Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ... more
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.
November 21, 2017سه شنبه خیسهفت سال پیش سیاوش ریحانی پدر ملیحه پشت انبار سیب زمینی زندان به تیرک چوبی بسته و تیرباران شده بود. البته شیلنگ آب را روی تیرک گرفته و آن را شسته بودند . البته باران نگذاشته بود که خون روی علف های کنار تیرک پینه ببندد ...داستان "سه شنبه خیس"نویسنده : بیژن نجدیخوانش : مهرداد عارفانی...more22minPlay
November 21, 2017رازمعلم توی کلاس برای بچه های یک شکل مقنعه سفید روپوش طوسی از نعمت های الهی گفته بود.از دست ، پا، زبان، گوش و چشم و ... شیوه به کار گیری خوب و بد هر یک را با آب و تاب بیان کرده بود و گفته بود در روز محشر چگونه هر عضو علیه انسان یعنی صاحب خودش شهادت می دهد. داستان "راز"نویسنده : سعید عباس پورخوانش : پگاه عباس پور...more12minPlay
November 20, 2017دهل و لگناگر تو هم با میترا خواهرم بروی بازارچه و ماهی فروش بی تربیتی بهت بگوید خانم ماهی! چکار می کنی ؟! پدرش را در می آورم . آدم پررو و بی حیا را باید کتک زد . خوب آنها هم همین کار را می کنند . باید بروی پول ماهی را بدهی . - نمی دهم تا چشمشان کور شود و به زن و دختر مردم متلک نگویند. نگویند خانم ماهی!مادر درست پسرش را گرفت و کشید و برد که پول ما را بدهد! ما دانه ای 300 تومان می ارزیدیم.داستان "دهل و لگن"نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانیخوانش : معصومه احمدپور...more20minPlay
November 20, 2017در کمال پرتقال• S1(8:34) یک شب با گریه مادرم از خواب بیدار شدم از لای در پدر را دیدم که به مادرم می گفت. معطل نشو! روی میز یک کارد بود. همان که مادرم با آن گوشت تکه می کرد. بعد پدرم چرخید و تقریبا به نجوا رو به مادرم گفت : قاچم کن! مادرم گریه می کرد و پدرم با اندوهی غیرقابل وصف از او می خواست قاچش کند. آن هم به دو قسمت مساوی. بعد نظرش عوض شد و گفت : نه . 4 تکه ام کن ! نمی دانم آن دو تکه اضافی سهم که بود! ... داستان "در کمال پرتقال"نویسنده : هادی کیکاوسیخوانش : غزال صداقت...more21minPlay
November 20, 2017قوی تراصلا نمی فهمم چرا زن ها همه در مقابل شوهر من دیوونه ان. حتما فکر می کنن دستی تو استخدام زن های هنرپیشه داره. بالاخره هرچی باشه یکی از روسای اداره است . نباید تعجب کنم. تو خودت هم همه حیله هات رو در مورد اون به کار بردی . من هیچ وقت به تو اطمینان نمی کردم ولی الان می فهمم زیاد هم نمی تونست به تو علاقه داشته باشه. تو همیشه یه طوری رفتار می کردی که انگار داری باهاش لج می کنی . سکوتی برقرار می شود. هر دو حرکتی از روی دستپاچگی می کنند. خانم ایکس ادامه می دهد: چرا امشب نمیای خونه ما امیلی ؟ فقط برای اینکه به من ثابت کنی احساساتت کاملا معمولیه. یا لااقل بر ضد من نیست! ...داستان "قوی تر"نویسنده : آگوست استرینبرگبرگردان : احمد پوریخوانش : مرضیه مهاجر...more16minPlay
November 18, 2017هشت نحسهشت هفته بود که تنها زندگی می کرد . روز دادگاه طلاقش بود و داشت ریشش را می تراشید. صدای تلفن که بلند شد ، در حمام را نیمه باز کرد و سرش را بیرون آورد. گردنش را کج کرد و گفت بسه تو رو به مقدساتت قسم دست از سرم بردار . جینو تو بگو من نخواهم با این زن زندگی کنم ، به کی باید بگم؟داستان "هشت نحس"گوشه ای از کتاب "مرگ خاموش آقای نویسنده"نویسنده و خوانش : امیر پروسنان...more9minPlay
November 18, 2017سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراندبر بلندترین جای یک روستای کوهستانی ، کنار یک شیب تند، یک سنگ بزرگ بود. هرچه بیشتر آن جا می ماند، بیشتر از پیش خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند و هر چه بیشتر خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند، بیشتر از پیش تنش بنای خاریدن را می گذاشت. هر وقت توکایی بر پشتش می نشست و بنا می کرد بر نوک زدن گل سنگ ها و خزه های پشتش ، حسابی گل از گلش می شکفت و از فرط سبکباری آرام می گفت آخی ی ی ی ی...داستان"سنگی که دلش لک زده بود خودش را بخاراند"نویسنده :فرانتس هولربرگردان : علی عبدالهیخوانش : حمیدرضا دانش...more9minPlay
November 18, 2017شب بدری• S1 9:20 اگر روز بود بهتر می توانست به خودش برسد. کاش دانسته بود که مرد امشب می آید. کاش کسی به او خبر داده بود. قابلمه و فانوس را جلوتر کشید. صورتش در آینه نمایان تر شد و زردتر نمود با سرخاب درست می شود. صدای پارس سگی او را ترساند . انتظارش را نداشت . برگشت و باز جلوی آینه تا شد . قلم سرمه دار را بر موژه ها کشید. با شتاب می کشید. تا رسیدن مرد به خانه دقایقی بیش نمانده بود. سیاهی سرمه موژه ها را بلندتر و براق تر می نمود. لحظه ای از قلم زدن دست برداشت و به قرص صورت نگاهی انداخت. حالا نوبت آن یکی چشم است که ناگهان یکی در زد...• داستان"شب بدری"نویسنده :قاضی ربیحاویخوانش : نوشین فراحمدی...more22minPlay
November 16, 2017این برف، این برف لعنتیکار لجنی بود! پررویی و لچری می خواست و بدپیلگی و زبلی . کثافت کاری بود! حالا که فکرش را می کنم حالم را بهم می زند. اما تنها کاری بود که فوت و فنش را خوب یاد گرفته بودم و همه راههایش را امتحان کرده بودم...داستان "این برف این برف لعنتی"نویسنده : جمال میر صادقیخوانش : معصومه احمد پور...more25minPlay
November 16, 2017این برف کی آمدهیکی بود یکی نبودفکر کرد این برف کی آمده که این قدر روی زمین نشسته . یادش نیامد. دیروز هم بود این برف . مرد نشسته بود کنار پنجره و بیرون را نگاه می کرد از لای پرده های سفید کمی غبار گرفته . دو کلاغ آمدند و روی برف نشستند و نوک زدند و ...داستان "این برف کی آمده"نویسنده : محمود حسینی زادخوانش : مرضیه مهاجر...more8minPlay
FAQs about طعم مهر:How many episodes does طعم مهر have?The podcast currently has 2,011 episodes available.