایز کتاب معنی دار است ؟ یا به قول بعضی باعث شکل گرفتن یک خز پارتی سینمایی می شود؟

    مسابقه داستان نویسی ایران کتاب

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    7 min
  • درباره اپیزودهای پادکست رادیو فیکشن

    درباره این پادکست و اپیزودهای منتشر شده تا به حال و آینده

    درباره کانال یوتیوب رادیو فیکشن و پلی لیست کتابهای کودک



    درباره اشتراک گذاری و معرفی پادکست به دیگران

    اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.


    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    13 min

About رادیو فیکشن

From the publisher's feed

اینجا فقط داستان نیست. مصاحبه با صاحبان کسب و کار، آدمهای علمی و البته نویسنده ها هم هست. گاهی درباره ی کتابها حرف میزنیم. گاهی داستان میخونم. گاهی فکاهه و طنز دارم.

از رمان و داستان کوتاه …