Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
من نفیسا هستم روزی در همین ایستگاه زندگی در اوج نا امیدی با سایه ای آشنا شدم که قلبش را دردهای انسان ها ساخته اند.در پادکست سایه هر اپیزود سفری است سفری به عمق پرسشهایی که جرات بیانش... more
August 09, 2025ایران خاموشهدف اپیزود «ایران خاموش»، آشنا کردن مخاطبان با احمد کسروی و میراث فکری اوست؛ از تاریخ مشروطهٔ ایران و زندگانی من تا دیگر آثارِ روشنگرانهاش. اپیزود ایران خاموش، روایتی گزیده از اندیشههای کسروی را در مسیرِ ایرانی آزاد و سربلند بازخوانی میکند؛ پروژهای که کسروی جان خودش را بر سر آن نهاد. این اپیزود کاوشی است در نبردِ روشنگرانهای که کسروی علیه فراموشیِ جمعی آغاز کرد. نبردی برای زنده نگاهداشتنِ آرمانِ مشروطهخواهانی که «ایرانِ سربلند» را در گسست از خوابِ خرافه......more31minPlay
July 24, 2025ابتذال شرشر همیشه رعدوبرق نیست. گاهی بارانی است مُزمن که قطرهقطره، وجدان را میشوید... هانا آرنت در کتابِ آیشمن در اورشلیم، به ما نشان داد که شرِ بزرگ، گاهی در لباسِ "پیشپاافتادگی" میآید: پشت میزِ اداره، پشتِ فرمهای اداری، پشتِ بهانههایی مثل "مأموریت بود"، "همه انجام میدادند"، "من فقط بخش کوچکی بودم". آیشمن، نماد این تراژدی شد: انسانی که نه از سر شورِ شیطانی، که از سر سطحیاندیشی، به یکی از بزرگترین جنایتکاران تاریخ تبدیل شد. «اما قصهٔ آیشمن تنها یک هشدار نیست— ......more39minPlay
July 08, 2025وضع بشرو اینجا... در انتهای این فصل از کتابِ «وضع بشر»، در انتهای این گفتگو دربارهی خشونت، قدرت و آنچه آدمی را انسان میکند... من، نفیسا راوی این کلمات، باید اقرار کنم: من همان آدمی نیستم که پیش از جنگ بودم. حتی همان کسی هم نیستم که لحظاتی پیش از اعلام آتش بس، نفس میکشید.چیزی در این میان مُرد. شاید آن خوشبینیِ آرام، آن تصورِ کودکانه ی امنیت. یا شاید فقط بخشی از روح که باور داشت فاصله ها، ما را از اَبرهای سیاهِ جنگ ایمن نگه میدارد.حالا، در سکوتِ پس از طوفان، خفقانِ عجیبی است. نه از انفجار، که از تهیِ عمیقی که بعد از هیاهو باقی میماند. انگار هوا هم سنگینتر شده؛ نفس میکشی، اما ریه ها پر نمیشوند. این سکوت، این «صلحِ» ناگهانی، نه آرامش که یک کرختیِ بزرگ است. کرختیای که در آن، ترس، خشم و اندوهِ انباشته، به جای فریاد، به سنگی سرد در تهِ دل تبدیل شدهاند.گم شده ام. نه در جغرافیا، که در زمان. در آن «قبل»ای که دیگر نیست، و در این «بعد»ای که هنوز شکل نگرفته. انگار روی زمین سوخته ای ایستاده ایم، مهِ غلیظی دورمون را گرفته، و هیچ جهت یابی معنایی ندارد. کتابها، کلماتِ هانا آرنت، حتی صدای خودمونم... همه کمی دور، کمی غیرواقعی به نظر میرسند. گویی پرده ای ضخیم بین ما و جهان کشیده شده.آتش بس اعلام شد، بله. اما آتش بس، صلح نیست. آتش بس، فقط توقفِ موقتِ صداهاست. در این سکوتِ مصنوعی، زمزمه ی زخمها بلندتر است. زمزمه ی غمی که فرصت گریستن نیافت، خشمِ بیهدفی که جایی برای فوران نداشت، و ترسی که حالا، در جانِ ما، خانه کرده است.پس از اینجا، با شما خداحافظی میکنم، نه با امیدِ درخشان، که با اقرار به این گمگشتگیِ جمعی. با پذیرشِ این سنگینی و این کرختیِ عجیبِ پس از طوفان. شاید در همین پذیرشِ رنجِ مشترک، در همین به رسمیت شناختنِ وضعِ بغرنجِ «بشر»یت مان – آنگونه که آرنت به ما آموخت – بتوان ریشه ی راهی تازه را، هرچند لرزان، جستجو کرد.ما نفس میکشیم. شاید همین، برای امروز، کافی باشد. ...more50minPlay
May 19, 2025سایهمن نفیسا هستم روزی در همین ایستگاه زندگی در اوج نا امیدی با سایه ای آشنا شدم که قلبش را دردهای انسان ها ساخته اند.در پادکست سایه هر اپیزود سفری است سفری به عمق پرسشهایی که جرات بیانشان را نداریم. اینجا جایی است که اشکها به کلمه تبدیل میشوند، سکوتها فریاد میزنند و سایه ها نور میشوند....more57minPlay