
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: مناجات
▨ شاعر: اسماعیل شاهرودی
▨ با صدای: اسماعیل شاهرودی
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
────
ای آفریدگار
با پای ِ شعر سوی تو میآیم این زمان
تا سر کنم ترانهی خود را
از بام روزگار
در آن زمان که گردنهی حرف باز بود
لبهای شعر من
جز آستان رنج نبوسید هیچگاه
هرگز نکرد نقش و نگار یأس
دیوار آرزوی دراز مرا سیاه
ای آفریدگار
بگذار تا دوباره بکارم در سرزمین شعر
بذر امید را
بگذار تا ز سینه برآرم
صبح سپید را
ای آفریدگار
در سالهای پیش که در روبروی ما
دریا نشسته بود
من با سرود خویش
بسیار ساختم
زورق برای مردم جویای آفتاب؛
اینک طناب ببافم من؟ - ای دریغ
ای آفریدگار
ما را ز گیر و دار نگهدار
از روی شهر تیرگی کینه را بگیر
وقتی که میرود
چشم به خواب ناز
آن چشم را ز آفت کابوس حفظ کن
عشاق را سلامتی جاودان ببخش
آنها چو آب چشمه گوارا و روشناند
آنها درون جنگل انبوه شعر من
دنبال مرغ گمشدهای پرسه میزنند
ای آفریدگار
در این زمان که رخنهی بسیار چشم را
پر کرده است قیر
ما در درون چشم
خورشید زندگانی خود را
پنهان نمودهایم
بگذار آن که هست پس از ما در این دیار
داند که بودها یم
ای آفریدگار
در جام ِ شراب ما تحمل
بسیارتر بریز
ما رهرو طریقهی کس جز تو نیستیم
جز عشق و زندگی
در این دل کویر
ما را کسی به جست و جوی ره نخوانده است
تو خود به هر چه میگذرد خوب آگهی
ای آفریدگار
ما را کنار آن که عزیز است پیشمان
پیوند قلبهای بلا دیده نام ده
وز قلب مادری
مگذار شاخ سرو بلندی سوا شود
اشعار من
-این کشتزار عشق درو خوردهی مرا-
از دست من مگیر
مگذار دیدهای
در پیشگاه تو
از دیدگاه روشن مردم جدا شود
ای آفریدگار
مگذار ...
By Schahrouz4.9
1717 ratings
▨ نام شعر: مناجات
▨ شاعر: اسماعیل شاهرودی
▨ با صدای: اسماعیل شاهرودی
♪ پالایش و تنظیم: شهروز
────
ای آفریدگار
با پای ِ شعر سوی تو میآیم این زمان
تا سر کنم ترانهی خود را
از بام روزگار
در آن زمان که گردنهی حرف باز بود
لبهای شعر من
جز آستان رنج نبوسید هیچگاه
هرگز نکرد نقش و نگار یأس
دیوار آرزوی دراز مرا سیاه
ای آفریدگار
بگذار تا دوباره بکارم در سرزمین شعر
بذر امید را
بگذار تا ز سینه برآرم
صبح سپید را
ای آفریدگار
در سالهای پیش که در روبروی ما
دریا نشسته بود
من با سرود خویش
بسیار ساختم
زورق برای مردم جویای آفتاب؛
اینک طناب ببافم من؟ - ای دریغ
ای آفریدگار
ما را ز گیر و دار نگهدار
از روی شهر تیرگی کینه را بگیر
وقتی که میرود
چشم به خواب ناز
آن چشم را ز آفت کابوس حفظ کن
عشاق را سلامتی جاودان ببخش
آنها چو آب چشمه گوارا و روشناند
آنها درون جنگل انبوه شعر من
دنبال مرغ گمشدهای پرسه میزنند
ای آفریدگار
در این زمان که رخنهی بسیار چشم را
پر کرده است قیر
ما در درون چشم
خورشید زندگانی خود را
پنهان نمودهایم
بگذار آن که هست پس از ما در این دیار
داند که بودها یم
ای آفریدگار
در جام ِ شراب ما تحمل
بسیارتر بریز
ما رهرو طریقهی کس جز تو نیستیم
جز عشق و زندگی
در این دل کویر
ما را کسی به جست و جوی ره نخوانده است
تو خود به هر چه میگذرد خوب آگهی
ای آفریدگار
ما را کنار آن که عزیز است پیشمان
پیوند قلبهای بلا دیده نام ده
وز قلب مادری
مگذار شاخ سرو بلندی سوا شود
اشعار من
-این کشتزار عشق درو خوردهی مرا-
از دست من مگیر
مگذار دیدهای
در پیشگاه تو
از دیدگاه روشن مردم جدا شود
ای آفریدگار
مگذار ...

7,905 Listeners

2,072 Listeners

1,071 Listeners

1,160 Listeners

183 Listeners

429 Listeners

142 Listeners

146 Listeners

2,947 Listeners

646 Listeners

390 Listeners

510 Listeners

141 Listeners

205 Listeners

67 Listeners