طعم مهر

طعم مهر

Download on the App Store

طعم مهر episodes

  • یادداشت های یک پرخور
    یادداشت های یک پر خور را می شنوید با صدای پویا پزشکیان
    من چاقم، به طرز مشمئز کننده ای چاقم، انقدر چاقم که نمیشه تصورش رو کرد
    چربی چربی چربی.... امان از چربی های حال به هم زن که تمام وجودمو گرفته
    آقای کا هم چاق بود بهش میگفتن گامبو، بالن، چاقالو...
    آقای کا تصمیم به رژیم گرفت و...
    فکر میکنید روز مرگش فریاد میزد و چی میگفت؟؟
    براتون میگم، اینم میگم که من چرا چاق شدم
    14 min
  • نقل چند سال دوری و دیری
    داستان نقل چند سال دوری و دیری با صدای آرش بابایی
    نقل چند سال دوری است و دیری، نقل بزرگ شدن است با خاطرات، نقل چین صورت است و چروک دل ، نقل حسرت است
    نقل بی سر و سامانی و درد ها و درمان هایمان...
    تو را از دور میبینم که میخندی و می آیی
    داستان "نقل چند سال دوری و دیری"
    کرشمه اول
    نویسنده و خوانش : آرش بابایی
    ساز و آواز : آرش بابایی
    استودیو : محزون
    مسترینگ : شاهین پژهان
    18 min
  • برو به چاه بگو
    داستان برو به چاه بگو با صدای مریم صادقیان
    شوهرم یک روزه خان است، دستی به قلم دارد وبا سور دادن به مریدانش آنها را را وادار میکند در روزنامه ها از اوو تجلیل کنند
    اما آنچه مینویسد سر سریت، سطحی ست ژرف نگر نیست و خودش رو پیشکسوت روشنفکر ها میداند...
    اگه این داستان رو بشنوید شاید پیش خودتون بگید شوهر من دیوانه است...
    8 min
  • سرباز
    از وقتی شروع کردن بهت یاد دادن دو دو تا چهار تا ، تو هم شروع کردی به جمع و تفریق و ضرب و تقسیم این که چجوری دوران سربازی اجباریتو عقب بندازی. از همون موقع ها از سیب زمینی پوره شده بدت اومد. به عدسی لب نمی زدی. به آش مادربزرگ هم با علاقه نگاه نمی کردی. از همون موقع ها هر وقت نمره هات کم می شد بهت می گفتن الان سیکل هم نداری. درس نخونی با این وضعیت بری سربازی ، باید توالت تمیز کنی. واسه همین درس خوندی و درس خوندی...
    داستان "سرباز"
    نویسنده : غزاله دلفانی
    خوانش : سیدمهدی مختاری
    9 min
  • دندان ها
    ساعت نه و بیست دقیقه صبح از خواب بیدار شد. خمیازه کشان خودش را در آینه برانداز کرد. لبخند زد. با خودش گفت : حیف این همه جوونی و خوشگلی نیست که تو تخت خواب تلف بشه؟ صدایی کودکانه از بیرون اتاق گفت...
    داستان "دندان ها"
    نویسنده و خوانش : آسمان مصطفایی
    4 min
  • افطار با عشق
    اواسط رمضان بود و تمامی ساعت های ایران درست ساعت سه بعدازظهر را نشان می دادند. گرما، لب های روزه داران را خشک تر کرده بود. در گرمای 42 درجه تهران، ایستگاه سر اتوبان نیایش که تاکسی های خطی و غیرخطی نگه می دارند، خرماپزان بود! شنیدم دختری به دوستش گفت :" این راننده ها پوستشونو کجا شکلاتی کردن؟" اعتراف می کنم خنده ام گرفت! ...
    داستان "افطار با عشق"
    نویسنده : فاروق مظلومی
    خوانش : فریدون محرابی
    10 min
  • فروزان
    می خوام از فروزان براتون بگم. فروزان یک قهرمانه. حتما ذهنتونو آماده کردین که بشنوین اون در فلان رشته یا فلان شغل یا فلان هنر یا،یا،یا...اوله ! اما نه. فروزان تا دیپلم بیشتر درس نخوند. باهوش بود و پدر مادرشم هر دو باسواد بودن ولی تا دیپلم بیشتر درس نخوند. پدرش ارسلان نویسنده بود و دبیر، مادرشم شعر می نوشت...
    داستان "فروزان"
    نویسنده :سحر
    (نویسنده علاقه ای به بردن نامشان نداشتند)
    خوانش: شهره سلطانی
    8 min
  • قطره های آب
    از اینجا که نشسته ام ، راحت می تونم ببینمش. به خصوص با این دوربین، که او را به من و من را به او نزدیکتر می کند. وقتی دلت خوش باشد و بیکار باشی و همسایه ای به زیبایی او داشته باشی، کارت می شود زاغ سیاهش را چوب زدن.
    داستان "قطره های آب"
    نویسنده : فریبا وفی
    خوانش : آرش محمودی
    15 min
  • هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند
    آن روز بعد از ظهر زن از او پرسید. این عادت قدیمیه که با خودت این طوری حرف می زنی؟ او درحالی که نگاهش را از میز می گرفت سوال را از مرد جوان پرسید. انگار این فکر همان لحظه به مغزش خطور کرد. اما مسلما این گونه نبود و مدتی می گذشت که این فکر او را به خود مشغول کرده بود...
    داستان "هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند"
    نویسنده : هاروکی مواراکامی
    خوانش : پویا پزشکیان
    27 min
  • منوچهر مدق به روایت همسر شهید
    منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند...
    داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید"
    از مجموعه داستان "اینک شوکران"
    نویسنده : مریم برادران
    خوانش : سمیرا نعمت الهی
    13 min

About طعم مهر

From the publisher's feed

طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.
لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.
گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.
با شعر،…